رضایت درونی.m4a
۰۵:۴۲-۵.۳۶ مگابایت
گاهی حس میکنیم «یه چیزی درست سر جاش نیست» و بلافاصله به فکر یه تغییر اساسی یا حتی عوض کردنِ کلِ سبکِ زندگیمون میافتیم. اما شاید تغییر، نه تو "فرار به جایی دیگه"، که تو"عمیق شدن در همینجاست".اگه با «کشف لایه های درونی» همراه شدی و بخشهای نادیدهی وجودت رو تا حدی دیدی، این ویس برای توئه. تو این ویس، دربارهیِ «شخمزدنِ» اون لایه های درونی ای صحبت میکنم که بذرهایِ وجودت مدتهاست زیرش خوابیده و حالا متنظره تا دوباره بیدار شون کنی.شاید چیزی که دنبالش میگردی، همین نزدیکیهاست.
#گامگاه #رضایت_درونی #کوچینگ #خودشناسی #تغییر_از_درون #مکث #خویشتن #کوچ_معنا
http://ble.ir/gaamgaah
#گامگاه #رضایت_درونی #کوچینگ #خودشناسی #تغییر_از_درون #مکث #خویشتن #کوچ_معنا
http://ble.ir/gaamgaah
۸۵
۸:۵۶
جیمز هالیس چه زیبا توی کتابش مینویسه:
"ما تنها زمانی متحول میشویم که بتوانیم این حقیقت را بپذیریم که ارادهای درون همۀ ما وجود دارد که کاملاً بیرون از کنترلِ خودآگاهِ ماست؛ ارادهای که میداند چه چیزی برای ما خوب است و مکرراً از طریق بدنمان، عواطفمان و رؤیاهایمان به ما گزارش میدهد و بیوقفه التیام یافتنِ تمام و کمال را در ما تشویق میکند. همۀ ما فراخوانده شدهایم تا ملاقاتی با زندگی درونی داشته باشیم..."
گاهی وقتها اون حسِ مبهمِ بیقراری، یا همون غریبگیِ عجیبی که با خودمون پیدا میکنیم و فکر میکنیم باید با تغییرهای بزرگِ بیرونی آرومش کنیم، چیزی نیست جز صدایِ همین ارادهیِ اصیلِ درونمون. همون نیرویی که وقتی زمینِ وجودمون زیادی سفت و بیروح میشه، با یه سری نشونه توی بدنمون و عواطفمون ، شروع میکنه به شخم زدنِ لایههای کهنه. این بهمریختگیها نشونهی خراب شدنِ مسیر نیستن؛ بلکه یه دعوتنامهیِ همیشگیان برای یه «مکث» و ملاقاتِ واقعی با خودِ گمشدهمون. رضایتِ عمیقِ درونی دقیقاً از همینجا شروع میشه: جایی که به جای فرار کردن از این نشونهها، جرئت میکنیم زمینِ درونمون رو آگاهانه زیرورو کنیم تا بذرهایِ تازه فرصتِ رشد داشته باشن.
حالا یه لحظه مکث کن و به این فکر کن :اگر همین الان بخوای به پیامِ بدنت، عواطف و احساساتت گوش بدی...فکر میکنی درونِ تو داره برای کدوم بخش از زندگیت «فریاد» میزنه؟ کدوم تیکه از زمینِ وجودت اونقدر سفت شده که دیگه نایِ نفس کشیدن نداره؟اگر دوست داشتی، برام بنویس؛ من اینجام تا بشنوم.
#گامگاه #رضایت_درونی #جیمز_هالیس #گذار_زندگی #مکث #شخم_زدن_درون #خودشناسی
http://ble.ir/gaamgaah
"ما تنها زمانی متحول میشویم که بتوانیم این حقیقت را بپذیریم که ارادهای درون همۀ ما وجود دارد که کاملاً بیرون از کنترلِ خودآگاهِ ماست؛ ارادهای که میداند چه چیزی برای ما خوب است و مکرراً از طریق بدنمان، عواطفمان و رؤیاهایمان به ما گزارش میدهد و بیوقفه التیام یافتنِ تمام و کمال را در ما تشویق میکند. همۀ ما فراخوانده شدهایم تا ملاقاتی با زندگی درونی داشته باشیم..."
