چه زیباست
زندگی کردن با امید…
نه امید بخود؛
که غرور است !
نه امید به دیگران؛
که تباهی است !
بلکه امید به خدا؛

که خوشبختی و آرامش است

شبتون پر از آرامش

_به کانال ما بپیوندید
️🩶
https://ble.ir/fasleravan

زندگی کردن با امید…
نه امید بخود؛
که غرور است !
نه امید به دیگران؛
که تباهی است !
بلکه امید به خدا؛
که خوشبختی و آرامش است
شبتون پر از آرامش
_به کانال ما بپیوندید
https://ble.ir/fasleravan
۸۶
۱۷:۴۱
بـه زندگی فکر کن…
ولی براي زندگی غصه نخور.
ديدن حقيقت اسـت، ولي درست ديدن، فضليت.
با شروع هر صبح فکر کن تازه بدنيا آمدی .مهربان باش و دوست بدار و عاشق باش.

شايد فردايی نباشد. شايد فردايی باشد اما عزيزی نباشد…
یادمان باشد؛ با شکستن پای دیگران، ما بهتر راه نخواهیم رفت!
یادمان باشد؛ با شکستن دل دیگران ما خوشبخت تر نمیشویم!
کاش بدانیم اگر دلیل اشک کسی شویم دیگر با او طرف نیستیم؛ باخدای او طرف هستیم
_به کانال ما بپیوندید
https://ble.ir/fasleravan

ولی براي زندگی غصه نخور.
ديدن حقيقت اسـت، ولي درست ديدن، فضليت.
با شروع هر صبح فکر کن تازه بدنيا آمدی .مهربان باش و دوست بدار و عاشق باش.
شايد فردايی نباشد. شايد فردايی باشد اما عزيزی نباشد…
یادمان باشد؛ با شکستن پای دیگران، ما بهتر راه نخواهیم رفت!
یادمان باشد؛ با شکستن دل دیگران ما خوشبخت تر نمیشویم!
کاش بدانیم اگر دلیل اشک کسی شویم دیگر با او طرف نیستیم؛ باخدای او طرف هستیم
_به کانال ما بپیوندید
https://ble.ir/fasleravan
۱۰۳
۱۳:۴۶
روز جدیدی است که یک صفحه خالی آماده برای نوشتن آن وجود دارد، نوشتن متن در آن صفحه بر عهده توست.

صبح زیباتون بخیر
️
_به کانال ما بپیوندید

https://ble.ir/fasleravan

صبح زیباتون بخیر
_به کانال ما بپیوندید
https://ble.ir/fasleravan
۸۱
۵:۳۵
عزتنفس، نتیجهی یکسری رفتارهای مداومه...
⸻
ببین وقتی اشتباه میکنی، با خودت چطور حرف میزنی؟اگر لحنت پر از سرزنش و تحقیره، عزتنفست بهمرور تضعیف میشه.
⸻
هر بار که برخلاف خواستهات «بله» میگی،یه قدم از خودت دور میشی.
⸻
مقایسه مداوم، تمرکزت رو از رشد خودت برمیداره.تو قراره نسخه بهتری از «خودت» بشی، نه شبیه بقیه.
⸻
مراقبت از خود (خواب، تغذیه، رسیدگی به ظاهر)پیام ناخودآگاه مهمی داره: «من ارزشمندم»
⸻
اشتباه = شکست نیستاشتباه = بخشی از یادگیریه
اگر از اشتباه بترسی، رشد متوقف میشه.
-------------
بعضی آدمها مدام تو رو کوچک میکنن.در چنین فضاهایی، عزتنفس رشد نمیکنه.
⸻
⸻
عزتنفس یعنی:«با وجود نقصها، هنوز کنار خودم میمونم و به خودم احترام میگذارم...
