#مناسبت_روز
#حدیث روز
ble.ir/join/7sZr3L2FZ7
شهلا موسویمشاور و مدرس مهارتهای ارتباطی، فن بیان و توسعه فردی@shahlamousavi
این کانال را به دوستان خود معرفی کنید.
۳۴
۴:۰۰
چطور مهربانی، عینِ عزتنفس است؟
در دنیای امروز، خیلیها فکر میکنند «مهربان بودن» یعنی کوتاه آمدن، و «عزتنفس داشتن» یعنی تندی و نفوذناپذیری. اما اگر به سیره نبوی با عینک تحلیلی نگاه کنیم، به یک فرمول متفاوت میرسیم: «مهربانی، عالیترین فرمِ اقتدار است.»
۱. مهربانی از موضع قدرت، نه ضعفپیامبر (ص) در اوج قدرت، زمانی که مکه را فتح کردند، مهربانی را برگزیدند. این نشان میدهد که مهربانی ایشان نه از روی ناچاری، بلکه یک انتخاب آگاهانه و ناشی از غنای درونی بود. کسی که عزتنفس بالایی دارد، نیازی به تحقیر دیگران برای اثبات خودش ندارد.
۲. مرزبندی دقیق در عین نرمخوییعزتنفس یعنی «خودارزشمندی». پیامبر در عین حال که با کودکان بازی میکردند و با فقیرترین افراد همسفره میشدند، هرگز اجازه نمیدادند به اصول و کرامت انسانیشان خدشهای وارد شود. این یعنی «انعطاف در رفتار، صلبیت در اصول».
۳. شفقت به عنوان یک استراتژی تحولپیامبر ابتدا قلبها را فتح کردند (مهربانی) و سپس ساختارها را تغییر دادند. ایشان به ما یاد دادند که عزتنفس یعنی آنقدر از درون پر باشی که بتوانی بدون ترس از قضاوت دیگران، به آنها عشق بورزی.
درسِ «فردای من»:اگر میخواهی در خانواده، زندگی، کسبوکار یا اجتماع تاثیرگذار باشی، روی «عزتنفس» خودت کار کن. آدمهایی که خودشان را عمیقاً دوست دارند، با دیگران مهربانترند؛ چون چیزی برای ثابت کردن ندارند.
فردای ما، در گرو مهربانیهای مقتدرانه امروز ماست.
https://shahlamousavi.ir┄┄┅┅○
○┅┅┄┄
لینک عضویت در کانال روانشناسی «فردای من»



ble.ir/join/7sZr3L2FZ7
شهلا موسویمشاور و مدرس مهارتهای ارتباطی، فن بیان و توسعه فردی@shahlamousavi
این کانال را به دوستان خود معرفی کنید.
در دنیای امروز، خیلیها فکر میکنند «مهربان بودن» یعنی کوتاه آمدن، و «عزتنفس داشتن» یعنی تندی و نفوذناپذیری. اما اگر به سیره نبوی با عینک تحلیلی نگاه کنیم، به یک فرمول متفاوت میرسیم: «مهربانی، عالیترین فرمِ اقتدار است.»
۱. مهربانی از موضع قدرت، نه ضعفپیامبر (ص) در اوج قدرت، زمانی که مکه را فتح کردند، مهربانی را برگزیدند. این نشان میدهد که مهربانی ایشان نه از روی ناچاری، بلکه یک انتخاب آگاهانه و ناشی از غنای درونی بود. کسی که عزتنفس بالایی دارد، نیازی به تحقیر دیگران برای اثبات خودش ندارد.
۲. مرزبندی دقیق در عین نرمخوییعزتنفس یعنی «خودارزشمندی». پیامبر در عین حال که با کودکان بازی میکردند و با فقیرترین افراد همسفره میشدند، هرگز اجازه نمیدادند به اصول و کرامت انسانیشان خدشهای وارد شود. این یعنی «انعطاف در رفتار، صلبیت در اصول».
