شانس ما قفل شد چند دقیقه
۵۲۴
۱۱:۵۹
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
این عکس خیلی عجیبه. اون حجم کرم رنگ با روسری منم که پیشنهاد گرفتن جشن پایان تحصیلی برای بچه های متوسطه اول رو دادم، پول جمع کردیم با مدیر از خیر ها و کیک گرفتیم
آهنگ عروسی براشون گذاشتم
و نشستم بین بچه ها و دارم بهشون میگم چجوری با ریتم و بندری دست بزنن که تو فیلم قشنگ بیفته! حالا محجبه ترین دبیر اون مدرسه بودم!برام مهم بود که به سبک خودشون ولی سالم کنار من شاد باشنداشتم فکر میکردم شاید وقتی تو خونه نشستن، آرایشگر شدن یا پزشک!یا حتی دارن تو کارخونه ای کار میکنن یا به بچه شیر میدنیاد اون روز ، من، حرفام، دوست داشتنی هام بیفتن و لبخند بزنن!یادم میاد یکی از دبیرا بهم گفت خدا راضیه به این کارا، براشون یه چیز مذهبی میذاشتی!گفتم خدای من به این مدل کار فرهنگی من راضیهخیالت راحت خواهر جان!های روزگار#خاطرات-معلمی
@fatemehrajabniaa
@fatemehrajabniaa
۶۲۸
۱۰:۱۹
میخواستم دیشب یه متن درباره خانه داری بذارم جنگ شروع شد، بعد الان میخواستم یه متن درباره جنگ بذارم، جنگ تموم شد.اندر احوالات جنوب غرب آسیا
@fatemehrajabniaa
@fatemehrajabniaa
۵۰۱
۱۱:۴۰
موافقید یه آی دی بذارم مثل اینستا که باهم حرف میزدیم، اونطوری هم باهم گفت و گو کوتاه داشته باشیم و از خودمون و مشکلات بگیم شبی یه ساعت؟حالا ممکنه ده تا پیام بشه یا بیشتر🫠
۴۰۷
۱۰:۲۲
بچه اول من پسر بود و خدا بعدش بهم یه دختر داد.و من خب همیشه میدیدم دخترا خیلی نازنازی هستن و اینا و مامانا باهاشون پروانه ای هستن.جونم براتون بگههرچی من فولاد زره بودمدخترک منو میذاره تو جیب کوچیکششبانه روز باهم چالش داریم و ماشاء الله از رو و زبون چیزی کم نداره🫠دیروز وقتی بهش گفتم صلاح نمیدونم بهش گوشی بدم، روش برگردوند و گفت:دیگه داری لوس میشی.و خیلی جدی رفت سراغ اسباب بازی هاش.خلاصه ما تو این دوسال که پروانه ای ندیدیم
۵۶۴
۱۰:۲۹
عکس:اربعین پارسال وقتی چهار ماه بود که سنوار حسین قهرمان رو باردار بودم
من هر سال یه جمله میگم، میگم دوباره به آخر خط رسیدیم و محرم اومد...من خیلی همیشه تو سختی و مشکلات عجیب زندگی کردم و میکنماما هر موقع حتی وقتی به جایی رسیدم که حس میکردم خدا هم دیگه برام آنتن نمیده و دور شدمفقط خودمو پرت کردم گوشه عبای امام حسین جان رو گرفتم..و با خودم میگفتم تو باعث میشی آدم تموم نشهحتی وقتی تموم میشه هم ، وقتی به مو رسیده و پاره شده هم یاد حرفای شما تو گودال می افتیم...و شما کمک میکنی آدم ادامه بدهزخم بخوره و ادامه بدهقلبش بشکنه و ادامه بدهشکست بخوره و ادامه بده
ما نه زندگیمونکه ایمانمون به خدا رو مدیون شماییم...ما روی پا ایستادنمون رو مدیون شماییم...
من هر سال یه جمله میگم، میگم دوباره به آخر خط رسیدیم و محرم اومد...من خیلی همیشه تو سختی و مشکلات عجیب زندگی کردم و میکنماما هر موقع حتی وقتی به جایی رسیدم که حس میکردم خدا هم دیگه برام آنتن نمیده و دور شدمفقط خودمو پرت کردم گوشه عبای امام حسین جان رو گرفتم..و با خودم میگفتم تو باعث میشی آدم تموم نشهحتی وقتی تموم میشه هم ، وقتی به مو رسیده و پاره شده هم یاد حرفای شما تو گودال می افتیم...و شما کمک میکنی آدم ادامه بدهزخم بخوره و ادامه بدهقلبش بشکنه و ادامه بدهشکست بخوره و ادامه بده
ما نه زندگیمونکه ایمانمون به خدا رو مدیون شماییم...ما روی پا ایستادنمون رو مدیون شماییم...
۴۸۲
۱۱:۴۶
این عکس رو دیروز گرفتم...تو مصلیهم عزاداری میکردهم مادری..
۳۴۳
۴:۳۱
داریم میربم سمت تشییعکی باورش میشه....از دست دادن تو سخت بود خیلی..
۳۹۰
۴:۳۲
گفتم بگم بهتون یادتون نره🫡
۱۸۵
۱۵:۳۵