۹۶
۱۰:۵۱
۹۶
۱۰:۵۱
ساختار حمل و نقل عمومی اینجا واقعا ساختار منظم و دقیقی هست. تو پیام قبلیم گفتم پیشبینیپذیر و واقعا همین طوره. مثلا من اینجا باید اتوبوس عوض میکردم و مدام تو نقشه داشتم چک میکردم که الان به اتوبوس بعدی میرسم یا نه. چون باید کلید توقف رو داخل اتوبوس بزنم تا اتوبوس ایستگاه نگه داره و در غیر این صورت نگه نمیداره پس باید تصمیم میگرفتم قبلش. و این دو تا اتوبوس این فاصله کم رو با هم داشتن. اخرش تصمیم گرفتم که پیاده بشم و تا پیاده شدم اتوبوس بعدی پشت سرش بود. و این ساختار تو قطار بین شهری هم دیده میشه. علاوه بر اینکه داخل خود قطار مسیر رو مشخص میکرد که الان کجاییم و از چه ایستگاهی رد شدیم و به چه ایستگاهی میخوایم بریم، داخل خود برنامه قطار هم زدهبود که چند دقیقه دیگه میرسی و رو نقشه نشون میداد. حتی نزدیک ساعت حرکت قطار خودش خودکار اورده بود که چه سالن و صندلی داری و نیاز به چککردن بلیط نبود.
(البته این قید رو بزنم نمیدونم برنامههای ایرانی هم این طوری شدن یا نه و من تو ایران اونچنان با این شکل برنامهها کار نکردم.)
ولی یه مسئلهای از حمل و نقل اینجا واقعا ازاردهنده هست. اینکه برام پیش اومده که دویدم که به اتوبوس برسم و نزدیک اتوبوس شدم و در اتوبوس بسته شده و هر چی دست تکون دادم که باز کنه که سوار بشم، راه افتاده و رفته. حتی تو پایانه اتوبوسرانی این اتفاق افتاده. یعنی قانون و قاعده به رفتار انسانی ترجیح داره. چون ساعت گذشته، من باید حرکت کنم و کاری به این ندارم که یه لحظه صبر کنم که این ادم سوار بشه و بعد حرکت کنم.
میخوام چی بگم؟ساختار منظم و پیشبینی پذیر ولی براش ساعت و قانون از انسان اهمیت بیشتری داره و اصولا نظم و پیشبینیش بر همین بنا شده.
آیا ما اینو میخوایم یا نه؟و اصولا چه طور میشه ساختاری داشت که نظمش بر پایه انسان و محبت و لطافت باشه و نه این قواعد ..
(البته این قید رو بزنم نمیدونم برنامههای ایرانی هم این طوری شدن یا نه و من تو ایران اونچنان با این شکل برنامهها کار نکردم.)
ولی یه مسئلهای از حمل و نقل اینجا واقعا ازاردهنده هست. اینکه برام پیش اومده که دویدم که به اتوبوس برسم و نزدیک اتوبوس شدم و در اتوبوس بسته شده و هر چی دست تکون دادم که باز کنه که سوار بشم، راه افتاده و رفته. حتی تو پایانه اتوبوسرانی این اتفاق افتاده. یعنی قانون و قاعده به رفتار انسانی ترجیح داره. چون ساعت گذشته، من باید حرکت کنم و کاری به این ندارم که یه لحظه صبر کنم که این ادم سوار بشه و بعد حرکت کنم.
میخوام چی بگم؟ساختار منظم و پیشبینی پذیر ولی براش ساعت و قانون از انسان اهمیت بیشتری داره و اصولا نظم و پیشبینیش بر همین بنا شده.
آیا ما اینو میخوایم یا نه؟و اصولا چه طور میشه ساختاری داشت که نظمش بر پایه انسان و محبت و لطافت باشه و نه این قواعد ..
۹۶
۱۰:۵۱
ته دلم دوست نداشتم ایران مصر رو ببره.