_به کانال ما بپیوندید
https://ble.ir/fasleravan
۳۹
۱۳:۳۷
شخصیت ضد اجتماعی چیست؟
ضد اجتماعی کیست؟آدمی که با قانون، وجدان، حق دیگران و مرزهای اخلاقی مثل یک حقیقت مقدس برخورد نمیکند. برای او اینها گاهی مانع اند، گاهی ابزار، گاهی بازی
آدم منزوی کیست؟کسی که از جمع فاصله میگیرد، کم حرف است، معاشرت کمی دارد یا از شلوغی خسته میشود
شخصیت ضد اجتماعی کیست؟کسی که ممکن است بسیار اجتماعی، خوش صحبت، جذاب و کاریزماتیک باشد، اما در عمق روانش چیزی به نام «احساس مسئولیت واقعی نسبت به آسیب دیگران» ضعیف، خاموش یا قابل مذاکره است
بزرگترین فریب از خود اسم شروع میشود. مردم وقتی میشنوند «ضد اجتماعی»، خیال میکنند با آدمی طرفند که از جمع فرار میکند، گوشه گیر است، معاشرت بلد نیست یا از آدم ها خوشش نمی آید. اما در روانشناسی، ماجرا تیره تر و خطرناک تر است. ضد اجتماعی لزوما بیرون جامعه نمی ایستد؛ گاهی درست وسط جامعه راه میرود، لبخند میزند، اعتماد میگیرد، رابطه میسازد و همزمان قواعد انسانی را مثل چیزی میبیند که باید دور زده شود. مسئله این نیست که بلد نیست با آدم ها ارتباط بگیرد؛ مسئله این است که آدم ها برای او همیشه آدم نیستند. گاهی منبع اند، ابزارند، پله اند، مانع اند، سرگرمی اند، یا چیزی که باید به نفع خودش جابه جا شود
رد پای این شخصیت را باید در جزئیات دید. دروغ گفتن راحت، فریب بدون عذاب، قانون شکنی، استفاده از آدم ها، پشیمانی سطحی، بی مسئولیتی، تکانشگری، تحقیر، خیانت و آسیب زدن بدون توقف واقعی. از دور شاید فقط بی قید به نظر برسد، اما بی قیدی فقط اسم تمیز ماجراست. در عمق، ما با روانی طرفیم که هزینه رفتار خودش را روی ذهن و بدن دیگران پخش میکند و سودش را خودش برمیدارد
این فقط بد اخلاقی نیستیک سبک بقاستجهان برای او همیشه خانه نیست، میدان شکار است..!
_به کانال ما بپیوندید

https://ble.ir/fasleravan

ضد اجتماعی کیست؟آدمی که با قانون، وجدان، حق دیگران و مرزهای اخلاقی مثل یک حقیقت مقدس برخورد نمیکند. برای او اینها گاهی مانع اند، گاهی ابزار، گاهی بازی
آدم منزوی کیست؟کسی که از جمع فاصله میگیرد، کم حرف است، معاشرت کمی دارد یا از شلوغی خسته میشود
شخصیت ضد اجتماعی کیست؟کسی که ممکن است بسیار اجتماعی، خوش صحبت، جذاب و کاریزماتیک باشد، اما در عمق روانش چیزی به نام «احساس مسئولیت واقعی نسبت به آسیب دیگران» ضعیف، خاموش یا قابل مذاکره است
بزرگترین فریب از خود اسم شروع میشود. مردم وقتی میشنوند «ضد اجتماعی»، خیال میکنند با آدمی طرفند که از جمع فرار میکند، گوشه گیر است، معاشرت بلد نیست یا از آدم ها خوشش نمی آید. اما در روانشناسی، ماجرا تیره تر و خطرناک تر است. ضد اجتماعی لزوما بیرون جامعه نمی ایستد؛ گاهی درست وسط جامعه راه میرود، لبخند میزند، اعتماد میگیرد، رابطه میسازد و همزمان قواعد انسانی را مثل چیزی میبیند که باید دور زده شود. مسئله این نیست که بلد نیست با آدم ها ارتباط بگیرد؛ مسئله این است که آدم ها برای او همیشه آدم نیستند. گاهی منبع اند، ابزارند، پله اند، مانع اند، سرگرمی اند، یا چیزی که باید به نفع خودش جابه جا شود
رد پای این شخصیت را باید در جزئیات دید. دروغ گفتن راحت، فریب بدون عذاب، قانون شکنی، استفاده از آدم ها، پشیمانی سطحی، بی مسئولیتی، تکانشگری، تحقیر، خیانت و آسیب زدن بدون توقف واقعی. از دور شاید فقط بی قید به نظر برسد، اما بی قیدی فقط اسم تمیز ماجراست. در عمق، ما با روانی طرفیم که هزینه رفتار خودش را روی ذهن و بدن دیگران پخش میکند و سودش را خودش برمیدارد
این فقط بد اخلاقی نیستیک سبک بقاستجهان برای او همیشه خانه نیست، میدان شکار است..!
