۷۹
۱۸:۰۳
۷۹
۱۸:۰۳
۷۹
۱۸:۰۳
#فرامتن_پیام_رهبر_انقلاب
«از دستورِ بر زمین مانده تا هشدارِ تکرار؛ روایتی از خونخواهیِ فراموش شده»
در پیام امروزِ رهبر،جمله ای ست که نباید در شلوغی تحلیل های روزمره گم شود:
«لازمه ی توجّه و اهتمام به اجرای دستور رهبر شهید انقلاب… پیگیری مستمر آن تا وصول به حکم… است.* این اقدام به نوبه ی خود از تکرار این قبیل جنایات پیشگیری خواهد نمود.»*
کدام دستور؟دستور رهبر شهید به قوه قضائیه در تیرماه ۴۰۴_ در ادامه اشاره میکنیم.
عبارت کلید ی پیام امروز اینجاست: پیگیری مستمر تا وصول به حکم.نه شعار، نه وعده، نه حرفِ روی کاغذ. بلکه: حکم. مجازات.گرفتن یقه ی جنایتکار.
این، خواستِ صریحِ رهبرِ معظم است. اما برای فهمِ عمقِ این جمله، باید به عقب برگردیم. به تیرماهِ ۱۴۰۴.
جنگ تحمیلی دوم، از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آغاز شد. یک ماه بعد، ۲۵ تیر ۱۴۰۴، ، رهبرِ شهید، در آخرین دیدارِ خود با مسئولان قوه ی قضائیه، با صراحت و قاطعیتی کم نظیر فرمودند:
«اوّل همین مسئله ی پیگیری قوّه ی قضائیّه در محاکم حقوقی ــ چه محاکم حقوقی داخلی، چه محاکم حقوقی بین المللی ــ درباره ی رسیدگی به این جنایات اخیری است که انجام گرفته… ما در خیلی از قضایای قبلی… کوتاهی کردیم؛ این دفعه کوتاهی نکنیم. … اگر پیگیری این موضوع… بیست سال هم طول بکشد، اشکال ندارد؛ باید این کار دنبال بشود. بایستی یقه ی جنایتکار گرفته بشود.»
این، نه فقط یک دستورِ صریحِ قضائی و امنیتی بود.بلکه یک تکلیفِ شرعی و قانونی.هم بود- اما چه شد؟
سکوتِ شش ماهه؛ از تیر تا دیقوه ی قضائیه، دستگاه های امنیتی، مسئولانِ مرتبط، انگار که این حرف را نشنیده بودند. شش ماه گذشت و هیچ حرکتی دیده نشد. نه دادگاهی تشکیل شد، نه یقه ای گرفته شد، نه حتی یک زمزمه ی پیگیری به گوشِ مردم رسید.
و نتیجه ی این سکوتِ سنگین چه شد؟
کودتای نافرجامِ دیِ ۱۴۰۴.حمله به مراکز نظامی، بانکها، مساجد، تلاش برای تسخیر صداوسیما. هدفِ صریحِ آنها به گفته رهبر شهید : تخریبِ پایه های نظام بود. این، محصولِ مستقیمِ جسور شدنِ دشمن در اثرِ بی عملیِ مسئولان ما بود.
افشاگریِ بهمن؛ کودتا و عواملِ داخلیحدود یکماه بعد، در ۱۸ بهمن ۱۴۰۴، آقای شهید ما در دیدارِ مردمِ آذربایجان شرقی، پرده از حقیقت برداشتند و با صراحتِ تمام فرمودند:
«آنچه اتفاق افتاد، یک کودتا بود که شکست خورد.»
و دیگر نه با ادبیاتِ محتاطانه ی 12 بهمن که لفظ «شبیه کودتا» را بکار بردند، که با قاطعیتِ کامل: «کودتا.»
اما مهمتر از این، ایشان بر دو نکته ی حیاتی تأکید کردند که هنوز، پس از ماهها، بر زمین مانده است:
نکته ی اول: عواملِ داخلی، مفسدانِ اصلی«اگر از این دسته ی مفسدِ اصلی، کسانی هنوز در کشور باشند ــ که لابد هم هستند ــ اینها باید تعقیب بشوند، باید مجازات بشوند، باید محاکمه بشوند؛ ملّت، طلبکار این قضیّه است.»
نکته ی دوم: وظیفه ی دستگاه قضا«دستگاههای امنیتی و قضائی موظفند که آن کسانی را که با دشمن همراهی میکنند… با اینها برخورد قضائی بکنند، برخورد عادلانه و نه سهل گیرانه بکنند.»
این، دومین دستورِ صریحِ یک رهبر در کمتر از شش ماه بود. اما باز هم، انگار که نه. باز هم قوه ی قضائیه خاموش ماند. عواملِ داخلیِ کودتا، که رهبرِ شهید خودشان به صراحت از آنها نام بردند و گفتند «ملت طلبکار است»، هیچگاه معرفی، بازداشت یا محاکمه نشدند.
پیامِ امروز؛ هشدارِ تکرار
حالا، در تیرماهِ ۱۴۰۵، رهبر انقلاب آیت الله سیدمجتبی خامنه ای، با یادآوریِ آن دستورِ بر زمین مانده، هشدارِ تلخی میدهند:
«این اقدام (رسیدگی به جنایات) به نوبه ی خود از تکرارِ این قبیلِ جنایات پیشگیری خواهد نمود.»
ترجمه ی صریحِ این جمله چیست؟
اگر محاکمه ی عاملانِ جنگِ تحمیلیِ دوم و کودتا را انجام ندهید،
به ویژه عواملِ داخلیِ کودتا را مجازات نکنید،
ترورِ رهبر تکرار خواهد شد.
یعنی جنگِ تحمیلیِ بعدی، قطعی است.
این، یک هشدارِ عاطفی نیست. یک پیشبینیِ علمیِ امنیتی است. دشمن، یک ریشه دارد و این سه فاجعه ــ جنگِ تحمیلی دوم، کودتا، و جنگِ تحمیلی سوم ــ شاخه های یک درختِ کهنِ توطئه هستند. تا ریشه خشکانده نشود، رویشِ دوباره، اجتناب ناپذیر است.
تلخ ترین بخشِ پیام؛ تشکر نکردندر این میان، یک نکته ی تلخِ دیگر هم وجود دارد که نباید از آن غافل شد. در پیامِ امروز، هیچ تشکری از مسئولانِ قوه به عمل نیامده است. اینجا، سکوتِ معنادارِ رهبرِ معظم، خود یک پیامِ کوبنده است:
«از عملکردِ شما حداقل در قبالِ خونِ شهدا، ناراضیم.»
«یقه ی جنایتکار را بگیرید»، این جمله، امانتی است در گردنِ همه ی ما.
وقتِ آن رسیده که از حرف، به عمل برسیم.
والّا، تاریخ، ما را نخواهد بخشید
۷ تیر ۱۴۰۵
#فرامتن
«از دستورِ بر زمین مانده تا هشدارِ تکرار؛ روایتی از خونخواهیِ فراموش شده»
در پیام امروزِ رهبر،جمله ای ست که نباید در شلوغی تحلیل های روزمره گم شود:
«لازمه ی توجّه و اهتمام به اجرای دستور رهبر شهید انقلاب… پیگیری مستمر آن تا وصول به حکم… است.* این اقدام به نوبه ی خود از تکرار این قبیل جنایات پیشگیری خواهد نمود.»*
کدام دستور؟دستور رهبر شهید به قوه قضائیه در تیرماه ۴۰۴_ در ادامه اشاره میکنیم.