مصر برای من، علی دوست حسام بود. که دو سه هفته پیش یهو منو دید و به فارسی گفت «چه طوری؟» و خدا میدونه اون قدر ذوق کردم که به فارسی گفتم میتونی فارسی حرف بزنید؟ و بعد دیدم نه فقط همین جمله رو بلده. همونی که روزهای اول جنگ با انگلیسی دست و پاشکسته گفت ما همه با شماییم، به دولت هامون نگاه نکنید و اخبار ایران رو با دلسوزی دنبال میکردن.
مصر برای من، شوهر دوست فنلاندی هم خونهایم بود که به واسطه آشنایی با این مرد مصری، مسلمون شده بود و تو مراسم واپو شرکت نکردهبود و گفته بود اونجا الکل میخورن.
مصر برای من جاکلیدی شکل فلسطین حسام بود و اون صحنهای که داشت از شهر دیگه فنلاند پرس و جو میکرد و یکی از سوالهاش این بود که اونجا هم راهپیمایی برای فلسطین هست؟
مصر برای من همه همراهیها و لحظاتی بود که با این آدمها داشتم و حس امنیت و نزدیک بودنی که از بودن باهاشون داشتم. گرچه اندک، کوتاه و من هم تو ارتباط برقرار کردن با آدمها ضعیفم.
خدای من، کی اون زمان میرسه که ما بتونیم مردم کشورهای دیگه رو یه جور دیگه ببینیم؟ البته کلید این قضیه تو چهارراه جهانه که اِشغال شده و در واقع این سرطان همهی ما رو محاصره کرده. و تا وقتی فلسطین رو نبینیم و مسئلهی اول ما نباشه، هیچ ملتی رو نمیشه دید ..
مصر برای من، علی دوست حسام بود. که دو سه هفته پیش یهو منو دید و به فارسی گفت «چه طوری؟» و خدا میدونه اون قدر ذوق کردم که به فارسی گفتم میتونی فارسی حرف بزنید؟ و بعد دیدم نه فقط همین جمله رو بلده. همونی که روزهای اول جنگ با انگلیسی دست و پاشکسته گفت ما همه با شماییم، به دولت هامون نگاه نکنید و اخبار ایران رو با دلسوزی دنبال میکردن.
مصر برای من، شوهر دوست فنلاندی هم خونهایم بود که به واسطه آشنایی با این مرد مصری، مسلمون شده بود و تو مراسم واپو شرکت نکردهبود و گفته بود اونجا الکل میخورن.
مصر برای من جاکلیدی شکل فلسطین حسام بود و اون صحنهای که داشت از شهر دیگه فنلاند پرس و جو میکرد و یکی از سوالهاش این بود که اونجا هم راهپیمایی برای فلسطین هست؟
مصر برای من همه همراهیها و لحظاتی بود که با این آدمها داشتم و حس امنیت و نزدیک بودنی که از بودن باهاشون داشتم. گرچه اندک، کوتاه و من هم تو ارتباط برقرار کردن با آدمها ضعیفم.
خدای من، کی اون زمان میرسه که ما بتونیم مردم کشورهای دیگه رو یه جور دیگه ببینیم؟ البته کلید این قضیه تو چهارراه جهانه که اِشغال شده و در واقع این سرطان همهی ما رو محاصره کرده. و تا وقتی فلسطین رو نبینیم و مسئلهی اول ما نباشه، هیچ ملتی رو نمیشه دید ..
۷۸
۹:۵۴
گرمهو حتی متروهاش هم کولر نداره
(جدیدا بحثی راه افتاده تو فضای مجازی حول عدم وجود کولر در اروپا، از این نظر گفتم)
دما ۲۳ درجه هستو واقعا شوخیه بگم گرمهولی گرمهو من فکر میکنم دو تا عامل تاثیر گذاره یکی زاویه تابش خورشید که اینجا عمودتر میتابهو یکی دیگه رطوبت بالای اینجا.
