چرا بعضی مدرسها همهچیز را یکجا میگویند؟
مدرس شروع میکند به توضیح دادن...
این نکته، آن نکته، یک مثال، یک استثنا، یک توضیح دیگر...
چند دقیقه گذشته،اما مخاطب هنوز نمیداند اصل حرف چیست.
مشکل این نیست که مدرس زیاد میداند.
مشکل این است که فکر میکند هر چیزی که میداند، باید همان لحظه بگوید.
یک مدرس حرفهای فقط بلد نیست چه بگوید؛میداند چه چیزی را، چه زمانی بگوید.
همه دانستههایت را یکجا خرج نکن.
مدرس شروع میکند به توضیح دادن...
این نکته، آن نکته، یک مثال، یک استثنا، یک توضیح دیگر...
چند دقیقه گذشته،اما مخاطب هنوز نمیداند اصل حرف چیست.
مشکل این نیست که مدرس زیاد میداند.
مشکل این است که فکر میکند هر چیزی که میداند، باید همان لحظه بگوید.
یک مدرس حرفهای فقط بلد نیست چه بگوید؛میداند چه چیزی را، چه زمانی بگوید.
۷۰
۱۴:۴۵
چرا بعضی از مدرس ها فکر می کنند هر چه مثال بیشتر،آموزش بهتر!یک مدرس برای توضیح یک مفهوم،مثال پشت مثال میآورد.یکی از کار خودش،یکی از تجربه شاگردش،یکی از یک کتاب،یکی هم یک داستان که اصلاً قرار نبوده آنجا باشد!
آخر کلاس، مخاطب کلی مثال شنیده...اما گاهی هنوز نمیداند:خب، دقیقاً باید از اینا چی یاد میگرفتم؟مثال قرار نیست جای مفهوم را بگیرد.مثال باید کمک کند مفهوم دیده شود.یک مدرس حرفهای فقط بلد نیست مثال بزند؛بلد است بفهمد کِی یک مثال کافی است.
۵۷
۱۳:۱۶
چطور با مدیرت مخالفت کنی، بدون اینکه احساس کند داری جایگاهش را زیر سؤال میبری؟
مدیر در جلسه میگه:
به نظرم این پروژه رو همینطوری جلو ببریم.
تو مطمئنی این تصمیم مشکل ایجاد میکنه.
اینجا خیلیها مستقیم میرن سر اصل مطلب:
به نظرم این تصمیم اشتباهه.
ممکنه حرفت کاملاً درست باشه.
ولی از همین جمله، بحث میتونه از تصمیم بره روی تو و من.
فردا یک کار متفاوت انجام بده.
بهجای اینکه بگی:
«این تصمیم اشتباهه.»
بگو:
من درباره این تصمیم یه نگرانی دارم. اگه اجازه بدید از زاویهی دیگهای هم بررسیش کنیم.
بعد نگرانیات را با دلیل مشخص بگو، نه با حمله به خود تصمیم.
مثلاً:
نگرانی من اینه که با این زمانبندی، احتمالاً بخش تأمین به مشکل میخوره و آخر پروژه بیشتر زمان از دست میدیم.
اینجا هنوز مخالفت کردی.
اما یک فرق مهم وجود داره:
تو نگفتی:
شما اشتباه میکنید.
گفتی:
من یک ریسک میبینم که شاید ارزش بررسی داشته باشه.
همان مخالفت است؛فقط طوری مطرح شده که مدیر مجبور نشود اول از جایگاه خودش دفاع کند.
فردا قبل از مخالفت، بهجای حمله به نتیجه، نگرانیات درباره نتیجه را مطرح کن.
این یک تغییر کوچک در جمله است، ولی میتواند مسیر کل گفتوگو را عوض کند.
مدیر در جلسه میگه:
به نظرم این پروژه رو همینطوری جلو ببریم.
تو مطمئنی این تصمیم مشکل ایجاد میکنه.
اینجا خیلیها مستقیم میرن سر اصل مطلب:
به نظرم این تصمیم اشتباهه.
ممکنه حرفت کاملاً درست باشه.
ولی از همین جمله، بحث میتونه از تصمیم بره روی تو و من.
فردا یک کار متفاوت انجام بده.
بهجای اینکه بگی:
بگو:
من درباره این تصمیم یه نگرانی دارم. اگه اجازه بدید از زاویهی دیگهای هم بررسیش کنیم.
بعد نگرانیات را با دلیل مشخص بگو، نه با حمله به خود تصمیم.
مثلاً:
نگرانی من اینه که با این زمانبندی، احتمالاً بخش تأمین به مشکل میخوره و آخر پروژه بیشتر زمان از دست میدیم.
