بیش از حد فداکار بودن،نه نشانهی عشق است و نه تضمینِ قدردانی.**آدمها همیشه برای زحمتهای تومدال نمیدهند؛پس یاد بگیربهاندازه بمانیو از خودت مراقبت کنی…چون ترمیمِ دل،بعد از شنیدنِ«مگه من گفتم انجامش بدی؟»کار سادهای نیست@fanoos_raz.
۱۲۸
۲۱:۵۵
زیاد فکر کردن شعله عمل کردن را خاموش میکند. ذهن پر از دام است. مدام سکندری میزند. نمیخواهد راه برود رشد کند، یاد بگیرد و به سختی بیفتد. ترجیح میدهد جایی را که به آن عادت دارد به همان شکل حفظ کند میخواهد وضعیت موجود را حفظ کند. برای همین خیلی از فرصتها از بین میرود خیلی از آزمونها و خیلی از معجزه هاااا....
هاکان مگنوچ
@fanoos_raz
هاکان مگنوچ
@fanoos_raz
۵۲
۷:۱۷
هر اتفاقی برای شما میافتد؛ مطمئن باشید که در همان سطح آگاهی بودید، پس چیزی را سرزنش نکنید، آگاهیتان را رشد دهید.زندگی میخواهد به ثمر برسد و اگر خودتان را با آن موزون و هماهنگ نکنید کنارتان میگذارد انگار که نیستید و هرگز نبودهاید.
کارل گوستاو یونگ@fanoos_raz
کارل گوستاو یونگ@fanoos_raz
۳۹
۱۸:۵۳
از اینکه در دورهمی کتابخوانی هورآسا همراه ما هستید، صمیمانه سپاسگزاریم.خوشحالیم که این بار نیز در کنار یکدیگر، ساعاتی را به خواندن، اندیشیدن و گفتوگویی دلنشین اختصاص میدهیم.
چهار میثاق
۶۰۶۳۷۳۱۰۲۱۱۷۹۲۴۸
۰۹۰۵۲۷۰۲۹۴۰
چند صفحه کتاب، گفتوگویی صمیمانه و شاید نگاهی تازه به خود و زندگی...هورآسا | کتابخوانی، گفتوگو، تجربههای تازه
۸۵
۱۵:۲۶
وقتی کمک خواستن، از شکست خوردن سختتر است
برای بعضی آدمها، سختترین جمله دنیا این نیست:
«من نمیتوانم.»
بلکه این است:
«به تو احتیاج دارم.»
ممکن است در شرایط سخت، بهجای اینکه از کسی کمک بخواهند، همهچیز را خودشان به دوش بکشند.
خستهاند، اما چیزی نمیگویند.
مشکلی دارند، اما پنهانش میکنند.
به حمایت احتیاج دارند، اما وقتی کسی پیشنهاد کمک میدهد، میگویند:
«نه، خودم انجامش میدم.»
از بیرون، این رفتار میتواند شبیه استقلال به نظر برسد.
اما همیشه استقلال نیست.
گاهی پشت آن، ترس عمیقتری وجود دارد:
اگر به کسی نیاز پیدا کنم، چه چیزی از من کم میشود؟
برای بعضی افراد، نیازمند بودن از کودکی با تجربههای ناخوشایندی همراه بوده است.
مثلاً کودکی که وقتی نیازش را نشان داده، با بیتوجهی، سرزنش یا منت مواجه شده، ممکن است به تدریج یاد بگیرد:
«اگر چیزی بخواهم، آسیبپذیر میشوم.»
یا:
«اگر به کسی احتیاج داشته باشم، دست او برای آسیب زدن به من باز میشود.»
در چنین شرایطی، خودکفایی فقط یک ویژگی شخصیتی نیست.
میتواند تبدیل شود به یک راه دفاعی برای حفظ امنیت روانی.
فرد ترجیح میدهد خودش را خسته کند، اما محتاج نشود.
خودش پول قرض کند، اما درخواست کمک نکند.
در سکوت رنج بکشد، اما مجبور نباشد لطف کسی را بپذیرد.
حتی ممکن است وقتی دیگری کمک میکند، به جای آرامش احساس اضطراب کند.
چون کمک، فقط «کمک» نیست.
ممکن است در ذهن او معنای دیگری داشته باشد:
«حالا به او بدهکارم.»
«حالا میفهمد من ضعیفم.»
«اگر یک روز کمکش را پس بگیرد چه؟»
«اگر از نیاز من سوءاستفاده کند چه؟»
اینجا یک نکته مهم وجود دارد:
وابستگی و استقلال، دو قطب کاملاً متضاد نیستند.
یک فرد میتواند مستقل باشد و در عین حال بتواند نیاز داشته باشد.