همون طوری که سرماش استخون سوز نبود مثل مشهد و زنجان، گرماش هم یه جوریه و عرق درمیاره.
دما ۲۳ درجه هستو واقعا شوخیه بگم گرمهولی گرمهو من فکر میکنم دو تا عامل تاثیر گذاره یکی زاویه تابش خورشید که اینجا عمودتر میتابهو یکی دیگه رطوبت بالای اینجا.
همون طوری که سرماش استخون سوز نبود مثل مشهد و زنجان، گرماش هم یه جوریه و عرق درمیاره.
۸۰
۸:۲۲
روزمرهنویسی فنلاند
دیده شده بر روی نیمکت ایستگاه اتوبوس همونا رو بکشید
دیروز که رفتم اون دانشگاه، دیدم این نوشته پاک شده. این ایستگاه اتوبوس، نزدیک دانشگاه بود.بعد چند روز سکوت اینم حرف و خبر بود از اینجا بگم؟ولی حرف و خبری از اینجا جز این ندارم.حرفهای بریده بریده که حتی روزمره نویسی هم نیستن .. گفته بودم که اسم این کانال رو گذاشتم روزمره نویسی که هیچ کی ازم حرف درست و حسابی نخواد، و حالا به حرفهای بریده بریده رسیدم که در حد و اندازه روزمرهنویسی هم نیست.
این چند روز سرم رو با کارم گرم کردمجوری که تو خواب میخوام بلند بشم و نماز بخونم، خواب ستاره های دوتایی و اسمشون رو میبینم و میگم اینا سه تا سرعت داشتن، یکی نبود، وقت نمیکنی نماز بخونی و بگیر بخواب
ولی کافیه از پنجره بیرون رو نگاه کنم، فرقی نمیکنه از خونه، از افیس، از اشپزخونه دانشکده، از ترم، از قطار ..همهی این بریده بریدهها منو گیر میارن.بعضی وقتها زور این بریدهها بیشتر میشه و به جای پادکست انگلیسی، حدیث کسا گوش میدم که یکم دلم اروم بشه. حدیث کسا بعد حاج قاسم و تو کرونا بیشتر ارومم میکرد ولی.
به خودم میگم تحلیل سیاسیت ضعیف شده، بیا به وقت ایران ببینجدی جدی میبینماما نه
این بریده ها دست از سرم برنمیدارنو الان هم منو بی خواب کردن
این چند روز سرم رو با کارم گرم کردمجوری که تو خواب میخوام بلند بشم و نماز بخونم، خواب ستاره های دوتایی و اسمشون رو میبینم و میگم اینا سه تا سرعت داشتن، یکی نبود، وقت نمیکنی نماز بخونی و بگیر بخواب
ولی کافیه از پنجره بیرون رو نگاه کنم، فرقی نمیکنه از خونه، از افیس، از اشپزخونه دانشکده، از ترم، از قطار ..همهی این بریده بریدهها منو گیر میارن.بعضی وقتها زور این بریدهها بیشتر میشه و به جای پادکست انگلیسی، حدیث کسا گوش میدم که یکم دلم اروم بشه. حدیث کسا بعد حاج قاسم و تو کرونا بیشتر ارومم میکرد ولی.
به خودم میگم تحلیل سیاسیت ضعیف شده، بیا به وقت ایران ببینجدی جدی میبینماما نه
این بریده ها دست از سرم برنمیدارنو الان هم منو بی خواب کردن
۸۲
۲۱:۵۹
میشد برای من صبر میکردی، نمیشد؟همش عجله داشتی ..دارم به این نتیجه میرسم که صبر من از تو بیشتره من بهتر صبر میکنم به این جهان تا تو میدونی من هنوز منتظرم حرف بزنیو برم سایتت و صفحه بیانات و حرفهات رو از بسم الله الرحمن الرحیم ش تا السلام علیکم ش بخونم. دیشب یه فیلم کوتاهی از وداع دیدم اما نتونستم متوجه بشم الان اون چیه اونجا، نتونستم هیچی ببینم.
