۹۳
۱۳:۵۰
۸۱
۳:۴۸
۹۶
۳:۵۹
چجوری به انگلیسی بگیم میشه یه کاری رو انجام ندی؟؟؟
از این فرمول استفاده می کنیم:
Can you not go? میشه نری؟Can you not talk? میشه حرف نزنی؟
۷۷
۱۵:۰۳
۸۴
۱۵:۰۸
🥳۱
۸۳
۵:۲۰
۷۵
۱۳:۳۳
How to say I don’t know 
۸۲
۱۴:۵۴
امروز در حین تولید محتوا برای کلاسهام، ناخودآگاه شروع کردم به مرور کردن خاطرات این چند سال…یاد اولین روزهایی افتادم که وارد کلاس میشدم و فکر میکردم معلم بودن یعنی فقط درس دادن؛ یعنی کتاب را باز کنی، گرامر توضیح بدهی، تمرین حل کنی و آخر کلاس خداحافظی کنی.
اما هرچه گذشت، فهمیدم ماجرا خیلی بیشتر از این حرفهاست. 🤍
هر سال آدمهای زیادی وارد کلاسهام شدند.بعضیها فقط چند ماه موندند، بعضیها چند سال.بعضیها بعد از تمام شدن کلاسهاشون دیگه ندیدمشون، اما هنوز اسمشون، حرفهاشون و خاطرههاشون یه گوشه از ذهنم مونده.
با بعضیها خندیدم، با بعضیها نگران شدم، موفقیتهاشون رو دیدم، ناامیدیهاشون رو شنیدم و گاهی حتی بیشتر از چیزی که خودشون فکر میکردند، بهشون ایمان داشتم.
و شاید قشنگترین قسمت معلم بودن همین باشه؛اینکه آدمهایی که روز اول فقط «زبانآموز» هستند، کمکم تبدیل میشن به بخشی از خاطرات زندگی آدم. 🥹
تا قبل از اینکه معلم بشم، نمیدونستم چطور میشه این همه آدم رو توی یک قلب جا داد.
حالا که به گذشته نگاه میکنم، میبینم قلبم پره از آدمهایی که هر کدوم یه تکه از این سالها رو با خودشون بردند و یه تکه از خودشون رو برای من گذاشتند. 🤍
و شاید سالها بعد، وقتی به این روزها فکر میکنم، چیزی که بیشتر از نمرهها، کتابها و درسها یادم میمونه، آدمها هستند.
آدمهایی که شاید خودشون ندونن، اما هر کدوم یه جایی از مسیر معلم بودن من رو ساختند.
امیدوارم من هم، حتی اگر فقط برای گوشهای کوچک، بخشی از خاطرات خوب زبانآموزهام باشم. 🤍
اما هرچه گذشت، فهمیدم ماجرا خیلی بیشتر از این حرفهاست. 🤍
هر سال آدمهای زیادی وارد کلاسهام شدند.بعضیها فقط چند ماه موندند، بعضیها چند سال.بعضیها بعد از تمام شدن کلاسهاشون دیگه ندیدمشون، اما هنوز اسمشون، حرفهاشون و خاطرههاشون یه گوشه از ذهنم مونده.
با بعضیها خندیدم، با بعضیها نگران شدم، موفقیتهاشون رو دیدم، ناامیدیهاشون رو شنیدم و گاهی حتی بیشتر از چیزی که خودشون فکر میکردند، بهشون ایمان داشتم.
و شاید قشنگترین قسمت معلم بودن همین باشه؛اینکه آدمهایی که روز اول فقط «زبانآموز» هستند، کمکم تبدیل میشن به بخشی از خاطرات زندگی آدم. 🥹
تا قبل از اینکه معلم بشم، نمیدونستم چطور میشه این همه آدم رو توی یک قلب جا داد.
حالا که به گذشته نگاه میکنم، میبینم قلبم پره از آدمهایی که هر کدوم یه تکه از این سالها رو با خودشون بردند و یه تکه از خودشون رو برای من گذاشتند. 🤍
و شاید سالها بعد، وقتی به این روزها فکر میکنم، چیزی که بیشتر از نمرهها، کتابها و درسها یادم میمونه، آدمها هستند.
آدمهایی که شاید خودشون ندونن، اما هر کدوم یه جایی از مسیر معلم بودن من رو ساختند.
امیدوارم من هم، حتی اگر فقط برای گوشهای کوچک، بخشی از خاطرات خوب زبانآموزهام باشم. 🤍
۶۰
۹:۱۹
۱۹
۶:۴۱