۶۶-جنگ چهرهی زنانه نداردنویسنده: سوزانا الکساندرونا آلکسیویچمترجم: عبدالمجید احمدیزمان مطالعه: آذر ۱۴۰۴
-این کتاب درباره نبرد چندسالهی اتحاد جماهیر شوروی با آلمان تو جنگ جهانی دومه و به طور خاص، به نقش زنان در این مبارزه میپردازه. کتاب در دو دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ نوشته شده و نویسنده در دوره میانسالی و پیری زنهای حاضر در جنگ، سراغشون رفته. بخش اول که یه جورایی جای مقدمه نشسته، پر از رودهدرازی نویسندهاس و موقع خوندنش فقط منتظر بودم تموم شه و وارد روایت مستقیم سوژهها بشیم.
-به طور کلی میتونم بگم با فرم کتاب اصلا ارتباط برقرار نکردم. تو این کتاب تکههای بسیار کوتاه از روایت زنهای اهل شوروی که تو جنگ جهانی دوم در برابر آلمان نازی جنگیدن، کنار هم قرار گرفته. بدون اینکه شخصیتی شکل بگیره و با راویها به خوبی آشنا بشیم، از این روایت به اون روایت میپره. البته محتوا جذاب و یه جاهایی تکاندهندهاس چون جنگ رو بدون روتوش و سانسور روایت میکنه، ولی روایتها اصلا انسجام نداره، پاراگرافبندی مناسبی انجام نشده و انگار متنها رو همین جوری ریختن توی کتاب. نمیدونم نویسنده این کار رو کرده یا مترجم. البته ممکنه هم ویراستار کتاب مهدی یزدانی خرم این کار رو کرده باشه، چون رمان اولش (من منچستر یونایتد را دوست دارم) هم این فرم پراکنده رو داشت.
-فصل پایانی کتاب (نیاز به سرباز بود... اما من میخواستم زیبا هم بمانم...) بهترین بخششه. تو این فصل روایتها جوندارتر و اثرگذارترن. جایی که تضاد درونی یه زن به عنوان موجودی که زیبایی و عشق رو دوست داره و یه رزمندهی وظیفهشناس که باید از کشورش دفاع کنه، به خوبی به تصویر کشیده شده.
- امتیاز خواننده به این کتاب از ۵: ۲/۵
ارتباط با خواننده این کتاب: @mohamadvafaeii
#مستندنگاری
-این کتاب درباره نبرد چندسالهی اتحاد جماهیر شوروی با آلمان تو جنگ جهانی دومه و به طور خاص، به نقش زنان در این مبارزه میپردازه. کتاب در دو دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ نوشته شده و نویسنده در دوره میانسالی و پیری زنهای حاضر در جنگ، سراغشون رفته. بخش اول که یه جورایی جای مقدمه نشسته، پر از رودهدرازی نویسندهاس و موقع خوندنش فقط منتظر بودم تموم شه و وارد روایت مستقیم سوژهها بشیم.
-به طور کلی میتونم بگم با فرم کتاب اصلا ارتباط برقرار نکردم. تو این کتاب تکههای بسیار کوتاه از روایت زنهای اهل شوروی که تو جنگ جهانی دوم در برابر آلمان نازی جنگیدن، کنار هم قرار گرفته. بدون اینکه شخصیتی شکل بگیره و با راویها به خوبی آشنا بشیم، از این روایت به اون روایت میپره. البته محتوا جذاب و یه جاهایی تکاندهندهاس چون جنگ رو بدون روتوش و سانسور روایت میکنه، ولی روایتها اصلا انسجام نداره، پاراگرافبندی مناسبی انجام نشده و انگار متنها رو همین جوری ریختن توی کتاب. نمیدونم نویسنده این کار رو کرده یا مترجم. البته ممکنه هم ویراستار کتاب مهدی یزدانی خرم این کار رو کرده باشه، چون رمان اولش (من منچستر یونایتد را دوست دارم) هم این فرم پراکنده رو داشت.