گاهی وقتها اون حسِ مبهمِ بیقراری، یا همون غریبگیِ عجیبی که با خودمون پیدا میکنیم و فکر میکنیم باید با تغییرهای بزرگِ بیرونی آرومش کنیم، چیزی نیست جز صدایِ همین ارادهیِ اصیلِ درونمون. همون نیرویی که وقتی زمینِ وجودمون زیادی سفت و بیروح میشه، با یه سری نشونه توی بدنمون و عواطفمون ، شروع میکنه به شخم زدنِ لایههای کهنه. این بهمریختگیها نشونهی خراب شدنِ مسیر نیستن؛ بلکه یه دعوتنامهیِ همیشگیان برای یه «مکث» و ملاقاتِ واقعی با خودِ گمشدهمون. رضایتِ عمیقِ درونی دقیقاً از همینجا شروع میشه: جایی که به جای فرار کردن از این نشونهها، جرئت میکنیم زمینِ درونمون رو آگاهانه زیرورو کنیم تا بذرهایِ تازه فرصتِ رشد داشته باشن.
حالا یه لحظه مکث کن و به این فکر کن :اگر همین الان بخوای به پیامِ بدنت، عواطف و احساساتت گوش بدی...فکر میکنی درونِ تو داره برای کدوم بخش از زندگیت «فریاد» میزنه؟ کدوم تیکه از زمینِ وجودت اونقدر سفت شده که دیگه نایِ نفس کشیدن نداره؟اگر دوست داشتی، برام بنویس؛ من اینجام تا بشنوم.
#گامگاه #رضایت_درونی #جیمز_هالیس #گذار_زندگی #مکث #شخم_زدن_درون #خودشناسی
http://ble.ir/gaamgaah
۶۰
۴:۰۹
روایتِ تولدِ دوباره من.m4a
۰۷:۵۶-۷.۴۵ مگابایت
۱۵ سال پیش چنین روزی مادر شدم…و این بزرگترین و زیباترین اتفاق زندگی من بود و هست، چون از همینجا سفر شناختِ خودم شروع شد.
اگه تو هم این روزهابا وجود همهی "خوب بودنهای ظاهری"،یک خلأ مبهم درونت حس میکنی…
اگه صدایی درونت میگه"جایگاهت این نیست… یه چیز باید تغییر کنه…"اما نمیدونی از کجا شروع کنی…
اگه میدونی باید به خودت برگردیاما کند و کاوِ درون، به تنهایی برات سخت و سنگین هست…
من این مسیر رو رفتم.تاریکیهاش رو دیدم.من از دلِ همین جستوجو به کوچینگ رسیدمو امروز همراه کسایی هستم که آمادهی بازگشت به خودشون هستند.
به مناسبت پونزدهمین سالگرد این تولد دوباره،
تا ۲۴ ساعت آینده روی تمام بسته های جلسات کوچینگ فردی ۵۰٪ تخفیف گذاشتم.
اگه فکر میکنی وقتش رسیده صدای درونت رو جدی بگیری،و مسیر زندگیت رو بازنویسی کنیبه من پیام بده:@NesaSaber
اگه تو هم این روزهابا وجود همهی "خوب بودنهای ظاهری"،یک خلأ مبهم درونت حس میکنی…
اگه صدایی درونت میگه"جایگاهت این نیست… یه چیز باید تغییر کنه…"اما نمیدونی از کجا شروع کنی…
اگه میدونی باید به خودت برگردیاما کند و کاوِ درون، به تنهایی برات سخت و سنگین هست…
من این مسیر رو رفتم.تاریکیهاش رو دیدم.من از دلِ همین جستوجو به کوچینگ رسیدمو امروز همراه کسایی هستم که آمادهی بازگشت به خودشون هستند.