عبارت کلید ی پیام امروز اینجاست: پیگیری مستمر تا وصول به حکم.نه شعار، نه وعده، نه حرفِ روی کاغذ. بلکه: حکم. مجازات.گرفتن یقه ی جنایتکار.
این، خواستِ صریحِ رهبرِ معظم است. اما برای فهمِ عمقِ این جمله، باید به عقب برگردیم. به تیرماهِ ۱۴۰۴.
جنگ تحمیلی دوم، از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آغاز شد. یک ماه بعد، ۲۵ تیر ۱۴۰۴، ، رهبرِ شهید، در آخرین دیدارِ خود با مسئولان قوه ی قضائیه، با صراحت و قاطعیتی کم نظیر فرمودند:
«اوّل همین مسئله ی پیگیری قوّه ی قضائیّه در محاکم حقوقی ــ چه محاکم حقوقی داخلی، چه محاکم حقوقی بین المللی ــ درباره ی رسیدگی به این جنایات اخیری است که انجام گرفته… ما در خیلی از قضایای قبلی… کوتاهی کردیم؛ این دفعه کوتاهی نکنیم. … اگر پیگیری این موضوع… بیست سال هم طول بکشد، اشکال ندارد؛ باید این کار دنبال بشود. بایستی یقه ی جنایتکار گرفته بشود.»
این، نه فقط یک دستورِ صریحِ قضائی و امنیتی بود.بلکه یک تکلیفِ شرعی و قانونی.هم بود- اما چه شد؟
سکوتِ شش ماهه؛ از تیر تا دیقوه ی قضائیه، دستگاه های امنیتی، مسئولانِ مرتبط، انگار که این حرف را نشنیده بودند. شش ماه گذشت و هیچ حرکتی دیده نشد. نه دادگاهی تشکیل شد، نه یقه ای گرفته شد، نه حتی یک زمزمه ی پیگیری به گوشِ مردم رسید.
و نتیجه ی این سکوتِ سنگین چه شد؟
کودتای نافرجامِ دیِ ۱۴۰۴.حمله به مراکز نظامی، بانکها، مساجد، تلاش برای تسخیر صداوسیما. هدفِ صریحِ آنها به گفته رهبر شهید : تخریبِ پایه های نظام بود. این، محصولِ مستقیمِ جسور شدنِ دشمن در اثرِ بی عملیِ مسئولان ما بود.
افشاگریِ بهمن؛ کودتا و عواملِ داخلیحدود یکماه بعد، در ۱۸ بهمن ۱۴۰۴، آقای شهید ما در دیدارِ مردمِ آذربایجان شرقی، پرده از حقیقت برداشتند و با صراحتِ تمام فرمودند:
«آنچه اتفاق افتاد، یک کودتا بود که شکست خورد.»
و دیگر نه با ادبیاتِ محتاطانه ی 12 بهمن که لفظ «شبیه کودتا» را بکار بردند، که با قاطعیتِ کامل: «کودتا.»
اما مهمتر از این، ایشان بر دو نکته ی حیاتی تأکید کردند که هنوز، پس از ماهها، بر زمین مانده است:
نکته ی اول: عواملِ داخلی، مفسدانِ اصلی«اگر از این دسته ی مفسدِ اصلی، کسانی هنوز در کشور باشند ــ که لابد هم هستند ــ اینها باید تعقیب بشوند، باید مجازات بشوند، باید محاکمه بشوند؛ ملّت، طلبکار این قضیّه است.»
نکته ی دوم: وظیفه ی دستگاه قضا«دستگاههای امنیتی و قضائی موظفند که آن کسانی را که با دشمن همراهی میکنند… با اینها برخورد قضائی بکنند، برخورد عادلانه و نه سهل گیرانه بکنند.»
این، دومین دستورِ صریحِ یک رهبر در کمتر از شش ماه بود. اما باز هم، انگار که نه. باز هم قوه ی قضائیه خاموش ماند. عواملِ داخلیِ کودتا، که رهبرِ شهید خودشان به صراحت از آنها نام بردند و گفتند «ملت طلبکار است»، هیچگاه معرفی، بازداشت یا محاکمه نشدند.
پیامِ امروز؛ هشدارِ تکرار
حالا، در تیرماهِ ۱۴۰۵، رهبر انقلاب آیت الله سیدمجتبی خامنه ای، با یادآوریِ آن دستورِ بر زمین مانده، هشدارِ تلخی میدهند:
«این اقدام (رسیدگی به جنایات) به نوبه ی خود از تکرارِ این قبیلِ جنایات پیشگیری خواهد نمود.»
ترجمه ی صریحِ این جمله چیست؟
اگر محاکمه ی عاملانِ جنگِ تحمیلیِ دوم و کودتا را انجام ندهید،
به ویژه عواملِ داخلیِ کودتا را مجازات نکنید،
ترورِ رهبر تکرار خواهد شد.
یعنی جنگِ تحمیلیِ بعدی، قطعی است.
این، یک هشدارِ عاطفی نیست. یک پیشبینیِ علمیِ امنیتی است. دشمن، یک ریشه دارد و این سه فاجعه ــ جنگِ تحمیلی دوم، کودتا، و جنگِ تحمیلی سوم ــ شاخه های یک درختِ کهنِ توطئه هستند. تا ریشه خشکانده نشود، رویشِ دوباره، اجتناب ناپذیر است.
تلخ ترین بخشِ پیام؛ تشکر نکردندر این میان، یک نکته ی تلخِ دیگر هم وجود دارد که نباید از آن غافل شد. در پیامِ امروز، هیچ تشکری از مسئولانِ قوه به عمل نیامده است. اینجا، سکوتِ معنادارِ رهبرِ معظم، خود یک پیامِ کوبنده است:
«از عملکردِ شما حداقل در قبالِ خونِ شهدا، ناراضیم.»
وقتِ آن رسیده که از حرف، به عمل برسیم.
والّا، تاریخ، ما را نخواهد بخشید
۷ تیر ۱۴۰۵
#فرامتن
۶۵
۲۰:۴۴
#فرامتن *صمیمانه و خیرخواهانه با جناب حدادعادل
*پیام کوتاه رهبری یک بیانیهی معمولی نبود. برای مردم بود و برای افشای خلافگوییِ دو مسئول ارشد مذاکرهکننده.*
آقای حدادعادل در فاصلهی کمتر از ۵ روز، دوبار سعی کرد پیامِ صریح و شفافِ رهبری را تفسیر و تأویل کند. شب گذشته به تلویزیون آمد تا همان تحریفها را با پوششِ «تفسیر جامع» بازگو کند. اما متن و هدف آن، آنقدر صریح است که جای هیچ تأویلی باقی نمیگذارد.