-فصل پایانی کتاب (نیاز به سرباز بود... اما من میخواستم زیبا هم بمانم...) بهترین بخششه. تو این فصل روایتها جوندارتر و اثرگذارترن. جایی که تضاد درونی یه زن به عنوان موجودی که زیبایی و عشق رو دوست داره و یه رزمندهی وظیفهشناس که باید از کشورش دفاع کنه، به خوبی به تصویر کشیده شده.
- امتیاز خواننده به این کتاب از ۵: ۲/۵
ارتباط با خواننده این کتاب: @mohamadvafaeii
#مستندنگاری
۳۹
۱۳:۱۲
۶۷-اشغالنویسنده: بهرام بیضاییزمان مطالعه: دی ۱۴۰۴
-در حالی که مشغول خوندن این کتاب بودم، خبر تلخ درگذشت بیضایی اومد و این برام اتفاق عجیبی بود. «اشغال» یه فیلمنامهاس که قصهای از برههی اشغال ایران تو جنگ جهانی دوم (۱۳۲۰) رو روایت میکنه. ماجرای آقای فکرت که به شکل ناگهانی ربوده میشه و قهرمان فیلم، همسرش عالیه، شروع میکنه به جستوجوی شوهرش. یهخطیای که یادآور فیلمنامهی ساختهشدهی بیضایی یعنی «سگکُشی» هم هست. اما اینجا تفاوتهایی تو ماجرا وجود داره.
-نقطه قوت اصلی «اشغال»، ترسیم فضای سرد و سیاه ایران اشغالشدهاس. بیضایی این حقارت رو که اجنبی راستراست تو وطنت راه بره و شیلنگتخته بندازه و تو نتونی بگی بالای چشمت ابروئه، به بهترین و البته تلخترین شکل نشون داده. به تودهی مردم هم همون نگاه منفی همیشگیش رو داره. عالیه چه تو فامیل خودش، چه بین همکارای شوهرش و چه تو ادارات مختلف، از طرف جمع پذیرفته نمیشه.
-مشکل اینجا شروع میشه که فراز و فرودهای دراماتیک داستان به اندازه فضاسازیش قدرتمند نیست و به همین خاطر، حوصله خواننده یه جاهایی سر میره. البته شاید وقتی میشد بهتر دربارهاش قضاوت کرد که ساخته بشه و محصول نهایی رو ببینیم.
- امتیاز خواننده به این کتاب از ۵: ۳
ارتباط با خواننده این کتاب: @mohamadvafaeii
#فیلمنامه
-در حالی که مشغول خوندن این کتاب بودم، خبر تلخ درگذشت بیضایی اومد و این برام اتفاق عجیبی بود. «اشغال» یه فیلمنامهاس که قصهای از برههی اشغال ایران تو جنگ جهانی دوم (۱۳۲۰) رو روایت میکنه. ماجرای آقای فکرت که به شکل ناگهانی ربوده میشه و قهرمان فیلم، همسرش عالیه، شروع میکنه به جستوجوی شوهرش. یهخطیای که یادآور فیلمنامهی ساختهشدهی بیضایی یعنی «سگکُشی» هم هست. اما اینجا تفاوتهایی تو ماجرا وجود داره.
-نقطه قوت اصلی «اشغال»، ترسیم فضای سرد و سیاه ایران اشغالشدهاس. بیضایی این حقارت رو که اجنبی راستراست تو وطنت راه بره و شیلنگتخته بندازه و تو نتونی بگی بالای چشمت ابروئه، به بهترین و البته تلخترین شکل نشون داده. به تودهی مردم هم همون نگاه منفی همیشگیش رو داره. عالیه چه تو فامیل خودش، چه بین همکارای شوهرش و چه تو ادارات مختلف، از طرف جمع پذیرفته نمیشه.
