باسلام و احترام
با توجه به احتمال بروز اختلال یا قطعی اینترنت و در دسترس نبودن پیامرسانهای غیربومی و حتی برخی پیامرسانهای بومی، پیشنهاد میشود مطالب و منابع درسی مورد نیاز خود را در اسرع وقت دانلود، گردآوری و ذخیره نمایید.
همچنین، لطفاً شمارههای ضروری مربوط به کارشناسان محترم آموزشی و اداری، اساتید گرامی و سایر بخشهای مورد نیاز دانشگاه را ذخیره کنید تا در صورت ضرورت، بتوانید از طریق تماس تلفنی، امور آموزشی و اداری خود را پیگیری نمایید
با احترامامین فرهنگنماینده جمعی از دانشجویان رشته روانشناسی
@farhangbashi
با توجه به احتمال بروز اختلال یا قطعی اینترنت و در دسترس نبودن پیامرسانهای غیربومی و حتی برخی پیامرسانهای بومی، پیشنهاد میشود مطالب و منابع درسی مورد نیاز خود را در اسرع وقت دانلود، گردآوری و ذخیره نمایید.
همچنین، لطفاً شمارههای ضروری مربوط به کارشناسان محترم آموزشی و اداری، اساتید گرامی و سایر بخشهای مورد نیاز دانشگاه را ذخیره کنید تا در صورت ضرورت، بتوانید از طریق تماس تلفنی، امور آموزشی و اداری خود را پیگیری نمایید
با احترامامین فرهنگنماینده جمعی از دانشجویان رشته روانشناسی
@farhangbashi
۴۵۰
۱۹:۱۶
۳۳۹
۴:۴۰
کلینیک آوای نو
خیابان نواب، کوچه میلاد، ساختمان پارسه، طبقه دوم
۰۹۱۱۳۳۳۰۰۱۲
۰۹۱۹۹۷۷۰۹۹۰
۴۷۵
۵:۲۵
https://ble.ir/salmandi4043
۳۷۱
۷:۴۳
بازارسال شده از سایکولینک | مرجع تارنمای گروه های درسی رشته روانشناسی و مشاوره
ble.ir/join/BGdgAYbrvR
۱
۴:۵۳
ble.ir/join/3dehSTW1bU
۱۹۸
۵:۰۶
فقر را زندگی میکنیم، روشنفکری را اجرا
جشنواره از راه میرسد؛ همان آیین همیشگی. پوسترها چاپ میشوند، بنرها بالا میروند، نورها روشن میشوند و واژههای پرطمطراقی چون «اعتلای هنر»، «فرهنگ»، «تعهد» و «هویت» دوباره بر زبانها جاری میشود. چند روزی همه چیز رنگ جشن میگیرد، گویی تئاتر زنده است و هنرمند آسوده.
اما آیا واقعاً چنین است؟
کافی است چراغ صحنه خاموش شود. آنوقت، تاریکی فقط سهم سالن نیست؛ سهم زندگی هنرمندی است که ماهها برای تولید یک اثر جنگیده، از معاش خود زده، از خانوادهاش گذشته و گاه برای زنده ماندن تئاتر، کرامت حرفهای خود را گرو گذاشته است.
سالهاست در گیلان، تئاتر بیش از آنکه بر شانههای نهادهای فرهنگی استوار باشد، بر دوش عاشقانی ایستاده است که دیگر توان ایستادن ندارند. هنرمند، نه از سر رفاه که از سر عشق کار میکند؛ و این عشق، سالهاست بهانهای شده تا مسئولیت دیگران نادیده گرفته شود. گویی هر جا سخن از مطالبه به میان میآید، از هنرمند انتظار دارند عشقش را خرج کند؛ انگار عشق باید جایگزین بودجه، برنامه، امنیت شغلی و احترام شود.
ما عادت کردهایم فقر را فضیلت بنامیم؛ هنرمند تهیدست را اسطوره بسازیم و از رنج او روایتهای شاعرانه خلق کنیم. اما فقر، فضیلت نیست. فقر، توان اندیشیدن را میفرساید، خلاقیت را تحلیل میبرد و هنرمند را به روزمرگی وامیدارد. هیچ تمدنی بر دوش هنرمندان خسته و نگران ساخته نشده است.