۳. شفقت به عنوان یک استراتژی تحولپیامبر ابتدا قلبها را فتح کردند (مهربانی) و سپس ساختارها را تغییر دادند. ایشان به ما یاد دادند که عزتنفس یعنی آنقدر از درون پر باشی که بتوانی بدون ترس از قضاوت دیگران، به آنها عشق بورزی.
https://shahlamousavi.ir┄┄┅┅○
ble.ir/join/7sZr3L2FZ7
شهلا موسویمشاور و مدرس مهارتهای ارتباطی، فن بیان و توسعه فردی@shahlamousavi
این کانال را به دوستان خود معرفی کنید.
۲۲
۶:۴۰
#مناسبت_روز
#حدیث روز
ble.ir/join/7sZr3L2FZ7
شهلا موسویمشاور و مدرس مهارتهای ارتباطی، فن بیان و توسعه فردی@shahlamousavi
این کانال را به دوستان خود معرفی کنید.
۲۶
۶:۴۱
کیمیایِ ارتباط؛ درسهایی از جنسِ «حضور» و «تابآوری»
امروز که یادآورِ رحلت پیامبر مهر (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) است، فرصتی است تا این سیره را نه فقط به عنوان تاریخ، بلکه به عنوان یک «مسترکلاسِ جامعِ ارتباطات» بازخوانی کنیم.
وقتی با لنزِ «مهارتهای ارتباطی» به زندگیِ این دو بزرگوار نگاه میکنیم، با دو تکنیکِ حیاتی روبرو میشویم که دقیقاً گمشدهی دنیایِ شلوغ و پرخاشگرِ امروزِ ماست:
۱. پیامبر (ص)؛ استادِ «حضورِ مطلق»
در عرفان و ارتباطات، بالاترین سطحِ «دلبری»، «حضورِ کامل» است. پیامبر (ص) در مواجهه با آدمها، فقط کلمات را نمیشنید، بلکه به «صدایِ جانِ» آنها گوش میداد. وقتی کسی با او سخن میگفت، نه تنها صورت، بلکه تمامقد (شانهها و نوکِ پا) به سمت او میچرخید. او به ما میآموزد که: «شنیدن، احترام به خویشتن است و دیدهشدن، مرهمی است برای روحِ خستهیِ مخاطب.»
۲. امام حسن (ع)؛ کیمیاگرِ «خشم»
داستانِ مرد شامی که با خشم به امام توهین کرد، درسی در «تابآوریِ عاطفی» است. امام حسن (ع) در تلهیِ واکنشِ غریزی (جنگ یا گریز) نیفتاد. او خشمِ طرف مقابل را به عنوان یک «تهدیدِ شخصی» ندید، بلکه آن را به عنوانِ «جهلی نیازمندِ مراقبت» بازتعریف کرد (تکنیکِ Reframing). او به ما میآموزد که: «لازم نیست هر خشم و توهینی را برداری و با خود حمل کنی.»
جعبهابزارِ عملی (Action Box): برای امروزِ ما
برای اینکه این مفاهیم فقط در حدِ «تئوری» نمانند، بیا از امروز این سه تمرینِ ساده را در تعاملاتمان اجرا کنیم:
۱. قانونِ «سه ثانیهیِ طلایی»:
وقتی کسی با حرفِ نیشدار، خشمش را به سمتت پرت میکند، بلافاصله «پاتک» نزن! سه ثانیه مکث کن، نفس بکش و به خودت یادآوری کن: «من ماشینِ پاسخِ خودکار نیستم؛ من انتخاب میکنم چطور جواب بدهم.»
۲. تکنیکِ «تمامقد شنیدن»:
موقعِ گفتگو، موبایل را کنار بگذار. با تمامِ بدنت به سمتِ مخاطب بچرخ. بگذار او با تمامِ وجود حس کند که در آن لحظه، مهمترین کشفِ جهان برای توست. این اوجِ دلبریِ ارتباطی است.