به مناسبت پونزدهمین سالگرد این تولد دوباره،
تا ۲۴ ساعت آینده روی تمام بسته های جلسات کوچینگ فردی ۵۰٪ تخفیف گذاشتم.
اگه فکر میکنی وقتش رسیده صدای درونت رو جدی بگیری،و مسیر زندگیت رو بازنویسی کنیبه من پیام بده:@NesaSaber
۵۵
۷:۰۷
۴۸
۱۸:۲۷
جمعهها برای من، رنگِ دیگری دارند. مثلِ یک مکثِ طولانی وسطِ یک موسیقیِ تند. وقتِ آن است که پنجره را باز کنیم، یک فنجان چایِ گرم دستمان بگیریم و اجازه دهیم هیاهویِ هفته، آرامآرام از پشتِ در دور شود.امروز، روزِ نفس کشیدن است؛ برای اینکه فقط باشیم و به خودمان مجالِ دیده شدن بدهیم.
موری شوارتز در کتاب "سه شنبه ها با موری"حرفِ قشنگی میزند؛ میگوید تمامِ معنایِ زندگی در همین رفتوبرگشتِ عشق خلاصه میشود. نه آن عشقهایِ بزرگ و سینمایی؛ همین که به خودمان اجازه دهیم دیده شویم، همین که بگذاریم محبتِ اطرافیان یا لذتِ همین لحظهی ساده در وجودمان بنشیند. گاهی ما آنقدر مشغولِ «انجام دادن» هستیم که یادمان میرود «دریافت کنیم».
از این هفته، قرار است جمعههایمان رنگ و بوی متفاوتی بگیرد. میخواهیم مسیرمان را کج کنیم و به خانهی موری برویم. میخواهیم کنارِ او بنشینیم و به نگاهِ عمیق و متفاوتش به زندگی گوش دهیم؛ نگاهِ کسی که در بستر بیماری است و چیزی به پایانِ راهش نمانده، اما انگار تازه دارد حقیقتِ هستی را میبیند.تا چند ساعتِ دیگر، اولین روایت از این نشستن کنارِ موری را برایتان تعریف میکنم.
#کتاب_سهشنبه_ها_با_موری #گامگاه #مسیر_آگاهی #جمعه #مکث
موری شوارتز در کتاب "سه شنبه ها با موری"حرفِ قشنگی میزند؛ میگوید تمامِ معنایِ زندگی در همین رفتوبرگشتِ عشق خلاصه میشود. نه آن عشقهایِ بزرگ و سینمایی؛ همین که به خودمان اجازه دهیم دیده شویم، همین که بگذاریم محبتِ اطرافیان یا لذتِ همین لحظهی ساده در وجودمان بنشیند. گاهی ما آنقدر مشغولِ «انجام دادن» هستیم که یادمان میرود «دریافت کنیم».
از این هفته، قرار است جمعههایمان رنگ و بوی متفاوتی بگیرد. میخواهیم مسیرمان را کج کنیم و به خانهی موری برویم. میخواهیم کنارِ او بنشینیم و به نگاهِ عمیق و متفاوتش به زندگی گوش دهیم؛ نگاهِ کسی که در بستر بیماری است و چیزی به پایانِ راهش نمانده، اما انگار تازه دارد حقیقتِ هستی را میبیند.تا چند ساعتِ دیگر، اولین روایت از این نشستن کنارِ موری را برایتان تعریف میکنم.