تنها ساعاتی قبل از پیام، چه گذشت؟*
تنها ساعاتی پیش از انتشار پیام رهبری (۲۸ خرداد)، فضای رسانهای با اظهارات پرشورِ دو مقام ارشد پر شده بود:
- *قالیباف در گفتوگوی تلویزیونی با مردم، در ۲۷ خرداد مدعی شد تفاهم نامه تحت هدایت و رهبریِ رهبر بوده :
«از رهبر معظم انقلاب تشکر میکنم که در این مسیر ما را هدایت و رهبری کردند؛ هر جا لازم بود تذکر دادند و هر کجا نیاز به حمایت بود، پشتیبانی کردند.»*
- *پزشکیان نیز دوشنبه شب ۲۵ خرداد در شبکه اجتماعی ایکس نوشت:
«پس از گفتوگوهای فشرده، قریب به اتفاق اعضای شعام با متن تفاهمنامه همراهی کردند تا عزم واقعی آمریکا برای احترام به حقوق ملت ایران در عمل آزموده شود. هدایتهای رهبر عالیقدر بیشترین نقش را در گنجاندن بندهای صیانت از منافع ملی ایران داشته که قدردان ایشان هستیم.»*
و سعی کرد توافق اخیر را در *«هماهنگی کامل با رهبر انقلاب» نشان دهد، همانگونه که در روزهای بعد - از جمله امروز ۹ تیر - به آن تصریح کرد و در جریان سفر به قم گفت:
«توافق اخیر نیز در چارچوب سیاستهای کلان نظام، با هماهنگی کامل با رهبر معظم انقلاب و حمایت شورای عالی امنیت ملی به دست آمده است.»*
اما *پیام کوتاه و قاطع رهبری، یکیکِ این ادعاها را نقش بر آب کرد.
*پیام رهبری: تصحیحِ آگاهانهی تحریفها*
*۱. «علیالاصول، نظر دیگری داشتم»
مستقیمترین پاسخ به ادعای «هماهنگی و راهبری» است. رهبری صراحتاً اعلام میکنند که تفاهم *با نظر اولیهی ایشان تطابق نداشته و صرفاً یک «اجازه» بوده، نه «هماهنگی و راهبری».
یعنی ادعای پیشین، خلاف واقع بوده است.
نکته: قالیباف مدعی شده بود که رهبری «هر جا نیاز به حمایت بود، پشتیبانی کردند»، اما رهبری در پیام خود هیچگاه از «حمایت و پشتیبانی» از تفاهم سخنی به میان نیاوردند و فقط به «اجازهی مشروط» اشاره کردند.
*۲. «اجازهی آن را صادر نمودم... به شرط تعهد» رهبری تأکید میکنند که اجازهی ایشان *مشروط به تعهداتی بوده که رئیسجمهور «از طرف خود و سایر اعضا» داده است.
این جمله، پاسخی است به ادعای پزشکیان که گفته بود «هدایتهای رهبر عالیقدر بیشترین نقش را در گنجاندن بندهای صیانت از منافع ملی ایران داشته»*. *یعنی رهبری نقشی در تدوین بندها نداشتهاند و این نسبت، دروغی بزرگ بوده است.
همچنین قالیباف مدعی «هدایت و رهبری مستقیم» شده بود، در حالی که رهبری صراحتاً فرمودند «علیالاصول نظر دیگری داشتم» و فقط «اجازه» صادر شد.
*وحدتِ حقیقی از نگاه رهبری*
در بخش پایانی پیام، رهبری میفرمایند:
«از این لحظه، *ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقّق شروط گفتهشده خواهیم ماند.»
*وحدتی که رهبری از آن سخن میگویند، «وحدت حول مردم» است، نه «وحدت حول تیم مذاکرهکننده».
کسانی که در روزهای قبل، خودشان را در کنار رهبری جا زده بودند، حالا با این جمله، به پشتِ جبههی «ما»فرستاده میشوند و از آنها خواسته میشود که با ملت همراه شوند، نه اینکه ملت را همراهِ خود کنند.
حالا پیامِ مردم روشن است:
جناب حداد!
جنابان سخنرانان و مداحان!
جنابان معاون اجرایی و رسانهای!
جنابان نمایندهی ولی فقیه در سپاه!
ما ملت متحدیم.
*لطفا ! مسئولین مذاکرهکننده و آقایان رأیمثبتدهنده به تفاهم با شیطان را به سمت صفوف متحدِ ملت و رهبر، هُل بدهید.*
با تشکر
ملت مبعوثشده
۹ تیر ۱۴۰۵
سومین ماه از شهادت قائد بزرگ جهان اسلام
#تبیین_موضع_رهبری
#تحریف_کلام_رهبری
#وحدت_حول_مردم*
#فرامتن
*پیام کوتاه رهبری یک بیانیهی معمولی نبود. برای مردم بود و برای افشای خلافگوییِ دو مسئول ارشد مذاکرهکننده.*
آقای حدادعادل در فاصلهی کمتر از ۵ روز، دوبار سعی کرد پیامِ صریح و شفافِ رهبری را تفسیر و تأویل کند. شب گذشته به تلویزیون آمد تا همان تحریفها را با پوششِ «تفسیر جامع» بازگو کند. اما متن و هدف آن، آنقدر صریح است که جای هیچ تأویلی باقی نمیگذارد.
تنها ساعاتی پیش از انتشار پیام رهبری (۲۸ خرداد)، فضای رسانهای با اظهارات پرشورِ دو مقام ارشد پر شده بود:
- *قالیباف در گفتوگوی تلویزیونی با مردم، در ۲۷ خرداد مدعی شد تفاهم نامه تحت هدایت و رهبریِ رهبر بوده :
«از رهبر معظم انقلاب تشکر میکنم که در این مسیر ما را هدایت و رهبری کردند؛ هر جا لازم بود تذکر دادند و هر کجا نیاز به حمایت بود، پشتیبانی کردند.»*
- *پزشکیان نیز دوشنبه شب ۲۵ خرداد در شبکه اجتماعی ایکس نوشت:
«پس از گفتوگوهای فشرده، قریب به اتفاق اعضای شعام با متن تفاهمنامه همراهی کردند تا عزم واقعی آمریکا برای احترام به حقوق ملت ایران در عمل آزموده شود. هدایتهای رهبر عالیقدر بیشترین نقش را در گنجاندن بندهای صیانت از منافع ملی ایران داشته که قدردان ایشان هستیم.»*
و سعی کرد توافق اخیر را در *«هماهنگی کامل با رهبر انقلاب» نشان دهد، همانگونه که در روزهای بعد - از جمله امروز ۹ تیر - به آن تصریح کرد و در جریان سفر به قم گفت:
«توافق اخیر نیز در چارچوب سیاستهای کلان نظام، با هماهنگی کامل با رهبر معظم انقلاب و حمایت شورای عالی امنیت ملی به دست آمده است.»*
اما *پیام کوتاه و قاطع رهبری، یکیکِ این ادعاها را نقش بر آب کرد.
*۱. «علیالاصول، نظر دیگری داشتم»
مستقیمترین پاسخ به ادعای «هماهنگی و راهبری» است. رهبری صراحتاً اعلام میکنند که تفاهم *با نظر اولیهی ایشان تطابق نداشته و صرفاً یک «اجازه» بوده، نه «هماهنگی و راهبری».
یعنی ادعای پیشین، خلاف واقع بوده است.
نکته: قالیباف مدعی شده بود که رهبری «هر جا نیاز به حمایت بود، پشتیبانی کردند»، اما رهبری در پیام خود هیچگاه از «حمایت و پشتیبانی» از تفاهم سخنی به میان نیاوردند و فقط به «اجازهی مشروط» اشاره کردند.
*۲. «اجازهی آن را صادر نمودم... به شرط تعهد» رهبری تأکید میکنند که اجازهی ایشان *مشروط به تعهداتی بوده که رئیسجمهور «از طرف خود و سایر اعضا» داده است.
