تا حالا دقت کردی یه حرف کوچیک چقدر میتونه معنی جمله رو ۱۸۰ درجه عوض کنه؟
تفاوت بین این دو تا جمله، مرز بین «خسته بودن» و «خستهکننده بودن»ه!
داری با اعتماد به نفسِ کامل بهش میگی: «من آدمِ خستهکنندهای هستم!»
داری درست و حسابی میگی: «حوصلم سر رفته، بیا یه کاری کنیم!»
کلمات ed- معمولاً «حس و حال» ما رو میگن.کلمات ing- معمولاً «ویژگی» اون چیز یا آدم رو توصیف میکنن.نکته رو گرفتین؟ امروز “bored” هستید یا پر از انرژی؟
@fli_english
۱۸۰
۲۲:۳۲
@fli_english
۸۷
۲۲:۴۵
فرق “Say” و “Tell” چیه؟
خیلیا این دوتا رو قاطی میکنن، ولی یه قانون ساده داره:
Say → معمولاً بدون مفعول مستقیم شخص
Tell → حتماً بعدش یه «نفر» میاد
مثال رو ببین:
She said hello.
She said that she was tired
اماااااا
She told me the truth.
He told her a secret.
نمیگیم: She said me
نمیگیم: He told that…
@fli_english
خیلیا این دوتا رو قاطی میکنن، ولی یه قانون ساده داره:
مثال رو ببین:
اماااااا
@fli_english
۹۶
۲۳:۲۵
وقتی مطمئن نیستی چی بگی، از این جملات انگلیسی کمک بگیر!تا حالا شده بخوای بگی «فکر میکنم…» ولی مطمئن نباشی؟
انگلیسیها برای این موقعیتها کلی راه دارن که مکالمه رو قشنگتر میکنه.
I think so. (آره، فکر کنم همینطوره.)
I don’t think so. (نه، فکر نکنم.)اینا خیلی پایهای هستن. ولی اگه بخوای یه کم باحالتر و کمی مرددتر حرف بزنی:
I guess so. (حدس میزنم آره.)
I guess not. (حدس میزنم نه.)
و اگه بخوای نشون بدی که خیلی مطمئن نیستی و داری یه جورایی حدس میزنی:
Maybe. (شاید.)
@fli_english
و اگه بخوای نشون بدی که خیلی مطمئن نیستی و داری یه جورایی حدس میزنی:
@fli_english
۹۹
۸:۲۳
میخوای امروز چند تا عبارت گربه ای یاد بگیری که تو انگلیسی به دردت بخوره؟
چند عبارت و واژهی گربهای1) copycatیعنی: مقلد / ادا درآر
He’s such a copycat.
او خیلی تقلید میکنه.
2) cat napیعنی: چرت کوتاه.
I need a cat napمن یه چرت کوتاه نیاز دارم
3) curiosity killed the catیعنی: کنجکاوی بیش از حد دردسر میسازه Be careful — curiosity killed the cat.
مواظب باش، کنجکاوی زیاد دردسر درست میکنه.
4) all cats are gray in the dark
یعنی: در تاریکی تفاوتها دیده نمیشن
این یه ضربالمثل قدیمیه و کمتر از بقیه رایجه.
5) cool catیعنی: آدم باکلاس / خفن He’s a cool cat.او آدم باحالیه.
6) grin like a Cheshire cat
یعنی: از شدت خوشحالی یا شیطنت، خیلی لبخند زدن
She was grinning like a Cheshire cat.
7) Let the cat out of the bagیعنی: لو دادنِ راز / ناخواسته یه چیزی رو فاش کردن
She let the cat out of the bag about the surprise party.او ناخواسته راز مهمونی سورپرایز رو لو داد.
@fli_english
چند عبارت و واژهی گربهای1) copycatیعنی: مقلد / ادا درآر
He’s such a copycat.
او خیلی تقلید میکنه.
2) cat napیعنی: چرت کوتاه.
I need a cat napمن یه چرت کوتاه نیاز دارم
3) curiosity killed the catیعنی: کنجکاوی بیش از حد دردسر میسازه Be careful — curiosity killed the cat.
مواظب باش، کنجکاوی زیاد دردسر درست میکنه.
4) all cats are gray in the dark
یعنی: در تاریکی تفاوتها دیده نمیشن
این یه ضربالمثل قدیمیه و کمتر از بقیه رایجه.
5) cool catیعنی: آدم باکلاس / خفن He’s a cool cat.او آدم باحالیه.
6) grin like a Cheshire cat
یعنی: از شدت خوشحالی یا شیطنت، خیلی لبخند زدن
She was grinning like a Cheshire cat.
7) Let the cat out of the bagیعنی: لو دادنِ راز / ناخواسته یه چیزی رو فاش کردن
She let the cat out of the bag about the surprise party.او ناخواسته راز مهمونی سورپرایز رو لو داد.