تو برای من هنوز هستیو من این چند روز دلم نمیخواد هیچ تصویری از پیکر و تشییع ببینم، فکر نکن تشییع شهید حججی و حاج قاسم و اقای رئیسی منو برای این تشییع اماده کرده، نخیر. شده خودمو با کار خفه کنم، میکنم تا نبینم.
شاید اگه ایران بودم هم فقط میاومدم از دور سیاهی لشکر باشم ولی الان حس میکنم
دیر رسیدم منشمر جلوتر بود
تو برای من هنوز هستیو من این چند روز دلم نمیخواد هیچ تصویری از پیکر و تشییع ببینم، فکر نکن تشییع شهید حججی و حاج قاسم و اقای رئیسی منو برای این تشییع اماده کرده، نخیر. شده خودمو با کار خفه کنم، میکنم تا نبینم.
شاید اگه ایران بودم هم فقط میاومدم از دور سیاهی لشکر باشم ولی الان حس میکنم
دیر رسیدم منشمر جلوتر بود
۸۴
۹:۴۳
جدیدا کانال روزمره نویسی من شده گاز و فکر کردن کنارش، با خودم حرف زدن و گاهی وقتی تنهام، بلند بلند حرف زدن. با اینکه اغلب مجبورم اخر شب و با خستگی غذا درست کنم (چون مصرف برق صبحها بیشتره) و باید تند تند و با درجه بالا غذا درست کنم و عملا دم کردن وجود نداره و اینجا برای اولین باره دارم مثلا دم کوتاه میذارم، ولی باز هم محلی هست برای درددل کردن در مورد مسائل زنانهام. فکر کنم همخونه ایم با این همه ملاحظه، باز هم از اینکه هر روز غذا درست میکنم عاصی باشه ولی خب، تازه گاز رو پیدا کردم. حالا کی ظرفا رو بشوره؟ 
در مورد تمیزکاری خونه فعلا نظر خاصی ندارم، اون هم یه فراغتی بهم میده. که بعدش دوست دارم بشینم سر کارهام. و یا بنویسم بعضی وقتها ..
در مورد تمیزکاری خونه فعلا نظر خاصی ندارم، اون هم یه فراغتی بهم میده. که بعدش دوست دارم بشینم سر کارهام. و یا بنویسم بعضی وقتها ..
۳۸
۲۱:۴۰
روزمرهنویسی فنلاند
ته دلم دوست نداشتم ایران مصر رو ببره. مصر برای من، علی دوست حسام بود. که دو سه هفته پیش یهو منو دید و به فارسی گفت «چه طوری؟» و خدا میدونه اون قدر ذوق کردم که به فارسی گفتم میتونی فارسی حرف بزنید؟ و بعد دیدم نه فقط همین جمله رو بلده. همونی که روزهای اول جنگ با انگلیسی دست و پاشکسته گفت ما همه با شماییم، به دولت هامون نگاه نکنید و اخبار ایران رو با دلسوزی دنبال میکردن. مصر برای من، شوهر دوست فنلاندی هم خونهایم بود که به واسطه آشنایی با این مرد مصری، مسلمون شده بود و تو مراسم واپو شرکت نکردهبود و گفته بود اونجا الکل میخورن. مصر برای من جاکلیدی شکل فلسطین حسام بود و اون صحنهای که داشت از شهر دیگه فنلاند پرس و جو میکرد و یکی از سوالهاش این بود که اونجا هم راهپیمایی برای فلسطین هست؟ مصر برای من همه همراهیها و لحظاتی بود که با این آدمها داشتم و حس امنیت و نزدیک بودنی که از بودن باهاشون داشتم. گرچه اندک، کوتاه و من هم تو ارتباط برقرار کردن با آدمها ضعیفم. خدای من، کی اون زمان میرسه که ما بتونیم مردم کشورهای دیگه رو یه جور دیگه ببینیم؟ البته کلید این قضیه تو چهارراه جهانه که اِشغال شده و در واقع این سرطان همهی ما رو محاصره کرده. و تا وقتی فلسطین رو نبینیم و مسئلهی اول ما نباشه، هیچ ملتی رو نمیشه دید ..
