https://ble.ir/forouzbakhsh
۴۰۶
۱۵:۱۴
https://ble.ir/forouzbakhsh
۳۸۸
۹:۰۷
VID_20260802_164024_742.mp4
۴۴.۶۹ مگابایت
۲۹۰
۱۳:۲۲
۳۱۴
۶:۵۴
به مناسبت ۱۵ مرداد سالگرد شهادت عباس بابایی
رهبر شهید با دیدن فهرست مفاخر و مشاهیر اصفهانی فرموده بودند:«ولي آقاي بابايي اصفهاني نبود» اين كلام قطعا از آن جهت بوده كه همه مي دانيم شهيد عباس بابايي، قزويني بوده است. در اين شكي نيست اما دليل ذكر شهيد بابايي در فهرست مفاخر اصفهان، فرماندهي او بر پايگاه هشتم شكاري و سوابق درخشان ديگر او در مجموعه ارتش خطه اصفهان بوده است.
در اينجا محل بحث يك شخص نيست زيرا چندان مهم نيست كه بابايي اصفهاني باشد يا نباشد بحث اصلي بر سر معيار اصفهاني بودن است.
براي اين كه شخصيت شاخصي را از اصفهان بدانيم چهار شاخص اساسي را مي توان لحاظ كرد:
1- محل تولد
2- محل دفن
3- شكل گيري شخصيت (تربيت و آموزش)
4 - تكامل شخصيت و مرحله اثرگذاري
حال به سر وقت فهرست مشاهير مطرح اصفهان مي رويم و اين پرسش را مطرح مي كنيم كه اگر بخواهيم ملاك اصفهاني بودن را محل تولد و محل دفن بدانيم كدام يك از مشاهير اصفهان مثل آقاي بابايي از فهرست حذف مي شوند. يعني اگر نخواهيم شكل گيري شخصيت و همچنين مرحله اثرگذاري عمر را در نظر نگيريم (مانند دوران خدمت شهيد بابايي در ارتش) چه اتفاقي براي فهرست بلند بالاي مشاهير اصفهان مي افتد. در يك حساب ساده اين افراد بلادرنگ از اصفهاني بودن ساقط مي شوند:
1- شيخ بهايي
2- ميرداماد
3- ملاصدرا
4- ابن سينا
5- شاه عباس
6- ميرزاي ناييني
7- سيد ابوالحسن اصفهاني
8- ملا علي نوري
9- سيد جمال گلپايگاني
10- شهيد سيد حسن مدرس
11- محقق سبزواري
12- ميرزا علي آقا شيرازي
پس دانستيم كه حساسيت اين متن بر روي يك شخص نيست بلكه بر روي مجموعه اي از مشاهير است كه همواره افتخار اصفهان بوده اند و چنانچه معيار تشخيص خود را عوض كنيم، آن ها به راحتي از فهرست مشاهير شهر حذف مي شوند. بهتر آن است بگوييم شهيد بابايي، از افتخارات اصفهان است كه اصليتي قزويني دارد و موجب مباهات هر دو شهر است.
در واقع اصفهاني بودن يعني اين كه اگر قسمت اصفهاني بودن از ماجراي آن شخصيت قيچي كنيم، آن شخصيت ناقص مي ماند.
