#هایلایت📌
دکتر مراد كاويانی راد در نشست «بررسی ابعاد حقوق بینالمللی، ژئوپلیتیکی و اقتصادی بستن تنگه هرمز»:تداوم وضع موجود به زيان كشور است. بايد از كاركرد نظامی تنگه هرمز كاسته شود و جمهوری اسلامی ايران به عنوان يك بازيگر مدافع منافع جهانی در منطقه تغيير نقش دهد.
انجمن علمی دانشجویی فقه و حقوق دانشگاه خوارزمیhttp://ble.ir/flawkhu
۷۱۷
۲۲:۴۳
#قبل_خواب_هم_کتاب_هست!
شب اول:
کتاب «بررسی یک پرونده قتل» اثری از میشل فوکو است که بر اساس پروندهی جنایی پییر ریویر، به واکاوی یک قتل هولناک و بازتابهای حقوقی، روانپزشکی و اجتماعی آن میپردازد. این کتاب صرفا بازخوانی یک جنایت خانوادگی نیست، بلکه تلاشی است برای فهم اینکه یک جرم چگونه در نگاه نهادها، کارشناسان و دیدگاههای مختلف معنا پیدا میکند.در همین مسیر، کتاب به جزئیات پرونده نیز با دقتی چشمگیر توجه میکند؛ جزئیاتی که در شکلگیری فضای عاطفی و روایی اثر و نیز در فهم بهتر انگیزهها و تنشهای خانوادگی نقش دارند.برای مثال نقش مادر ریویر در شکلگیری فضای عاطفی و روایی پرونده قابلتوجه است؛ بهگونهای که در برخی لحظات، خواننده ممکن است در پرتو رفتارها، تنشها و مناسبات خانوادگی، تا حدی با انگیزههای مجرم همدلی کند.اهمیت این پرونده نه در خود واقعه، بلکه در نحوه مواجهه نهادهای حقوقی و پزشکی با آن است.در اینجا دادگاه تنها به دنبال احراز عنصر مادی و معنوی جرم نیست، بلکه با پرسشهایی بنیادیتر روبهروست:آیا مرتکب، مسئول اعمال خویش است؟آیا ریویر یک مجرم بود یا یک بیمار روانی؟و پرسش نهایی این است که، چه کسی صلاحیت تعیین مرز میان جنون و مسئولیت کیفری را دارد؟در این میان، سه نوع نگاه با یکدیگر در رقابتاند: نگاه حقوقی که در پی انتساب مسئولیت و اعمال مجازات است؛ نگاه پزشکی که با پیدایش روانپزشکی مدرن، مفهوم «جنون» را وارد روند دادرسی میکند؛ و در نهایت، قدرت سیاسی که تعیین میکند کدام روایت رسمیت پیدا کند.اگر در حقوق کلاسیک، مسئولیت، مبتنی بر اراده آزاد و سوءنیت است، فوکو نشان میدهد که با ورود دانش پزشکی، این بنیان متزلزل میشود و از این پس، قاضی دیگر تنها به فعل مجرمانه اکتفا نمیکند، بلکه به شخصیت و حقیقت درونی متهم نیز توجه میکند.اینجاست که نظام کیفری از مجازات عمل، به مدیریت و اصلاح فرد گذر میکند.(تحولی که بعدها در آثار دیگر فوکو، بهویژه در «مراقبت و تنبیه»، بسط مییابد.)این کتاب از دو بخش اصلی تشکیل شده است: در بخش نخست، خود قتل، زندگی قاتل و رویدادهای منتهی به جنایت روایت میشود؛ و در بخش دوم، تحلیلها، گزارشها و تفسیرهای گوناگونی که دربارهی این پرونده ارائه شدهاند، مورد بررسی قرار میگیرند. همین ساختار دوگانه نشان میدهد که مسئله، تنها آنچه رخ داده نیست، بلکه نحوهی روایت و تفسیر آن نیز در شکلگیری حقیقت پرونده نقشی اساسی دارد.آنچه این اثر را متمایز میسازد، روش فوکو در ارائه اسناد است.