اینجا هنوز مخالفت کردی.
اما یک فرق مهم وجود داره:
تو نگفتی:
شما اشتباه میکنید.
گفتی:
من یک ریسک میبینم که شاید ارزش بررسی داشته باشه.
همان مخالفت است؛فقط طوری مطرح شده که مدیر مجبور نشود اول از جایگاه خودش دفاع کند.
این یک تغییر کوچک در جمله است، ولی میتواند مسیر کل گفتوگو را عوض کند.
۵۷
۱۵:۴۲
چرا یک جمله از نظر یک نفر منطقی به نظر می رسه،از نظر یکی دیگه گستاخانه؟مدیر میگه:این گزارش رو تا فردا آماده کنید.یک نفر میگه:این زمانبندی شدنی نیست.یکی دیگه میگه:برای اینکه گزارش دقیق دربیاد، احتمالاً یک روز بیشتر زمان لازم داریم.حرف هر دو تقریباً یکیه.اما برداشت ما از این دو جمله یکی نیست.خیلی وقتها مشکل از مخالفت نیست؛
از نحوهی بستهبندی مخالفته.فردا قبل از گفتن حرفت، یک بار از خودت بپرس:طرف مقابل از جمله من، حمله میشنوه یا اطلاعات؟همین یک سؤال میتونه لحن خیلی از گفتوگوهای حرفهای رو عوض کنه.
از نحوهی بستهبندی مخالفته.فردا قبل از گفتن حرفت، یک بار از خودت بپرس:طرف مقابل از جمله من، حمله میشنوه یا اطلاعات؟همین یک سؤال میتونه لحن خیلی از گفتوگوهای حرفهای رو عوض کنه.
۵۲
۱۶:۰۷
فرض کن وسط یک جلسه مدیر ازت میپرسه:چرا پیشنهاد شما باید اجرا بشه؟اگر بخوای همان لحظه همه چیزهایی که در ذهنت هست را بگی، احتمالاً جواب تبدیل میشه به یک مشت اطلاعات پراکنده.یک ساختار ساده را امتحان کن:نتیجه → دلیل → قدم بعدیمثلاً:پیشنهاد من اینه که این روش اجرا بشه.چون در مرحله آزمایشی، زمان اجرا رو کمتر کرده.پیشنهادم اینه که یک هفته بهصورت محدود اجراش کنیم و نتیجه رو بررسی کنیم.هم جواب دادی،هم دلیل آوردی،هم گفتی بعدش چه اتفاقی باید بیفته.این ساختار فقط برای جلسه نیست.در مذاکره، فروش، تدریس، ارائه ایده و حتی پاسخ به سؤالهای ناگهانی میتونه کمک کنه.
هوش کلامی یعنی وقتی غافلگیر میشی، ذهنت هنوز بتونه حرفت رو مرتب کنه.و سه روز دیگه در وبینار رایگان هوش کلامی، دقیقتر میریم سراغ همین مهارتها و اینکه چطور در موقعیتهای واقعی، سریعتر و اثرگذارتر حرف بزنیم.
ثبتنام رایگان وبینار:[https://paknezhad.com/hoosh-kalami-webinar/]
۴۱
۱۶:۴۵
چرا بعضی وقت ها مدیر قبل از شنیدن استدلالت، درباره حرفت تصمیم گرفتهفرض کن وارد جلسه میشی و میگی:من برای این پروژه یه پیشنهاد دارم.هنوز توضیح ندادی،ولی طرف مقابل میگه:فکر نکنم جواب بده.اینجا خیلیها فوری میرن سراغ اثبات کردن:نه، اتفاقاً اگر آمارها رو ببینید...و شروع میکنند به ریختن اطلاعات روی میز.یک کار متفاوت امتحان کن.بهجای دفاع فوری، اول معیار تصمیمش را روشن کن:چه چیزی باعث میشه فکر کنید این پیشنهاد جواب نمیده؟حالا فهمیدی باید درباره چی حرف بزنی.شاید نگرانیاش هزینه باشد.شاید زمان اجرا.شاید تجربه قبلی.و این خیلی فرق دارد با اینکه پنج دقیقه درباره چیزی توضیح بدهی که اصلاً دغدغه او نبوده.
قبل از اینکه استدلالت را ثابت کنی، بفهم طرف مقابل با چه معیاری دارد تو را قضاوت میکند.همین یک سؤال را فردا در جلسه امتحان کن:چه چیزی باعث شده این گزینه رو مناسب ندونید؟ممکنه جواب بعدی، کل مسیر گفتوگو را عوض کند.
