۳۰
۱۷:۱۰
سلام آیداخانم شما هر جلسه میفرمایید که در مورد اون انشای فکرها چه بلایی سر ما میآورند هر جلسه میفرمایید که فکراتون ببینید، ریز بشید توش ،باور بفرمایید من خیلی دوست دارم عملی کنم و برای خودم بنویسم و مشکلاتم ببینم اما نمیدونم اصلا متوجه فکرهام نمیشم نمیدونم خیلی فکرام سریعه فکر ندارم
اصلا درست متوجه شون نمیشوم ولی این چند وقته مخصوصا این چند جلسه اخیر یه خورده که روی خودم زوم کردم فقط همین را متوجه شدم این هم به صورت کلی که : رفتارهام یا فکرهایی که تو ذهنم رد میشه خیلی با همه ستیزه و جنگ دارم بعد این مصرع جناب مولانا را تکرار میکنم ستیزا را ستیزیدن میاموز ، و دیگه اینکه میبینم چقدر من ذهنیم کافیه یه چیزی پیش بیاد شروع به آه و ناله و شکایت میکنه و همه تقصیر ها را هم میندازه گردن مامانم،تو صحبتهام متوجه میشوم که چقدر کینه و رنجش از مامانم دارم .مثلا پیام رسان بله را باز کرده بودم چند روز پیش ،دنبال یه چیزی میگشتم بعد میدیدم من اینقدر کانال نداشتم چقدر کانال تبلیغاتی هست تا رفتم شکایت کنم مچ خودم گرفتم و من ذهنیم نگاهش کردم خاموش شد .
بیشتر افکاری که دارم تو همین شکایت و ناله کردن ،بدگویی از دیگران ،ستیزه کردن با هر شرایطی که زندگی برام به وجود میاره قشنگ دست و پا زدن و مقاومت کردنم میبینم، آهان یکی دیگه هم اینکه وقتی استادم تاییدم نکرد نسبت به تمرینی که انجام دادم و من ذهنیم تشویق نگرفت و اونقدر که من انتظار داشتم که چون خیلی وقت گذاشته بودم و انجامش داده بودم و وقتی که فقط اشکالات کارم دید و اون همه ترکیب رنگهای زیبا را ندید و آخرش فقط یه نظر کلی از پیشرفتم داد من ذهنیم خیلی ستیزش گرفت ، نگاه کردم دیدم چقدر گدا هم هستم گدای تایید و توجه ،بعد نگاه کردم دیدم تو این یک ماه اخیر برای اینکه توجه از استاد هنرم بگیرم چقدر دلقک بازی از خودم در آوردم ولی خودم را در قالب بزرگ بودن نشون میدادم و نشون دادم .آیداخانم اولش میخواستم این متن بنویسم به خودم میگفتم چی بنویسم ولی وقتی نوشتم دیدم چقدر اومد همه اینها خودش یهو اومد .
ممنونم از وقت و انرژی که میگذارید و برنامه تهیه میکنید و ما را آگاه میکنید و چقدر تاکید به نوشتن میکنید خیلی خیلی ممنونم از لطف و زحمات شما آیداخانم عزیز و بزرگوار 
🪻
بیشتر افکاری که دارم تو همین شکایت و ناله کردن ،بدگویی از دیگران ،ستیزه کردن با هر شرایطی که زندگی برام به وجود میاره قشنگ دست و پا زدن و مقاومت کردنم میبینم، آهان یکی دیگه هم اینکه وقتی استادم تاییدم نکرد نسبت به تمرینی که انجام دادم و من ذهنیم تشویق نگرفت و اونقدر که من انتظار داشتم که چون خیلی وقت گذاشته بودم و انجامش داده بودم و وقتی که فقط اشکالات کارم دید و اون همه ترکیب رنگهای زیبا را ندید و آخرش فقط یه نظر کلی از پیشرفتم داد من ذهنیم خیلی ستیزش گرفت ، نگاه کردم دیدم چقدر گدا هم هستم گدای تایید و توجه ،بعد نگاه کردم دیدم تو این یک ماه اخیر برای اینکه توجه از استاد هنرم بگیرم چقدر دلقک بازی از خودم در آوردم ولی خودم را در قالب بزرگ بودن نشون میدادم و نشون دادم .آیداخانم اولش میخواستم این متن بنویسم به خودم میگفتم چی بنویسم ولی وقتی نوشتم دیدم چقدر اومد همه اینها خودش یهو اومد .