#کتاب_سهشنبه_ها_با_موری #گامگاه #مسیر_آگاهی #جمعه #مکث
۲۹
۶:۴۷
زنگِ بیداری.m4a
۰۶:۲۵-۶.۰۲ مگابایت
مواجهه با واقعیت زندگی و خروج از روزمرگی
آنقدر مشغولِ جمع کردنِ چیزها، رسیدن به موقعیتها و دویدن برای فردا هستیم که فرصتِ دیدنِ «حقیقتِ امروز» را از دست میدهیم. موری شوارتز، در آخرین فصلهای زندگیاش، به ما نشان میدهد که چطور میتوان با چشمانی شفاف، زوایدِ زندگی را کنار زد و فقط بر روی آنچه واقعاً ارزش دارد، تمرکز کرد.
جمعهی اول، از «زنگِ بیداری» میگوییم. از لحظهای که ترمزِ زندگیمان کشیده میشود تا بفهمیم واقعاً برای چه میدویم.همراه من باشید در اولین روایت از سفرِ موری در گامگاه. 🤍
#کتاب_سهشنبه_ها_با_موری #گامگاه #مسیر_آگاهی #جمعه #مکث #خودشناسی #تامل
آنقدر مشغولِ جمع کردنِ چیزها، رسیدن به موقعیتها و دویدن برای فردا هستیم که فرصتِ دیدنِ «حقیقتِ امروز» را از دست میدهیم. موری شوارتز، در آخرین فصلهای زندگیاش، به ما نشان میدهد که چطور میتوان با چشمانی شفاف، زوایدِ زندگی را کنار زد و فقط بر روی آنچه واقعاً ارزش دارد، تمرکز کرد.
جمعهی اول، از «زنگِ بیداری» میگوییم. از لحظهای که ترمزِ زندگیمان کشیده میشود تا بفهمیم واقعاً برای چه میدویم.همراه من باشید در اولین روایت از سفرِ موری در گامگاه. 🤍
#کتاب_سهشنبه_ها_با_موری #گامگاه #مسیر_آگاهی #جمعه #مکث #خودشناسی #تامل
۳۳
۱۱:۴۲
وقتی یه جای کار میلنگه!.m4a
۱۲:۱۸-۱۱.۵۲ مگابایت
وقتی حقیقت از لایِ درزهای خستگی خودش را نشان میدهد
دیروز داشتم به این فکر میکردم که چقدر ما آدمها استاد فرار کردنیم.نه فرار از کارهای روزمره، از ظرف شستن یا مسئولیتها….. فرار از "خودمون"دوستی میگفت: "نسا، سالهاست دارم تلاش میکنم ولی انگار هیچچی سرِ جاش نیست."همه ما این جمله رو بارها تجربه کردیم. وقتی این حرف رو زد، یادِ چیزی افتادم که این روزها زیاد تو کتابها و یادداشتهام با اون برخورد میکنم:اینکه ما بیشترِ انرژیمون رو صرفِ بودن در «نسخهی ذهنی» زندگیمون میکنیم، به جای زندگیِ واقعی.منتظریم زندگی یک جور خاصی باشه، آدمها یک جور خاصی رفتار کنن، و وقتی نمیشه، خشمگین میشیم.
غافل از اینکه اون «یهجای کار میلنگه» که مدام تو ذهنمون میچرخه، نشونه خرابی نیست. نشونه اینه که زندگی داره با ما حرف میزنه.زندگی برای اینکه مطمئن شه ما پیامهاش رو میشنویم، گاهی از زبانِ درد ِ بدنی ، گاهی از زبانِ قلب، و گاهی با یک خشم یا اضطرابِ مبهم با ما حرف میزنه.ما اما سریع میخوایم «خوب بشیم». میخوایم این درد رو ساکت کنیم.
اما اگه فقط یه لحظه بایستیم ،چی میشه؟اگر بهجای حل کردنش، باهاش بنشینیم، چی میشه؟اگر بپرسیم "این اضطراب چه چیزی از حقیقتِ وجودِ منو داره فریاد میزنه؟"،چی؟
تو ویسِ کوتاهی که امروز براتون گذاشتم، کمی درباره همین «آشتی با خود» حرف زدم.