این جمله، پاسخی است به ادعای پزشکیان که گفته بود «هدایتهای رهبر عالیقدر بیشترین نقش را در گنجاندن بندهای صیانت از منافع ملی ایران داشته»*. *یعنی رهبری نقشی در تدوین بندها نداشتهاند و این نسبت، دروغی بزرگ بوده است.
همچنین قالیباف مدعی «هدایت و رهبری مستقیم» شده بود، در حالی که رهبری صراحتاً فرمودند «علیالاصول نظر دیگری داشتم» و فقط «اجازه» صادر شد.
در بخش پایانی پیام، رهبری میفرمایند:
«از این لحظه، *ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقّق شروط گفتهشده خواهیم ماند.»
*وحدتی که رهبری از آن سخن میگویند، «وحدت حول مردم» است، نه «وحدت حول تیم مذاکرهکننده».
کسانی که در روزهای قبل، خودشان را در کنار رهبری جا زده بودند، حالا با این جمله، به پشتِ جبههی «ما»فرستاده میشوند و از آنها خواسته میشود که با ملت همراه شوند، نه اینکه ملت را همراهِ خود کنند.
حالا پیامِ مردم روشن است:
جناب حداد!
جنابان سخنرانان و مداحان!
جنابان معاون اجرایی و رسانهای!
جنابان نمایندهی ولی فقیه در سپاه!
ما ملت متحدیم.
*لطفا ! مسئولین مذاکرهکننده و آقایان رأیمثبتدهنده به تفاهم با شیطان را به سمت صفوف متحدِ ملت و رهبر، هُل بدهید.*
با تشکر
ملت مبعوثشده
۹ تیر ۱۴۰۵
سومین ماه از شهادت قائد بزرگ جهان اسلام
#تبیین_موضع_رهبری
#تحریف_کلام_رهبری
#وحدت_حول_مردم*
#فرامتن
۶۸
۱۲:۰۴
#فرامتن
در بخش اول متن تبیینیِ منتشرشده از سوی «کمیته رسانه هیئت مذاکراتی» آمده :
«متن تفاهمنامه بهگونهای تنظیم شده است که اگر مذاکرات شکست خورد، امکان بازگشت به میدان وجود داشته باشد.»
اما امروز، همین جمله به یک *شوخی تلخ*** تبدیل شده است.
چند روز از امضای تفاهم گذشته؛ اسرائیل لبنان را میکوبد، آمریکا به تأسیسات نظامی ایران موشک میزند، تنگه هرمز صحنه درگیری است، و ما هنوز در *انتظار اجرای تعهدات نشستهایم.
متن را برای شکست آماده کرده بودند؛
اما ارادهای برای بازگشت به میدان دیده نمیشود.
آقایان! ملت ایران منتظر «واکنش متناظر» نیست.
ملت ایران *اقدام متناسب میخواهد.
اگر به آنچه نوشتهاید باور دارید، به میدان برگردید؛ نه با ادبیاتِ خنثای «اقدام متناظر»، بلکه *با عزت، با اقتدار، با روح همان روزهای نخستِ جنگ حق علیه باطل*.**
میدان هنوز زنده است. و چشم به راه مردان خود.
۹ تیر۱۴۰۵
#فرامتن#بازگشت_به_میدان #تفاهم_یا_مقاومت
در بخش اول متن تبیینیِ منتشرشده از سوی «کمیته رسانه هیئت مذاکراتی» آمده :
«متن تفاهمنامه بهگونهای تنظیم شده است که اگر مذاکرات شکست خورد، امکان بازگشت به میدان وجود داشته باشد.»
اما امروز، همین جمله به یک *شوخی تلخ*** تبدیل شده است.
چند روز از امضای تفاهم گذشته؛ اسرائیل لبنان را میکوبد، آمریکا به تأسیسات نظامی ایران موشک میزند، تنگه هرمز صحنه درگیری است، و ما هنوز در *انتظار اجرای تعهدات نشستهایم.
متن را برای شکست آماده کرده بودند؛
اما ارادهای برای بازگشت به میدان دیده نمیشود.
آقایان! ملت ایران منتظر «واکنش متناظر» نیست.
ملت ایران *اقدام متناسب میخواهد.
اگر به آنچه نوشتهاید باور دارید، به میدان برگردید؛ نه با ادبیاتِ خنثای «اقدام متناظر»، بلکه *با عزت، با اقتدار، با روح همان روزهای نخستِ جنگ حق علیه باطل*.**
میدان هنوز زنده است. و چشم به راه مردان خود.
۹ تیر۱۴۰۵
#فرامتن#بازگشت_به_میدان #تفاهم_یا_مقاومت
۵۰
۱۵:۴۳
#فرامتن
درنگی پیش از غروبِ بصیرت
تاریخ، تکرارِ لحظههایی است که حقیقت، جامهی «ساختارشکنی» به تن میکند. روزی که رسول خدا در کوچه های مکه، بانگ «قولوا لا إله إلا الله تُفلِحوا» سر داد، حاکمانِ قریش خشمگین شدند؛ زیرا این صدا، بتهای ساختگیشان را لرزاند و نظمِ ستمآلودِ سازش با بتها را تهدید کرد. آن فریاد، از نگاهِ اشراف، حرکتی «خارج از روال» و «ضدِّ امنیّت» بود که میبایست خفه میشد.
امروز، همان روز است.
پس از شهادتِ آقا و بهفرمانِ رهبر، مردم مبعوث شدند، شبها در خیابانها از حریمِ ولایت پاسداری میکردند که ناگاه تفاهمنامهی ۲۴ خرداد میان ایران و آمریکا مهر خورد. پزشکیان آن را «تحت هدایتِ رهبری» خواند و قالیباف «دستاوردی بزرگ» نامید، درحالیکه ترامپ از «آزادیِ نفت» سخن میگفت؛ و اخبار نشان میداد مفادِ آن توافق، فاصلهای اصولی با منویاتِ رهبر دارد.
در این فضای غبارآلود، خواهرانِ شهید در مشهد، راه را بر «سکوتِ مصلحتی» بستند. آنان که از نخستین روزِ شهادتِ آقا، کفن پوشیده و علمِ خونخواهی برافراشته بودند، جلوی نمایندگی وزارتِ خارجه تحصن کردند و خواستارِ محاکمهی کسانی شدند که کشور را به این روز نشاندهاند. امّا پاسخ، پیامکِ اخطار و ابلاغیهی دادستانی بود. چرا؟ زیرا صدایِ خونخواهی، برای دستاندرکارانِ توافقِ سازشکارانه، از هر بمبی مهیبتر است.
هجرت؛ آغازِ پایانِ سکوت
تا ۲۸ خرداد، ساعت ۲۱، که پیامِ تاریخیِ رهبر منتشر شد، همهچیز در ابهام بود. امّا آن پیامِ شبانه، مردم را از تردیدها بیرون آورد. خواهرانِ کفنپوش، رختِ هجرت بر تن کردند؛ هجرت، مقدمهی قیام است،قیام ملت مبعوث شده. چنانکه قیامِ حسین(ع) نیز با هجرت آغاز شد. رهبر در آن پیام، مردم را در کنارِ خود نشاند؛ پس باید هجرت کرد و شهر به شهر، مردم را برای یاریِ رهبر آگاه ساخت.
