نماهنگ انتخاب باصدای علی اکبر قلیچ
۷۰
۷:۰۷
شوق الهی.pdf
۵۰۴.۳۹ کیلوبایت
۶۸
۸:۳۲
محبت الهی.pdf
۵۵۱.۵ کیلوبایت
۶۸
۸:۳۲
سلام 
به گمان ما، شما هم مثل حالای ما، در دوری از محفل لاالهالاالله دلتنگید و نفس کم آورده اید ..
آن روز قشنگ؛تمارینِ رکوع و سجده را یادتان هست؟
فکر میکنیم از مرورش این دلتنگی کمتر شود؛
این مجموعه، هنوز تدوین نشده؛اما فایل خام این تمارین را موقت از ما بپذیرید!تا کمی در سایهاش آرام بگیرید.
به گمان ما، شما هم مثل حالای ما، در دوری از محفل لاالهالاالله دلتنگید و نفس کم آورده اید ..
آن روز قشنگ؛تمارینِ رکوع و سجده را یادتان هست؟
فکر میکنیم از مرورش این دلتنگی کمتر شود؛
این مجموعه، هنوز تدوین نشده؛اما فایل خام این تمارین را موقت از ما بپذیرید!تا کمی در سایهاش آرام بگیرید.
۶۴
۱۷:۱۲
متن "وداع با امام رضا علیه السلام" در اختتامیه اردو
برگشتم به خانه پدری
مانند نوجوانی که هرروز به بهانه ای از خانه قهر میکند اما به شب نرسیده به زور پریدن از سر دیوار و ضرب شکستن پنجره خود را میرساند به آغوش امن مادر و نگاه گرمِ پدر
برگشتم به مهمانی خانۀ پدری با همۀ شرمی که از حال خراب دلم داشتمبا همان حال خراب آمدم
با اینکه خیلی دیر راهم را به سمت تو باز کردم اما تو آشناترینِ منی
کاش زودتر میفهمیدم که خانه اینجاستکاش زودتر میفهمیدم بابای من خود شمایی
اصلاخودت بودی که صدایم زدیدستم را گرفتی و گفتی بیابیا که ببارم برقلبت گفتی بیا که بد کرده ای با دلت بیا که دوباره روشنت کنمبیا که پیدا کنی خود را
روی آمدن نداشتم اما جایی را هم جز آغوش تو برای گریه سراغ نداشتمجز آیینه های حرم تو آیینه ای نبود که نگاه کنم و حال و روز دلم را ببینم جز پنجره فولاد تو پنجره ای نبود که بنشاندم به تماشای اینکه که هربار بیرون از این خانه کی و کجا دستت را رها کرده ام و گم شده ام در هیاهوی شهرجز دل دریایی تو جایی نبود که ببارم و اشکم دنیا را نبرد با خود
حالا وقت برداشتن سختترین قدمهاستوقت برگشتن از آغوش تووقت آخرین بوسه ها و آخرین نگاه ها و آخرین بو کشیدن هاوقت آخرین اشکهاوقت بغضهای گلوگیرآخ که چه قدر دوست دارم چشمایم را ببندم و گم شوم در صحن و سرای تو و هیچ وقت پیدا نشوم از این گمشدگیکاش میشد حالا که دلم را گره زده ام به پنجرهایت، نمیرفتمکاش هیچوقت بازنکنی این گره ها راکاش چشم باز کنم و ببینم دستهایم به پر عبای تو گره خوردهکه بال عبای توبال پریدن من شده تا خود خداکاش چشم باز کنم و ببینم سرم روی زانوی توستدستم توی دستهایت و نگاهم روبه همان سمتی که افق نگاه تو جست و جو میکندکاش این زیارت من آخرین زیارتم نباشدکاش دلمحرم امن تو میشدکه این رفتن و آمدن رنگ میباختکه این بغض گلوگیر آب میشد در امنیتی از آن جنس که در دل دوستان توستکاش هر لحظۀ من آمیخته با آرامش صحن و سرای تو باشد
ای بهترین رفیقای بهترین مونس و همراهکاش مرا به کبوتری آستانت بپذیریکبوتری که اگرچه در سفر اما تو را همیشه گوشه ای از قلبش دارد.