دیروز داشتم به این فکر میکردم که چقدر ما آدمها استاد فرار کردنیم.نه فرار از کارهای روزمره، از ظرف شستن یا مسئولیتها….. فرار از "خودمون"دوستی میگفت: "نسا، سالهاست دارم تلاش میکنم ولی انگار هیچچی سرِ جاش نیست."همه ما این جمله رو بارها تجربه کردیم. وقتی این حرف رو زد، یادِ چیزی افتادم که این روزها زیاد تو کتابها و یادداشتهام با اون برخورد میکنم:اینکه ما بیشترِ انرژیمون رو صرفِ بودن در «نسخهی ذهنی» زندگیمون میکنیم، به جای زندگیِ واقعی.منتظریم زندگی یک جور خاصی باشه، آدمها یک جور خاصی رفتار کنن، و وقتی نمیشه، خشمگین میشیم.
غافل از اینکه اون «یهجای کار میلنگه» که مدام تو ذهنمون میچرخه، نشونه خرابی نیست. نشونه اینه که زندگی داره با ما حرف میزنه.زندگی برای اینکه مطمئن شه ما پیامهاش رو میشنویم، گاهی از زبانِ درد ِ بدنی ، گاهی از زبانِ قلب، و گاهی با یک خشم یا اضطرابِ مبهم با ما حرف میزنه.ما اما سریع میخوایم «خوب بشیم». میخوایم این درد رو ساکت کنیم.
اما اگه فقط یه لحظه بایستیم ،چی میشه؟اگر بهجای حل کردنش، باهاش بنشینیم، چی میشه؟اگر بپرسیم "این اضطراب چه چیزی از حقیقتِ وجودِ منو داره فریاد میزنه؟"،چی؟
تو ویسِ کوتاهی که امروز براتون گذاشتم، کمی درباره همین «آشتی با خود» حرف زدم.
۳۳
۷:۵۴
روز جمعه تون بخیر و نیکیهمراه من باشید با دومین روایت از درس های زندگی موری
#کتاب_سهشنبه_ها_با_موری #گامگاه #مسیر_آگاهی #جمعه #مکث #خودشناسی #تامل
#کتاب_سهشنبه_ها_با_موری #گامگاه #مسیر_آگاهی #جمعه #مکث #خودشناسی #تامل
۱۹
۷:۵۳
آزادی حضور در لحظات.m4a
۰۵:۵۴-۵.۵۴ مگابایت
تیکتیکِ ساعتِ روی دیوار، صدایِ وزوزِ ضبطصوتِ سونی… و سکوتی که در اتاقِ کوچکِ موری نشسته.میچ، با اضطراب، انگشتش را رویِ دکمهی «ضبط» نگه داشته. او میخواهد این لحظات را حبس کند؛ میخواهد کلماتِ موری را در نوارها قفل کند تا روزی که موری دیگر نیست، بتواند دوباره به آنها گوش بدهد. اما موری، با نگاهی که انگار اعماقِ جانِ میچ را میبیند، فقط لبخند میزند. او میداند که میچ، درگیرِ «ثبت کردن» است، و حالا، دارد «زندگی کردن» را فراموش میکند.
چند بار در طولِ هفتهی گذشته، ما هم مثلِ میچ، آنقدر نگرانِ «از دست دادنِ لحظهها» بودیم، که خودِ لحظه را از دست دادیم؟ چقدر عکس گرفتیم، چقدر فکرِ ثبت کردنِ خاطرات بودیم، و چقدر یادمان رفت در همان ثانیه، فقط «حضور» داشته باشیم؟
موری، در کلاسِ درسِ زندگی اش، به ما درسی فراتر از " ترسِ از دست دادن " می دهد؛ درسی دربارهیِ "رها کردن"در ویسِ این جمعه، کنار هم مینشینیم در آن خانهی پر از کتاب. میخواهیم ببینیم وقتی ترسِ از دست دادنِ آینده، مانعِ تماشایِ زیباییِ حال میشود، موری چه جوابی دارد.
