عکس پروفایل رمان حامی🖤ر

رمان حامی🖤

۱۹۹ عضو
thumbnail
#رمان_حامیپارت ۱۳

مامان لیلا:میگم که امروز با باران و علیرضا و عسل بیاید خونمون واسه شامحامیم:چشم مامانمامان لیلا:باشه پس واسه شام منتظرمحامیم :باشه مامان جونم کاری نداریمامان لیلا:نه پسرم خداحافظحامیم: خداحافظباران:عشقم مامانت بود؟حامیم:اره زیبامعسل:ماهمعلیرضا:جانعسل:ی زنگ به کیوان اینا بزن ببین کجا موندنعلیرضا:چشمباران:عسلی دارن در میزننعسل:,الان میرم درو باز کنمکیوان :سلامممیگانه:سلامممحامیم :چطورید؟کیوان:,خوبیمعسل:بشینید براتون چایی بیارمکیوان و یگانه :زحمت نکش عسلیعسل:چه زحمتیundefinedباران:عسل میگم فلفل داریم؟عسل:اره اینجاس باران :اوکی مرسیعسل:بفرمایید بردارید کیوان:مرسییگانه:ممنون کیوان:هوی علیرضا چی میکنیundefinedعلیرضا:پی اس میزنمundefinedکیوان منم میامممundefinedحامیم:بفرماییدundefinedباران:سلامم چه خبر؟یگانه:سلامتیباران:ببخشید داشتم غذا درست میکردم نیومدم سلام کنمیگانه:این چه حرفیه اشکال نداره عزیزمعسل:باران بو میادباران:وایی غذاااحامیم:اشکال ندارم من غذای سوختت هم میخورمباران:لازم نکردهundefinedحامیم:undefinedundefinedعسل:سوخت!؟باران:نه خداروشکرعسل:باران بعد غذا بریم بیرون با یگانهباران:بریمعسل:اوکی

این داستان ادامه دارد.....

این داستان واقعیت نداره پس لطفاً حاشیه درست نکنید
undefined۱۱
undefined۴

۲.۴K

۲۳:۴۳

thumbnail
#رمان_حامی
پارت ۱۴


از زبان باران:با عسل و یگانه سفره رو پهن کردیم و غذا رو آوردیم و خوردیم
باران :عسل من فکر نکنم بتونم بیام آخه با حامیم کار دارم
عسل:باش
یگانه:منم میرم با کیوان بیرون
عسل:باش
(همون موقع) علیرضا :منم عشق خودمو میبرم بیرون
عسل،:عه حالم بد شد عشقم چیه
علیرضا:ببخشید
حامیم؛بردمتونننننundefined
علیرضا و کیوان:حالا ی بار برده فکر میکنه قهرمانهundefined
باران:حامیم ما کم کم دیگه بریم
حامیم:چشم الان آماده میشم
باران:افرینundefined

از زبان حامیم:سریع رفتم ی هودی سفید پوشیدم با ی شلوار لش و موهامو گوجه ای بستم ی عطر ملایم زدم و رفتم پیش باران

از زبان باران:داشتم حاضر می شدم که دیدم حامیم داره منو صدا می‌کنه

باران :جان
حامیم:حاضری؟
باران:اره الان میام
حامیم:,خب بریم بانو
باران:بریمundefined
حامیم و باران :خدافظ
باران؛گفتم بیایم بیرون که چون من قراره با عسل برم ساوه پیش مامان بابامون
حامیم:یعنی چییییییییییییییییییی (با صدای بلند)
باران:آروم باش شایدم زود اومدیم
حامیم :من نمیزارم
باران:عه حامیم
حامیم:باران نرووو
باران:آروم ی بوس از گونه اش کردم گفتم آروم باش
حامیم:ببین من نمیزارم بری
باران:باشهههه نمیرم
حامیم :اخییی خداروشکرر
باران:undefined
حامیم:دیگه کم کم بریم پیش مامانم عروسش رو ببینه
باران :بریم

از زبان عسل:با علیرضا اومدیم کافه
علیرضا :چی میخوری خوشگلم
عسل:ی چیز کیک
علیرضا:چشم الان میرم سفارش بدم
عسل:باشه فقط زود که ی ساعت دیگه باید بریم خونه ی مامان لیلا
علیرضا:چشم

از زبان علیرضا:
رفتم سفارش دادم و آوردنو خوردیم
عسل:خب دیگه بریم خونه مامان لیلا
علیرضا:بریم من برم ماشینو بیارم
عسل :برو....

این داستان ادامه دارد....