https://ble.ir/forouzbakhsh
1- محل تولد
2- محل دفن
3- شكل گيري شخصيت (تربيت و آموزش)
4 - تكامل شخصيت و مرحله اثرگذاري
1- شيخ بهايي
2- ميرداماد
3- ملاصدرا
4- ابن سينا
5- شاه عباس
6- ميرزاي ناييني
7- سيد ابوالحسن اصفهاني
8- ملا علي نوري
9- سيد جمال گلپايگاني
10- شهيد سيد حسن مدرس
11- محقق سبزواري
12- ميرزا علي آقا شيرازي
https://ble.ir/forouzbakhsh
۱۶۳
۶:۴۶
۱۵۳
۴:۴۵
https://bale.ir/forouzbakhsh
۳۲۸
۱۸:۲۰
https://ble.ir/forouzbakhsh
۳۸۳
۲۰:۱۰
هر شیعه ای از ماجرای صلح امام حسن به تلخی یاد می کند. این بدیهی است زیرا با این صلح، حکومت به معاویه واگذار شد. اما آیت الله سید علی خامنه ای این ماجرای ذاتا تلخ را توامان شیرین روایت می کنند و این بسیار عجیب است. راز این نگاه متفاوت «نگریستن به کل تاریخ» است. وقتی به کل ماجرای شیعه در تاریخ نگاهی جامع داشته باشیم و آن صلح را به عنوان یک واحد مهم در شکل گیری آن کل بنگریم آن وقت می توانیم آن شیرینی را هم درک کنیم.به عنوان مثال ابتدا به سراغ ماجرای عاشورا می رویم. واضح است که می توان عاشورا را هم تلخ و هم شیرین روایت کرد. تلخی به سبب جنایت های دشمنان و مصیبت های وارده است و شیرینی به این سبب است که با عاشورا، تاریخ شیعه و بلکه کل بشر نجات پیدا کرد. حال می توان از خود یک سوال پرسید اگر امام حسن در آن لحظه حساس تاریخی آن صلح به ظاهر نکبت بار را نمی پذیرفت، آیا اصلا در ادامه عاشورایی به وقوع می پیوست؟ جواب مشخص است اگر صلح امام حسن نبود، در ادامه قطعا خبری هم از عاشورای حسین نبود. تا اینجا کم کم دارد ابعاد مزه شیرین صلح امام حسن مشخص می شود آن گاه می توانیم کمی جرات به خرج دهیم و بگوییم صلح امام حسن آغازگر تمامی قیام های بعدی شیعیان نیز بوده است.اما به راستی صلح امام حسن چه فوایدی داشته است؟ در درجه نخست واضح است که این صلح جان باقیمانده شیعیان واقعی را حفظ کرده است که از جمله مهم ترین ایشان امام حسین علیه السلام بوده است. تا اینجای کار را که کسی تردید ندارد. در درجه دوم این صلح باعث شد شخصیت ظاهر الصلاح فریبکار معاویه، رسوا شود زیرا او به هیچ کدام از شروط صلح پایبند نماند. او پس از شهادت امام حسن، جنایاتش را نسبت به شیعیان گسترش داد و در ادامه هم یزید را به عنوان جانشین خود منصوب کرد. طبیعی بود که امام حسن حتی با خلق ماجرایی شبیه عاشورا هم نمی توانست چنین پرده از چهره امویان بردارد. اما این ها به تنهایی کافی نیست. در نگاه آیت الله خامنه ای صلح امام حسن سرآغاز ماجرای بزرگتری در تاریخ است و آن شروع حرکت حزب مخفیانه شیعه است. حزبی که با مرتد شدن جمیع مسلمانان تنها با چند نفر در ابتدا کار خود را آغاز می کند. منظور از مرتد شدن کافر شدن نیست بلکه روی گردانی عمومی مسلمانان از مسیر صحیح حق است. این حزب به نوعی با امام به صورت مخفیانه در ارتباط است. این سبک ارتباطی بعدها با امامان شیعه تکمیل می شود و سازوکار وکالت و نیابت را پدید می آورد. سازوکاری که سازمان شیعه را به محوریت امام در اوج خفقان ها و تاریکی های تاریخ شکل می دهد. امام حسن از صلح خود به عنوان «آتش بس» یاد می کند و همه می دانیم که آتش بس امری موقت است و در پس فردای آن جنگی در راه است. پس آن امام