۳. سوالِ «کارآگاهی»:
به جایِ اینکه از تندیِ طرفِ مقابل ناراحت شوی، در دلت بپرس: «چه رنج یا نیازِ برآوردهنشدهای پشتِ این خشم پنهان است؟» این «تغییرِ زاویهیِ دید»، تو را از یک فردِ آسیبپذیر به یک رهبرِ همدل تبدیل میکند.
یادمان باشد: ما مجبور نیستیم «سطلِ زبالهیِ هیجانی» دیگران باشیم. هر وقت کسی سعی کرد خشمش را به ما منتقل کند، آن را بر نداریم؛ در عوض، با لنزِ شفقت به رنجِ پشتِ آن خشم نگاه کنیم.
این یعنی قدرت؛ این یعنی مالکیتِ کامل بر روانِ خویش.
امروز که یادآورِ رحلت پیامبر مهر (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع) است، فرصتی است تا این سیره را نه فقط به عنوان تاریخ، بلکه به عنوان یک «مسترکلاسِ جامعِ ارتباطات» بازخوانی کنیم.
وقتی با لنزِ «مهارتهای ارتباطی» به زندگیِ این دو بزرگوار نگاه میکنیم، با دو تکنیکِ حیاتی روبرو میشویم که دقیقاً گمشدهی دنیایِ شلوغ و پرخاشگرِ امروزِ ماست:
۱. پیامبر (ص)؛ استادِ «حضورِ مطلق»
در عرفان و ارتباطات، بالاترین سطحِ «دلبری»، «حضورِ کامل» است. پیامبر (ص) در مواجهه با آدمها، فقط کلمات را نمیشنید، بلکه به «صدایِ جانِ» آنها گوش میداد. وقتی کسی با او سخن میگفت، نه تنها صورت، بلکه تمامقد (شانهها و نوکِ پا) به سمت او میچرخید. او به ما میآموزد که: «شنیدن، احترام به خویشتن است و دیدهشدن، مرهمی است برای روحِ خستهیِ مخاطب.»
۲. امام حسن (ع)؛ کیمیاگرِ «خشم»
داستانِ مرد شامی که با خشم به امام توهین کرد، درسی در «تابآوریِ عاطفی» است. امام حسن (ع) در تلهیِ واکنشِ غریزی (جنگ یا گریز) نیفتاد. او خشمِ طرف مقابل را به عنوان یک «تهدیدِ شخصی» ندید، بلکه آن را به عنوانِ «جهلی نیازمندِ مراقبت» بازتعریف کرد (تکنیکِ Reframing). او به ما میآموزد که: «لازم نیست هر خشم و توهینی را برداری و با خود حمل کنی.»
برای اینکه این مفاهیم فقط در حدِ «تئوری» نمانند، بیا از امروز این سه تمرینِ ساده را در تعاملاتمان اجرا کنیم:
وقتی کسی با حرفِ نیشدار، خشمش را به سمتت پرت میکند، بلافاصله «پاتک» نزن! سه ثانیه مکث کن، نفس بکش و به خودت یادآوری کن: «من ماشینِ پاسخِ خودکار نیستم؛ من انتخاب میکنم چطور جواب بدهم.»
موقعِ گفتگو، موبایل را کنار بگذار. با تمامِ بدنت به سمتِ مخاطب بچرخ. بگذار او با تمامِ وجود حس کند که در آن لحظه، مهمترین کشفِ جهان برای توست. این اوجِ دلبریِ ارتباطی است.
به جایِ اینکه از تندیِ طرفِ مقابل ناراحت شوی، در دلت بپرس: «چه رنج یا نیازِ برآوردهنشدهای پشتِ این خشم پنهان است؟» این «تغییرِ زاویهیِ دید»، تو را از یک فردِ آسیبپذیر به یک رهبرِ همدل تبدیل میکند.