_به کانال ما بپیوندید
https://ble.ir/fasleravan
۳۳
۱۴:۲۸
اینجا مرز اصلی کشیده میشود. آدم اجتماعی ارتباط میگیرد چون از رابطه لذت میبرد. ضد اجتماعی ممکن است ارتباط بگیرد چون رابطه برایش کارکرد دارد. یکی از آدم ها انرژی میگیرد، دیگری از آدم ها امکان میگیرد؛ امکان نفوذ، امکان کنترل، امکان استفاده، امکان بردن
آدم اجتماعی ممکن است اشتباه کند و بعد شرمنده شود. ضد اجتماعی درمان نشده ممکن است آسیب بزند و فقط ناراحت شود که چرا گیر افتاده. پشیمانی واقعی میگوید «من آسیب زدم». پشیمانی ضد اجتماعی بیشتر میگوید «چرا لو رفتم؟»
پس ضد اجتماعی بودن را نباید از میزان معاشرت فهمید، باید از رابطه او با مسئولیت فهمید. وقتی آسیب میزند، می ایستد و هزینه اش را میپذیرد؟ یا داستان را عوض میکند، صحنه را تغییر میدهد و قربانی را متهم میکند؟ اینجا حقیقت خودش را لو میدهد
آدم اجتماعی ممکن است مرکز جمع باشد و بعد از جمع بیرون بیاید، هنوز انسان بماند. ضد اجتماعی ممکن است مرکز جمع باشد، اما پشت آن لبخند، دائم در حال محاسبه باشد که چه کسی به دردش میخورد، چه کسی قابل فشار است، چه کسی میترسد، چه کسی ساده تر اعتماد میکند
این همان فرق ظریف میان هوش اجتماعی و شکار اجتماعی است
خودشیفته دروغ میگوید تا تصویر عظمتش حفظ شود. ضد اجتماعی دروغ میگوید تا چیزی بگیرد، چیزی پنهان کند، کسی را جابه جا کند یا راه خودش را باز کند. در خودشیفتگی، دروغ خدمتگزار تصویر است. در ضد اجتماعی، دروغ خدمتگزار منفعت است
این دو گاهی شبیه هم دیده میشوند، چون هر دو میتوانند بی رحم، فریبکار، خودمحور و آسیب زننده باشند. اما سوختشان یکی نیست. خودشیفته آینه میخواهد. ضد اجتماعی قفل میخواهد. یکی میخواهد بزرگ دیده شود، دیگری میخواهد راه بسته را باز کند، حتی اگر لازم باشد آینه ها را هم بشکند
صورت ساده ماجرا این است: خودشیفته اگر تحقیر شود زخمی میشود، چون تصویرش ترک خورده. ضد اجتماعی اگر محدود شود حمله میکند، چون مسیرش بسته شده. یکی از سقوط جایگاه میترسد، دیگری از از دست دادن کنترل
اغواگر معمولی ممکن است بازی بلد باشد، لحن داشته باشد، فضا را بگیرد، جذابیت بسازد و توجه را سمت خودش بکشد. اما اغواگری معمولی هنوز میتواند در محدوده رضایت، اخلاق و بازی دوطرفه بماند
در ضد اجتماعی، اغوا فقط کشش نیستابزار دسترسی است
ممکن است با کلام، بدن، پول، جایگاه، راز، تهدید نرم، قربانی نمایی یا جذابیت تاریک وارد شود، اما هدفش لزوما رابطه نیست. هدف میتواند کنترل، استفاده، مالکیت، سرگرمی یا تخلیه هیجان باشد. برای همین قربانی بعد از رابطه با او فقط دلشکسته نمیشود؛ گاهی حس میکند مصرف شده است
