بازارسال شده از 🌟Cerly🌟
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
بازارسال شده از 🌟Cerly🌟
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
بازارسال شده از 🌟Cerly🌟
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
بازارسال شده از 🌟Cerly🌟
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
بازارسال شده از 🌟Cerly🌟
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
قسمت بیستم: حسادت برادران
سلم و تور از تصمیم پدرشان بسیار ناراحت بودند. آنها نمیتوانستند بپذیرند که ایرج صاحب سرزمین ایران شده است.
به همین دلیل مخفیانه با هم صحبت کردند و تصمیم گرفتند علیه برادرشان کاری انجام دهند.
آنها پیامی برای ایرج فرستادند و از او خواستند برای گفتوگو نزدشان بیاید.
ایرج که جوانی مهربان و صلحدوست بود، فکر کرد میتواند با صحبت و آرامش مشکل را حل کند.
با قلبی پاک و بدون ترس، به سوی برادرانش رفت.
اما او نمیدانست چه نقشهای در سر آنهاست…
سلم و تور از تصمیم پدرشان بسیار ناراحت بودند. آنها نمیتوانستند بپذیرند که ایرج صاحب سرزمین ایران شده است.
به همین دلیل مخفیانه با هم صحبت کردند و تصمیم گرفتند علیه برادرشان کاری انجام دهند.
آنها پیامی برای ایرج فرستادند و از او خواستند برای گفتوگو نزدشان بیاید.
ایرج که جوانی مهربان و صلحدوست بود، فکر کرد میتواند با صحبت و آرامش مشکل را حل کند.
با قلبی پاک و بدون ترس، به سوی برادرانش رفت.
اما او نمیدانست چه نقشهای در سر آنهاست…
۱۸۴
۱۷:۴۱
قسمت بیست و یکم: سرنوشت ایرج
وقتی ایرج به دیدار برادرانش رفت، تلاش کرد با مهربانی با آنها صحبت کند. او گفت: «اگر سرزمین ایران باعث ناراحتی شما شده، من حاضر هستم آن را هم با شما تقسیم کنم.»
اما سلم و تور دیگر گوششان به این حرفها بدهکار نبود. حسادت قلب آنها را پر کرده بود.
سرانجام آنها دست به کار هولناکی زدند و ایرج را کشتند.
وقتی خبر به فریدون رسید، بسیار اندوهگین شد. او پسر مهربانش را از دست داده بود.
اما پیش از مرگ ایرج، دختری از او به دنیا آمده بود.
و از نسل همین دختر، روزی قهرمانی به دنیا میآمد که انتقام ایرج را میگرفت…
وقتی ایرج به دیدار برادرانش رفت، تلاش کرد با مهربانی با آنها صحبت کند. او گفت: «اگر سرزمین ایران باعث ناراحتی شما شده، من حاضر هستم آن را هم با شما تقسیم کنم.»
اما سلم و تور دیگر گوششان به این حرفها بدهکار نبود. حسادت قلب آنها را پر کرده بود.
سرانجام آنها دست به کار هولناکی زدند و ایرج را کشتند.
وقتی خبر به فریدون رسید، بسیار اندوهگین شد. او پسر مهربانش را از دست داده بود.
اما پیش از مرگ ایرج، دختری از او به دنیا آمده بود.
و از نسل همین دختر، روزی قهرمانی به دنیا میآمد که انتقام ایرج را میگرفت…
۱۹۸
۱۷:۴۲
قسمت بیستودوم: امیدی از نسل ایرج
پس از مرگ ایرج، غم بزرگی بر دل فریدون نشست. او سالها برای عدالت جنگیده بود، اما اکنون پسر مهربانش را از دست داده بود.
با این حال، هنوز امیدی باقی مانده بود. از نسل ایرج دختری به جا مانده بود. آن دختر بعدها پسری به دنیا آورد که نامش را «منوچهر» گذاشتند.