فوکو در این اثر، با رویکردی تبارشناسانه، از یک پروندهی واقعی بهره میگیرد تا نشان دهد حقیقت یک جرم چگونه در دل مناسبات قدرت، نهادها و گفتمانها ساخته میشود. او بهجای آنکه بهصورت انتزاعی از جرم، جنون یا مسئولیت سخن بگوید، سراغ پروندهای مشخص میرود تا از خلال آن، سازوکار شکلگیری این مفاهیم را آشکار کند.(برای درک بهتر این شیوه، مراجعه به مقالهی «دیرینهشناسی و تبارشناسی فوکو: گذر از تاریخنگاری متداول» اثر یونس اکبری مفید خواهد بود.)مطالعهی کتاب برای دانشجویان حقوق و فقه و حقوق اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا آنها را با این پرسش اساسی روبهرو میکند که مفاهیمی مانند مسئولیت کیفری، جنون، قصد، اراده و اهلیت چگونه در بستر دانشهای مختلف و در نسبت با نهادهای قدرت شکل میگیرند. این اثر نشان میدهد که حقوق صرفا مجموعهای از قواعد انتزاعی نیست، بلکه در پیوندی نزدیک با پزشکی، روانپزشکی، تاریخ و سازوکارهای اجتماعی معنا پیدا میکند. از منظر فقهی نیز، کتاب میتواند زمینهای ارزشمند برای تامل در مباحثی چون رفع تکلیف، فقدان قصد و اراده، و حدود مسئولیت فراهم آورد و به دانشجو کمک کند تا نسبت میان انسان، اختیار، تکلیف و داوری حقوقی را عمیقتر درک کند.«بررسی یک پرونده قتل» کاوشی است که نشان میدهد عدالت، همواره در پیوند با دانش و در چارچوب ساختارهای قدرت تعریف میشود.این اثر به ما میآموزد که در پس هر رای کیفری، شبکهای از مفاهیم، نهادها و گفتمانها نهفته است و فهم عدالت، مستلزم شناخت این سازوکارهای پنهان است.
هستی علی بخشیدانشجوی کارشناسی حقوق دانشگاه خوارزمی
انجمن علمی دانشجویی فقه و حقوق دانشگاه خوارزمیhttp://ble.ir/flawkhu
کتاب «بررسی یک پرونده قتل» اثری از میشل فوکو است که بر اساس پروندهی جنایی پییر ریویر، به واکاوی یک قتل هولناک و بازتابهای حقوقی، روانپزشکی و اجتماعی آن میپردازد. این کتاب صرفا بازخوانی یک جنایت خانوادگی نیست، بلکه تلاشی است برای فهم اینکه یک جرم چگونه در نگاه نهادها، کارشناسان و دیدگاههای مختلف معنا پیدا میکند.در همین مسیر، کتاب به جزئیات پرونده نیز با دقتی چشمگیر توجه میکند؛ جزئیاتی که در شکلگیری فضای عاطفی و روایی اثر و نیز در فهم بهتر انگیزهها و تنشهای خانوادگی نقش دارند.برای مثال نقش مادر ریویر در شکلگیری فضای عاطفی و روایی پرونده قابلتوجه است؛ بهگونهای که در برخی لحظات، خواننده ممکن است در پرتو رفتارها، تنشها و مناسبات خانوادگی، تا حدی با انگیزههای مجرم همدلی کند.اهمیت این پرونده نه در خود واقعه، بلکه در نحوه مواجهه نهادهای حقوقی و پزشکی با آن است.در اینجا دادگاه تنها به دنبال احراز عنصر مادی و معنوی جرم نیست، بلکه با پرسشهایی بنیادیتر روبهروست:آیا مرتکب، مسئول اعمال خویش است؟آیا ریویر یک مجرم بود یا یک بیمار روانی؟و پرسش نهایی این است که، چه کسی صلاحیت تعیین مرز میان جنون و مسئولیت کیفری را دارد؟در این میان، سه نوع نگاه با یکدیگر در رقابتاند: نگاه حقوقی که در پی انتساب مسئولیت و اعمال مجازات است؛ نگاه پزشکی که با پیدایش روانپزشکی مدرن، مفهوم «جنون» را وارد روند دادرسی میکند؛ و در نهایت، قدرت سیاسی که تعیین میکند کدام روایت رسمیت پیدا کند.