ماجرای تهدیدها در مسیر ادامه داشت تا کاروانِ هجرت، روزِ عاشورا، به «رواقِ کشوردوست» رسید. امّا فضای رواق حیرتآور بود: نه اعتراضی به مذاکرات، نه شعاری از خونخواهی، و نه حتی سخنانی از رهبر. گویی رواق، خالی از هر یادآوریِ حقیقت بود.
مراسمِ رزم و بیانیه را برگزار کردند، اما مأموران با واکنشی تند، اصرارِ بیرونراندنِ گروه و خفه کردنِ شعارها داشتند؛ مردم اطرافِ رواق به حرکت ماموران معترض شدند و فضا متشنج گردید. از فردا، بیانیههای حاویِ سخنانِ رهبر با استقبال مردم مواجه شد، اما بلاگرها روایتهای جعلی ساختند. مقاومت، به تحصنی انجامید که بیش از دو روز دوام نیاورد؛ مسئولان، کلِّ رواق و دکورِ آن را که شبیه به جایگاهِ رهبر بود، یکسره جمع کردند.
امّا هجرت و قیام، وابسته به خواستِ مأموران نیست. رواق جمع شد و خدا راهها را گشود. حضور در خیابان و بازخوانیِ حرفهای رهبر، به خیابانهای اطراف افتاد. حالا مردم، گروهگروه کنارِ خواهران میایستند. اگر شبها به کشوردوست بروید، حلقههای مردم را میبینید که دربارهی حرفهای رهبر، خطایِ مسئولان و وظیفهی قیام، گفتوگو میکنند.
گاهی باید در موجهای خروشان، جهت را گم نکرد. باید اقدام کرد؛ مثنی و فرادی.
* دعوت به حضور در بدرقهی تاریخی***
اگر در تهران هستید، به یاد «هجرتِ زینبی»، به کشوردوست بروید و پیام گروه هجرت زینبی را بشنوید و آن را در مراسمِ بدرقهی قائدِ امت منتشر کنید. مگذارید در کنارِ پرشکوهترین بدرقه تاریخ ، بزرگترین عبور از حرفهایِ ولیِّ فقیه رقم بخورد.
ما در آستانهی بدرقهی قائدِ امت ایستادهایم. مسئولان میکوشند آن را به شکل «تشییعی پرشکوه» برگزار کنند، امّا نباید این وداع، به عبور از آرمانهای امام تبدیل شود که در حاشیهاش، توافقِ ننگین تثبیت شود.
امامِ ما،آیتالله سید مجتبی خامنهای، عَلَم خونخواهی را برافراشتهاند. اگر صدای ما کوتاهتر از فریادهای ایشان باشد، با سکوت فرقی ندارد. مگذارید سنگینیِ این علم، تنها بر دوشِ ولیفقیه بماند. علم را بگیرید و فریاد را بلندتر کنید.
*منتظر نمانید تا جریانِ غالب شکل بگیرد؛
*اقدام کنید، مثنی یا فرادی. *تکتکِ شما، یک فریادِ تمامعیار هستید.
پیش از آنکه این «توافقِ شیطان» بر سرنوشتِ ملت حک شود، فریاد بزنید که هنوز کسانی هستند که «رهبر» را تنها نگذاشتهاند. این قیام، به تعداد نیست؛ به عمقِ ایمان است.
یکی هم کافی است، اگر از رویِ بصیرت باشد.*
۱۰تیر ۱۴۰۵#فرامتن
درنگی پیش از غروبِ بصیرت
تاریخ، تکرارِ لحظههایی است که حقیقت، جامهی «ساختارشکنی» به تن میکند. روزی که رسول خدا در کوچه های مکه، بانگ «قولوا لا إله إلا الله تُفلِحوا» سر داد، حاکمانِ قریش خشمگین شدند؛ زیرا این صدا، بتهای ساختگیشان را لرزاند و نظمِ ستمآلودِ سازش با بتها را تهدید کرد. آن فریاد، از نگاهِ اشراف، حرکتی «خارج از روال» و «ضدِّ امنیّت» بود که میبایست خفه میشد.
پس از شهادتِ آقا و بهفرمانِ رهبر، مردم مبعوث شدند، شبها در خیابانها از حریمِ ولایت پاسداری میکردند که ناگاه تفاهمنامهی ۲۴ خرداد میان ایران و آمریکا مهر خورد. پزشکیان آن را «تحت هدایتِ رهبری» خواند و قالیباف «دستاوردی بزرگ» نامید، درحالیکه ترامپ از «آزادیِ نفت» سخن میگفت؛ و اخبار نشان میداد مفادِ آن توافق، فاصلهای اصولی با منویاتِ رهبر دارد.
در این فضای غبارآلود، خواهرانِ شهید در مشهد، راه را بر «سکوتِ مصلحتی» بستند. آنان که از نخستین روزِ شهادتِ آقا، کفن پوشیده و علمِ خونخواهی برافراشته بودند، جلوی نمایندگی وزارتِ خارجه تحصن کردند و خواستارِ محاکمهی کسانی شدند که کشور را به این روز نشاندهاند. امّا پاسخ، پیامکِ اخطار و ابلاغیهی دادستانی بود. چرا؟ زیرا صدایِ خونخواهی، برای دستاندرکارانِ توافقِ سازشکارانه، از هر بمبی مهیبتر است.
تا ۲۸ خرداد، ساعت ۲۱، که پیامِ تاریخیِ رهبر منتشر شد، همهچیز در ابهام بود. امّا آن پیامِ شبانه، مردم را از تردیدها بیرون آورد. خواهرانِ کفنپوش، رختِ هجرت بر تن کردند؛ هجرت، مقدمهی قیام است،قیام ملت مبعوث شده. چنانکه قیامِ حسین(ع) نیز با هجرت آغاز شد. رهبر در آن پیام، مردم را در کنارِ خود نشاند؛ پس باید هجرت کرد و شهر به شهر، مردم را برای یاریِ رهبر آگاه ساخت.
ماجرای تهدیدها در مسیر ادامه داشت تا کاروانِ هجرت، روزِ عاشورا، به «رواقِ کشوردوست» رسید. امّا فضای رواق حیرتآور بود: نه اعتراضی به مذاکرات، نه شعاری از خونخواهی، و نه حتی سخنانی از رهبر. گویی رواق، خالی از هر یادآوریِ حقیقت بود.
مراسمِ رزم و بیانیه را برگزار کردند، اما مأموران با واکنشی تند، اصرارِ بیرونراندنِ گروه و خفه کردنِ شعارها داشتند؛ مردم اطرافِ رواق به حرکت ماموران معترض شدند و فضا متشنج گردید. از فردا، بیانیههای حاویِ سخنانِ رهبر با استقبال مردم مواجه شد، اما بلاگرها روایتهای جعلی ساختند. مقاومت، به تحصنی انجامید که بیش از دو روز دوام نیاورد؛ مسئولان، کلِّ رواق و دکورِ آن را که شبیه به جایگاهِ رهبر بود، یکسره جمع کردند.
امّا هجرت و قیام، وابسته به خواستِ مأموران نیست. رواق جمع شد و خدا راهها را گشود. حضور در خیابان و بازخوانیِ حرفهای رهبر، به خیابانهای اطراف افتاد. حالا مردم، گروهگروه کنارِ خواهران میایستند. اگر شبها به کشوردوست بروید، حلقههای مردم را میبینید که دربارهی حرفهای رهبر، خطایِ مسئولان و وظیفهی قیام، گفتوگو میکنند.