۴۱
۱۷:۳۶
۳۱
۱۱:۱۸
سلام و خدا قوتاز هر طرف نگاه میکنم من ذهنی را میبینمگاهی باپندارکمال میاد بالاگاه با تحقیر خودگاه به صورت مقایسه با دیگرانگاه به صورت حسادتجالبه مدام میگم من حسادت ندارم. ولی در اعماق وجودم که ناظر میشم میبینم بعلله چقدر حسادت نهفته دارم. چقدر خودمو برتر از دیگران میبینم میخام از کار همه ایراد بگیرم.که ریشه اصلی اون کبر و حسادت هست. و دیگه نگم از افکار پی در پی که رهام نمیکنناین شعرو میخونماحتما کن احتمازاندیشه هافکرها گور وشیر و دلها بیشه هاامیدوارم با بیانات جناب مولاناو آقای شهبازی درسهای شما بتونم از این منجلاب من ذهنی رها شوم و مزه تبدیل و حضور را بچشم.
۳۳
۱۳:۳۳
۲۹
۲۰:۱۸
سلام آیدا خانوم. من فضولیه خانماسوزی دارم. شناساییم کردم ولی بی ادبانه ادامش میدم. یکی ازفضولی هام اینه کی کجاست بخصوص یکسری افراد. بعدمی یام زیرکانه متوسل به روشهایی میشم سردربیارم. حالا تلفن مستقیم وخیلیم طولانی باتلفن حرف میزنم هیچی ازلحظه خارج میشم و طرفه مقابلم ذهنی میکنم و قضاوت باهاش میکنم. اگه بازنفهمم دیگه تاشب خودخوری چیکارکنم که بفهمم. یک چیز در وجودم میگه بفهمی دلت آروم می گیره ولی واقعا سرابه به ظاهرآروم میشم بفهمم ولی باز هستی موضوعی بوجود می یاره تا من فضولی کنم. این یک مدل فضولی هست و یک مدل هم اینه که مدام نظر میدم درکاره دیگران و دلسوزی برای دیگران میکنم و کلا انگار همهچیزدان جهانم و همه لنگ هستند من کمکشون کنم. با این فضولیهای لحظه به لحظه هم مدام بیقرارم و هی باید برم درمکانهای خاصی تاسر در بیارم یا شارژمو تموم کنم و هزینه بکنم و بعدم یکسری رفتارها میشه تهش میشه زودرنجی و بدبینی میشه عاقبتش منذهنی هی میگه پاشو هی شیرینی و همه چیزبخور تااضطرابت کم بشه هم سردرد می یاد جسمم هی دردمندترمیشه و ذهنم که نگو. هی در یک دورباطل. وبدتر از این هست که شاهدی میدونی اشتباهه ولی گستاخانه ادامه میدم. مدام وسواس فکری دارم و هی میخوام هم فضولی کنم تندتند عجولی می یاد باهاش بیقراری وهزار دردسره دیگه.ریشش فضولیه زیاده و عمرهدر دادم وبدترهی ادامه میدم. ممنون اززحمات شما
۳۳
۷:۱۶
۲۱
۱۸:۵۴
سلام آیدا خانم عزیز

درزی دزدی های زندگی من 

غرزدن و شکایت و ناله کردن ،غیبت و بدگویی کردن از دیگران، گوش دادن به حرفهای ژاژ دیگران که البته خیلی کمتر از قبل شده ولی هنوز هست ،خوردنهای بی ضرورت،وقت تلف کردنهای بی ضرورت ،قبلنا موسیقی های جهان مادی گوش میدادم ،الان موسیقی های که با ابیات مولانا ساخته میشه گوش میدهم معمولا در زمانی که میشه یه کار مفیدتری انجام داد، تنبلی کردن برای مسواک زدن و کارهای دیگه، بعد بعد کردن و کارها را به فردا موکول کردن،طبق شرطی شدگی های قبل کار کردن، برای یک مجلس یک یا چند ساعته وقت گذاشتنهای چند روز در چند ساعت طولانی فقط برای خرید یک لباس البته این مورد تا قبل از آشنایی با برنامه گنج حضور انجام میدادم و الان که خوب نگاه میکنم میبینم برای چه چیز های بی ارزشی اینقدر