صحبت کردن با حسام یعنی مواجه شدن با سوالهایی که جواب مشخصی براش نداری. صحبت از اربعین شد و میپرسه برای شما (شیعهها) کربلا و نجف از مکه بیشتر اهمیت داره؟ گفتم خب عراق هم مرزه و ارزون تره و این چیزا. و برای نتیجه گیری رو به پسره از شیلی میگه که اره برای شیعه ها نجف و کربلا مهمه و برای سنی ها مکه. این چیزا رو این شکلی به روی من نیار تو رو خدا. من دلم میخواد حاشا کنم اما نمیتونم. راه مکه برای ما بسته شده. به خدا راه مکه باز بشه ما هم مثل شما میریم مکه. اصلا توی سنی هم باید بیای نجف و کربلا.
ای خدا لعنت کنه اونایی که بین ماها جدایی انداختن .. این مدت به جد دریافتم چه گوهر نایابی بین ما مسلمون ها وجود داره، ولی حیف و صد حیف که این اختلاف ها جلوش رو میگیره.
ای خدا لعنت کنه اونایی که بین ماها جدایی انداختن .. این مدت به جد دریافتم چه گوهر نایابی بین ما مسلمون ها وجود داره، ولی حیف و صد حیف که این اختلاف ها جلوش رو میگیره.
۵۱
۱۱:۲۸
این چند هفته موضوعی ذهنم رو درگیر کرده بود. اون هم اینکه باید همیشه در دسترس بود؟به معنای مجازی منظورم هست. بالاخره چه بخوایم چه نخوایم «زندگی» ما با مجازی گره خورده و الان بیشترِ ادمها بیشترین چیزی که در روز بهش سر میزنن گوشی هست. البته مثلا مامان خود من میدونم که این شکلی نیست و از صبح تا شب ممکنه اصلا سراغ گوشی نره. ولی سوال اینه وقتی کسی پیامی میده، سوالی میپرسه، چیزی میگه و پیامش رو میبینی، باید جوابش رو زود داد یا نه؟ ایا زود جواب دادن به این معناست که طرف بیکاره و اگه دیر جواب بده یعنی درگیره و خیلی سرش شلوغه و حالیش میشه؟قبول دارم تو بعضی موقعیتها درگیری زیاده، و یا طرف حوصله چت کردن طولانی مدت رو نداره ( که من خودم این اواخر این طوری شدم) و حتی کمتر شده چت های طولانی مدتی که وسطش بخندی، ذوق کنی و یا قهقهه بزنی وسطش.
و همین طور بعضی ادمها هم هستن که مدلشون تماس گرفتن و یا زنگ زدنه ولی برای من به شخصه، اول پیامه، بعد پیام صوتی و بعد تماس و زنگ زدن.
و چیزی که این مدت اغلب فنلاند دیدم و موردی که در ارتباط با استاد ایرانیِ اینجام دو سال پیش جلب توجه میکرد، جواب دادنهای سریع بود. یعنی ادمها اغلب اینجا سریع جواب میدن و ادمها رو تو مجازی معطل نمیکنن. با اینکه کمتر از ایرانیها اونها رو دست به گوشی میبینم و یا در حال چت کردن و مجازی صحبت کردن (میتونم بگم دست به گوشیشون منم) و صحبتهای حضوری ضریب خیلی بیشتری بینشون داره جوری که من یاد قدیمها میافتم. ولی باز هم به نسبت معطلکردنشون کمتره.