گاهی باید در موجهای خروشان، جهت را گم نکرد. باید اقدام کرد؛ مثنی و فرادی.
اگر در تهران هستید، به یاد «هجرتِ زینبی»، به کشوردوست بروید و پیام گروه هجرت زینبی را بشنوید و آن را در مراسمِ بدرقهی قائدِ امت منتشر کنید. مگذارید در کنارِ پرشکوهترین بدرقه تاریخ ، بزرگترین عبور از حرفهایِ ولیِّ فقیه رقم بخورد.
ما در آستانهی بدرقهی قائدِ امت ایستادهایم. مسئولان میکوشند آن را به شکل «تشییعی پرشکوه» برگزار کنند، امّا نباید این وداع، به عبور از آرمانهای امام تبدیل شود که در حاشیهاش، توافقِ ننگین تثبیت شود.
امامِ ما،آیتالله سید مجتبی خامنهای، عَلَم خونخواهی را برافراشتهاند. اگر صدای ما کوتاهتر از فریادهای ایشان باشد، با سکوت فرقی ندارد. مگذارید سنگینیِ این علم، تنها بر دوشِ ولیفقیه بماند. علم را بگیرید و فریاد را بلندتر کنید.
*منتظر نمانید تا جریانِ غالب شکل بگیرد؛
*اقدام کنید، مثنی یا فرادی. *تکتکِ شما، یک فریادِ تمامعیار هستید.
پیش از آنکه این «توافقِ شیطان» بر سرنوشتِ ملت حک شود، فریاد بزنید که هنوز کسانی هستند که «رهبر» را تنها نگذاشتهاند. این قیام، به تعداد نیست؛ به عمقِ ایمان است.
یکی هم کافی است، اگر از رویِ بصیرت باشد.*
۱۰تیر ۱۴۰۵#فرامتن
۱۸۸
۱۱:۱۴
*فتنه را کراهت نداشته باشید***
اگر این روزها در تجمعات، بحث و گفتوگو را میبینید، اگر تنش میانِ حق و باطل در جامعه بالا گرفته است، لحظهای درنگ کنید.
این صداها، این بحثها و این فریادها، صدای فروریختنِ یک ساختارِ دروغین است. آن سکوتِ مصلحتی، و آن بازتعریفِ خودساختهی جریانِ «وفاق» از مفهومِ «وحدت»، دارد فرو میریزد.
اگر کسی از هر صدا و بحثی ابرازِ تأسف کرد، *رهایش کنید. او هنوز درک نکرده که این طوفان، نه برای هلاکتِ مؤمنان، که برای نابودیِ منافقان و پاکسازیِ زمین از فریبکاران است.
شاید امروز، بیش از هر زمانِ دیگری، فرصتِ فهمیدنِ این روایات فرا رسیده است:
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:
«لا تَكرَهُوا الفِتنَةَ في آخِرِ الزمانِ؛ فإنّها تُبِيرُ المُنافِقينَ»
یعنی: در آخرالزمان از فتنهها کراهت نداشته باشید؛ زیرا آن فتنهها، منافقان را نابود میسازد.*
و نیز:
*امام صادق عليه السلام:
«آرزومند فتنه باشيد؛ زيرا فتنه، موجب نابودىِ منافقان و پاک شدن زمين از [لوث وجودِ] فریبکاران است.»*
*شما بیدار باشید.*
#فرامتن
اگر این روزها در تجمعات، بحث و گفتوگو را میبینید، اگر تنش میانِ حق و باطل در جامعه بالا گرفته است، لحظهای درنگ کنید.
این صداها، این بحثها و این فریادها، صدای فروریختنِ یک ساختارِ دروغین است. آن سکوتِ مصلحتی، و آن بازتعریفِ خودساختهی جریانِ «وفاق» از مفهومِ «وحدت»، دارد فرو میریزد.
اگر کسی از هر صدا و بحثی ابرازِ تأسف کرد، *رهایش کنید. او هنوز درک نکرده که این طوفان، نه برای هلاکتِ مؤمنان، که برای نابودیِ منافقان و پاکسازیِ زمین از فریبکاران است.
شاید امروز، بیش از هر زمانِ دیگری، فرصتِ فهمیدنِ این روایات فرا رسیده است:
رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله:
«لا تَكرَهُوا الفِتنَةَ في آخِرِ الزمانِ؛ فإنّها تُبِيرُ المُنافِقينَ»
یعنی: در آخرالزمان از فتنهها کراهت نداشته باشید؛ زیرا آن فتنهها، منافقان را نابود میسازد.*
و نیز:
*امام صادق عليه السلام:
«آرزومند فتنه باشيد؛ زيرا فتنه، موجب نابودىِ منافقان و پاک شدن زمين از [لوث وجودِ] فریبکاران است.»*
*شما بیدار باشید.*
#فرامتن
۴۷
۱۲:۴۵
#فرامتن
«عزیزان من! دیدار امسال ما و این دیدار امروز، یک دیدار استثنائی است؛ فرق دارد با سالهای دیگر.»
جمله همینجا تمام شد و بعد، مکثی کرد. اما بیدرنگ بحث را به سمتِ آنچه ما «پیروزی» میپنداشتیم چرخاند؛ انگار نمیخواست ذهنِ ما روی سنگینیِ آن «استثنا» متوقف شود تا مبادا بفهمیم تفاوتِ اصلیِ دیدارِ امسال چیست.
۲۸ بهمن ۱۴۰۴، درست ۱۱ روز پیش از آنکه همه چیز عوض شود.
این تلخترین اعترافی است که این روزها در گلویم گیر کرده:
من نفهمیدم...
مگر چقدر باید صریحتر میگفت تا دلِ سنگِ ما ترک بردارد؟ با آن لحنِ پدرانه، با آن چرخشی که در کلامش ایجاد کرد.ما اما غافل بودیم؛ غافل از اینکه آن "دیدار"، آخرین خطِ دفاعیِ ما بود.
وقتی از عظمتِ ملت و عزمِ راسخشان گفت، ما سرگرمِ غرورِ پیروزی بودیم. نفهمیدیم که او داشت از «امتحانِ امسال» میگفت، نه از افتخاراتِ گذشته. وقتی آنگونه با انگشتِ اشارهاش تأکید کرد که «باید تحلیل کرد»، و با آن لحنِ شکسته گفت «امروز مختصر صحبت میکنم»، چرا فکر نکردیم که این «مختصر بودن»، فریادِ یک خطر است؟
ما منتظر بودیم کسی بیاید و دستمان را بگیرد؛ غافل از اینکه خودِ آقا داشت نقشهی دشمن را برایمان لو میداد. تمامِ حرفهای ناگفته، در همین «مختصر» خلاصه میشد؛«یعنی اگر این کُد را نمیفهمیدی، تمامِ هستیات را باختهای – و ما باختیم.».
ما آن روز عمقِ ماجرا را نفهمیدیم. حتی وقتی گفت کودتا .«ما آن روز فکر میکردیم خطر، تنها بیرون از مرزهاست؛ غافل از اینکه نقشه، لایِ کلماتِ آشنا پنهان شده بود. کلماتی مثل "وحدت" که یکدفعه، معنای دیگری پیدا کردند.»
چرا فکر نکردیم ؟
لعنت به آن غفلتی که در آن لحظاتِ حیاتی، چشمهایمان را بست. لعنت به این کودتا و طراحانش که پشتِ لبخندِ مصلحت، ریشه دواندند؛ و وای بر کسی که هنوز هم میخواهد روی این خیانتِ آشکار خاک بریزد و آن را توجیه کند.