فریدون وقتی فهمید از نسل ایرج پسری به دنیا آمده است، بسیار خوشحال شد. او دستور داد کودک را نزد خودش بیاورند تا زیر نظر او بزرگ شود.
منوچهر در کنار فریدون بزرگ شد. او از کودکی داستان پدربزرگش ایرج و ظلمی را که بر او رفته بود شنید.
کمکم در دل او احساسی شکل گرفت؛ احساسی برای برقراری عدالت
پس از مرگ ایرج، غم بزرگی بر دل فریدون نشست. او سالها برای عدالت جنگیده بود، اما اکنون پسر مهربانش را از دست داده بود.
با این حال، هنوز امیدی باقی مانده بود. از نسل ایرج دختری به جا مانده بود. آن دختر بعدها پسری به دنیا آورد که نامش را «منوچهر» گذاشتند.
فریدون وقتی فهمید از نسل ایرج پسری به دنیا آمده است، بسیار خوشحال شد. او دستور داد کودک را نزد خودش بیاورند تا زیر نظر او بزرگ شود.
منوچهر در کنار فریدون بزرگ شد. او از کودکی داستان پدربزرگش ایرج و ظلمی را که بر او رفته بود شنید.
کمکم در دل او احساسی شکل گرفت؛ احساسی برای برقراری عدالت
۲۶۹
۱۷:۴۳
4_5879916842197189247.mp3
۰۹:۵۸-۴.۸۳ مگابایت
دمم رو بدوز


#قصه
#قصه
۳۳۹
۱۷:۴۳
دخترای قشنگم سلام
شبتون بخیر🩷باتوجه به هفته سلامت چند نکته در مورد سلامت روان باهم مطالعه کنیم
سلامت روان را جدی بگیریم، چون زندگی از مغز شروع میشودسلامت فقط به معنای نداشتن درد جسمی نیست؛ آرامش ذهن، تعادل احساسات و توانایی لذت بردن از لحظهها هم بخش مهمی از یک زندگی سالم است.
در هفته سلامت، بیایید چند نکته ساده اما طلایی را به یاد بیاوریم:
به احساساتتان گوش دهیدغم، استرس یا خستگی روحی را نادیده نگیرید. اینها نشانههایی هستند که ذهنتان از شما کمک میخواهد.
تنهایی را با گفتگو پر کنیداگر حرفی در دل دارید، آن را با یک دوست قابل اعتماد، مشاور یا خانواده در میان بگذارید. گاهی فقط یک گوش شنوا میتواند بار سنگینی را سبک کند.
زمانی برای خودتان بگذاریدپیادهروی، مطالعه، نقاشی، یا حتی چند دقیقه سکوت و تنفس عمیق – این کارها مغز را بازسازی و انرژی روانی شما را تقویت میکنند.
مرزهای "نه" گفتن را تمرین کنیدمحافظت از سلامت روان یعنی گاهی اولویت دادن به نیازهای خودتان، حتی اگر دیگران انتظار دیگری داشته باشند.
اگر احساس بهتری ندارید، کمک بگیریدمراجعه به روانشناس یا روانپزشک نشانه ضعف نیست، بلکه یعنی برای زندگیتان ارزش قائلید. درست مثل مراجعه به پزشک برای تب یا شکستگی.
حرف آخر:سلامت روان یک سفر است، نه یک مقصد. گاهی مسیرش صاف است و گاهی پر از دستانداز – این کاملاً طبیعی است. مهم این است که بدانید تنها نیستید و میتوانید از دیگران و از خودتان حمایت کنید.
حالا نوبت شماست:
در این هفته چه کاری برای آرامش ذهنتان انجام میدهید؟
آیا تجربهای از تأثیر گفتگو با یک مشاور یا دوست بر سلامت روان خود دارید که بخواهید به اشتراک بگذارید؟
در هفته سلامت، بیایید چند نکته ساده اما طلایی را به یاد بیاوریم:
حالا نوبت شماست:
۲۲۶
۱۸:۰۰