اگر در حقوق کلاسیک، مسئولیت، مبتنی بر اراده آزاد و سوءنیت است، فوکو نشان میدهد که با ورود دانش پزشکی، این بنیان متزلزل میشود و از این پس، قاضی دیگر تنها به فعل مجرمانه اکتفا نمیکند، بلکه به شخصیت و حقیقت درونی متهم نیز توجه میکند.اینجاست که نظام کیفری از مجازات عمل، به مدیریت و اصلاح فرد گذر میکند.(تحولی که بعدها در آثار دیگر فوکو، بهویژه در «مراقبت و تنبیه»، بسط مییابد.)این کتاب از دو بخش اصلی تشکیل شده است: در بخش نخست، خود قتل، زندگی قاتل و رویدادهای منتهی به جنایت روایت میشود؛ و در بخش دوم، تحلیلها، گزارشها و تفسیرهای گوناگونی که دربارهی این پرونده ارائه شدهاند، مورد بررسی قرار میگیرند. همین ساختار دوگانه نشان میدهد که مسئله، تنها آنچه رخ داده نیست، بلکه نحوهی روایت و تفسیر آن نیز در شکلگیری حقیقت پرونده نقشی اساسی دارد.آنچه این اثر را متمایز میسازد، روش فوکو در ارائه اسناد است.فوکو در این اثر، با رویکردی تبارشناسانه، از یک پروندهی واقعی بهره میگیرد تا نشان دهد حقیقت یک جرم چگونه در دل مناسبات قدرت، نهادها و گفتمانها ساخته میشود. او بهجای آنکه بهصورت انتزاعی از جرم، جنون یا مسئولیت سخن بگوید، سراغ پروندهای مشخص میرود تا از خلال آن، سازوکار شکلگیری این مفاهیم را آشکار کند.(برای درک بهتر این شیوه، مراجعه به مقالهی «دیرینهشناسی و تبارشناسی فوکو: گذر از تاریخنگاری متداول» اثر یونس اکبری مفید خواهد بود.)مطالعهی کتاب برای دانشجویان حقوق و فقه و حقوق اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا آنها را با این پرسش اساسی روبهرو میکند که مفاهیمی مانند مسئولیت کیفری، جنون، قصد، اراده و اهلیت چگونه در بستر دانشهای مختلف و در نسبت با نهادهای قدرت شکل میگیرند. این اثر نشان میدهد که حقوق صرفا مجموعهای از قواعد انتزاعی نیست، بلکه در پیوندی نزدیک با پزشکی، روانپزشکی، تاریخ و سازوکارهای اجتماعی معنا پیدا میکند. از منظر فقهی نیز، کتاب میتواند زمینهای ارزشمند برای تامل در مباحثی چون رفع تکلیف، فقدان قصد و اراده، و حدود مسئولیت فراهم آورد و به دانشجو کمک کند تا نسبت میان انسان، اختیار، تکلیف و داوری حقوقی را عمیقتر درک کند.«بررسی یک پرونده قتل» کاوشی است که نشان میدهد عدالت، همواره در پیوند با دانش و در چارچوب ساختارهای قدرت تعریف میشود.این اثر به ما میآموزد که در پس هر رای کیفری، شبکهای از مفاهیم، نهادها و گفتمانها نهفته است و فهم عدالت، مستلزم شناخت این سازوکارهای پنهان است.
۷۸۶
۱۵:۵۲
سلسله مستند «به نام ایران»قسمت اول
انجمن علمی دانشجویی فقه و حقوق دانشگاه خوارزمیhttp://ble.ir/flawkhu
۶۴۱
۱۳:۴۰
سلسله مستند «به نام ایران»قسمت اولمنتظر باشید…
انجمن علمی دانشجویی فقه و حقوق دانشگاه خوارزمیhttp://ble.ir/flawkhu
۶۱۹
۱۶:۵۴
#قبل_خواب_هم_کتاب_هست!