نباید هر آدم جذابی را خطرناک دانست. هر آدم مرموزی ضد اجتماعی نیست. هر اغواگری بیمار نیست. اما وقتی جذابیت با دروغ تکراری، فقدان پشیمانی، بی مسئولیتی و آسیب به دیگران ترکیب شود، دیگر با دلبری طرف نیستیم؛ با شکار روانی طرفیم
تفاوت اینجاست: اغواگر معمولی میخواهد تو را جذب کند. ضد اجتماعی میخواهد تو را وارد زمین خودش کند. در اولی شاید بازی هست، در دومی گاهی نقشه هست
برای فهم این شخصیت باید دنبال یک علت ساده و تمیز نگردید. ضد اجتماعی بودن معمولا از یک خط صاف بیرون نمی آید. ترکیبی است از خلق و خوی سخت، تکانشگری بالا، محیط خشن، بی ثباتی خانوادگی، نبود مرز روشن، تحقیر، تنبیه شدید، بی توجهی، والدین فریبکار یا پرخاشگر، و یادگیری زودهنگام اینکه دنیا جای اعتماد نیست؛ جای بردن است
کودکی چنین فردی گاهی با یک کشف تاریک شکل میگیرد: اگر دروغ بگویم، جلو می افتم. اگر نترسم، میبرم. اگر احساس دیگران را جدی نگیرم، سبک تر حرکت میکنم. اگر قانون را دور بزنم، زودتر به چیزی که میخواهم میرسم
اینجا وجدان به جای اینکه تبدیل به قطب درونی شود، گاهی فقط نقش ماسک اجتماعی را بازی میکند. یعنی فرد یاد میگیرد چه زمانی عذرخواهی کند، چه زمانی مظلوم شود، چه زمانی قول بدهد، چه زمانی لبخند بزند، اما نه لزوما چون از درون متوقف شده؛ چون فهمیده اینها ابزارهای مفیدتری برای ادامه بازی اند
این البته توجیه رفتار نیست. زخم کودکی، مجوز آسیب زدن نیست. اما برای فهم ضد اجتماعی باید دانست بعضی روان ها خیلی زود یاد میگیرند نرم بودن یعنی باختن. مشکل اینجاست که همان زره بقا، بعدها تبدیل میشود به سلاح علیه دیگران
_به کانال ما بپیوندید
https://ble.ir/fasleravan
۲۹
۱۴:۳۰
برای همین شخصیت ضد اجتماعی معمولا فقط نمیخواهد دوست داشته شود؛ میخواهد دست بالا را داشته باشد. اگر رابطه مساوی شود، بی قرار میشود. اگر کسی روی او اثر بگذارد، آن را تهدید میفهمد. اگر احساس کند نیازمند شده، ممکن است همان رابطه را تخریب کند تا دوباره حس کنترل برگردد
پشت این رفتار، یک منطق تاریک خوابیده: کسی که به چیزی نیاز نداشته باشد، قابل گروگان گرفتن نیست. پس ضد اجتماعی درمان نشده تلاش میکند نیازمند نباشد، وابسته نباشد، نرم نباشد، گیر نیفتد. او گاهی حتی عشق را هم نه به عنوان تجربه انسانی، بلکه به عنوان نقطه ضعف تحلیل میکند
نتیجه بی رحم ماجرا همین است: ضد اجتماعی فقط از قانون فرار نمیکند، از هر چیزی فرار میکند که به او یادآوری کند قدرت مطلق ندارد
گاهی فقط خیلی خوب لبخند میزند
رفتار روزمره ضد اجتماعی
ضد اجتماعی را فقط از جرم و خشونت بزرگ نباید شناخت. خیلی وقت ها در جزئیات لو میرود. قول میدهد و نمی ایستد. دروغ میگوید و آنقدر محکم میگوید که تو به حافظه خودت شک میکنی. آسیب میزند و طوری حرف میزند که انگار تو زیادی حساسی. خطا میکند و خودش را قربانی جا میزند. استفاده میکند و اسمش را میگذارد عشق، رفاقت یا فرصت