-مشکل اینجا شروع میشه که فراز و فرودهای دراماتیک داستان به اندازه فضاسازیش قدرتمند نیست و به همین خاطر، حوصله خواننده یه جاهایی سر میره. البته شاید وقتی میشد بهتر دربارهاش قضاوت کرد که ساخته بشه و محصول نهایی رو ببینیم.
- امتیاز خواننده به این کتاب از ۵: ۳
ارتباط با خواننده این کتاب: @mohamadvafaeii
#فیلمنامه
۴۰
۱۴:۵۲
۶۸-دیوان سومناتنویسنده: ابوتراب خسرویزمان مطالعه: دی ۱۴۰۴
-اولین داستان کتاب (مینیاتورها) حس خوبی بهم داد، چون تخیل دلپذیر و غیرمنتظرهای داشت. اینکه یه زن از مینیاتور بیرون بیاد و واقعی شه، چیزی نیست که توی هر داستانی دیده باشیم. داستانهای بعدی هم این حال و هوا رو داشت و به قدری غیرمعمول بود که میشه دربارهاش گفت محتوای خوابهام. مثلا داستان «پاهای ابریشمی» تخیل یه بچه رو به رهاترین شکل ممکن روایت میکنه. ایدههای خیلی تازه توی داستانها هست؛ مثلا داستان جالب «حضور»، مفهوم ازخودبیگانگی و از دست دادن هویت رو مطرح میکنه (داستان سال ۷۰ نوشته شده)، در حالی که مثلا فیلم «بیرویا» (تولید ۱۴۰۰) این همه سال بعد همین مفهوم رو ارائه میده. این میزان پیشرو بودن نویسنده، برام ارزشمنده. یا مثلا «مرثیه برای ژاله و قاتلش» داستانیه که نوآوری فرمی جالبی داره و به صورت داستان در داستان نوشته شده.
-اما چرا خوندن مجموعهداستان «دیوان سومنات» رو توصیه نمیکنم؟ راستش همون قدر که جسارت و تخیل و غیرمعمول بودن بعضی داستانها دوستداشتنیه، تقریبا نصف دیگهی داستانهای کتاب بیش از حد نامفهوم و گنگن. مثلا داستان «تربیع پیکر» اصلا قابل فهم نیست و فقط ترکیبی از جملات و عبارات ساختهشده برای مرعوب کردن مخاطبه. یا مثلا خود داستان «دیوان سومنات» چنان نثر مکلّف و سختخونی داره که نمیشه منظور نویسنده رو به خوبی درک کرد. اشکال دیگهی کتاب اینه که ویراستاری با دقت کافی انجام نشده و این از ناشر خوبی مثل مرکز بعیده. غلط تایپی زیاده و مشخصه از روی متن دستنویس تایپ شده و نقطهها و دندونهها و... خوب دیده نشده.
- امتیاز خواننده به این کتاب از ۵: ۲
ارتباط با خواننده این کتاب: @mohamadvafaeii
#مجموعه_داستان
-اولین داستان کتاب (مینیاتورها) حس خوبی بهم داد، چون تخیل دلپذیر و غیرمنتظرهای داشت. اینکه یه زن از مینیاتور بیرون بیاد و واقعی شه، چیزی نیست که توی هر داستانی دیده باشیم. داستانهای بعدی هم این حال و هوا رو داشت و به قدری غیرمعمول بود که میشه دربارهاش گفت محتوای خوابهام. مثلا داستان «پاهای ابریشمی» تخیل یه بچه رو به رهاترین شکل ممکن روایت میکنه. ایدههای خیلی تازه توی داستانها هست؛ مثلا داستان جالب «حضور»، مفهوم ازخودبیگانگی و از دست دادن هویت رو مطرح میکنه (داستان سال ۷۰ نوشته شده)، در حالی که مثلا فیلم «بیرویا» (تولید ۱۴۰۰) این همه سال بعد همین مفهوم رو ارائه میده. این میزان پیشرو بودن نویسنده، برام ارزشمنده. یا مثلا «مرثیه برای ژاله و قاتلش» داستانیه که نوآوری فرمی جالبی داره و به صورت داستان در داستان نوشته شده.