شب دوم:
کتاب «دلقک» اثر اسطورهای ویکتور هوگو، ترجمهی نابِ دکتر حمید عنایتبخش، تنها یک رمان نیست؛ یک دادگاهِ بیپروا و ماجرای دوگانهای نفسگیر است که دو سویِ سکهی تاریکِ جامعه را به تصویر میکشد: یکی در اوجِ شکوهِ دربار، جایی که قانون، در برابرِ شهوتِ حاکم سر تعظیم فرود میآورد، و دیگری در عمقِ چاهِ فقر، جایی که به بهانهی بقا، دست به جنایت میزند. صحنه اول: داستان در اوجِ شکوهِ رنسانسِ فرانسه جریان دارد. تصور کنید در قصرِ لوور هستید. نورِ شمعها بر صورتِ مستِ شاه میدرخشد. همه میخندند. اما این خندهها، نه از سرِ شادی، بلکه از سرِ ترسِ عمیقِ وجودی است. هوگو با ظرافتی دیوانهوار، فضایی را ترسیم میکند که در آن، «قدرت»، خودش را قانون میداند. شاه، نه به عنوانِ خادمِ ملت، بلکه به عنوانِ شکارچیای خطرناک، در شهر میچرخد، نه برایِ شناختِ مردم، بلکه برایِ شکارِ زنان. در این دربارِ مردسالار، زن نه شهروند، بلکه «کالایی» برایِ لذتِ آنیِ حاکم است. در این میان، «دلقک» ایستاده است. او با تیکههایِ تُند و طنزآمیزش، آینهای در برابرِ چهرهی فاسدِ دربار میگیرد. او میخنداند، اما در چشمانش، غمی ابدی موج میزند. اما اوجِ تراژدی زمانیست که مشخص میشود، دلقک، در میانِ اینهمه فساد، گنجینهای را مخفی نگه داشته است: دخترِ خود. دختری که او سالها، با تمامِ وجود، از چنگالِ جهانِ خشن، پناه داده بود. حالا، سایهی سنگینِ شاه، بر سرِ این پناهگاهِ کوچک سایه انداخته است. مرگِ او، نه یک فداکاریِ قهرمانانه، بلکه نکبتبارترین شکستِ قانون است. قانونی که در آن، حتی جانِ یک دخترِ بیگناه، در برابرِ ارادهی مستِ یک حاکم، هیچ ارزشی ندارد.صحنه دوم:اما داستان تنها به دربار محدود نمیشود. هوگو با ظرافتی دلهرهآور، به سراغِ «مجرمی عادی» در پایینترین طبقهی جامعه میرود. مردی تحصیلکرده و منطقی که فقر، مانندِ یک چنگکِ آهنین، گردنِ او را میفشارد. یک لحظه ضعف. یک دزدیِ کوچک. و سپس... یک قتلِ ناگهانی که حتی خودش هم باورش نمیشود. اما اینجا، جایی است که نقدِ سیستمِ قضایی اوج میگیرد. او به زندان میرود. اما نه به یک زندانِ معمولی، بلکه به یک سلولِ انفرادیِ تاریک، جایی که زمان در آن از حرکت میایستد. او نه کسی را میبیند، نه صدای کسی را میشنود. تنها صدایِ قلبِ خودش و صدایِ وجدانِ بیدارش باقی مانده است.اینجاست که هوگو، نقاب از چهره ی سیستمِ قضایی برمیدارد:در این سلول، مرد به نظامِ دادگستری حملهور میشود. او میپرسد: «آیا دادگاه، به دنبالِ «حقیقت» است یا «نتیجه»؟» آیا وقتی شک وجود دارد، باید به نفعِ متهم حکم داد؟ یا سیستم قضایی، تنها به دنبالِ این است که بگوید: «ما مجرمی را به هر نحو دستگیر کردیم، پس عدالت اجرا شده است!»؟هوگو با نثری سرد و واقعگرایانه، نشان میدهد که چگونه سلبِ ارتباطِ اجتماعی، میتواند حتی یک انسانِ سالم را به لبهی پرتگاهِ دیوانگی بکشاند. آیا هدفِ زندان، اصلاحِ مجرم است یا نابودیِ روحِ او؟«دلقک» هوگو، دعوتی است به «تفکرِ انتقادی». این کتاب به شما نمیگوید به چه چیزی فکر کنید، بلکه به شما «ابزارِ فکر کردن» میدهد. شما با این کتاب، با «نقدِ بنیادینِ نظامِ کیفری» رو به رو میشوید و میبینید که چگونه قانون، گاهی ابزارِ ظلمِ قدرتمندان میشود و گاهی چگونه سیستمِ دادرسی، حقوقِ بدیهیِ متهمان را نادیده میگیرد.ما نمیخواهیم پایانِ داستان را بگوییم. اما بدانید که پایانِ «دلقک»، یک پایانِ ساده نیست. دیدن آخرین نقطه در آخرین صفحهی این کتاب، شما را مجبور میکند تا ساعتها، پس از بستنِ کتاب، به سقفِ اتاقِ خود خیره شوید و به طنینی که در ذهن شما پخش شده گوش دهید. چراکه جملات این کتاب، مانندِ نواهایِ موسیقی، در ذهنِ شما مینشینند. هوگو با «لفظبازیهایِ هوشمندانه» و «استعارههایِ عمیق»، شما را به چالش میکشد که چه چیزی را «عدالت» مینامید، و چه چیزی را «جنایت». و اینجاست که از خود میپرسید: «آیا قانون، همیشه عادلانه است؟».«دلقک» را بخوانید، نه فقط به عنوانِ یک رمان کلاسیک، بلکه به عنوانِ یک مراثی برایِ عدالتِ از دست رفته. بخوانید تا بفهمید که پشتِ هر حکمِ دادگاه، یک جانِ انسانی وجود دارد که درد میکشد. و پشتِ هر تاجِ پادشاهی، یک دلقکِ غمگین نشسته است که منتظرِ لحظه ایست تا ماسکِ خود را بردارد و حقیقتِ تلخِ جهان را فریاد بزند.