مشکل زمانی ایجاد میشود که فرد برای احساس مستقل بودن، مجبور باشد هر نوع نیاز را انکار کند.
در روانکاوی، این وضعیت را میتوان در سنتهای مختلفی بررسی کرد؛ از مفهوم «خودکفایی دفاعی» در روانکاوی روابط ابژهای تا ایدهی وینیکات دربارهی ظرفیتِ تنها بودن در حضور دیگری.
وینیکات نکته ظریفی را مطرح میکند:
توانایی تنها بودن، لزوماً به معنای نیاز نداشتن به دیگری نیست.
برعکس، این ظرفیت میتواند بر پایهی تجربهی قبلیِ یک رابطهی امن شکل گرفته باشد؛ یعنی فرد آنقدر تجربه کرده که دیگری میتواند حضور داشته باشد، بدون اینکه استقلال او را از بین ببرد.
پس شاید استقلال واقعی این نباشد که:
«من هیچوقت به کسی احتیاج ندارم.»
بلکه:
«میتوانم به تو احتیاج داشته باشم، بدون اینکه خودم را از دست بدهم.»
این تفاوت کوچکی به نظر میرسد، اما از نظر روانی بسیار بزرگ است.
چون بعضی آدمها نه از کمک گرفتن، بلکه از معنایی که کمک گرفتن برایشان دارد میترسند.
آنها کمک را مساوی ضعف میدانند.
نیاز را مساوی وابستگی.
وابستگی را مساوی خطر.
و در نهایت، تنهایی را به امنیت ترجیح میدهند.
شاید به همین دلیل است که گاهی پشت جملهی:
««من به هیچکس احتیاج ندارم.»»
یک جملهی کاملاً متفاوت پنهان شده باشد:
««اگر به کسی احتیاج پیدا کنم، نمیدانم چه بلایی ممکن است سرم بیاید.»»
و اینجاست که روانکاوی بهجای اینکه فوراً به فرد بگوید «کمک بخواه»، سؤال دیگری میپرسد:
«برای تو، نیاز داشتن به دیگری دقیقاً چه معنایی دارد؟»
چون گاهی مسئله این نیست که فرد نمیتواند کمک بگیرد.
مسئله این است که هنوز تجربه نکرده نیاز داشتن میتواند بدون از دست دادنِ خود، ممکن باشد.
منابع
- Winnicott, D. W. (1958). The Capacity to Be Alone.- Winnicott, D. W. (1965). The Maturational Processes and the Facilitating Environment.- McWilliams, N. (2011). Psychoanalytic Diagnosis (2nd ed.).- Fairbairn, W. R. D. (1952). Psychoanalytic Studies of the Personality.
https://t.me/+bxMRrDWbkmA2MThk
برای بعضی آدمها، سختترین جمله دنیا این نیست:
«من نمیتوانم.»
بلکه این است:
«به تو احتیاج دارم.»
ممکن است در شرایط سخت، بهجای اینکه از کسی کمک بخواهند، همهچیز را خودشان به دوش بکشند.
خستهاند، اما چیزی نمیگویند.
مشکلی دارند، اما پنهانش میکنند.
به حمایت احتیاج دارند، اما وقتی کسی پیشنهاد کمک میدهد، میگویند:
«نه، خودم انجامش میدم.»
از بیرون، این رفتار میتواند شبیه استقلال به نظر برسد.
اما همیشه استقلال نیست.
گاهی پشت آن، ترس عمیقتری وجود دارد:
اگر به کسی نیاز پیدا کنم، چه چیزی از من کم میشود؟
برای بعضی افراد، نیازمند بودن از کودکی با تجربههای ناخوشایندی همراه بوده است.
مثلاً کودکی که وقتی نیازش را نشان داده، با بیتوجهی، سرزنش یا منت مواجه شده، ممکن است به تدریج یاد بگیرد:
«اگر چیزی بخواهم، آسیبپذیر میشوم.»
یا:
«اگر به کسی احتیاج داشته باشم، دست او برای آسیب زدن به من باز میشود.»
در چنین شرایطی، خودکفایی فقط یک ویژگی شخصیتی نیست.
میتواند تبدیل شود به یک راه دفاعی برای حفظ امنیت روانی.
فرد ترجیح میدهد خودش را خسته کند، اما محتاج نشود.
خودش پول قرض کند، اما درخواست کمک نکند.
در سکوت رنج بکشد، اما مجبور نباشد لطف کسی را بپذیرد.
حتی ممکن است وقتی دیگری کمک میکند، به جای آرامش احساس اضطراب کند.
چون کمک، فقط «کمک» نیست.
ممکن است در ذهن او معنای دیگری داشته باشد:
«حالا به او بدهکارم.»