هرگز تسلیم نشد و از مبارزه و جهاد دست نکشید بلکه وارد شکل دیگری از جهاد شد. شکلی از جهاد که اثر خود را در فراسوی تاریخ نشان خواهد داد. مطابق با این آتش بس دو آموزگار فعالیت خود را شروع می کنند. یکی خود امام است که در مدینه، شاگردان خاص خود را دارد و به شکلی مخفی که البته ابعاد دقیقی آن به دست ما نرسیده است، رشد شیعه را جهت می دهد. دوم معلم، روزگار است که نتیجه تربیتش بشتر در شهر کوفه خود را نشان می دهد. جایی که بعد از ده سال از آن افتضاح کوفیان در صلح نامه، حالا شیعیان دور هم جمع شده اند و برای امام حسین به صورت گسترده دعوت نامه می نویسند. اگر چه تربیت این جماعت هم ناقص بود و در حرکت امام حسین هم این حضرات مردود شدند اما نفس دعوت به این حرکت سیاسی هم مهم بود و از جمله عوامل بروز قصه عاشورا بود (البته نمی خواهیم دلیل اصلی رخداد عاشورا را دعوت کوفیان بدانیم اما به عنوان یک کاتالیزور حتما آن را از عوامل مهم آن رخداد می دانیم) هنگامی که امام صلح را پذیرفتند و حکومت به معاویه تقدیم شد، بعضی از شیعیان از سر دلسوزی و البته جهل نسبت به امام شاکی شدند اما آن ها باید صبر می کردند و می دیدند که چگونه بذری که امام حسن در صلح نامه پاشیده است، سال های بعد با روی کار آمدن یزید، جوانه اش دیده می شود و معلم روزگار، نهیب می زند و شیعیان کوفه را به صحنه می آورد.
۱۲۲
۲۰:۱۷
بار دیگر نگاه خود را بر سرتاسر تاریخ می اندازیم و از هدف تاریخ می پرسیم. هدف اولیا و انبیا از تحرکاتشان در تاریخ، "بیداری حزب مستضعفان جهان" است تا حکومت جهانی مستضعفان بر سراسر جهان در انتهای تاریخ شکل بگیرد. این بیداری دو بال دارد گاه نیازمند جنگی تمام عیار مانند عاشورای امام حسین است و گاه نیازمند آتش بسی نظیر صلح امام حسن است. گاه باید برای نزدیک کردن هدف پا را بر روی گاز گرفت و گاه نیازمند ترمز هستیم. شیعه ترکیبی از گاز و ترمز است تا در نهایت هم بتواند نیروهایش را معلمی کند و رشد دهد و هم معلم روزگار، جریان جهانی را آماده سازد. این همان فهم اکسیرگونه ای است که وجودش باعث می شود امامیه بماند و فقدانش سبب زوال زیدیه می شود. اگر با این دید ماجراها را نگاه کنیم متوجه می شویم که منظور تمام این مجاهدات صرفا پیروزی در یک قتال یا تصاحب مقطعی یک حکومت نیست بلکه هدف آن است که بتوانیم قسمتی از این مسیر تاریخی ولایی را تکمیل کنیم. با این دیدگاه است که نه تنها عاشوراها و شهادت ها و رشادت ها بلکه صلح ها، آتش بس ها و به اصطلاح پا روی ترمز گذاشتن ها را هم می توان شیرین دید و از دل نکبت حوادث تحمیلی هم با داشتن دیدی عمیق و گسترده در کل تاریخ، شیرینی ها را درک کرد.
نکته آخر این که در چنین مقطعی مرور داستان امام حسن چه فایده ای دارد؟ آیا این به معنای الگوگیری جهت تکرار آن است. قطعا این متن چنین منظوری ندارد زیرا امام حسن یار و یاور کافی نداشت اما اکنون رهبر انقلاب در میدان های مختلف، یار و همراه فراوان دارند. منظور ما از مرور حکایت امام حسن پی بردن به دیدگاه عالی مرتبه رهبران شیعه در طول تاریخ است و این که بدانیم سیاست در شیعه امامیه، همواره با طمانینه و حاوی وزانت رفتاری بوده است و این وقار در تصمیم گیری ها با حقیقت صلح حسنی نسبت دارد.
۱۳۷
۲۰:۱۷