این هفته، دعوتت میکنم به یک مکثِ متفاوت. نه برایِ ضبط کردن، که برایِ چشیدنِ طعمِ لحظهای که همین حالا در آن هستی.
#کتاب_سهشنبه_ها_با_موری #گامگاه #مسیر_آگاهی #جمعه #مکث #خودشناسی #تامل
چند بار در طولِ هفتهی گذشته، ما هم مثلِ میچ، آنقدر نگرانِ «از دست دادنِ لحظهها» بودیم، که خودِ لحظه را از دست دادیم؟ چقدر عکس گرفتیم، چقدر فکرِ ثبت کردنِ خاطرات بودیم، و چقدر یادمان رفت در همان ثانیه، فقط «حضور» داشته باشیم؟
موری، در کلاسِ درسِ زندگی اش، به ما درسی فراتر از " ترسِ از دست دادن " می دهد؛ درسی دربارهیِ "رها کردن"در ویسِ این جمعه، کنار هم مینشینیم در آن خانهی پر از کتاب. میخواهیم ببینیم وقتی ترسِ از دست دادنِ آینده، مانعِ تماشایِ زیباییِ حال میشود، موری چه جوابی دارد.
این هفته، دعوتت میکنم به یک مکثِ متفاوت. نه برایِ ضبط کردن، که برایِ چشیدنِ طعمِ لحظهای که همین حالا در آن هستی.
#کتاب_سهشنبه_ها_با_موری #گامگاه #مسیر_آگاهی #جمعه #مکث #خودشناسی #تامل
۲۶
۷:۵۴
گاهی زیباترین کارِ دنیا،هیچ کاری نکردن و فقط “بودن” است.....این صندلی برای توئه!!
کنار دریاچه، جایی که فقط صدای آب میاد و بادِ ملایمی که لای برگها میپیچه. برای چند دقیقه، تمامِ نقشهایی که در زندگی داری رو بذار زمین؛ نقشِ همسر، مادر، مدیر، فرزند، یا هر عنوانِ دیگهای.
اینجا هیچکس ازت توقعی نداره. نیازی نیست ثابت کنی چقدر موفقی، چقدر قوی هستی یا چقدر کارآمد.دعوتت میکنم روی این صندلی بشینی، نفس عمیقی بکشی و بذاری این آرامش به درونِ سراسر وجودت رخنه کنه. ما در میانِ هیاهوی دویدنها، گاهی فراموش میکنیم چقدر بودنِ خودِ سادهمون، بدونِ هیچ دستاوردی، ارزشمند و کافیه.
"اگر همین حالا روی این صندلی بشینی و به این دریاچه نگاه کنی،دلت میخواد در سکوت به چه چیزی فکر کنی؟یا شاید… دلت میخواد به هیچچیز فکر نکنی؟"
کنار دریاچه، جایی که فقط صدای آب میاد و بادِ ملایمی که لای برگها میپیچه. برای چند دقیقه، تمامِ نقشهایی که در زندگی داری رو بذار زمین؛ نقشِ همسر، مادر، مدیر، فرزند، یا هر عنوانِ دیگهای.
اینجا هیچکس ازت توقعی نداره. نیازی نیست ثابت کنی چقدر موفقی، چقدر قوی هستی یا چقدر کارآمد.دعوتت میکنم روی این صندلی بشینی، نفس عمیقی بکشی و بذاری این آرامش به درونِ سراسر وجودت رخنه کنه. ما در میانِ هیاهوی دویدنها، گاهی فراموش میکنیم چقدر بودنِ خودِ سادهمون، بدونِ هیچ دستاوردی، ارزشمند و کافیه.
"اگر همین حالا روی این صندلی بشینی و به این دریاچه نگاه کنی،دلت میخواد در سکوت به چه چیزی فکر کنی؟یا شاید… دلت میخواد به هیچچیز فکر نکنی؟"
۳۵
۶:۴۳