درد آنجاست که همزمان با این تنگدستی، از روشنفکری نیز نمایشی باشکوه ساختهایم. نشستهای پرزرقوبرق، واژههای سنگین، عکسهای یادگاری، افتتاحیههای مجلل و اختتامیههای پر از تقدیر؛ اما در پشت این صحنه، بسیاری از گروههای نمایشی حتی برای ابتداییترین امکانات تمرین و تولید، ماهها سرگرداناند.
اگر جشنواره قرار است آیینه وضعیت تئاتر باشد، چرا تصویر این آیینه تا این اندازه با واقعیت فاصله دارد؟ اگر قرار است جشن بگیریم، نخست بگوییم چه چیزی را جشن میگیریم؛ استمرار تولید؟ امنیت هنرمند؟ عدالت فرهنگی؟ یا فقط مهارت خود را در برگزاری مراسم؟
روشنفکری، پیش از آنکه در سخنرانیها متولد شود، در رفتار فرهنگی معنا پیدا میکند. روشنفکری یعنی دفاع از شأن هنرمند؛ یعنی پذیرفتن اینکه هنر، با شعار زنده نمیماند. صحنهای که پشت آن معیشت هنرمند فروپاشیده باشد، هرقدر هم نور داشته باشد، در حقیقت تاریک است.
این نوشته مخالفت با جشنواره نیست؛ اعتراض به وارونه شدن اولویتهاست. جشنواره باید نتیجه یک سال حمایت، آموزش، تولید و برنامهریزی باشد؛ نه پوششی برای یک سال غفلت.
تئاتر گیلان، بیش از لوح تقدیر، به احترام نیاز دارد؛ بیش از شعار، به سیاستگذاری؛ بیش از مراسم، به آینده.
شاید وقت آن رسیده باشد که پیش از روشن کردن نور صحنه، چراغ اتاقهای خاموش هنرمندان را روشن کنیم. زیرا جامعهای که هنرمندش درگیر نان باشد، دیر یا زود، نمایش حقیقت را نیز از دست خواهد داد.
تا آن روز، حقیقت همین است؛ ما فقر را زندگی میکنیم و روشنفکری را اجرا.
امین فرهنگ
فرهنگباشی | پایگاه اطلاع رسانی رشته روانشناسی
ble.ir/join/DSmbRVVQPE
جشنواره از راه میرسد؛ همان آیین همیشگی. پوسترها چاپ میشوند، بنرها بالا میروند، نورها روشن میشوند و واژههای پرطمطراقی چون «اعتلای هنر»، «فرهنگ»، «تعهد» و «هویت» دوباره بر زبانها جاری میشود. چند روزی همه چیز رنگ جشن میگیرد، گویی تئاتر زنده است و هنرمند آسوده.
اما آیا واقعاً چنین است؟
کافی است چراغ صحنه خاموش شود. آنوقت، تاریکی فقط سهم سالن نیست؛ سهم زندگی هنرمندی است که ماهها برای تولید یک اثر جنگیده، از معاش خود زده، از خانوادهاش گذشته و گاه برای زنده ماندن تئاتر، کرامت حرفهای خود را گرو گذاشته است.
سالهاست در گیلان، تئاتر بیش از آنکه بر شانههای نهادهای فرهنگی استوار باشد، بر دوش عاشقانی ایستاده است که دیگر توان ایستادن ندارند. هنرمند، نه از سر رفاه که از سر عشق کار میکند؛ و این عشق، سالهاست بهانهای شده تا مسئولیت دیگران نادیده گرفته شود. گویی هر جا سخن از مطالبه به میان میآید، از هنرمند انتظار دارند عشقش را خرج کند؛ انگار عشق باید جایگزین بودجه، برنامه، امنیت شغلی و احترام شود.