وقت تلف کردم ،دورهمی های پوچ و توخالی ،وقت گذاشتن برای پختن کیک و شیرینی در حالی که میتونستم این وقت صرف کارهای بهتر و با ارزش تری بکنم ،بی هدفی هایی که هنوز دارم، بی برنامه کار کردن ، از شب قبل برای فردام برنامه تهیه نمیکنم و وقتی صبح بیدار میشوم سردرگم هستم که چه کاری را باید انجام بدهم ۲۴ ساعت خیلی زیاده ولی متعجبم از خودم که چرا من هنوز ارزش زمان متوجه نمیشوم و به راحتی از دست میدهم؟! بهونه گرما و سرما کردن و به راحتی کارم تعطیل کردنکاری که دارم انجام میدهم به یک خوراکی یا خواب میفروشم، رفتن به پیامرسانها و دیدن عکس پروفایلها و سرک کشیدن و فضولی کردن، کنترل کردن آدمها تو ذهنم ، چونکه زندگی خودم هیچی درست سرجاش نیست و خودم کم میبینم در برابر اونها آرزوی خرابی زندگیهای بقیه هم دارم و تو ذهنم منتظر ریب المنون براشون هستم🫣🫢 مقاومت کردن در برابر زندگی، تکرار اشتباهات گذشته، رفتن به گذشته و زیر و رو کردن و بعد ملامت خودم و دیگران، نگران بودن از موقعیت شغلی ام در آینده الان جد و جهد نمیکنم وتمریناتم خوب انجام نمیدهم بعد از موقعیت شغلیم در آینده نگرانم، هنوزم فرصتهای زندگیم به راحتی از دست میدهم، توهم حضور و حرف زدن و پند و نصیحت دیگران، بدون حزم و تامل کار یا حرفی را انجام میدهم، مسئله جدید ایجاد کردن، اجازه دادن به دیگران و گرفتن وقت ارزشمندم، وابسته به تایید دیگران و جلو رفتن مخصوصا برای انجام کارهای بیرونی ، نارضایتی از وضعیت اکنون که گاهی پذیرشم کم و زیاد میشه، توقعاتی که از برادرهایم داشتم و دارم و برام اجرا نشده گاهی مواقع مثل یک دردی میاد بالا و برای دقایقی وقتم تلف میکنه بعد به خودم میگم آخه وقتی آدم تو ذهن و گرفتاره چطور میتونن ارزش کارها را متوجه بشوند ، از افرادی که دستشون از این دنیا کوتاهه و به رحمت خدا رفتند بر بدیهاشون نتوستم رحمت کنم و هر از گاهی مثل یک درد میاد بالا واکنش نشون دادن به رفتار و گفتار دیگران که انرژیم میبلعه و برام شکاف و مسئله ایجاد میکنه .
ببخشید خیلی طولانی شد، ولی اینکه نمیتونم اولویت گذاری کنم برای کارهام این یک ضعفی هست و بهخاطر همین خیلی اتلاف انرژی دارم و هیچ صنع و کار جدیدی تو زندگیم نیست همش تو ستیزه و جنگ با خودم هستم.
خیلی دوست دارم یه روزی بشه من از صبح تا شبم با هدف بره جلو و از وقت تلف کردنهای بیهوده دست بردارم و از صمیم قلب بخواهم بخوااااهم ،تو این خواستن لنگ میزنم .واقعا چرا نمیخواهم،؟ نمیدونم میدونید آیداخانم من این سوال خیلی سال هست دارم از خودم میپرسم و هنوز به جوابی نرسیدم؟چقدر دیگه باید به این دنیا به عنوان باج وقت و عمرم بره تا درک کنم تا بخواهم تا متوجه بشوم ارزش داره عمرم نباید بیهوده تلف بشه؟ چقدر دیگه ،فکر کنم خیلی همانیدگی تو مرکزمه که دید اشتباه بهم میده آقای شهبازی دیروز تو برنامه میگفت اگه نمیتونید پیغامهای اتفاق این لحظه را ببینید بدونید تو مرکزتون همانیدگی که کور و کر هستید حالا این شامل حال من هم میشه.