-اما چرا خوندن مجموعهداستان «دیوان سومنات» رو توصیه نمیکنم؟ راستش همون قدر که جسارت و تخیل و غیرمعمول بودن بعضی داستانها دوستداشتنیه، تقریبا نصف دیگهی داستانهای کتاب بیش از حد نامفهوم و گنگن. مثلا داستان «تربیع پیکر» اصلا قابل فهم نیست و فقط ترکیبی از جملات و عبارات ساختهشده برای مرعوب کردن مخاطبه. یا مثلا خود داستان «دیوان سومنات» چنان نثر مکلّف و سختخونی داره که نمیشه منظور نویسنده رو به خوبی درک کرد. اشکال دیگهی کتاب اینه که ویراستاری با دقت کافی انجام نشده و این از ناشر خوبی مثل مرکز بعیده. غلط تایپی زیاده و مشخصه از روی متن دستنویس تایپ شده و نقطهها و دندونهها و... خوب دیده نشده.
- امتیاز خواننده به این کتاب از ۵: ۲
ارتباط با خواننده این کتاب: @mohamadvafaeii
#مجموعه_داستان
۳۷
۸:۴۴
۶۹-نشان سرخ دلیرینویسنده: استیفن کرینمترجم: غفور آلبازمان مطالعه: بهمن ۱۴۰۴
-وقتی یه کتاب رو از کتابخونه برای خوندن برمیدارم و هیچ ایدهای ندارم که به توصیهی کی خریدمش، حس جالبی پیدا میکنم. از این جهت که هیچ پیشفرضی ندارم و خودمو کامل به کتاب میسپرم. «نشان سرخ دلیری» از این نوع کتابها بود که هنوز هم نفهمیدم چرا به کتابخونهام اضافهاش کردم. پررنگترین قضاوتی که درباره این کتاب دارم اینه که یه رمان تو لانگشاته! راوی دانای کله و از دور به سربازا و جنگ نگاه میکنه. حتی اسماشونم اغلب نمیگه و با عباراتی مثل سرباز جوان و سرباز دراز و سرباز چاق و سرباز غرغرو و... از شخصیتها یاد میکنه. کلیات ماجرا رو میگه و کمتر وارد درونیات شخصیتها میشه.
-«نشان سرخ دلیری» جذابیتها و تفاوتهای خودش رو داره، ولی همراه شدن باهاش کمی سخته. نثر عصاقورت داده که نمیدونم مال نویسندهاس یا مترجم یا هر دوشون، حس و حال رمان رو نمیده و همه چیز در سردترین حالت ممکن پیش میره. طبق چیزی که تو مقدمه اومده، نویسنده به آثار ارنست همینگوی علاقه داشته و ازش تاثیر گرفته، ولی اتفاقی که تو رمانهای همینگوی میافته متفاوته. درسته که نثر همینگوی هم خونسرد و گزارشیه، ولی در عین حال قدرتش تو شخصیتپردازی باعث میشه در نهایت از گزارش صرف فراتر بره و رمان بشه.
-تازگیا سریال شاهکار «جوخه برادران» رو دیدم و مقایسه این رمان جنگی با اون سریال جنگی، مدام این حسرت رو در من بیدار میکرد که چرا این کتاب نتونسته شخصیت بسازه و جمع سربازها و فرماندهان رو به خوبی اون سریال شکل بده.