یادمان باشد: ما مجبور نیستیم «سطلِ زبالهیِ هیجانی» دیگران باشیم. هر وقت کسی سعی کرد خشمش را به ما منتقل کند، آن را بر نداریم؛ در عوض، با لنزِ شفقت به رنجِ پشتِ آن خشم نگاه کنیم.
این یعنی قدرت؛ این یعنی مالکیتِ کامل بر روانِ خویش.
۱۸
۸:۴۳
#مناسبت_روز
#حدیث روز
ble.ir/join/7sZr3L2FZ7
شهلا موسویمشاور و مدرس مهارتهای ارتباطی، فن بیان و توسعه فردی@shahlamousavi
این کانال را به دوستان خود معرفی کنید.
۱۹
۸:۴۸
از کلاس مهارت ارتباطی تا مکتب اربعیندر ایام اربعین حسینی، توفیق بزرگی نصیبم شد؛ به کربلا رفتم و افتخار پیدا کردم که در حرم مطهر امام حسین علیهالسلام، لباس خدمت بر تن کنم. خادمی در آن آستان، فقط انجامدادن یک وظیفه نبود؛ کلاس درسی بود عمیق، زنده و بیپایان؛ کلاسی که استادش عشق بود و دانشجویانش میلیونها دلداده از گوشهوکنار جهان.
در این سفر کوتاه، به نجف، کاظمین و سامرا نیز رفتم؛ شهرهایی که هر کدام، بخشی از جان انسان را بیدار میکنند.
نجف به من آموخت که برای استوار ماندن، باید به ریشههای معرفت و ولایت تکیه کرد.
کاظمین، صبرِ باشکوه امام کاظم علیهالسلام را پیش چشمم آورد؛ صبری که سکوتِ منفعلانه نیست، بلکه قدرتی آگاهانه برای حفظ کرامت در سختترین شرایط است.
و سامرا، مرا به یاد امید انداخت؛ امیدی که در دلِ انتظار جوانه میزند و انسان را مسئولتر، آرامتر و روشنتر میکند.
اما کربلا برای من، فقط یک مقصد نبود؛ آینهای بود که مرا با خودم روبهرو کرد.
من که سالها در حوزه مهارتهای ارتباطی آموزش دادهام و درباره شنیدن فعال، کنترل خشم، صبوری و درک متقابل سخن گفتهام، در فضای خادمی حرم امام حسین علیهالسلام فرصتی یافتم تا آنچه آموخته بودم، زندگی کنم؛ نه فقط بگویم.
در میان ازدحام جمعیت، خستگی، تفاوت زبانها، خواستههای گوناگون و گاهی رفتارهای ناخواسته، بارها لازم بود پیش از پاسخدادن، مکث کنم؛ واقعاً بشنوم، نه اینکه فقط صداها را دریافت کنم. شنیدن فعال یعنی دیدنِ نیازِ پشتِ کلمات؛ یعنی گاهی خستگیِ یک زائر، اضطراب یک مادر، نگرانی یک سالمند یا دلتنگیِ کسی را بفهمی که کیلومترها راه آمده تا چند لحظه کنار ضریح آرام بگیرد.
آنجا بیشتر از همیشه فهمیدم کنترل خشم، فقط فروخوردن یک واکنش نیست؛ انتخابِ آگاهانهی احترام است. صبوری، فقط تحملکردن نیست؛ یعنی در لحظهای که میتوانی تند باشی، مهربانی را انتخاب کنی. یعنی به جای قضاوتکردن، بکوشی بفهمی.
خدمت در حرم، نقاط ضعفی را به من نشان داد که شاید در هیاهوی زندگی روزمره کمتر میدیدم: لحظههایی که باید پذیراتر میبودم، زمانهایی که لازم بود آرامتر پاسخ بدهم، و موقعیتهایی که میتوانستم عمیقتر درک کنم. من پیش از این سفر، روی «درک کردن» بسیار کار کرده بودم؛ اما در کربلا نتیجهاش را دیدم. دیدم که وقتی انسان تلاش میکند دیگری را واقعاً بفهمد، ارتباط از سطح کلمات عبور میکند و به دل میرسد.