دیروز مصاحبهی کامل اقای عراقچی رو دیدم. و کلا دوست دارم ادمها رو نه از دریچه این دعواها ببینم و نه از دریچه این حرفهای کوتاه کوتاه و بریده. دیگه نه حوصلهی دعواهای نخنما شده دارم و نه حرفهای بریده و تیکه تیکه که اصل حرف رو زمین میزنن. گرچه که اغلب همین مصاحبهها و گفت و گوها هم فضای مردانهای داره و منِ زن نمیتونم خودمو توش پیدا کنم. ولی باز هم وقتی یه زن در مواجهه با یه حرف کامل (به معنای متضاد با حرفهای تیکه تیکه شده) قرار میگیره، دنبالش رو تو خودش و روزمریات خودش میگیره، تو سوالاتش، تو درگیریهاش و دل مشغولیهاش.و درگیری اینکه باید در دسترس بود یا نه؟
وقتی عراقچی گفت نیروهای مسلح تنها گروهی بودن که تو اون شرایط در دسترس بودن و هر وقت زنگ میزدم به لحظه جواب میدادن، فهمیدم که راه درست همینه. و شاید یه علت نارسایی تو تصمیمهای حکمرانی ما همین باشه. همین تاخیرها که میخوایم آدم درگیر شناخته بشیم و این تسری میکنه به بخشهای پایین تر و روابط کاری و حتی دوستانه.
و من تصمیم گرفتم که حاضرم بیکار شناخته بشم ولی تاخیر نندازم ..
و همین طور بعضی ادمها هم هستن که مدلشون تماس گرفتن و یا زنگ زدنه ولی برای من به شخصه، اول پیامه، بعد پیام صوتی و بعد تماس و زنگ زدن.
و چیزی که این مدت اغلب فنلاند دیدم و موردی که در ارتباط با استاد ایرانیِ اینجام دو سال پیش جلب توجه میکرد، جواب دادنهای سریع بود. یعنی ادمها اغلب اینجا سریع جواب میدن و ادمها رو تو مجازی معطل نمیکنن. با اینکه کمتر از ایرانیها اونها رو دست به گوشی میبینم و یا در حال چت کردن و مجازی صحبت کردن (میتونم بگم دست به گوشیشون منم) و صحبتهای حضوری ضریب خیلی بیشتری بینشون داره جوری که من یاد قدیمها میافتم. ولی باز هم به نسبت معطلکردنشون کمتره.
دیروز مصاحبهی کامل اقای عراقچی رو دیدم. و کلا دوست دارم ادمها رو نه از دریچه این دعواها ببینم و نه از دریچه این حرفهای کوتاه کوتاه و بریده. دیگه نه حوصلهی دعواهای نخنما شده دارم و نه حرفهای بریده و تیکه تیکه که اصل حرف رو زمین میزنن. گرچه که اغلب همین مصاحبهها و گفت و گوها هم فضای مردانهای داره و منِ زن نمیتونم خودمو توش پیدا کنم. ولی باز هم وقتی یه زن در مواجهه با یه حرف کامل (به معنای متضاد با حرفهای تیکه تیکه شده) قرار میگیره، دنبالش رو تو خودش و روزمریات خودش میگیره، تو سوالاتش، تو درگیریهاش و دل مشغولیهاش.و درگیری اینکه باید در دسترس بود یا نه؟
وقتی عراقچی گفت نیروهای مسلح تنها گروهی بودن که تو اون شرایط در دسترس بودن و هر وقت زنگ میزدم به لحظه جواب میدادن، فهمیدم که راه درست همینه. و شاید یه علت نارسایی تو تصمیمهای حکمرانی ما همین باشه. همین تاخیرها که میخوایم آدم درگیر شناخته بشیم و این تسری میکنه به بخشهای پایین تر و روابط کاری و حتی دوستانه.
و من تصمیم گرفتم که حاضرم بیکار شناخته بشم ولی تاخیر نندازم ..
۳۰
۸:۰۵