- امتیاز خواننده به این کتاب از ۵: ۱/۵
ارتباط با خواننده این کتاب: @mohamadvafaeii
#رمان
-وقتی یه کتاب رو از کتابخونه برای خوندن برمیدارم و هیچ ایدهای ندارم که به توصیهی کی خریدمش، حس جالبی پیدا میکنم. از این جهت که هیچ پیشفرضی ندارم و خودمو کامل به کتاب میسپرم. «نشان سرخ دلیری» از این نوع کتابها بود که هنوز هم نفهمیدم چرا به کتابخونهام اضافهاش کردم. پررنگترین قضاوتی که درباره این کتاب دارم اینه که یه رمان تو لانگشاته! راوی دانای کله و از دور به سربازا و جنگ نگاه میکنه. حتی اسماشونم اغلب نمیگه و با عباراتی مثل سرباز جوان و سرباز دراز و سرباز چاق و سرباز غرغرو و... از شخصیتها یاد میکنه. کلیات ماجرا رو میگه و کمتر وارد درونیات شخصیتها میشه.
-«نشان سرخ دلیری» جذابیتها و تفاوتهای خودش رو داره، ولی همراه شدن باهاش کمی سخته. نثر عصاقورت داده که نمیدونم مال نویسندهاس یا مترجم یا هر دوشون، حس و حال رمان رو نمیده و همه چیز در سردترین حالت ممکن پیش میره. طبق چیزی که تو مقدمه اومده، نویسنده به آثار ارنست همینگوی علاقه داشته و ازش تاثیر گرفته، ولی اتفاقی که تو رمانهای همینگوی میافته متفاوته. درسته که نثر همینگوی هم خونسرد و گزارشیه، ولی در عین حال قدرتش تو شخصیتپردازی باعث میشه در نهایت از گزارش صرف فراتر بره و رمان بشه.
-تازگیا سریال شاهکار «جوخه برادران» رو دیدم و مقایسه این رمان جنگی با اون سریال جنگی، مدام این حسرت رو در من بیدار میکرد که چرا این کتاب نتونسته شخصیت بسازه و جمع سربازها و فرماندهان رو به خوبی اون سریال شکل بده.
- امتیاز خواننده به این کتاب از ۵: ۱/۵
ارتباط با خواننده این کتاب: @mohamadvafaeii
#رمان
۴۳
۱۴:۳۷
بازارسال شده از منوّر
۵
۱۵:۵۵
۷٠- حوالی احمدزندگینامه شهید احمد کاظمینویسنده: فائضه غفار حدادیزمان مطالعه: فروردین ۱۴٠۵
- مطالعه این کتاب در ایام جنگ و همزمان با عملکرد خارق العاده هوافضای سپاه، بسیار جااب بود. تاثیر شهید کاظمی بر هوافضا، به عنوان مافوق شهید طهرانی مقدم، موضوعی بود که قبلا کمتر شنیده بودم.
- کتابهای روایت از شهدا معمولا برای من روان و شیوا نیستند. اما این کتاب بود. خصوصا روایت آقای آخوندی به عنوان دست راست شهید و همسر شهید. عالی بود.
- مواردی که در روایت های مختلف این کتاب در مورد سبک مدیریتی ایشان آمده، قابل استفاده و بعضا تعجب برانگیز است.
- امتیاز خواننده به این کتاب از ۵: ۴
ارتباط با خواننده این کتاب: @reza_pahlavan
#زندگینامه
- مطالعه این کتاب در ایام جنگ و همزمان با عملکرد خارق العاده هوافضای سپاه، بسیار جااب بود. تاثیر شهید کاظمی بر هوافضا، به عنوان مافوق شهید طهرانی مقدم، موضوعی بود که قبلا کمتر شنیده بودم.
- کتابهای روایت از شهدا معمولا برای من روان و شیوا نیستند. اما این کتاب بود. خصوصا روایت آقای آخوندی به عنوان دست راست شهید و همسر شهید. عالی بود.
- مواردی که در روایت های مختلف این کتاب در مورد سبک مدیریتی ایشان آمده، قابل استفاده و بعضا تعجب برانگیز است.