خیلی ممنونم از زحمات و لطف شما آیداخانم عزیز و بزرگوار




غرزدن و شکایت و ناله کردن ،غیبت و بدگویی کردن از دیگران، گوش دادن به حرفهای ژاژ دیگران که البته خیلی کمتر از قبل شده ولی هنوز هست ،خوردنهای بی ضرورت،وقت تلف کردنهای بی ضرورت ،قبلنا موسیقی های جهان مادی گوش میدادم ،الان موسیقی های که با ابیات مولانا ساخته میشه گوش میدهم معمولا در زمانی که میشه یه کار مفیدتری انجام داد، تنبلی کردن برای مسواک زدن و کارهای دیگه، بعد بعد کردن و کارها را به فردا موکول کردن،طبق شرطی شدگی های قبل کار کردن، برای یک مجلس یک یا چند ساعته وقت گذاشتنهای چند روز در چند ساعت طولانی فقط برای خرید یک لباس البته این مورد تا قبل از آشنایی با برنامه گنج حضور انجام میدادم و الان که خوب نگاه میکنم میبینم برای چه چیز های بی ارزشی اینقدر وقت تلف کردم ،دورهمی های پوچ و توخالی ،وقت گذاشتن برای پختن کیک و شیرینی در حالی که میتونستم این وقت صرف کارهای بهتر و با ارزش تری بکنم ،بی هدفی هایی که هنوز دارم، بی برنامه کار کردن ، از شب قبل برای فردام برنامه تهیه نمیکنم و وقتی صبح بیدار میشوم سردرگم هستم که چه کاری را باید انجام بدهم ۲۴ ساعت خیلی زیاده ولی متعجبم از خودم که چرا من هنوز ارزش زمان متوجه نمیشوم و به راحتی از دست میدهم؟! بهونه گرما و سرما کردن و به راحتی کارم تعطیل کردنکاری که دارم انجام میدهم به یک خوراکی یا خواب میفروشم، رفتن به پیامرسانها و دیدن عکس پروفایلها و سرک کشیدن و فضولی کردن، کنترل کردن آدمها تو ذهنم ، چونکه زندگی خودم هیچی درست سرجاش نیست و خودم کم میبینم در برابر اونها آرزوی خرابی زندگیهای بقیه هم دارم و تو ذهنم منتظر ریب المنون براشون هستم🫣🫢 مقاومت کردن در برابر زندگی، تکرار اشتباهات گذشته، رفتن به گذشته و زیر و رو کردن و بعد ملامت خودم و دیگران، نگران بودن از موقعیت شغلی ام در آینده الان جد و جهد نمیکنم وتمریناتم خوب انجام نمیدهم بعد از موقعیت شغلیم در آینده نگرانم، هنوزم فرصتهای زندگیم به راحتی از دست میدهم، توهم حضور و حرف زدن و پند و نصیحت دیگران، بدون حزم و تامل کار یا حرفی را انجام میدهم، مسئله جدید ایجاد کردن، اجازه دادن به دیگران و گرفتن وقت ارزشمندم، وابسته به تایید دیگران و جلو رفتن مخصوصا برای انجام کارهای بیرونی ، نارضایتی از وضعیت اکنون که گاهی پذیرشم کم و زیاد میشه، توقعاتی که از برادرهایم داشتم و دارم و برام اجرا نشده گاهی مواقع مثل یک دردی میاد بالا و برای دقایقی وقتم تلف میکنه بعد به خودم میگم آخه وقتی آدم تو ذهن و گرفتاره چطور میتونن ارزش کارها را متوجه بشوند ، از افرادی که دستشون از این دنیا کوتاهه و به رحمت خدا رفتند بر بدیهاشون نتوستم رحمت کنم و هر از گاهی مثل یک درد میاد بالا واکنش نشون دادن به رفتار و گفتار دیگران که انرژیم میبلعه و برام شکاف و مسئله ایجاد میکنه .
ببخشید خیلی طولانی شد، ولی اینکه نمیتونم اولویت گذاری کنم برای کارهام این یک ضعفی هست و بهخاطر همین خیلی اتلاف انرژی دارم و هیچ صنع و کار جدیدی تو زندگیم نیست همش تو ستیزه و جنگ با خودم هستم.