در این تیپ، مهم ترین نشانه فقط بدی نیست؛ تکرار بی مسئولیتی است. یک خطا ممکن است سقوط لحظه ای باشد. یک دروغ ممکن است ترس باشد. یک پرخاش ممکن است انفجار باشد. اما وقتی آسیب تبدیل به الگو شد و پشیمانی واقعی پشت آن نیامد، دیگر با اتفاق طرف نیستیم؛ با ساختار طرفیم
و ساختار را باید جدی گرفت. آدمی که هر بار آسیب میزند و هر بار روایت تازه میسازد، فقط خطا نمیکند؛ جهان را طوری تنظیم میکند که خودش همیشه از هزینه فرار کند
او فقط دروغ نمیگویدواقعیت را وادار میکند به نفعش شهادت بدهد
رابطه با شخصیت ضد اجتماعی
رابطه با ضد اجتماعی در آغاز میتواند عجیب جذاب باشد. چون این آدم ها گاهی ترس کمی دارند، جسورند، خجالت معمولی ندارند، حرف های ممنوع میزنند، سریع جلو می آیند و فضا را میگیرند. کنارشان ممکن است حس کنی از زندگی معمولی بیرون آمده ای. انگار با کسی طرفی که از هیچ چیز نمیترسد
اما همان چیزی که اول جذاب بود، بعدا خطرناک میشود. بی مرزی اول هیجان است، بعد بی احترامی میشود. جسارت اول قدرت است، بعد کنترل میشود. دروغ اول زرنگی به نظر میرسد، بعد بی اعتمادی مزمن میشود. بی احساسی اول آرامش دیده میشود، بعد میفهمی آرامش نبود؛ نبودن وجدان عاطفی بود
در رابطه با ضد اجتماعی، کم کم ممکن است خودت را در حال اثبات بدیهیات ببینی. باید ثابت کنی دروغ بد است، خیانت بد است، تحقیر آسیب میزند، تهدید شوخی نیست، سوء استفاده اسمش عشق نیست. و اینجا رابطه از عشق خارج میشود و تبدیل میشود به دادگاهی که در آن باید برای حقوق ابتدایی خودت مدرک بیاوری
رابطه ای که در آن باید مدام ثابت کنی انسان هستی، دیگر رابطه نیستاتاق بازجویی است
جذابیت تاریک ضد اجتماعی
جذابیت ضد اجتماعی از همین نقطه می آید: او شبیه کسی است که از قفس های معمولی آزاد شده. نه زیادی شرم دارد، نه زیادی عذرخواهی میکند، نه زیادی به قواعد فکر میکند. برای ذهن هایی که زیادی سرکوب شده اند، این بی ترمزی شبیه قدرت دیده میشود
ضد اجتماعی فانتزی تاریک «آزاد بودن از وجدان» را فعال میکند. مخاطب با خودش میگوید: او جرات میکند کاری را بکند که من حتی جرات فکر کردنش را ندارم. اینجاست که روان آدم ها اشتباه خطرناکی میکنند؛ آزادی را با بی اخلاقی قاطی میکنند، جسارت را با فقدان ترمز، قدرت را با ناتوانی در همدلی
و اینجا خطر شروع میشودچون آزادی بدون وجدان، آزادی نیستمجوز ویرانی است
پس اگر کسی در آغاز رابطه تو را مست کرد، فقط به شدت نگاه نکن. به مسئولیت نگاه کن. به پشیمانی نگاه کن. به رفتارش بعد از آسیب نگاه کن.