- امتیاز خواننده به این کتاب از ۵: ۴
ارتباط با خواننده این کتاب: @reza_pahlavan
#زندگینامه
۱۹
۶:۳۰
۷۱- کوچه نقاشهازندگینامه آقای سیدابوالفضل کاظمینویسنده: راحله صبوریزمان مطالعه: بهار ۱۴۰۵
این کتاب عالی بود. از @mohamadvafaeii بابت معرفی کتاب ممنونم.
کتاب دو نقطه قوت داشت؛ اول اینکه قلم راوی بسیار شیوا و روان بود که وقتی با سبک داش مشتی آقای کاظمی همراه شده بود، یک خروجی دلچسب را به وجود آورده بود.
دوم هم اینکه برخلاف زندگینامه شهدا که روایت فرد یا افرادی از حضور یک مثلا فرمانده در جبهه بود، اینجا خود فرمانده که در زمان روایت در قید حیات بوده، از خودش نقل کرده و این باعث چارچوببندی بهتر روایت شده است. خصوصا صحنههای عملیاتها و جزئیات آن به حدی جذاب روایت شده که گویی در مقابل یک فیلم سینمایی قراره گرفته و نفس در سینه حبس شده است.
- امتیاز خواننده به این کتاب از ۵: ۴.۵
ارتباط با خواننده این کتاب: @reza_pahlavan
#زندگینامه
دوم هم اینکه برخلاف زندگینامه شهدا که روایت فرد یا افرادی از حضور یک مثلا فرمانده در جبهه بود، اینجا خود فرمانده که در زمان روایت در قید حیات بوده، از خودش نقل کرده و این باعث چارچوببندی بهتر روایت شده است. خصوصا صحنههای عملیاتها و جزئیات آن به حدی جذاب روایت شده که گویی در مقابل یک فیلم سینمایی قراره گرفته و نفس در سینه حبس شده است.
- امتیاز خواننده به این کتاب از ۵: ۴.۵
ارتباط با خواننده این کتاب: @reza_pahlavan
#زندگینامه
۳۸
۱:۴۳
۷۲-آدمهای چهارباغنویسنده: علی خداییزمان مطالعه: اسفند ۱۴۰۴
-بر اساس نوشتههایی که قبلا از علی خدایی خونده بودم، انتظار داشتم باز هم با یه فضای مبهم روبهرو بشم. ولی از اونجایی که داستانهای مجموعهی «آدمهای چهارباغ» قبلا توی روزنامه چاپ شدهن، مشخصه که نویسنده عمدا اونها رو سرراستتر نوشته تا بتونه با مخاطب عمومیتری ارتباط برقرار کنه. در نتیجه با جنس متفاوتی از قلم نویسنده روبهروییم که البته جذابیتهای خاص خودش رو داره.
-همهی قصهها توی چهارباغ دوستداشتنی اصفهان میگذره. داستانها بسیار کوتاهن (معمولا بین دو تا چهار صفحه) و با اینکه مستقلن، شخصیتهای مشترکی هم دارن. عادله دواچیشور شخصیت مشترک خیلی از داستانهای مجموعهاس و کاراکتر به شدت جذابیه. لهجه اصفهانی، شیرینی دیالوگها رو دوچندان کرده و با خوندن کتاب، چند روزی با فضای چهارباغ انس میگیرید.
-این آخرین کتابی بود که توی ۱۴۰۴ خوندم و بعدش دیگه تا آخر اسفند، جنگ نذاشت سراغ کتاب تازهای برم. یه جورایی حسن ختام خوبی بود. اگه تا حالا کتاب دیگهای از خدایی نخوندید، میتونه یه شروع خوب باشه.