«حالا میفهمد من ضعیفم.»
«اگر یک روز کمکش را پس بگیرد چه؟»
«اگر از نیاز من سوءاستفاده کند چه؟»
اینجا یک نکته مهم وجود دارد:
وابستگی و استقلال، دو قطب کاملاً متضاد نیستند.
یک فرد میتواند مستقل باشد و در عین حال بتواند نیاز داشته باشد.
مشکل زمانی ایجاد میشود که فرد برای احساس مستقل بودن، مجبور باشد هر نوع نیاز را انکار کند.
در روانکاوی، این وضعیت را میتوان در سنتهای مختلفی بررسی کرد؛ از مفهوم «خودکفایی دفاعی» در روانکاوی روابط ابژهای تا ایدهی وینیکات دربارهی ظرفیتِ تنها بودن در حضور دیگری.
وینیکات نکته ظریفی را مطرح میکند:
توانایی تنها بودن، لزوماً به معنای نیاز نداشتن به دیگری نیست.
برعکس، این ظرفیت میتواند بر پایهی تجربهی قبلیِ یک رابطهی امن شکل گرفته باشد؛ یعنی فرد آنقدر تجربه کرده که دیگری میتواند حضور داشته باشد، بدون اینکه استقلال او را از بین ببرد.
پس شاید استقلال واقعی این نباشد که:
«من هیچوقت به کسی احتیاج ندارم.»
بلکه:
«میتوانم به تو احتیاج داشته باشم، بدون اینکه خودم را از دست بدهم.»
این تفاوت کوچکی به نظر میرسد، اما از نظر روانی بسیار بزرگ است.
چون بعضی آدمها نه از کمک گرفتن، بلکه از معنایی که کمک گرفتن برایشان دارد میترسند.
آنها کمک را مساوی ضعف میدانند.
نیاز را مساوی وابستگی.
وابستگی را مساوی خطر.
و در نهایت، تنهایی را به امنیت ترجیح میدهند.
شاید به همین دلیل است که گاهی پشت جملهی:
««من به هیچکس احتیاج ندارم.»»
یک جملهی کاملاً متفاوت پنهان شده باشد:
««اگر به کسی احتیاج پیدا کنم، نمیدانم چه بلایی ممکن است سرم بیاید.»»
و اینجاست که روانکاوی بهجای اینکه فوراً به فرد بگوید «کمک بخواه»، سؤال دیگری میپرسد:
«برای تو، نیاز داشتن به دیگری دقیقاً چه معنایی دارد؟»
چون گاهی مسئله این نیست که فرد نمیتواند کمک بگیرد.
مسئله این است که هنوز تجربه نکرده نیاز داشتن میتواند بدون از دست دادنِ خود، ممکن باشد.
منابع
- Winnicott, D. W. (1958). The Capacity to Be Alone.- Winnicott, D. W. (1965). The Maturational Processes and the Facilitating Environment.- McWilliams, N. (2011). Psychoanalytic Diagnosis (2nd ed.).- Fairbairn, W. R. D. (1952). Psychoanalytic Studies of the Personality.
۵۴
۲۲:۰۷
هر زندگیای، حتی زندگیهای خیلی خوب، پر از مشکلاتی است که با احساس فقدان، پشیمانی، اضطراب و اندوه همراه است.
غم نوعی ناهنجاری نیست؛ واکنشی مناسب و شایسته به داستان غمانگیز زندهبودن است.
از غمگینبودن فرزندمان نباید نگران شویم. نگرانی وقتی جای دارد که کودک شیوهی مناسب غمگینشدن گهگاه را بلد نباشد.
والدین بهاندازهی کافی خوبمدرسهی زندگی (آلن دوباتن)
•نشر میلکان•
https://t.me/+bxMRrDWbkmA2MThk@fanoos_raz
غم نوعی ناهنجاری نیست؛ واکنشی مناسب و شایسته به داستان غمانگیز زندهبودن است.
از غمگینبودن فرزندمان نباید نگران شویم. نگرانی وقتی جای دارد که کودک شیوهی مناسب غمگینشدن گهگاه را بلد نباشد.
•نشر میلکان•
https://t.me/+bxMRrDWbkmA2MThk@fanoos_raz
۲۴
۱۹:۵۱
هر چیزی وقتی که به درستی،به اندازه و به موقعش باشه ...
در مسیر تنظیم هیجانات و افکار ...
گاهی یه جمله...یه حرف..درست درلحظه ای که باید...می شینه رو دل آدم و همه چیز رو روشن تر میکنه....آدم میفهمه در هر قدم زندگی ، در هر اتفاق ریز و درشت ، حکمتی پنهونه....انگار خدا وقتی چیزی رو ازمون میگیره...مدت ها بعد نسخه ی کامل تر و زیبا ترش رو سر راهمون قرار میده تا بفهمیم چرا اون وقت نرسیدیم و چراا باید حالا قدرش رو بیشتر بدونیم.