سپینود نوروزیاندانشجوی کارشناسی فقه و حقوق دانشگاه خوارزمی
انجمن علمی دانشجویی فقه و حقوق دانشگاه خوارزمیhttp://ble.ir/flawkhu
کتاب «دلقک» اثر اسطورهای ویکتور هوگو، ترجمهی نابِ دکتر حمید عنایتبخش، تنها یک رمان نیست؛ یک دادگاهِ بیپروا و ماجرای دوگانهای نفسگیر است که دو سویِ سکهی تاریکِ جامعه را به تصویر میکشد: یکی در اوجِ شکوهِ دربار، جایی که قانون، در برابرِ شهوتِ حاکم سر تعظیم فرود میآورد، و دیگری در عمقِ چاهِ فقر، جایی که به بهانهی بقا، دست به جنایت میزند. صحنه اول: داستان در اوجِ شکوهِ رنسانسِ فرانسه جریان دارد. تصور کنید در قصرِ لوور هستید. نورِ شمعها بر صورتِ مستِ شاه میدرخشد. همه میخندند. اما این خندهها، نه از سرِ شادی، بلکه از سرِ ترسِ عمیقِ وجودی است. هوگو با ظرافتی دیوانهوار، فضایی را ترسیم میکند که در آن، «قدرت»، خودش را قانون میداند. شاه، نه به عنوانِ خادمِ ملت، بلکه به عنوانِ شکارچیای خطرناک، در شهر میچرخد، نه برایِ شناختِ مردم، بلکه برایِ شکارِ زنان. در این دربارِ مردسالار، زن نه شهروند، بلکه «کالایی» برایِ لذتِ آنیِ حاکم است. در این میان، «دلقک» ایستاده است. او با تیکههایِ تُند و طنزآمیزش، آینهای در برابرِ چهرهی فاسدِ دربار میگیرد. او میخنداند، اما در چشمانش، غمی ابدی موج میزند. اما اوجِ تراژدی زمانیست که مشخص میشود، دلقک، در میانِ اینهمه فساد، گنجینهای را مخفی نگه داشته است: دخترِ خود. دختری که او سالها، با تمامِ وجود، از چنگالِ جهانِ خشن، پناه داده بود. حالا، سایهی سنگینِ شاه، بر سرِ این پناهگاهِ کوچک سایه انداخته است. مرگِ او، نه یک فداکاریِ قهرمانانه، بلکه نکبتبارترین شکستِ قانون است. قانونی که در آن، حتی جانِ یک دخترِ بیگناه، در برابرِ ارادهی مستِ یک حاکم، هیچ ارزشی ندارد.صحنه دوم:اما داستان تنها به دربار محدود نمیشود. هوگو با ظرافتی دلهرهآور، به سراغِ «مجرمی عادی» در پایینترین طبقهی جامعه میرود. مردی تحصیلکرده و منطقی که فقر، مانندِ یک چنگکِ آهنین، گردنِ او را میفشارد. یک لحظه ضعف. یک دزدیِ کوچک. و سپس... یک قتلِ ناگهانی که حتی خودش هم باورش نمیشود. اما اینجا، جایی است که نقدِ سیستمِ قضایی اوج میگیرد. او به زندان میرود. اما نه به یک زندانِ معمولی، بلکه به یک سلولِ انفرادیِ تاریک، جایی که زمان در آن از حرکت میایستد. او نه کسی را میبیند، نه صدای کسی را میشنود. تنها صدایِ قلبِ خودش و صدایِ وجدانِ بیدارش باقی مانده است.اینجاست که هوگو، نقاب از چهره ی سیستمِ قضایی برمیدارد:در این سلول، مرد به نظامِ دادگستری حملهور میشود. او میپرسد: «آیا دادگاه، به دنبالِ «حقیقت» است یا «نتیجه»؟» آیا وقتی شک وجود دارد، باید به نفعِ متهم حکم داد؟ یا سیستم قضایی، تنها به دنبالِ این است که بگوید: «ما مجرمی را به هر نحو دستگیر کردیم، پس عدالت اجرا شده است!»؟