اربعین به من یادآوری کرد که مهارت ارتباطی، پیش از آنکه فنِ خوب حرفزدن باشد، هنرِ خوب دیدن، خوب شنیدن و خوب فهمیدن است.
و شاید خالصانهترین ارتباط، همانجاست که انسان خود را محور نمیبیند؛ جایی که برای خدمت میآید، نه دیدهشدن.
از این سفر برگشتم، اما بخشی از دلم در بینالحرمین جا ماند؛ در همان مسیری که عشق، انسانها را از مرزها، زبانها و تفاوتها عبور میدهد و به یک حقیقت مشترک میرساند:
اگر در ارتباط با آدمها، کمی حسینیتر باشیم؛ کمتر قضاوت میکنیم، بیشتر میشنویم، آرامتر پاسخ میدهیم و عاشقانهتر خدمت میکنیم.
یا حسین علیهالسلام.
در این سفر کوتاه، به نجف، کاظمین و سامرا نیز رفتم؛ شهرهایی که هر کدام، بخشی از جان انسان را بیدار میکنند.
نجف به من آموخت که برای استوار ماندن، باید به ریشههای معرفت و ولایت تکیه کرد.
کاظمین، صبرِ باشکوه امام کاظم علیهالسلام را پیش چشمم آورد؛ صبری که سکوتِ منفعلانه نیست، بلکه قدرتی آگاهانه برای حفظ کرامت در سختترین شرایط است.
و سامرا، مرا به یاد امید انداخت؛ امیدی که در دلِ انتظار جوانه میزند و انسان را مسئولتر، آرامتر و روشنتر میکند.
اما کربلا برای من، فقط یک مقصد نبود؛ آینهای بود که مرا با خودم روبهرو کرد.
من که سالها در حوزه مهارتهای ارتباطی آموزش دادهام و درباره شنیدن فعال، کنترل خشم، صبوری و درک متقابل سخن گفتهام، در فضای خادمی حرم امام حسین علیهالسلام فرصتی یافتم تا آنچه آموخته بودم، زندگی کنم؛ نه فقط بگویم.
در میان ازدحام جمعیت، خستگی، تفاوت زبانها، خواستههای گوناگون و گاهی رفتارهای ناخواسته، بارها لازم بود پیش از پاسخدادن، مکث کنم؛ واقعاً بشنوم، نه اینکه فقط صداها را دریافت کنم. شنیدن فعال یعنی دیدنِ نیازِ پشتِ کلمات؛ یعنی گاهی خستگیِ یک زائر، اضطراب یک مادر، نگرانی یک سالمند یا دلتنگیِ کسی را بفهمی که کیلومترها راه آمده تا چند لحظه کنار ضریح آرام بگیرد.
آنجا بیشتر از همیشه فهمیدم کنترل خشم، فقط فروخوردن یک واکنش نیست؛ انتخابِ آگاهانهی احترام است. صبوری، فقط تحملکردن نیست؛ یعنی در لحظهای که میتوانی تند باشی، مهربانی را انتخاب کنی. یعنی به جای قضاوتکردن، بکوشی بفهمی.
خدمت در حرم، نقاط ضعفی را به من نشان داد که شاید در هیاهوی زندگی روزمره کمتر میدیدم: لحظههایی که باید پذیراتر میبودم، زمانهایی که لازم بود آرامتر پاسخ بدهم، و موقعیتهایی که میتوانستم عمیقتر درک کنم. من پیش از این سفر، روی «درک کردن» بسیار کار کرده بودم؛ اما در کربلا نتیجهاش را دیدم. دیدم که وقتی انسان تلاش میکند دیگری را واقعاً بفهمد، ارتباط از سطح کلمات عبور میکند و به دل میرسد.
اربعین به من یادآوری کرد که مهارت ارتباطی، پیش از آنکه فنِ خوب حرفزدن باشد، هنرِ خوب دیدن، خوب شنیدن و خوب فهمیدن است.
