معلم پرورشی مدرسه ابتدایی بود.مداح بود.۲ هفته یهو دیدن چرا نیست؟ چرا غیبش زده؟یهو یه کلیپ ازش منتشر شد.کجا بود؟رو زمین.چطور بود؟خاکی و خونی.زنده زنده داشتن قلبشو میکشیدن بیرون.فقط میدونم شما کافیه انسان باشی تا بابت این ماجرا قلبت درد بگیره و ناراحت باشی!
۷۹
۱۷:۰۵
بِاَیِ ذَنبٍ قُتِلَت یعنی...
پ.ن:از زبون خودش بشنویم:
پ.ن:از زبون خودش بشنویم:
۱۱۰
۱۷:۰۶
از انسان بودن خستم ، کاش تیرامیسو بودم.
۵۸
۲۲:۰۹
امروز بازم دوستم وقتی حرم امام رضا بود، بهم زنگ زد:)اینکه یه دوستی داری که هر وقت میره حرم امام رضا، تو رو یادش میاد و بهت زنگ میزنه، واقعاً یه حس عجیبی داره…انگار امام رضا بهم میگه:«ببین، من هنوز به یادت هستم؛ حتی وقتی تو منو یادت نیست…»
۶۲
۲۲:۱۷
سلام امام رضا.mp3
۰۳:۱۵-۳.۰۱ مگابایت
دق میکنم اگه یه سالمشهد نیام امام رضا....
۶۷
۲۲:۱۸
فادیه🇮🇷
امروز بازم دوستم وقتی حرم امام رضا بود، بهم زنگ زد:) اینکه یه دوستی داری که هر وقت میره حرم امام رضا، تو رو یادش میاد و بهت زنگ میزنه، واقعاً یه حس عجیبی داره… انگار امام رضا بهم میگه: «ببین، من هنوز به یادت هستم؛ حتی وقتی تو منو یادت نیست…»
امشبم وقتی زنگ زد روضه خون داشت روضه حضرت علی اصغر میخوند:)
۷۴
۲۲:۲۱
وقتی مربیم اینطوری حرف میزنه:-داداشیا ۳۰ تا جلو بازو- چاکرم ، مخلصم ، داداشمی معلومه امروز وقتی دمبل ۱۰ کیلویی بعد ۲ ماه برمیدارم ناخوداگاه میگم علییییی
۶۸
۹:۵۸
عایشه بنت ابوبکر و حفصه بنت عمر لعنتاللهعلیهم پیامبر را در پانزده صفر سال ۱۱ هجری مسموم کردند و به شهادت رساندند .- بحارالانوار ، ج۳۱ ، ص۶۳۳- جامعالاصول ، ج۱۱ ، ص۳۸- بصائرالدرجات ، ص۵۰۳ -
۳۵
۶:۲۹
تابوت تیر خورده و یک قبر بی حرم؛این هم جزای آن همه آقایی و کرم¹¹⁸
۳۶
۶:۳۶
بازارسال شده از پادکست راویان نور✨
Revaiat Natamam 4.mp3
۰۸:۵۹-۹.۰۹ مگابایت
«میناب»؛ شهری که یک روز، کودکانش با کیفهای رنگی وارد مدرسه شدند و چند لحظه بعد، مدرسهشان به ویرانهای از خاک و آتش تبدیل شد… 
روایتِ معلمی که هنوز اسم تکتک شاگردهایش را به خاطر دارد؛
علیاصغر، ماکان، امیرعلی و تمام آن کودکانی که قرار بود امروز در کلاس باشند، نه در قاب خاطرات.
«خانم معلم، امروز کلاس داریم؟»
و پاسخ او هنوز همان است:«بله بچهها… امروز کلاس داریم؛ کلاسِ انتظار برای فردایی که شاید شما را برگرداند.»
#روایت_ناتمام | قسمت چهارمروایتی از کودکانِ مدرسه شجره طیبه میناب؛کودکانی که قصهشان هنوز تمام نشده است...
" />
نویسنده: مهدیه یوسفی
گوینده: ملیکا منصوری
تنظیم گر: محمدصادق حیدرنژاد
مدیر تولید: فاطمه علیزادهآدرس ما : تلگرام | اینستاگرامبله | ایتا | سروش | آپارات 
روایتِ معلمی که هنوز اسم تکتک شاگردهایش را به خاطر دارد؛
علیاصغر، ماکان، امیرعلی و تمام آن کودکانی که قرار بود امروز در کلاس باشند، نه در قاب خاطرات.
«خانم معلم، امروز کلاس داریم؟»
و پاسخ او هنوز همان است:«بله بچهها… امروز کلاس داریم؛ کلاسِ انتظار برای فردایی که شاید شما را برگرداند.»
۱
۱۵:۴۷