۲۶
۱۶:۳۰
دقت کن تذکر؛ راهنما نیست!فرض کن یکی از اعضای تیمت برای بار دوم گزارشی رو با عدد اشتباه تحویلت میده.ممکنه بگی:«چند بار باید بگم قبل از ارسال، گزارش رو چک کن؟ یکم دقت کن!»ولی احتمالاً دفعه بعد هم همین اتفاق میافته.چرا؟چون کارمند شنیده که باید دقیقتر باشه، اما هنوز دقیقاً نمیدونه کجای کارش رو باید تغییر بده.این بار بهجای «دقت کن» بگو:توی گزارش امروز، عدد فروش ماه قبل ثبت شده. جلسه قراره بر اساس این عدد تصمیم بگیریم؛ قبل از ارسال گزارش بعدی، اعداد رو با داشبورد همین ماه تطبیق بده.تفاوت رو میبینی؟بهجای قضاوت درباره دقت فرد، سه چیز رو روشن کردی:چه اشتباهی رخ داده، چه اثری دارد و دفعه بعد چه کاری باید انجام شود.مدیر بودن فقط به این نیست که اشتباه رو تشخیص بدی.باید بتونی طوری دربارهاش حرف بزنی که احتمال تکرارش کمتر بشه.
قبل از تذکر بعدی، از خودت بپرس: طرف مقابل دقیقاً فهمیده چه کاری رو باید متفاوت انجام بده
۲۸
۱۳:۳۱
وقتی جواب یک سؤال را نمیدانی، چطور اعتبارت را حفظ کنی؟فرض کن وسط جلسه، مدیر ازت میپرسه:اگر این روش رو اجرا کنیم، دقیقاً چقدر هزینههامون کم میشه؟عدد دقیقی نداری.سه واکنش ممکنه داشته باشی:یکی سریع یک عدد حدس میزنه تا بیاطلاع به نظر نرسه.یکی شروع میکنه کلی توضیح دادن تا از جواب اصلی فاصله بگیره.اما یک راه حرفهایتر هم هست:الان عدد دقیقی ندارم و نمیخوام حدس بزنم. هزینهها رو بررسی میکنم و تا فردا عدد مستندش رو بهتون میدم.تفاوت این جواب چیه؟هم محدودیتت رو روشن کردی، هم روش رسیدن به جواب رو گفتی، هم زمان مشخص دادی.البته یک شرط مهم داره: باید واقعاً پیگیری کنی و در زمان وعدهدادهشده برگردی.پس دفعه بعد که جواب سؤالی رو نمیدونستی، لازم نیست با حدس زدن یا توضیح اضافه پنهانش کنی.اعتبار حرفهای فقط از جوابهایی که داری نمیاد؛ از نحوه برخوردت با جوابهایی هم میاد که هنوز نداری. 
۸
۹:۳۴
«سریع انجامش بده» برای همه یک معنی نداره!مدیر به یکی از اعضای تیم میگه:این گزارش رو سریع آماده کن.منظور مدیر اینه که تا ساعت ۱۱ آماده باشه.همکارش فکر میکنه تا پایان روز فرصت داره.عصر که میشه، مدیر ناراضیه:مگه نگفتم سریع؟همکار هم با تعجب میگه:خب، منم سریع انجامش دادم!اینجا ممکنه مدیر فکر کنه مشکل از بیمسئولیتی همکاره؛ درحالیکه شاید از اول، معیار مشخصی تعیین نشده بوده.فردا بهجای اینکه بگی سریع انجامش بده، سه چیز رو روشن کن:چه خروجیای میخوای؟ تا چه زمانی؟ با چه اولویتی؟مثلاً:تا ساعت ۱۱ گزارش رو میخوام؛ اعداد و منابعش دقیق باشن، ظاهر فایل رو بعداً اصلاح میکنیم.اینطوری هم زمان روشنه، هم انتظار از کیفیت.
گاهی برای اینکه دیگران دقیقتر عمل کنن، لازم نیست بیشتر تأکید کنی؛ باید منظورت رو دقیقتر بگی.
۱۱
۱۲:۵۲
سرگرمی آخرهفته رو مهمون ما باشید...

آخر هفتهتون رو به یه چالش متفاوت دعوت میکنیم!
به صرف یکی از کارتتمرینهای دوره فن بیان؛ این بار با کمی بازی، خنده و تمرین لحن!
با خانواده یا دوستاتون امتحانش کنید و برای بقیه هم بفرستید.
هم بازی هم یادگیری
https://ble.ir/farshidpaknejad
به صرف یکی از کارتتمرینهای دوره فن بیان؛ این بار با کمی بازی، خنده و تمرین لحن!
هم بازی هم یادگیری
https://ble.ir/farshidpaknejad
۳
۱۴:۳۷