خیلی دوست دارم یه روزی بشه من از صبح تا شبم با هدف بره جلو و از وقت تلف کردنهای بیهوده دست بردارم و از صمیم قلب بخواهم بخوااااهم ،تو این خواستن لنگ میزنم .واقعا چرا نمیخواهم،؟ نمیدونم میدونید آیداخانم من این سوال خیلی سال هست دارم از خودم میپرسم و هنوز به جوابی نرسیدم؟چقدر دیگه باید به این دنیا به عنوان باج وقت و عمرم بره تا درک کنم تا بخواهم تا متوجه بشوم ارزش داره عمرم نباید بیهوده تلف بشه؟ چقدر دیگه ،فکر کنم خیلی همانیدگی تو مرکزمه که دید اشتباه بهم میده آقای شهبازی دیروز تو برنامه میگفت اگه نمیتونید پیغامهای اتفاق این لحظه را ببینید بدونید تو مرکزتون همانیدگی که کور و کر هستید حالا این شامل حال من هم میشه.
خیلی ممنونم از زحمات و لطف شما آیداخانم عزیز و بزرگوار
۲۲
۱۹:۲۸
۱۹
۶:۵۵
سلام و خدا قوتدرزی دزد های ماهری دارم که اطلس استانبولی گرانبهای مرا میدزدند.متاسفانه این اطلس کمیاب که نه. نایاب است.و من باید هر چه سریعتر دست این دزد را قطع کنم تا بتوانم از اطلس گرانبها و نایابم بهره ببرم. و وقت ارزشمند و عمر عزیزم را هدر ندهم.به خودم میگویم تا کنون کردی چنین اکنون مکن...یکی از این دزدها کار امروز را به فردا انداختن است.. یک زمان کار است بگذارو بتازکار کوته را مکن بر خود درار
واقعا از این دزد خیلی ضربه میخورم.دیگر حدیث نفس و با خود فکر کردن و حرف زدن است.این دزد هم خیلی وقتمو میدزده.یکی دیگه از این دزدها قدرت نه نگفتن است نه نگفتن به دورهمی دوستان. نه نگفتن به چت های بی موردنه نگفتن به گروههای بیخود و بیفایده در فضای مجازیکلا گوشی درزی دزد قهاریه. اگه بشه گروهها و کلنالهای بیهوده رو حذف کنم خیلی خوب میشه. دیدن فیلم و سریال های بعضا تکراری هم دزد های بی چشم و رویی هستن که ظاهرا خوبندو سرگرم کننده ولی چیزی به ما اضافه نمیکنند و عمرمون رو تلف میکنند.خدارو شکر میکنم که در این مسیر قرار گرفتموصبر را پیشه خودم میکنم تا چشم دلم باز بشه و حقیقت را عیان بینم.پیغام اخیر یکی ازدوستان رو میخوندم و متوجه شدم چقدر من های ذهنی شبیهندیعنی من فکر کردم خودم نوشتم این موارد رو.
امیدوارم این شناسایی ها برای ما راهی از غیب باز کنند که همه موارد رابه یک تابش نور حقیقت بسوزانیم و از بین ببریم. متشکرم از شما
واقعا از این دزد خیلی ضربه میخورم.دیگر حدیث نفس و با خود فکر کردن و حرف زدن است.این دزد هم خیلی وقتمو میدزده.یکی دیگه از این دزدها قدرت نه نگفتن است نه نگفتن به دورهمی دوستان. نه نگفتن به چت های بی موردنه نگفتن به گروههای بیخود و بیفایده در فضای مجازیکلا گوشی درزی دزد قهاریه. اگه بشه گروهها و کلنالهای بیهوده رو حذف کنم خیلی خوب میشه. دیدن فیلم و سریال های بعضا تکراری هم دزد های بی چشم و رویی هستن که ظاهرا خوبندو سرگرم کننده ولی چیزی به ما اضافه نمیکنند و عمرمون رو تلف میکنند.خدارو شکر میکنم که در این مسیر قرار گرفتموصبر را پیشه خودم میکنم تا چشم دلم باز بشه و حقیقت را عیان بینم.پیغام اخیر یکی ازدوستان رو میخوندم و متوجه شدم چقدر من های ذهنی شبیهندیعنی من فکر کردم خودم نوشتم این موارد رو.
۲۱
۱۱:۵۷