لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل السلام علیک یا اباعبدالله ا
۱۳۳ عضو

السلام علیک یا اباعبدالله

مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۵ بهمن ۱۴۰۴
thumbnail
گیف
۳۱:۲۰

۱۶۵

۶:۳۳

۱۳ بهمن ۱۴۰۴

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

۱۴ بهمن ۱۴۰۴
thumbnail
undefined #حدیث_روز undefinedundefined وظیفه منتظران ظهور
undefinedامام صادق علیه السلام: مَنْ سَرَّهُ اَنْ یَکُونَ مِنْ اَصْحابِ الْقائِمِ فَلْیَنْتَظِرْ، وَلْیَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحاسِنِ الاَْخْلاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ.
undefined کسی که مایل است جزء یاران حضرت مهدی(عج) قرار گیرد باید منتظر باشد و اعمال و رفتارش در حال انتظار با تقوی و اخلاق نیکو توأم گردد.
undefined بحارالأنوار، ج 52، ص 140

۱۰۰

۱۳:۵۱

undefined #پندانه
undefined مراقب امضاهایمان باشیم
undefinedجوانی روستایی ظرفی عسل برای فروش به سمرقند آورد.
undefinedمامور تفتیش دروازه شهر، بار او را گشت و چون از جوان خوشش نیامد، حس کرد چیزی برای رشوه ندارد، به عمد درب ظرف عسل او را باز نگه داشت تا مگس‌ها بر آن بنشینند.
undefinedجوان هرچه اصرار کرد که او را رها کند، مامور رهایش نکرد.
undefinedپس از آنکه مگس‌ها در داخل ظرف عسل گرفتار شدند، مامور درب عسل را بست و اجازه ورود به شهر را به جوان داد.
undefinedعسل به قدری به مگس آلوده شده بود که کسی در شهر آن را نخرید. جوان خشمگین شد و شکایت به قاضی سمرقند برد.
undefinedقاضی گفت: مقصر مگس‌ها هستند، مامور به مگس‌ها امر نکرده که در عسل بنشینند و وقتی می‌نشستند قدرت مقابله را نداشته است. برو و هر جا مگس دیدی بکش.
undefinedجوان روستایی وقتی فهمید که قاضی، با مامور در اخذ رشوه هم‌دست است، گفت: آقای قاضی لطف کنید یک نوشته بدهید تا من هر جا مگس دیدم، انتقام خود را بگیرم.
undefinedقاضی نوشته‌ای داد. روز بعد جوان روستایی در خیابان، دید مگسی روی صورت قاضی نشسته است. نزدیک شد و با سیلی محکمی مگس را کشت.
undefinedقاضی از ترس از جا پرید و همه به او خندیدند.
undefinedقاضی دستور داد او را زندانی کنند. جوان بی‌درنگ نوشته را از جیب خود درآورد و به قاضی نشان داد و گفت: حکمی است که خودتان امضا فرمودید.

۹۹

۱۳:۵۳

undefined️undefined #حکایتی بسیار زیبا و خواندنی
خیلی سال پیش از یکی پرسیدم بزرگ‌ترین اشتباهی که تو زندگی انجام دادی چیه؟ فکر کرد. خیلی فکر کرد و گفت مفت از دست دادم.
گفتم چی رو از دست دادی؟
گفت چیزی که فکر می‌کردم همیشه دارم.
می‌دونی آدم وقتی چیزی رو داره حواسش پرت نداشته‌هاش میشه. میگه اینکه هست.
بذار برم سراغ باقی چیزا ... حواسش نیست چیزی که داره شاید با ارزش‌تر از تمام چیزایی باشه که دنبالشونه.
یه نگاه بهش کردم و گفتم نمی‌شد دوباره به دستش آورد؟ یه لبخند تلخ زد و گفت نه ...
برای من نمی‌شد. شاید خیلی چیزا رو بشه بعد از دست‌دادن دوباره داشت ولی دل آدمیزاد رو نمی‌شه.
اینکه خیلی ساده دل کسی رو به دست آوردیم دلیل بر بی‌ارزش بودنش نیست.
بعضی چیزا رو وقتی نداشته باشی تازه ارزش‌شون مشخص می‌شه!  پس بذار خیلی راحت بهت بگم: بعضی وقتا همین که چیزی رو از دست ندی کافیه.

۱۰۲

۱۳:۵۴

thumbnail
undefined ولادت منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) گرامی باد

۱۰۲

۱۶:۱۲

undefinedundefined #داستان‌کوتاه‌و‌آموزنده
undefinedundefined #فحاشي_و_ورود_شيطان
روایت شده که روزی ابوبکر با رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) نشسته بود. مردی آمد و شروع کرد به وی ناسزا بگوید.
ابوبکر از او روی برگرداند و توجهی نکرد، لیکن او ناسزاگفتن خود را شدت بخشید. ابوبکر خشمگین شد و دشنام های او را پاسخ داد.
در این هنگام رسول گرامی (صلی الله علیه و آله) برخاست و روانه شد.
ابوبکر به دنبال ایشان رفت و گفت: یا رسول الله! چرا تا زمانی که آن مرد مرا دشنام می داد حرفی نزدی و نشسته بودی و چون من پاسخ دادم، برخاستی؟!
حضرت فرمود: ای ابوبکر! تا زمانی که تو پاسخ نمی دادی و سکوت کرده بودی، فرشته ای آمده بود و از جانب تو جواب او را می داد...
چون تو خشمگین شدی، فرشته رفت و شیطان وارد شد. با آمدن شیطان،من از جای برخاستم.
به نقل از: تفسیر کشف الاسرار، رشیدالدین میبدی، ج 2، ص 276
undefined۱

۱۳۸

۱۷:۰۹

۱۹ بهمن ۱۴۰۴

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.