_به کانال ما بپیوندید

https://ble.ir/fasleravan
...
پشت این رفتار، یک منطق تاریک خوابیده: کسی که به چیزی نیاز نداشته باشد، قابل گروگان گرفتن نیست. پس ضد اجتماعی درمان نشده تلاش میکند نیازمند نباشد، وابسته نباشد، نرم نباشد، گیر نیفتد. او گاهی حتی عشق را هم نه به عنوان تجربه انسانی، بلکه به عنوان نقطه ضعف تحلیل میکند
نتیجه بی رحم ماجرا همین است: ضد اجتماعی فقط از قانون فرار نمیکند، از هر چیزی فرار میکند که به او یادآوری کند قدرت مطلق ندارد
گاهی فقط خیلی خوب لبخند میزند
ضد اجتماعی را فقط از جرم و خشونت بزرگ نباید شناخت. خیلی وقت ها در جزئیات لو میرود. قول میدهد و نمی ایستد. دروغ میگوید و آنقدر محکم میگوید که تو به حافظه خودت شک میکنی. آسیب میزند و طوری حرف میزند که انگار تو زیادی حساسی. خطا میکند و خودش را قربانی جا میزند. استفاده میکند و اسمش را میگذارد عشق، رفاقت یا فرصت
در این تیپ، مهم ترین نشانه فقط بدی نیست؛ تکرار بی مسئولیتی است. یک خطا ممکن است سقوط لحظه ای باشد. یک دروغ ممکن است ترس باشد. یک پرخاش ممکن است انفجار باشد. اما وقتی آسیب تبدیل به الگو شد و پشیمانی واقعی پشت آن نیامد، دیگر با اتفاق طرف نیستیم؛ با ساختار طرفیم
و ساختار را باید جدی گرفت. آدمی که هر بار آسیب میزند و هر بار روایت تازه میسازد، فقط خطا نمیکند؛ جهان را طوری تنظیم میکند که خودش همیشه از هزینه فرار کند
او فقط دروغ نمیگویدواقعیت را وادار میکند به نفعش شهادت بدهد
رابطه با ضد اجتماعی در آغاز میتواند عجیب جذاب باشد. چون این آدم ها گاهی ترس کمی دارند، جسورند، خجالت معمولی ندارند، حرف های ممنوع میزنند، سریع جلو می آیند و فضا را میگیرند. کنارشان ممکن است حس کنی از زندگی معمولی بیرون آمده ای. انگار با کسی طرفی که از هیچ چیز نمیترسد
اما همان چیزی که اول جذاب بود، بعدا خطرناک میشود. بی مرزی اول هیجان است، بعد بی احترامی میشود. جسارت اول قدرت است، بعد کنترل میشود. دروغ اول زرنگی به نظر میرسد، بعد بی اعتمادی مزمن میشود. بی احساسی اول آرامش دیده میشود، بعد میفهمی آرامش نبود؛ نبودن وجدان عاطفی بود
در رابطه با ضد اجتماعی، کم کم ممکن است خودت را در حال اثبات بدیهیات ببینی. باید ثابت کنی دروغ بد است، خیانت بد است، تحقیر آسیب میزند، تهدید شوخی نیست، سوء استفاده اسمش عشق نیست. و اینجا رابطه از عشق خارج میشود و تبدیل میشود به دادگاهی که در آن باید برای حقوق ابتدایی خودت مدرک بیاوری
رابطه ای که در آن باید مدام ثابت کنی انسان هستی، دیگر رابطه نیستاتاق بازجویی است
جذابیت ضد اجتماعی از همین نقطه می آید: او شبیه کسی است که از قفس های معمولی آزاد شده. نه زیادی شرم دارد، نه زیادی عذرخواهی میکند، نه زیادی به قواعد فکر میکند. برای ذهن هایی که زیادی سرکوب شده اند، این بی ترمزی شبیه قدرت دیده میشود
ضد اجتماعی فانتزی تاریک «آزاد بودن از وجدان» را فعال میکند. مخاطب با خودش میگوید: او جرات میکند کاری را بکند که من حتی جرات فکر کردنش را ندارم. اینجاست که روان آدم ها اشتباه خطرناکی میکنند؛ آزادی را با بی اخلاقی قاطی میکنند، جسارت را با فقدان ترمز، قدرت را با ناتوانی در همدلی
و اینجا خطر شروع میشودچون آزادی بدون وجدان، آزادی نیستمجوز ویرانی است
پس اگر کسی در آغاز رابطه تو را مست کرد، فقط به شدت نگاه نکن. به مسئولیت نگاه کن. به پشیمانی نگاه کن. به رفتارش بعد از آسیب نگاه کن.