ما عادت کردهایم فقر را فضیلت بنامیم؛ هنرمند تهیدست را اسطوره بسازیم و از رنج او روایتهای شاعرانه خلق کنیم. اما فقر، فضیلت نیست. فقر، توان اندیشیدن را میفرساید، خلاقیت را تحلیل میبرد و هنرمند را به روزمرگی وامیدارد. هیچ تمدنی بر دوش هنرمندان خسته و نگران ساخته نشده است.
درد آنجاست که همزمان با این تنگدستی، از روشنفکری نیز نمایشی باشکوه ساختهایم. نشستهای پرزرقوبرق، واژههای سنگین، عکسهای یادگاری، افتتاحیههای مجلل و اختتامیههای پر از تقدیر؛ اما در پشت این صحنه، بسیاری از گروههای نمایشی حتی برای ابتداییترین امکانات تمرین و تولید، ماهها سرگرداناند.
اگر جشنواره قرار است آیینه وضعیت تئاتر باشد، چرا تصویر این آیینه تا این اندازه با واقعیت فاصله دارد؟ اگر قرار است جشن بگیریم، نخست بگوییم چه چیزی را جشن میگیریم؛ استمرار تولید؟ امنیت هنرمند؟ عدالت فرهنگی؟ یا فقط مهارت خود را در برگزاری مراسم؟
روشنفکری، پیش از آنکه در سخنرانیها متولد شود، در رفتار فرهنگی معنا پیدا میکند. روشنفکری یعنی دفاع از شأن هنرمند؛ یعنی پذیرفتن اینکه هنر، با شعار زنده نمیماند. صحنهای که پشت آن معیشت هنرمند فروپاشیده باشد، هرقدر هم نور داشته باشد، در حقیقت تاریک است.
این نوشته مخالفت با جشنواره نیست؛ اعتراض به وارونه شدن اولویتهاست. جشنواره باید نتیجه یک سال حمایت، آموزش، تولید و برنامهریزی باشد؛ نه پوششی برای یک سال غفلت.
تئاتر گیلان، بیش از لوح تقدیر، به احترام نیاز دارد؛ بیش از شعار، به سیاستگذاری؛ بیش از مراسم، به آینده.
شاید وقت آن رسیده باشد که پیش از روشن کردن نور صحنه، چراغ اتاقهای خاموش هنرمندان را روشن کنیم. زیرا جامعهای که هنرمندش درگیر نان باشد، دیر یا زود، نمایش حقیقت را نیز از دست خواهد داد.
تا آن روز، حقیقت همین است؛ ما فقر را زندگی میکنیم و روشنفکری را اجرا.
امین فرهنگ
۱۵۹
۷:۰۱
ble.ir/join/9dCMhwa8uF
۱۸۶
۹:۴۲
پیام استاد گرانقدر، جناب آقای دکتر علیرضا محمدیدرس: روانشناسی کودکان با نیازهای ویژه (۲)
با سلام و احترام
نمرات دانشجویان ثبت شده است؛ اما متأسفانه به دلیل مشکلات فنی سامانه، نمرات دانشجویان زیر وارد نشده و در نتیجه، ثبت و تأیید نهایی نمرات این افراد انجام نشده است.
گروه اول:• مهدیه احمدی گردویشه• ساره طاعتی بجارپسی• فاطمه کامران کنارسری• محدثه یزدانی
گروه دوم:• بهاره استادی عطاآبادی• سروناز جباری منجیلی• ریحانه حیدری ثانی• مبینا شیرزاد چناری• فاطمه عزیزی
از دانشجویان محترم نامبرده درخواست میشود حداکثر تا پایان فردا شب منتظر بمانند تا مشکل ثبت نمرات برطرف شود.
پس از این مهلت، در صورت برطرف نشدن مشکل، دانشجویان محترم میتوانند شخصاً از طریق فضای اداری دانشگاه موضوع را پیگیری کنند.
با آرزوی موفقیت برای همه دانشجویان گرامی
گروه اطلاع رسانی | جناب آقای دکتر علیرضا محمدی
ble.ir/join/JW2THNLQvj
۲۱۶
۱۹:۰۳
ble.ir/join/EcMYJWfXom
۱۶۶
۲۰:۰۰