برگشتم به خانه پدری
مانند نوجوانی که هرروز به بهانه ای از خانه قهر میکند اما به شب نرسیده به زور پریدن از سر دیوار و ضرب شکستن پنجره خود را میرساند به آغوش امن مادر و نگاه گرمِ پدر
برگشتم به مهمانی خانۀ پدری با همۀ شرمی که از حال خراب دلم داشتمبا همان حال خراب آمدم
با اینکه خیلی دیر راهم را به سمت تو باز کردم اما تو آشناترینِ منی
کاش زودتر میفهمیدم که خانه اینجاستکاش زودتر میفهمیدم بابای من خود شمایی
اصلاخودت بودی که صدایم زدیدستم را گرفتی و گفتی بیابیا که ببارم برقلبت گفتی بیا که بد کرده ای با دلت بیا که دوباره روشنت کنمبیا که پیدا کنی خود را
روی آمدن نداشتم اما جایی را هم جز آغوش تو برای گریه سراغ نداشتمجز آیینه های حرم تو آیینه ای نبود که نگاه کنم و حال و روز دلم را ببینم جز پنجره فولاد تو پنجره ای نبود که بنشاندم به تماشای اینکه که هربار بیرون از این خانه کی و کجا دستت را رها کرده ام و گم شده ام در هیاهوی شهرجز دل دریایی تو جایی نبود که ببارم و اشکم دنیا را نبرد با خود
حالا وقت برداشتن سختترین قدمهاستوقت برگشتن از آغوش تووقت آخرین بوسه ها و آخرین نگاه ها و آخرین بو کشیدن هاوقت آخرین اشکهاوقت بغضهای گلوگیرآخ که چه قدر دوست دارم چشمایم را ببندم و گم شوم در صحن و سرای تو و هیچ وقت پیدا نشوم از این گمشدگیکاش میشد حالا که دلم را گره زده ام به پنجرهایت، نمیرفتمکاش هیچوقت بازنکنی این گره ها راکاش چشم باز کنم و ببینم دستهایم به پر عبای تو گره خوردهکه بال عبای توبال پریدن من شده تا خود خداکاش چشم باز کنم و ببینم سرم روی زانوی توستدستم توی دستهایت و نگاهم روبه همان سمتی که افق نگاه تو جست و جو میکندکاش این زیارت من آخرین زیارتم نباشدکاش دلمحرم امن تو میشدکه این رفتن و آمدن رنگ میباختکه این بغض گلوگیر آب میشد در امنیتی از آن جنس که در دل دوستان توستکاش هر لحظۀ من آمیخته با آرامش صحن و سرای تو باشد
ای بهترین رفیقای بهترین مونس و همراهکاش مرا به کبوتری آستانت بپذیریکبوتری که اگرچه در سفر اما تو را همیشه گوشه ای از قلبش دارد.
۷۱
۲۱:۱۴
تمرین.. اردو ۱۴٠٠.mp3
۲۲.۲۹ مگابایت
۸۲
۲:۲۹
متن "وداع با امام رضا علیه السلام" در اختتامیه اردو
برگشتم به خانه پدری
مانند نوجوانی که هرروز به بهانه ای از خانه قهر میکند اما به شب نرسیده به زور پریدن از سر دیوار و ضرب شکستن پنجره خود را میرساند به امنِ آغوش مادر و نگاه گرمِ پدر
برگشتم به مهمانی خانۀ پدری با همۀ شرمی که از حال خراب دلم داشتمبا همان حال خراب آمدم
با اینکه خیلی دیر راهم را به سمت تو باز کردم اما تو آشناترینِ منی
کاش زودتر میفهمیدم که خانه اینجاستکاش زودتر میفهمیدم بابای من خود شمایی
اصلاخودت بودی که صدایم زدیدستم را گرفتی و گفتی بیابیا که ببارم برقلبت گفتی بیا که بد کرده ای با دلت بیا که دوباره روشنت کنمبیا که پیدا کنی خود را
روی آمدن نداشتم اما جایی را هم جز آغوش تو برای گریه سراغ نداشتمجز آیینه های حرم تو آیینه ای نبود که نگاه کنم و حال و روز دلم را ببینم جز پنجره فولاد تو پنجره ای نبود که بنشاندم به تماشای اینکه که هربار بیرون از این خانه کی و کجا دستت را رها کرده ام و گم شده ام در هیاهوی شهرجز دل دریایی تو جایی نبود که ببارم و اشکم دنیا را نبرد با خود
حالا وقت برداشتن سختترین قدمهاستوقت برگشتن از آغوش تووقت آخرین بوسه ها و آخرین نگاه ها و آخرین بو کشیدن هاوقت آخرین اشکهاوقت بغضهای گلوگیرآخ که چه قدر دوست دارم چشمایم را ببندم و گم شم در صحن و سرای تو و هیچ وقت پیدا نشوم از این گمشدگیکاش میشد حالا که دلم را گره زده ام به پنجرهایت نمیرفتمکاش هیچوقت بازنکنی این گره ها راکاش چشم باز کنم و ببینم دستهایم به پر عبای تو گره خوردهکه بال عبای توبال پریدن من شده تا خود خداکاش چشم باز کنم و ببینم سرم روی زانوی توستدستم توی دستهایت و نگاهم روبه همان سمتی که افق نگاه تو جست و جو میکندکاش این زیارت من آخرین زیارتم نباشدکاش دلمحرم امن تو میشدکه این رفتن و آمدن رنگ میباختکه این بغض گلوگیر آب میشد در امنیتی از آن جنس که در دل دوستان توستکاش هر لحظۀ من آمیخته با آرامش صحن و سرای تو باشد
ای بهترین رفیقای بهترین مونس و همراهکاش مرا به کبوتری آستانت بپذیریکبوتری که اگرچه در سفر اما تو را همیشه گوشه ای از قلبش دارد.