_به کانال ما بپیوندید
https://ble.ir/fasleravan
۳۰
۱۴:۳۰
حقیقت تلخ این است که ضد اجتماعی همیشه شبیه هیولا وارد زندگی نمیشود. گاهی خوش پوش است، باهوش است، سک^سی است، کاریزماتیک است، خوب حرف میزند، خوب میخنداند و خوب اعتماد میگیرد. اما پشت این ظاهر، اگر وجدان، مسئولیت و پشیمانی واقعی ضعیف باشد، دیر یا زود رابطه تبدیل میشود به میدان مصرف شدن
ضد اجتماعی فقط کسی نیست که قانون را دوست ندارد. ضد اجتماعی درمان نشده کسی است که رابطه را هم مثل قانون میبیند: چیزی برای دور زدن، خم کردن، کنترل کردن یا استفاده کردن. خطر او فقط در خشونت آشکار نیست؛ خطر بزرگ تر این است که بتواند به تو آسیب بزند و بعد چنان داستان را برگرداند که خودت هم شک کنی قربانی بوده ای یا مقصر
تعریف نهایی ساده است: ضد اجتماعی کسی است که میتواند انسان ها را بخواند، اما همیشه آنها را حس نمیکند. میتواند صمیمیت را تقلید کند، اما الزاما به حرمت آن وفادار نیست. میتواند جذاب باشد، اما جذابیتش اگر با وجدان همراه نباشد، فقط در ورودی زیبای یک اتاق خطر است
_به کانال ما بپیوندید
https://ble.ir/fasleravan
۵۱
۱۴:۳۰
*مقایسه کردن
یکی از چیزهایی که نوجوانها را خیلی ناراحت میکند
مقایسه شدن با دیگران است.
جملههایی مثل:
«ببین پسر خالهات چقدر درس میخونه.»
«دختر فلانی چقدر مؤدبه.»
«کاش تو هم مثل دوستت بودی.»
این حرفها معمولاً باعث بهتر شدن رفتار نوجوان نمیشود.
بلکه ممکن است باعث شود:
احساس بیارزشی کند از والدین فاصله بگیرد یا حتی لجبازتر شود.
بهتر است به جای مقایسه، روی
تواناییها و پیشرفتهای خود فرزندتان تمرکز کنید.
گاهی یک جمله ساده مثل این خیلی اثرگذار است:
«دیدم امروز بیشتر تلاش کردی، خوشحال شدم.»
نکته مهارت زندگی:
این موضوع به مهارت افزایش عزتنفس در نوجوانان مربوط میشود.
وقتی نوجوان احساس ارزشمندی کند،
رفتارهای مسئولانهتری هم نشان میدهد.
#تربیت_نوجوان
_به کانال ما بپیوندید
https://ble.ir/fasleravan
۶۸
۱۱:۵۴