هوگو با نثری سرد و واقعگرایانه، نشان میدهد که چگونه سلبِ ارتباطِ اجتماعی، میتواند حتی یک انسانِ سالم را به لبهی پرتگاهِ دیوانگی بکشاند. آیا هدفِ زندان، اصلاحِ مجرم است یا نابودیِ روحِ او؟«دلقک» هوگو، دعوتی است به «تفکرِ انتقادی». این کتاب به شما نمیگوید به چه چیزی فکر کنید، بلکه به شما «ابزارِ فکر کردن» میدهد. شما با این کتاب، با «نقدِ بنیادینِ نظامِ کیفری» رو به رو میشوید و میبینید که چگونه قانون، گاهی ابزارِ ظلمِ قدرتمندان میشود و گاهی چگونه سیستمِ دادرسی، حقوقِ بدیهیِ متهمان را نادیده میگیرد.ما نمیخواهیم پایانِ داستان را بگوییم. اما بدانید که پایانِ «دلقک»، یک پایانِ ساده نیست. دیدن آخرین نقطه در آخرین صفحهی این کتاب، شما را مجبور میکند تا ساعتها، پس از بستنِ کتاب، به سقفِ اتاقِ خود خیره شوید و به طنینی که در ذهن شما پخش شده گوش دهید. چراکه جملات این کتاب، مانندِ نواهایِ موسیقی، در ذهنِ شما مینشینند. هوگو با «لفظبازیهایِ هوشمندانه» و «استعارههایِ عمیق»، شما را به چالش میکشد که چه چیزی را «عدالت» مینامید، و چه چیزی را «جنایت». و اینجاست که از خود میپرسید: «آیا قانون، همیشه عادلانه است؟».«دلقک» را بخوانید، نه فقط به عنوانِ یک رمان کلاسیک، بلکه به عنوانِ یک مراثی برایِ عدالتِ از دست رفته. بخوانید تا بفهمید که پشتِ هر حکمِ دادگاه، یک جانِ انسانی وجود دارد که درد میکشد. و پشتِ هر تاجِ پادشاهی، یک دلقکِ غمگین نشسته است که منتظرِ لحظه ایست تا ماسکِ خود را بردارد و حقیقتِ تلخِ جهان را فریاد بزند.
۷۰۰
۱۸:۵۱
انجمن علمی فقه و حقوق دانشگاه خوارزمی با همکاری کمیته دیپلماسی و بینالملل مشاوران نسل زد شورای اطلاع رسانی دولت و انجمن علمی مطالعات اسلامی در علوم انسانی برگزار میکنند:
«بررسی قانونی بودن استفاده از هوش مصنوعی در جنگ چهل روزه از منظر حقوق بین الملل بشر دوستانه»
️با حضور ارزشمند:
دکتر احمدرضا آذرپندار مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل
️مدیر اجرایی نشست:حدیث شاهدوست - عضو انجمن فقه و حقوق دانشگاه خوارزمی تهران
زمان برگزاری:پنجشنبه ۷ خرداد | ساعت ۱۸
مکان برگزاری:نشست بصورت مجازی و رایگان برگزار میشود.
برای دریافت لینک نشست به آیدی @hadisshahdoost مراجعه فرمایید.
انجمن علمی دانشجویی فقه و حقوق دانشگاه خوارزمیhttp://ble.ir/flawkhu
«بررسی قانونی بودن استفاده از هوش مصنوعی در جنگ چهل روزه از منظر حقوق بین الملل بشر دوستانه»
دکتر احمدرضا آذرپندار مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل
زمان برگزاری:پنجشنبه ۷ خرداد | ساعت ۱۸
۱.۹K
۱۴:۴۷
«به نام ایران»
کاری از انجمن علمی فقه و حقوق و مطالعات منطقهای دانشگاه خوارزمی
انجمن علمی دانشجویی فقه و حقوق دانشگاه خوارزمیhttp://ble.ir/flawkhu
۶۳۵
۱۳:۲۲
۶۳۴
۱۳:۲۲
۶۳۴
۱۳:۲۲
مستند «به نام ایران»به روایت فریدون جنیدی
منتظر باشید…
کاری از انجمن علمی فقه و حقوق و مطالعات منطقهای دانشگاه خوارزمی تهران
انجمن علمی دانشجویی فقه و حقوق دانشگاه خوارزمی
۷۱۶
۱۵:۵۳