- امتیاز خواننده به این کتاب از ۵: ۳/۵
ارتباط با خوانندهی این کتاب: @mohamadvafaeii
#مجموعه_داستان
-بر اساس نوشتههایی که قبلا از علی خدایی خونده بودم، انتظار داشتم باز هم با یه فضای مبهم روبهرو بشم. ولی از اونجایی که داستانهای مجموعهی «آدمهای چهارباغ» قبلا توی روزنامه چاپ شدهن، مشخصه که نویسنده عمدا اونها رو سرراستتر نوشته تا بتونه با مخاطب عمومیتری ارتباط برقرار کنه. در نتیجه با جنس متفاوتی از قلم نویسنده روبهروییم که البته جذابیتهای خاص خودش رو داره.
-همهی قصهها توی چهارباغ دوستداشتنی اصفهان میگذره. داستانها بسیار کوتاهن (معمولا بین دو تا چهار صفحه) و با اینکه مستقلن، شخصیتهای مشترکی هم دارن. عادله دواچیشور شخصیت مشترک خیلی از داستانهای مجموعهاس و کاراکتر به شدت جذابیه. لهجه اصفهانی، شیرینی دیالوگها رو دوچندان کرده و با خوندن کتاب، چند روزی با فضای چهارباغ انس میگیرید.
-این آخرین کتابی بود که توی ۱۴۰۴ خوندم و بعدش دیگه تا آخر اسفند، جنگ نذاشت سراغ کتاب تازهای برم. یه جورایی حسن ختام خوبی بود. اگه تا حالا کتاب دیگهای از خدایی نخوندید، میتونه یه شروع خوب باشه.
- امتیاز خواننده به این کتاب از ۵: ۳/۵
ارتباط با خوانندهی این کتاب: @mohamadvafaeii
#مجموعه_داستان
۶
۲۰:۰۵
۷۳-خواب خوب بهشتنویسنده: سام شپاردمترجم: امیرمهدی حقیقتزمان مطالعه: فروردین ۱۴۰۵
-یه مجموعهداستان جیبی، چیزیه که واسه سفر نوروزی-جنگی گذاشتم تو کیفم. شاید حجم کمش باعث شه بتونم روش متمرکز شم. ولی بازم اونقدر که باید نتونستم تمرکز کنم. داستان اول دربارهی مردیه که میره واسه مهمونی زنش ریحون بخره. داستان دوم یه ماجرای عشقیخیانتی داره و داستانهای بعدی موضوعات دیگهای دارن. هر داستان مجموعه، حال و هوای خودشو داره و هیچ ارتباطی بینشون نیست. بعضیاش به طبقات پایین و سیاها مرتبطه و توی بعضیاش شخصیتهایی با مشکلات روانی دیده میشن. به لحاظ تکنیکی هم متنوعن، یه داستان، جریان سیال ذهن راویه و داستان دیگه، کلا دیالوگه. این تنوع باعث میشه خواننده خسته نشه و بتونه به خوندن کتاب ادامه بده.
-اما چی باعث میشه که خواننده نتونه به خوندن کتاب ادامه بده؟ آفرین، صدای پدافند و انفجار. این صدا واقعا اجازه نمیده آدم بشینه کتاب لعنتیشو بخونه و لذت ببره. کتاب رو تموم کردم و پیش اومد که لحظات خوبی هم باهاش داشته باشم، ولی در نهایت نمیتونم قضاوت دقیقی دربارهاش داشته باشم و به همین دلیل امتیاز هم نمیدم.