ما آن روز در خواب بودیم، اما امروز دیگر جایِ خواب نیست. آن هشدارها، وصیتنامهی بصیرت بود برای روزهایِ غبارآلودِ بعد از آن.
من دیگر نمیخواهم نفهمم. من دیگر نمیخواهم در تماشایِ فرو ریختنِ حق، سکوت کنم.
بیدار بودن، کمترین دینی است که به آن لحظههای از دست رفته داریم و تنها راهِ جبرانِ آن غفلتِ بزرگ است.
۱۱ تیر ۱۴۰۵#فرامتن
پ.ن :https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=62663
https://www.aparat.com/v/dpiumv0#video-more-download
«عزیزان من! دیدار امسال ما و این دیدار امروز، یک دیدار استثنائی است؛ فرق دارد با سالهای دیگر.»
جمله همینجا تمام شد و بعد، مکثی کرد. اما بیدرنگ بحث را به سمتِ آنچه ما «پیروزی» میپنداشتیم چرخاند؛ انگار نمیخواست ذهنِ ما روی سنگینیِ آن «استثنا» متوقف شود تا مبادا بفهمیم تفاوتِ اصلیِ دیدارِ امسال چیست.
۲۸ بهمن ۱۴۰۴، درست ۱۱ روز پیش از آنکه همه چیز عوض شود.
این تلخترین اعترافی است که این روزها در گلویم گیر کرده:
من نفهمیدم...
مگر چقدر باید صریحتر میگفت تا دلِ سنگِ ما ترک بردارد؟ با آن لحنِ پدرانه، با آن چرخشی که در کلامش ایجاد کرد.ما اما غافل بودیم؛ غافل از اینکه آن "دیدار"، آخرین خطِ دفاعیِ ما بود.
وقتی از عظمتِ ملت و عزمِ راسخشان گفت، ما سرگرمِ غرورِ پیروزی بودیم. نفهمیدیم که او داشت از «امتحانِ امسال» میگفت، نه از افتخاراتِ گذشته. وقتی آنگونه با انگشتِ اشارهاش تأکید کرد که «باید تحلیل کرد»، و با آن لحنِ شکسته گفت «امروز مختصر صحبت میکنم»، چرا فکر نکردیم که این «مختصر بودن»، فریادِ یک خطر است؟
ما منتظر بودیم کسی بیاید و دستمان را بگیرد؛ غافل از اینکه خودِ آقا داشت نقشهی دشمن را برایمان لو میداد. تمامِ حرفهای ناگفته، در همین «مختصر» خلاصه میشد؛«یعنی اگر این کُد را نمیفهمیدی، تمامِ هستیات را باختهای – و ما باختیم.».
ما آن روز عمقِ ماجرا را نفهمیدیم. حتی وقتی گفت کودتا .«ما آن روز فکر میکردیم خطر، تنها بیرون از مرزهاست؛ غافل از اینکه نقشه، لایِ کلماتِ آشنا پنهان شده بود. کلماتی مثل "وحدت" که یکدفعه، معنای دیگری پیدا کردند.»
چرا فکر نکردیم ؟
لعنت به آن غفلتی که در آن لحظاتِ حیاتی، چشمهایمان را بست. لعنت به این کودتا و طراحانش که پشتِ لبخندِ مصلحت، ریشه دواندند؛ و وای بر کسی که هنوز هم میخواهد روی این خیانتِ آشکار خاک بریزد و آن را توجیه کند.
ما آن روز در خواب بودیم، اما امروز دیگر جایِ خواب نیست. آن هشدارها، وصیتنامهی بصیرت بود برای روزهایِ غبارآلودِ بعد از آن.
من دیگر نمیخواهم نفهمم. من دیگر نمیخواهم در تماشایِ فرو ریختنِ حق، سکوت کنم.
بیدار بودن، کمترین دینی است که به آن لحظههای از دست رفته داریم و تنها راهِ جبرانِ آن غفلتِ بزرگ است.
۱۱ تیر ۱۴۰۵#فرامتن
پ.ن :https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=62663
https://www.aparat.com/v/dpiumv0#video-more-download
۴۱
۱۳:۲۹
#فرامتن
چقدر شبیه امام رضا شده ای ، علی بن موسی
چقدر شبیه امام رضا (ع) شده بودی؛ آنقدر که اگر کسی چشمهایش را میبست و فقط صدایت را میشنید، گمان میکرد خودِ علی بن موسی الرضا (ع) است که از مدینه به طوس میرود و با خانواده وداع میکند...
نه در قامت، که در کلام. نه در چهره، که در نگاهِ به آینده، در لحنِ وداعی که میدانستی آخرین وداع است.
گویی پردهای از تاریخ کنار میرود. انگار ایستادهایم در مشهدِ سالهای دور، و همزمان ایستادهایم در امروز، در میانهی این بدرقه...
اینجا در مدینه، علی بن موسی الرضا (ع) خانواده را جمع کرده، امر به گریه فرمودهاند تا صدای حزنشان را بشنوند و به روشنی گفتهاند که دیگر باز نخواهند گشت.
سر برمیگردانم رو به امروز؛ رهبر شهیدم تویی که میگویی: «عزیزانم! دیدار امروز استثنایی است... این دیدار فرق دارد با سالهای دیگر... امسال سال عجیبی بود.»
دوباره چشم میدوزم به طوس. امام رضا (ع) رو به اباصلت میکند و میفرماید: «ای اباصلت، اینان کار خود را کردند.»
و در همین ثانیه، در این سوی تاریخ، صدای شفاف و نزدیکِ تو میرسد که میگویی: «بعد از این هم به توفیق الهی اگر چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابلهی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.»
چقدر همهچیز شبیه است!
امام رضا (ع) از آن مسیرِ بیبازگشت گفت تا توطئهی مأمون را فریاد بزند و نقاب از رخِ خلیفهی حیلهگر بکشد؛ و تو نیز درست در آستانهی رفتن، چهرهی پنهانِ فتنهگران را عیان کردی و گفتی: «*عزیزان من! آنچه اتفاق افتاد، یک کودتا بود* که شکست خورد.»
چقدر همهچیز شبیه است!در طوس، محمد بن علی (ع) بر بالینِ پدر حاضر شد تا حجت را تمام کند.
در تهران، خامنهایِ جوان از آخرین دیدارش گفت: «من این توفیق را داشتم که پیکر ایشان را بعد از شهادت زیارت کنم؛ آنچه دیدم کوهی از صلابت بود.» نمیدانیم در آن تاکید دوباره ی دیدن، چه رازی را گنجانده بود.
آن سوی تاریخ، اباصلت روایت میکند که مأمون با گریههای ساختگی و چاکزدنِ گریبان بر بالینِ امام رضا حاضر شد.
و این سو... مسئولانِ عربستان و قطر و پاکستان را در تالارِ وداع دیدیم، و سختتر از همه، برخی خودیها را که در حیاتت از حرفت عبور کردند و امروز بر پیکرت حاضر شدهاند.
صدای این جمعیتِ خروشان در مصلای تهران و خیابانهای مشهد یکی میشود و صدای گریههای ساختگیِ کاخنشینان را برای همیشه در خود غرق میکند.
هنوز تمام نشده؛ ما همچنان وسطِ این تاریخِ دوار ایستادهایم.
