لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل FLI🇬🇧EnglishF
۷۳ عضو

FLI🇬🇧English

کنار هم هر روز یک پله زبان رو بالاتر می ریمundefined
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۰ اردیبهشت
thumbnail
چطور بگیم بغضم گرفت یا بغض کردم؟اینطوریundefined<img style=" />undefined
To get chokedTo choke up
@fli_english
undefined۱

۹۸

۱۵:۱۵

thumbnail
undefined هشدار! اشتباهی که شخصیتت رو زیر سوال می‌بره! undefined
تا حالا دقت کردی یه حرف کوچیک چقدر می‌تونه معنی جمله رو ۱۸۰ درجه عوض کنه؟
تفاوت بین این دو تا جمله، مرز بین «خسته بودن» و «خسته‌کننده بودن»ه!
undefined اگه به دوستت بگی: “I am boring”
داری با اعتماد به نفسِ کامل بهش میگی: «من آدمِ خسته‌کننده‌ای هستم!»
undefined اما اگه بگی: “I am bored”
داری درست و حسابی میگی: «حوصلم سر رفته، بیا یه کاری کنیم!»
undefined یادت باشه:
کلمات ed- معمولاً «حس و حال» ما رو می‌گن.کلمات ing- معمولاً «ویژگی» اون چیز یا آدم رو توصیف می‌کنن.نکته رو گرفتین؟ امروز “bored” هستید یا پر از انرژی؟ undefinedundefined
@fli_english
undefined۱

۱۸۰

۲۲:۳۲

undefined*اگه یه نفر بهتون گفت "Thank You"در جواب چی بگیم؟؟ undefined
undefined You're welcome.undefined You got it.undefined Don’t mention it.undefined No problem.undefined Not a problem.undefined My pleasure.undefined Anytime.undefined Never mind.undefined It's all right.
@fli_english
undefined۳

۸۷

۲۲:۴۵

thumbnail
فرق “Say” و “Tell” چیه؟
خیلیا این دوتا رو قاطی می‌کنن، ولی یه قانون ساده داره:
undefined Say → معمولاً بدون مفعول مستقیم شخص
undefined Tell → حتماً بعدش یه «نفر» میاد
مثال رو ببین:
undefined She said hello.
undefined She said that she was tired
اماااااا undefined
undefined She told me the truth.
undefined He told her a secret.
undefined نمی‌گیم: She said me
undefined نمی‌گیم: He told that…
@fli_english
undefined۲
undefined۲

۹۶

۲۳:۲۵

۲۱ اردیبهشت
thumbnail
‎وقتی مطمئن نیستی چی بگی، از این جملات انگلیسی کمک بگیر!تا حالا شده بخوای بگی «فکر می‌کنم…» ولی مطمئن نباشی؟ undefinedانگلیسی‌ها برای این موقعیت‌ها کلی راه دارن که مکالمه رو قشنگ‌تر می‌کنه.‏undefined I think so. (آره، فکر کنم همینطوره.)‏undefined I don’t think so. (نه، فکر نکنم.)اینا خیلی پایه‌ای هستن. ولی اگه بخوای یه کم باحال‌تر و کمی مرددتر حرف بزنی:‏undefined I guess so. (حدس می‌زنم آره.)‏undefined I guess not. (حدس می‌زنم نه.)
و اگه بخوای نشون بدی که خیلی مطمئن نیستی و داری یه جورایی حدس می‌زنی:
‏undefined Maybe. (شاید.)
@fli_english
undefined۴
undefined۲

۹۹

۸:۲۳

۲۲ اردیبهشت
thumbnail
میخوای امروز چند تا عبارت گربه ای یاد بگیری که تو انگلیسی به دردت بخوره؟
چند عبارت و واژه‌ی گربه‌ای1) copycatیعنی: مقلد / ادا درآر
He’s such a copycat.
او خیلی تقلید می‌کنه.

2) cat napیعنی: چرت کوتاه.
I need a cat napمن یه چرت کوتاه نیاز دارم
3) curiosity killed the catیعنی: کنجکاوی بیش از حد دردسر می‌سازه Be careful — curiosity killed the cat.
مواظب باش، کنجکاوی زیاد دردسر درست می‌کنه.