برگشتم به خانه پدری
مانند نوجوانی که هرروز به بهانه ای از خانه قهر میکند اما به شب نرسیده به زور پریدن از سر دیوار و ضرب شکستن پنجره خود را میرساند به امنِ آغوش مادر و نگاه گرمِ پدر
برگشتم به مهمانی خانۀ پدری با همۀ شرمی که از حال خراب دلم داشتمبا همان حال خراب آمدم
با اینکه خیلی دیر راهم را به سمت تو باز کردم اما تو آشناترینِ منی
کاش زودتر میفهمیدم که خانه اینجاستکاش زودتر میفهمیدم بابای من خود شمایی
اصلاخودت بودی که صدایم زدیدستم را گرفتی و گفتی بیابیا که ببارم برقلبت گفتی بیا که بد کرده ای با دلت بیا که دوباره روشنت کنمبیا که پیدا کنی خود را
روی آمدن نداشتم اما جایی را هم جز آغوش تو برای گریه سراغ نداشتمجز آیینه های حرم تو آیینه ای نبود که نگاه کنم و حال و روز دلم را ببینم جز پنجره فولاد تو پنجره ای نبود که بنشاندم به تماشای اینکه که هربار بیرون از این خانه کی و کجا دستت را رها کرده ام و گم شده ام در هیاهوی شهرجز دل دریایی تو جایی نبود که ببارم و اشکم دنیا را نبرد با خود
حالا وقت برداشتن سختترین قدمهاستوقت برگشتن از آغوش تووقت آخرین بوسه ها و آخرین نگاه ها و آخرین بو کشیدن هاوقت آخرین اشکهاوقت بغضهای گلوگیرآخ که چه قدر دوست دارم چشمایم را ببندم و گم شم در صحن و سرای تو و هیچ وقت پیدا نشوم از این گمشدگیکاش میشد حالا که دلم را گره زده ام به پنجرهایت نمیرفتمکاش هیچوقت بازنکنی این گره ها راکاش چشم باز کنم و ببینم دستهایم به پر عبای تو گره خوردهکه بال عبای توبال پریدن من شده تا خود خداکاش چشم باز کنم و ببینم سرم روی زانوی توستدستم توی دستهایت و نگاهم روبه همان سمتی که افق نگاه تو جست و جو میکندکاش این زیارت من آخرین زیارتم نباشدکاش دلمحرم امن تو میشدکه این رفتن و آمدن رنگ میباختکه این بغض گلوگیر آب میشد در امنیتی از آن جنس که در دل دوستان توستکاش هر لحظۀ من آمیخته با آرامش صحن و سرای تو باشد
ای بهترین رفیقای بهترین مونس و همراهکاش مرا به کبوتری آستانت بپذیریکبوتری که اگرچه در سفر اما تو را همیشه گوشه ای از قلبش دارد.
۵۲
۱۹:۱۱
کلیپ اختتامیه ..
دلتنگ تونیم ... دلتنگ تونیم ... دلتنگ تونیم همین
دلتنگ تونیم ... دلتنگ تونیم ... دلتنگ تونیم همین
۱۰۵
۱۸:۴۱