بازارسال شده از نجات بیزنیس با پروشات
من جهانگیرم!
پسر کوچیک یکی از بازاریای معروف تهران، تازه وارد سن بیست و چهارسالگی شده بودم که برادرم رو توی تصادف از دست دادم.
برادرم دختر هشت ماهه ای داشت، بعد از مرگش، فقط به من وابسته و پیش من آروم می گرفت طوری که زن داداشم مجبور بود که با ما زندگی کنه، زن داداشم داشت اذیت میشد، زندگی کردن با ما براش سخت بود.
مادرم وقتی پیشنهاد داد که عقدش کنم، بهم ریختم و از خونه بیرون زدم.
تا چند روز خونه نرفتم که خبر آوردن دختر برادرم تب کرده و من و می خواد.
مادرم بهمگفت که بچه گناه داره، سایه ی بالا سر بچه و مادرش بشم، چون ثواب می کنم.با اصرارش قبول کردم!
براممهم نبود و حسی بهش نداشتم، ولی شب خواستگاری وقتی.....
ble.ir/join/HUGBQ7Gg5r
پسر کوچیک یکی از بازاریای معروف تهران، تازه وارد سن بیست و چهارسالگی شده بودم که برادرم رو توی تصادف از دست دادم.
برادرم دختر هشت ماهه ای داشت، بعد از مرگش، فقط به من وابسته و پیش من آروم می گرفت طوری که زن داداشم مجبور بود که با ما زندگی کنه، زن داداشم داشت اذیت میشد، زندگی کردن با ما براش سخت بود.
مادرم وقتی پیشنهاد داد که عقدش کنم، بهم ریختم و از خونه بیرون زدم.
تا چند روز خونه نرفتم که خبر آوردن دختر برادرم تب کرده و من و می خواد.
مادرم بهمگفت که بچه گناه داره، سایه ی بالا سر بچه و مادرش بشم، چون ثواب می کنم.با اصرارش قبول کردم!
براممهم نبود و حسی بهش نداشتم، ولی شب خواستگاری وقتی.....
ble.ir/join/HUGBQ7Gg5r
۳
۱۷:۳۶
بازارسال شده از ༺✯تبلیغات✯༻
سرگذشت واقعی جهانگیر

ble.ir/join/HUGBQ7Gg5r
ble.ir/join/HUGBQ7Gg5r
۱
۱۷:۳۶
بازارسال شده از آژانس تبلیغاتی فراتبلیغ | FaraTabligh
۱
۱۸:۵۶
بازارسال شده از ༺✯تبلیغات✯༻
ble.ir/join/GoEktr67VN
۱
۱۸:۵۶