خیلیها این دوتا رو با هم قاطی میکنن، اما فرقشون خیلی
واضحه:
بیشتر برای خوراکیها و اشیاء استفاده میشه (یعنی اون چیز خوبه).
مثلاً وقتی کروسان میخوری و خیلی خوشمزهست:
برای توصیفِ انجام دادنِ یک کار استفاده میشه (یعنی اون کار خوب انجام شده).
مثلاً وقتی کسی عالی فرانسوی حرف میزنه:
اگه مزهاش خوبه یا خودش خوبه: Bonاگه کاری رو خوب انجام میدی: Bien
۵۱
۹:۱۲
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
بعضی واژهها فقط «معنا» ندارند؛
یک تاریخ و یک فرهنگ را با خودشان حمل میکنند.
فرانسویها به اینها میگویند: Les intraduisibles
یکی از معروفترینشان: Flâneur.
- «ولگرد»
- «رهگذر»
- «پرسهزن»
کسی که از A به B نمیرود تا فقط برسد.
او در شهر گم میشود…
فلانور، شکارچیِ لحظههای نادیده در خیابان است.
گاهی بهترین ترجمه، «ترجمه نکردن» است:
واژه را نگه میداریم و با چند خط توضیح، حس و فضای آن را میسازیم.
Flâneur = «پرسهزنِ متفکر»
کسی که پیادهروی برایش یک تجربهی فلسفی* است.
۵۱
۱۲:۰۲
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
poser un lapin à quelqu’un
یعنی:
کسی رو سر قرار کاشتن / نرفتن و طرف رو منتظر گذاشتن
Examples:
Il m’a posé un lapin hier.
دیروز منو سر قرار کاشت.
Ne me pose pas un lapin !
منو سر قرار نکار!
تحتاللفظی یعنی:
«برای کسی یک خرگوش گذاشتن!»
ولی معنی واقعیاش همون سر قرار نیومدنه.
۲۴
۶:۴۶
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.