هنگامه مجرد/روانشناس بالینی @fanoos_raz
در مسیر تنظیم هیجانات و افکار ...
گاهی یه جمله...یه حرف..درست درلحظه ای که باید...می شینه رو دل آدم و همه چیز رو روشن تر میکنه....آدم میفهمه در هر قدم زندگی ، در هر اتفاق ریز و درشت ، حکمتی پنهونه....انگار خدا وقتی چیزی رو ازمون میگیره...مدت ها بعد نسخه ی کامل تر و زیبا ترش رو سر راهمون قرار میده تا بفهمیم چرا اون وقت نرسیدیم و چراا باید حالا قدرش رو بیشتر بدونیم.
۲۳
۲۱:۲۴
انگیزه؛ کلید تغییر در هر سنی
موتور محرک اصلی تغییر و یادگیری، «انگیزه» است که اهمیتی بسیار فراتر از سن دارد. حتی در سن ۷۰ سالگی نیز یادگیری امکانپذیر است، به شرطی که فرد از انگیزه کافی برخوردار باشد.
فرمول انگیزه به سادگی از «آگاهی از شکاف» میان وضعیت فعلی و وضعیت مطلوب ناشی میشود. زمانی که فرد تشخیص میدهد «وضعیت موجود» با «وضعیت مطلوب» او همخوانی ندارد، این آگاهی به انگیزه تبدیل میگردد.
با این حال، بسیاری از ما از وضعیت موجود خود ناراضی هستیم، اما به دلیل تمایل نداشتن به پرداخت «هزینه تغییر»، انگیزه لازم برای اقدام را پیدا نمیکنیم. انگیزه واقعی زمانی شکل میگیرد که فرد «پذیرش جانانهای» نسبت به هزینههای لازم برای رسیدن به وضعیت مطلوب، داشته باشد.
@fanoos_raz









@fanoos_raz
۲۷
۲۱:۲۸
همراهان خوبمبه دلیل حفظ کیفیت جلسات تعداد محدود هست و پذیرای ۱۵عزیز در جلسات هستیم 
گروه کتابخوانی هورآسا
۵۹
۱۳:۱۰
استرس پنهان زمانی است که فرد تحت فشار روانی قرار دارد، اما علائم معمول و آشکار استرس مثل: بیقراری و نگرانی
تحریکپذیری و عصبانیت گریه یا واکنش هیجانی شدید
تپش قلب، لرزش و تعریق تنش عضلانی
اختلال خواب و اشتها کاهش تمرکز
اجتناب و افت عملکرد* سردرد، دلدرد و خستگیرا نشان نمیدهند
چه کسانی درگیر استرس پنهان هستند؟
۱. افراد کمالگرا
فشار دائمی برای بینقص بودن و ترس از اشتباه، اما استرس را با کنترل و تلاش بیشتر میپوشانند.
۲. افراد بیشازحد مسئولیتپذیر
همیشه درگیر حل مشکلات خود و دیگران هستند و استراحت یا کمک گرفتن را به خودشان اجازه نمیدهند.
۳. افرادی که هیجاناتشان را سرکوب میکنند
یاد گرفتهاند خشم، ترس یا ناراحتی را نشان ندهند؛ بنابراین فشار روانی به جای بروز بیرونی، درونشان باقی میماند.
۴. افراد عادتکرده به استرس و بحران
فشار روانی آنقدر طولانی شده که فرد دیگر آن را «استرس» نمیداند؛ برایش تبدیل به حالت عادی زندگی شده است.
۵. افراد کنترلگر
تلاش زیاد برای کنترل آینده و رفتار دیگران، استرس ایجاد میکند؛ اما فرد آن را به شکل برنامهریزی و کنترل نشان میدهد.
۶. افراد پرکار و همیشه مشغول
با کار کردن، فعالیت زیاد و مشغول نگه داشتن ذهن، از احساسات و اضطراب خود فاصله میگیرند.
چرا علائم آشکار ندارند؟
چون همه افراد به استرس یکسان واکنش نشان نمیدهند. بعضیها به جای «جنگ یا فرار» وارد الگوهایی مثل سرکوب، انجماد، بیحسی یا عملکرد بیشازحد میشوند.
بنابراین ممکن است فرد ظاهراً بسیار آرام و کارآمد باشد، اما سیستم عصبیاش همچنان در حالت فشار و آمادهباش قرار داشته باشد.
@fanoos_raz
۱۳
۵:۵۶