میگن یه آقایی با دوچرخه رسید به خط مرزی ،مرزبان گفت:با خودت چی داری ؟گفت :یه کیسه . مرزبان داخل کیسه رو گشت ،جز شن چیزی ندید!این قصه یکی دو بار دیگه عیناً تکرار شد.تا اینکه مرزبان گفت: پس تو داری قاچاق شن میکنی !!!! از این به بعد هر بار که مرد با دوچرخه و کیسه شن به مرز میرسید ،مرزبان کیسه شن رو ،روی زمین خالی میکرد و بهش میگفت: حالا برو.....این قصه سه سال هر هفته تکرار شد ،تا اینکه دیگه از مرد خبری نشد!!
یک روز مرزبان مرد رو داخل شهر دید و بهش گفت: تمام اون سه سال به تو مشکوک بودم ولی هیچ وقت نتوانستم مچت رو بگیرم.تو چی قاچاق میکردی؟؟!!!قاچاقچی لبخند زد و گفت: دوچرخه...!!!!من هر بار با یک دوچرخه جدید میآمدم ولی تو هر بار به کیسه ی شن توجه میکردی!
«حکایت همه ما تو زندگیه»نزار توجه به چیزی که خیلی تو چشم هست حواست رو از مسائل با اهمیت زندگی پرت کنه! نزار لکه های صورتت حواس تو رو از اینکه بدن سالمی داری پرت کنه!نزار اینکه ماشین مدل بالایی نداری حواس تو رو از اینکه همسر و بچه های خوبی داری پرت کنه.نزار اینکه چهره خیلی جذابی نداری حواس تو رو از اینکه انسان مهربونی هستی پرت کنه.ما تو دنیایی زندگی میکنیم که اونقدر چیزهای بی اهمیت تو چشمن که چیزهای با اهمیت به چشم نمیان ! ─┅═༴༅༴༴჻⃟ᭂ༅
༴჻⃟ᭂ࿐༴═┅─
۲۷۱
۵:۳۵