@fli_english
۹۹
۷:۲۴
فرق این سه تا کلمه باهم چیه؟
1) sometime = یک زمانی در آینده/گذشته (نامشخص)یعنی “دقیق نمیدونم کی”.یم.
نکته: معمولاً بدون زمان دقیق.
2) sometimes = گاهی (تکراری)یعنی “بعض* Let’s meet sometime next week.بیاییم یه زمانی هفتهی بعد همدیگه رو ببینی وقتها”. I sometimes go for a walk after dinner.من گاهی بعد از شام پیادهروی میکنم.
نکته: یعنی تکرار داره.
3) some time = مقدار/مدت زمانی (مثلاً “چند دقیقه/چند ساعت”)
” یعنی کمی/مقداری و معمولاً با حرفهایی مثل وقتی time رو میخوای به شکل مدت استفاده کنی.
I need some time to think.من به کمی زمان برای فکر کردن نیاز دارم.* Give me some time.یه مقدار وقت بده به من.
نکته: اینجا “someneed / take / spend میاد.
@fli_english
1) sometime = یک زمانی در آینده/گذشته (نامشخص)یعنی “دقیق نمیدونم کی”.یم.
2) sometimes = گاهی (تکراری)یعنی “بعض* Let’s meet sometime next week.بیاییم یه زمانی هفتهی بعد همدیگه رو ببینی وقتها”. I sometimes go for a walk after dinner.من گاهی بعد از شام پیادهروی میکنم.
3) some time = مقدار/مدت زمانی (مثلاً “چند دقیقه/چند ساعت”)
” یعنی کمی/مقداری و معمولاً با حرفهایی مثل وقتی time رو میخوای به شکل مدت استفاده کنی.
I need some time to think.من به کمی زمان برای فکر کردن نیاز دارم.* Give me some time.یه مقدار وقت بده به من.
@fli_english
۶۸
۲۲:۱۶
نکته آوردم براتون خفنننننن
Hard vs Hardly
خیلیها این دوتا رو قاطی میکنن، در حالی که اصلاً معنیشون یکی نیست!1) hard = سخت / محکم / با شدت This exam is hard.
این امتحان سخت است.
He worked hard.او سخت کار کرد.2) hardly = بهسختی / تقریباً نه I can hardly hear you.
بهسختی صداتو میشنوم.
She hardly ever drinks coffee.او تقریباً هیچوقت قهوه نمیخورد.
هشدار مهم:hardly با hard فرق داره، نه “hardly = hardly سخت”!مثلاً:* I hardly know him.یعنی: من تقریباً اصلاً اونو نمیشناسم.نه اینکه “من سخت میشناسمش” 
ترفند سریع:اگر منظورت سختی / با قدرت بود → hardاگر منظورت تقریباً نه / خیلی کم بود → hardly
@fli_english
Hard vs Hardly
خیلیها این دوتا رو قاطی میکنن، در حالی که اصلاً معنیشون یکی نیست!1) hard = سخت / محکم / با شدت This exam is hard.
این امتحان سخت است.
He worked hard.او سخت کار کرد.2) hardly = بهسختی / تقریباً نه I can hardly hear you.
بهسختی صداتو میشنوم.
She hardly ever drinks coffee.او تقریباً هیچوقت قهوه نمیخورد.
@fli_english
۸۶
۲۲:۲۴
این دفعه میریم سراغ یسری اصطلاحات (Idioms). اینا جملههایی هستن که معنی ظاهریشون با معنی واقعیشون خیلی فرق داره و انگار یه جور زبانِ مخفی و باحال انگلیسیه! 
چند تا مثالِ خفن:1. “Break a leg!” معنی ظاهری: پاتو بشکن!
معنی واقعی: موفق باشی! (مخصوصاً قبل از اجرا یا امتحان) مثال: “Wish me luck for my presentation tomorrow! Break a leg, right?.
2 “Bite the bullet.”
معنی ظاهری: گلوله رو گاز بگیر.
معنی واقعی: یه موقعیت سخت و ناخوشایند رو با شجاعت تحمل کن.
مثال: “This project deadline is crazy, but we just have to bite the bullet and finish it.”
3. “Piece of cake.” معنی ظاهری: یه تیکه کیک.
معنی واقعی: خیلی آسون و راحت.* مثال: “Don’t worry about the exam, it was a piece of cake!”
@fli_english
چند تا مثالِ خفن:1. “Break a leg!” معنی ظاهری: پاتو بشکن!
معنی واقعی: موفق باشی! (مخصوصاً قبل از اجرا یا امتحان) مثال: “Wish me luck for my presentation tomorrow! Break a leg, right?.
2 “Bite the bullet.”
معنی ظاهری: گلوله رو گاز بگیر.
مثال: “This project deadline is crazy, but we just have to bite the bullet and finish it.”
3. “Piece of cake.” معنی ظاهری: یه تیکه کیک.
معنی واقعی: خیلی آسون و راحت.* مثال: “Don’t worry about the exam, it was a piece of cake!”
@fli_english
۷۳
۲۳:۴۳