آنجا که محمد بن علی، جوادالائمه (ع) بعد از شهادتِ امام رضا (ع)، از سازمانِ وکالت برای ارتباط با شیعیان استفاده میکرد؛ نامه میداد و نامه میگرفت، چون تحتِ کنترلِ شدیدِ دستگاهِ حاکم بود و با این کار، شیعه را برای دورانِ سختِ غیبت آماده میساخت.
و اینجا، رهبر جدید... خامنهایِ دوبارهی ما... ما او را از نزدیک ندیدهایم؛ فرسنگها دوریم و تنها از پسِ پیامهایش او را میشناسیم. روز به روز بیشتر دلبستهی این نامهها، نگرانیها و اشارههای راهگشایش میشویم.
و حالا بازگشت به اصل؛ تدفین در جوار علی بن موسی...
چقدر آیات حضرت موسی را برایمان خواندی، «إنَّ مَعِیَ رَبِّی» گفتی، تو علی بن موسی بودی و حالا به علی بن موسی الرضا میرسی.
پیکرت به حرم امام رضا (ع) میرسد؛ دحوالارضِ ایران. او غریبِ طوس بود و تو غریبِ روزگار؛ و حالا در کنار هم، غربتتان مایهی اقتدارِ یک امت میگردد.
آقایم، خیلی شبیه امام رضا (ع) شدهای؛ خیلی...
او «مُنَفِّسُ النُّفوس» است؛ آرامبخشِ دلهای بیقرار. و تو آنچنان شبیهاش شدی که با رفتنت، نفسهای همهی ما به شماره افتاده است.
ما در برزخِ طوس ایستادهایم؛ میانِ وداع با تو و انتظار برای پیامهایی که از دور میرسند. و این، پایان نیست. این، آغازِ دورانی است که امام جواد (ع) برایش زمینهسازی کرد.
آری، ما با انتقامِ خونِ پاکت، در کنارِ خامنهایِ دوباره، ظهور را نه فقط انتظار، که تسهیل میکنیم؛ و اینگونه، برزخِ طوس، گذرگاهِ طلوعِ مهدی (عج) خواهد شد.
#فرامتن
چقدر شبیه امام رضا شده ای ، علی بن موسی
چقدر شبیه امام رضا (ع) شده بودی؛ آنقدر که اگر کسی چشمهایش را میبست و فقط صدایت را میشنید، گمان میکرد خودِ علی بن موسی الرضا (ع) است که از مدینه به طوس میرود و با خانواده وداع میکند...
نه در قامت، که در کلام. نه در چهره، که در نگاهِ به آینده، در لحنِ وداعی که میدانستی آخرین وداع است.
گویی پردهای از تاریخ کنار میرود. انگار ایستادهایم در مشهدِ سالهای دور، و همزمان ایستادهایم در امروز، در میانهی این بدرقه...
اینجا در مدینه، علی بن موسی الرضا (ع) خانواده را جمع کرده، امر به گریه فرمودهاند تا صدای حزنشان را بشنوند و به روشنی گفتهاند که دیگر باز نخواهند گشت.
سر برمیگردانم رو به امروز؛ رهبر شهیدم تویی که میگویی: «عزیزانم! دیدار امروز استثنایی است... این دیدار فرق دارد با سالهای دیگر... امسال سال عجیبی بود.»
دوباره چشم میدوزم به طوس. امام رضا (ع) رو به اباصلت میکند و میفرماید: «ای اباصلت، اینان کار خود را کردند.»
و در همین ثانیه، در این سوی تاریخ، صدای شفاف و نزدیکِ تو میرسد که میگویی: «بعد از این هم به توفیق الهی اگر چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابلهی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.»
چقدر همهچیز شبیه است!
امام رضا (ع) از آن مسیرِ بیبازگشت گفت تا توطئهی مأمون را فریاد بزند و نقاب از رخِ خلیفهی حیلهگر بکشد؛ و تو نیز درست در آستانهی رفتن، چهرهی پنهانِ فتنهگران را عیان کردی و گفتی: «*عزیزان من! آنچه اتفاق افتاد، یک کودتا بود* که شکست خورد.»
چقدر همهچیز شبیه است!در طوس، محمد بن علی (ع) بر بالینِ پدر حاضر شد تا حجت را تمام کند.
در تهران، خامنهایِ جوان از آخرین دیدارش گفت: «من این توفیق را داشتم که پیکر ایشان را بعد از شهادت زیارت کنم؛ آنچه دیدم کوهی از صلابت بود.» نمیدانیم در آن تاکید دوباره ی دیدن، چه رازی را گنجانده بود.
آن سوی تاریخ، اباصلت روایت میکند که مأمون با گریههای ساختگی و چاکزدنِ گریبان بر بالینِ امام رضا حاضر شد.
و این سو... مسئولانِ عربستان و قطر و پاکستان را در تالارِ وداع دیدیم، و سختتر از همه، برخی خودیها را که در حیاتت از حرفت عبور کردند و امروز بر پیکرت حاضر شدهاند.
صدای این جمعیتِ خروشان در مصلای تهران و خیابانهای مشهد یکی میشود و صدای گریههای ساختگیِ کاخنشینان را برای همیشه در خود غرق میکند.
هنوز تمام نشده؛ ما همچنان وسطِ این تاریخِ دوار ایستادهایم.
آنجا که محمد بن علی، جوادالائمه (ع) بعد از شهادتِ امام رضا (ع)، از سازمانِ وکالت برای ارتباط با شیعیان استفاده میکرد؛ نامه میداد و نامه میگرفت، چون تحتِ کنترلِ شدیدِ دستگاهِ حاکم بود و با این کار، شیعه را برای دورانِ سختِ غیبت آماده میساخت.
و اینجا، رهبر جدید... خامنهایِ دوبارهی ما... ما او را از نزدیک ندیدهایم؛ فرسنگها دوریم و تنها از پسِ پیامهایش او را میشناسیم. روز به روز بیشتر دلبستهی این نامهها، نگرانیها و اشارههای راهگشایش میشویم.
و حالا بازگشت به اصل؛ تدفین در جوار علی بن موسی...
چقدر آیات حضرت موسی را برایمان خواندی، «إنَّ مَعِیَ رَبِّی» گفتی، تو علی بن موسی بودی و حالا به علی بن موسی الرضا میرسی.
پیکرت به حرم امام رضا (ع) میرسد؛ دحوالارضِ ایران. او غریبِ طوس بود و تو غریبِ روزگار؛ و حالا در کنار هم، غربتتان مایهی اقتدارِ یک امت میگردد.
آقایم، خیلی شبیه امام رضا (ع) شدهای؛ خیلی...
او «مُنَفِّسُ النُّفوس» است؛ آرامبخشِ دلهای بیقرار. و تو آنچنان شبیهاش شدی که با رفتنت، نفسهای همهی ما به شماره افتاده است.
ما در برزخِ طوس ایستادهایم؛ میانِ وداع با تو و انتظار برای پیامهایی که از دور میرسند. و این، پایان نیست. این، آغازِ دورانی است که امام جواد (ع) برایش زمینهسازی کرد.
آری، ما با انتقامِ خونِ پاکت، در کنارِ خامنهایِ دوباره، ظهور را نه فقط انتظار، که تسهیل میکنیم؛ و اینگونه، برزخِ طوس، گذرگاهِ طلوعِ مهدی (عج) خواهد شد.
#فرامتن
۱۳
۶:۲۰