و شاید خالصانهترین ارتباط، همانجاست که انسان خود را محور نمیبیند؛ جایی که برای خدمت میآید، نه دیدهشدن.
از این سفر برگشتم، اما بخشی از دلم در بینالحرمین جا ماند؛ در همان مسیری که عشق، انسانها را از مرزها، زبانها و تفاوتها عبور میدهد و به یک حقیقت مشترک میرساند:
اگر در ارتباط با آدمها، کمی حسینیتر باشیم؛ کمتر قضاوت میکنیم، بیشتر میشنویم، آرامتر پاسخ میدهیم و عاشقانهتر خدمت میکنیم.
یا حسین علیهالسلام.
۱۵
۱۷:۲۸
#مناسبت_روز
#حدیث روز
https://shahlamousavi.ir
┄┄┅┅○
ble.ir/join/7sZr3L2FZ7
شهلا موسویمشاور و مدرس مهارتهای ارتباطی، فن بیان و توسعه فردی@shahlamousavi
این کانال را به دوستان خود معرفی کنید.
۸
۹:۴۱
امروز، روزِ شهادتِ کسی است که برای منِ مشاورِ ارتباطات، بیش از یک امام، یک استاد بزرگِ گفتوگو بود؛ حضرت علی بن موسی الرضا، علیهالسلام.
امامِ رئوف. این نام، پیش از هر چیز، مهربانی را به یاد می آورد. اما مهربانیِ او هرگز سستی نبودن نبود. او در برابرِ مأمون و صدها مناظره گر، با نرمیِ زبان اما صلابتِ منطق می ایستاد. رئوف بود، بی آنکه تسامح گر باشد.
چه درسِ بزرگی برای ما، اهلِ کلام و ارتباط!
میشود مهربانترین سخنگو بود، بی آنکه از حرفِ حق کوتاه آمد.
میشود «رفق» را نگه داشت و «راستی» را رها نکرد.
او با هر کس ، با هر دین و اندیشهای ، می نشست و می شنید. نمی پرسید «تو کیستی؟»؛ می پرسید «چه میدانی؟»
این یعنی چه؟ یعنی پیش از قضاوت بشنو، پیش از اثباتِ خود بپرس، و حتی در اوجِ اختلاف برای مخاطب حرمت قائل شو.
امامِ رئوف به ما آموخت که کلام، برای «فتحِ دل» است، نه برای «شکستِ طرف مقابل».
و یک صدا او را «غریبِ الغربا» میخوانند؛ غریب ترینِ غریبان. امامِ مهربانی که بیشترین مهربانی را به مردم کرد، و غریبانه ترین زندگی و غریبانه ترین شهادت را داشت.
مهربانیِ او را با غربتِ او در یک قاب گذاشتم؛
و فهمیدم که گاهی، قلبِ مهربانترین انسان، سهمش از این جهان، غربت است ، نه غفلت.
و برای همراهانِ «فردای من» یک یادآوری از جنسِ همین روز:
دل، بهانه فردا را نمیفهمد.
اگر عاشقِ کلامی، اگر پیامی در دلت داری، امروز بگو ، نه فردا.
زندگیِ به تعویق افتاده، سزاوارِ کسی نیست که امامِ مهربانیش را اینقدر دیر شناخته.
پس فردای تو، از همین «امروزِ بیکلام» ساخته نمیشود؛ از «امروزِ صادق» ساخته میشود.
در پایانِ این روزِ سوگوار، شهادتِ غریبانه هشتمین اخترِ آسمانِ امامت و مهربانی، امام رضا علیهالسلام را به همه شما، همراهانِ عزیزِ «فردای من»، و به قلب خودم تسلیت میگویم.
عزاداریتان قبول، و دلهایتان در پناهِ مهربانیِ رئوفِ عالمیان.
۷
۹:۴۲
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
۶
۹:۴۷