4) all cats are gray in the dark
یعنی: در تاریکی تفاوت‌ها دیده نمی‌شن
این یه ضرب‌المثل قدیمیه و کمتر از بقیه رایجه.

5) cool catیعنی: آدم باکلاس / خفن He’s a cool cat.او آدم باحالیه.

6) grin like a Cheshire cat
یعنی: از شدت خوشحالی یا شیطنت، خیلی لبخند زدن
She was grinning like a Cheshire cat.

7) Let the cat out of the bagیعنی: لو دادنِ راز / ناخواسته یه چیزی رو فاش کردن
She let the cat out of the bag about the surprise party.او ناخواسته راز مهمونی سورپرایز رو لو داد.

@fli_english
undefined۲
undefined۱

۹۹

۷:۲۴

۲۵ اردیبهشت
thumbnail
فرق این سه تا کلمه باهم چیه؟
‏1) sometime = یک زمانی در آینده/گذشته (نامشخص)یعنی “دقیق نمی‌دونم کی”.یم.undefined نکته: معمولاً بدون زمان دقیق.
‏2) sometimes = گاهی (تکراری)یعنی “بعض* Let’s meet sometime next week.بیاییم یه زمانی هفته‌ی بعد همدیگه رو ببینی وقت‌ها”. I sometimes go for a walk after dinner.من گاهی بعد از شام پیاده‌روی می‌کنم.
undefined نکته: یعنی تکرار داره.

3) some time = مقدار/مدت زمانی (مثلاً “چند دقیقه/چند ساعت”)
” یعنی کمی/مقداری و معمولاً با حرف‌هایی مثل وقتی time رو می‌خوای به شکل مدت استفاده کنی.
I need some time to think.من به کمی زمان برای فکر کردن نیاز دارم.
* Give me some time.یه مقدار وقت بده به من.undefined نکته: اینجا “someneed / take / spend میاد.
@fli_english
undefined۲

۶۸

۲۲:۱۶

نکته آوردم براتون خفننننننundefined
Hard vs Hardly
خیلی‌ها این دوتا رو قاطی می‌کنن، در حالی که اصلاً معنی‌شون یکی نیست!‏1) hard = سخت / محکم / با شدت This exam is hard.
این امتحان سخت است.
He worked hard.
او سخت کار کرد.‏2) hardly = به‌سختی / تقریباً نه I can hardly hear you.
به‌سختی صداتو می‌شنوم.
She hardly ever drinks coffee.
او تقریباً هیچ‌وقت قهوه نمی‌خورد.undefinedهشدار مهم:hardly با hard فرق داره، نه “hardly = hardly سخت”!مثلاً:* I hardly know him.یعنی: من تقریباً اصلاً اونو نمی‌شناسم.نه اینکه “من سخت می‌شناسمش” undefined

undefined ترفند سریع:اگر منظورت سختی / با قدرت بود → hardاگر منظورت تقریباً نه / خیلی کم بود → hardly
@fli_english
undefined۱

۸۶

۲۲:۲۴

۲۹ اردیبهشت
این دفعه می‌ریم سراغ یسری اصطلاحات (Idioms). اینا جمله‌هایی هستن که معنی ظاهری‌شون با معنی واقعی‌شون خیلی فرق داره و انگار یه جور زبانِ مخفی و باحال انگلیسیه! undefined
چند تا مثالِ خفن:1. “Break a leg!” معنی ظاهری: پاتو بشکن! undefined
معنی واقعی: موفق باشی! (مخصوصاً قبل از اجرا یا امتحان)
مثال: “Wish me luck for my presentation tomorrow! Break a leg, right?.
2 “Bite the bullet.”
معنی ظاهری: گلوله رو گاز بگیر. undefined
معنی واقعی: یه موقعیت سخت و ناخوشایند رو با شجاعت تحمل کن.
مثال: “This project deadline is crazy, but we just have to bite the bullet and finish it.”

3. “Piece of cake.” معنی ظاهری: یه تیکه کیک. undefined
معنی واقعی: خیلی آسون و راحت.
* مثال: “Don’t worry about the exam, it was a piece of cake!”
@fli_english
undefined۲
undefined۱

۷۳

۲۳:۴۳

۱۳ خرداد
thumbnail
لغت روز:»»»»»»@fli_english

۳۷

۲۰:۲۸