این داستان واقعیت ندارد پس لطفاً حاشیه درست نکنید
undefined۸
undefined۴

۲.۴K

۸:۰۱

thumbnail
#رمان_حامی
پارت ۱۵

عسل:برو
از زبان علیرضا :رفتم ماشین رو اوردم و عسلو سوار کردم ۲۰ دقیقه بعد رسیدیم عسل:خب رسیدیمعلیرضا:خوشگلم پیاده شو برم ماشینو پارک کنمعسل:اوکیاز زبان باران :دیدم دارن زنگ درو میزنن رفتم درو باز کردم عسل و علیرضا بودنعسل:سلاممممباران:سلاممممعسل:مامان لیلا و بابا حمید و حامیم کجان؟ باران :مامان لیلا و حامیم تو اشپز خونه هستن بابا حمید هم نشسته رو مبل عسل:برم بهشون سلام کنمباران:سلام علیرضا خوبی؟ علیرضا: اره تو خوبی؟ باران:اره منم خوبم بیا توundefinedعلیرضا:باشundefined
از زبان حامیم:دیدم عسل اومده اشپز خونه و داره با مامان لیلا حرف میزنهعسل:سلاممممممم خوبی حامیمحامیم:سلامممم اره خوبم تو خوبی؟ عسل:ارهباران:دارید پشت سر من حرف میزنی حامیمundefinedundefinedundefinedحامیم:نه بخداundefinedundefinedباران:افرینundefinedمامان لیلا : خب بسه بریم سفره رو پهن کنیمعسل و باران:بریمباران:راستیی حامیم ی سوال؟؟حامیم :جانم زیبا بپرسباران:میگم جانا برا عقدمون میاد؟حامیم:اره میاد باران : هوراااااعسل: خب من همه چیز رو بردم فقط مونده غذاباران:عهههه چقدر زود پهن کردی منم میخواستم کمک کنممعسل:اره دیگه از بس با حامیم گرم صحبت بودی نفهمیدی کی پهن کردمundefinedباران:undefinedحامیم:خببب عشقم بیا کارت دارم
از زبان باران:رفتم دیدم یدفعه از گونه ام بوس کرد داشتم از خجالت اب میشدم حامیم:وای یدونه دیگه بوس کنمباران:بیا بریم غذا بخوریمم گشنمهههundefinedحامیم :چشم بریمundefinedباران:بریم
از زبان عسل :باران و حامیم اومدن و شروع کردیم غذا رو بخوریم یک ساعت بعد همه غذاشون رو خوردن و با باران سفره رو جمع کردیم
مامان لیلا:شب اینجا بخوابیدعسل و حامیم:از باران بپرسیدباران:باشه بخوابیمundefinedمامان لیلا:دو تا اتاق داریم حامیم :من و باران تو ی اتاق عسل و علیرضا تو ی اتاق باران:نهههه من پیش حامیم نمیخوابمم کومککککحامیم:به زور میبرمت در رو هم قفل میکنمundefinedباران :باش خودم میام روی ی تخت دو تایی نمیخوابیممundefinedحامیم:ببینیم چی میشه undefinedعسل:من پیش علیرضا نمیخوابممم یا مولااااعلیرضا:میبرمت
از زبان عسل :یدفعه علیرضا بغلم کرد برد تو اتاق و اون رو زمین خوابید منم رو تختباران:من خوابمهحامیم:منم خوابمه بریم بخوابیم شب بخیرباران:شب بخیر....

این داستان ادامه دارد....

این داستان واقعیت نداره پس لطفا حاشیه درست نکنید🤍
undefined۲۲
undefined۱

۲.۴K

۱۹:۲۴

لایکا؟؟
undefined۵

۲.۴K

۱۹:۲۷

thumbnail
#رمان_حامی
پارت ۱۶
باران:شب بخیرحامیم:تروخدا باران دوتایی روی ی تخت بخوابیمباران:وای باشحامیم:هورااااااباران:بخوابیم دیگه خوابمهحامیم:بخوابیم
از زبان باران:دیدم حامیم داره صدام میکنه حامیم:خوشگلم پاشو صبح شده باران:🥱 باشه
علیرضا:عسل زیبام پاشوعسل:باشه🥱باران:صبح همگی بخیرحامیم:عزیزم حاضر شو بریم بیرونباران:باشه
از زبان حامیم: سریع رفتم لباس هامو پوشیدم اومدمباران:حامیم حاضرم حامیم: منم حاضرم بریم
از زبان عسل:دیدم علیرضا داره صدام میکنه میگه حاضر شو سریع حاضر شدم و اومدمعلیرضا:حاضری؟ عسل :حاضرم بریمعلیرضا:بریم ماشینو اوردم
از زبان باران: حامیم رفت ماشینو اورد و من سوار شدم و نیم ساعت بعد رسیدیم حامیم:پیاده خوشگلمباران:کیوان و یگانه کی میان ؟ حامیم:تو کافه انباران:خب زود باش بریم
علیرضا:رسیدیمعسل :پیاده شو بریم توعلیرضا:باشحامیم:علیرضا و عسل اومدنباران::سلامم عسل و علیرضا:سلام خوبید؟ همه:اره مرسیعلیرضا:سفارش دادید؟ حامیم:اره واسه ی شما هم سفارش دادیم به عسل زنگ زدیم پرسیدیم علیرضا:اوکی
از زبان باران: سفارش هارو اوردن و خوردیم و بعدش هرکی رفت بیرونحامیم:باران بریم پارک رو چمن ها قدم بزنیم
باران بریم....
این داستان ادامه دارد....
این داستان واقعیت نداره پس لطفا حاشیه درست نکنیدundefined
undefined۴۱
undefined۵
undefined۲
🥳۱

۲.۸K

۲۰:۱۶

بریم برای پارت بعد؟
undefined۵۹
undefined۸

۲.۶K

۱۱:۴۷

کیوتام از این به بعد اینجا @1_1402رمان میزاریم
undefined۳۲
undefined۱۴

۲.۷K

۱۱:۵۳