- امتیاز خواننده به این کتاب از ۵:-
ارتباط با خوانندهی این کتاب: @mohamadvafaeii
#مجموعه_داستان
-یه مجموعهداستان جیبی، چیزیه که واسه سفر نوروزی-جنگی گذاشتم تو کیفم. شاید حجم کمش باعث شه بتونم روش متمرکز شم. ولی بازم اونقدر که باید نتونستم تمرکز کنم. داستان اول دربارهی مردیه که میره واسه مهمونی زنش ریحون بخره. داستان دوم یه ماجرای عشقیخیانتی داره و داستانهای بعدی موضوعات دیگهای دارن. هر داستان مجموعه، حال و هوای خودشو داره و هیچ ارتباطی بینشون نیست. بعضیاش به طبقات پایین و سیاها مرتبطه و توی بعضیاش شخصیتهایی با مشکلات روانی دیده میشن. به لحاظ تکنیکی هم متنوعن، یه داستان، جریان سیال ذهن راویه و داستان دیگه، کلا دیالوگه. این تنوع باعث میشه خواننده خسته نشه و بتونه به خوندن کتاب ادامه بده.
-اما چی باعث میشه که خواننده نتونه به خوندن کتاب ادامه بده؟ آفرین، صدای پدافند و انفجار. این صدا واقعا اجازه نمیده آدم بشینه کتاب لعنتیشو بخونه و لذت ببره. کتاب رو تموم کردم و پیش اومد که لحظات خوبی هم باهاش داشته باشم، ولی در نهایت نمیتونم قضاوت دقیقی دربارهاش داشته باشم و به همین دلیل امتیاز هم نمیدم.
- امتیاز خواننده به این کتاب از ۵:-
ارتباط با خوانندهی این کتاب: @mohamadvafaeii
#مجموعه_داستان
۹
۲۰:۰۷
۷۴-شبه جنگنویسندگان: پی.دبلیو.سینگر و امرسون.تی.بروکینگمترجم: معصومه قربانیزمان مطالعه: اردیبهشت و خرداد ۱۴۰۵
«وقتی وارد فضای مجازی میشوید، توجه شما مانند قطعهای از قلمرو موردمناقشه است که درگیر نبردهایی است که به صورت محسوس یا نامحسوس، در اطرافتان در حال رخ دادن است؛ پس شما هم ناخواسته بخشی از آنها میشوید. هر آنچه را تماشا میکنید، میپسندید یا به اشتراک میگذارید، نشاندهندهی موج کوچکی در میدان نبرد اطلاعاتی است که در آن، به هر شخص، به قیمت هزینه و تلاش دیگران امتیاز مخصوصی اعطا میشود. توجه و اقدامات برخط شما که بر اثر درگیریهای بیپایان اینترنتی شکل میگیرد، هم هدف است و هم مهمات. به درگیریهای شبهجنگ علاقه داشته باشید یا نه، به هر حال، آنها به شما علاقهمندند.»(بخشی از متن)
-این کتاب رو سه سال پیش هدیه گرفته بودم. با توجه به موضوعش که فجازیه و تحولاتش خیلی لحظهایه، رفتم سراغش که بیشتر از این قدیمی نشه. «شبه جنگ» نکات جالبی دربارهی استفادهی ترامپ از توییتر برای ریبرندینگ خودش و ورود به عرصهی سیاست میگه و مرور نسبتا مفصلی هم روی استفادهی داعش از شبکههای اجتماعی داره. اطلاعات جالبی دربارهی تکامل ابزارهای ارتباط از راه دور میده. از تلگراف شروع میکنه و به تلفن میرسه و بعد، ماجرای شروع اینترنت فعلی در دهه ۹۰ میلادی رو کامل شرح میده. در ادامه به استفادههایی که دولتها و گروههای سیاسی مختلف از شبکههای اجتماعی میکنن، میپردازه و این موضوع رو میشکافه که شبکههای اجتماعی کارکردشون فراتر از یه ابزار برای سرگرمیه و داره خیلی از واقعیتهای اطرافمون رو شکل میده.
-ترجمهی کتاب یه مقدار ماشینیه. تسلط مترجم روی قواعد زبان فارسی به اندازهی کافی نیست و به همین خاطر نتونسته بعضی ساختارهای زبانی انگلیسی رو درست به فارسی برگردونه. اما به لحاظ ویراستاری، کتاب نمرهی قبولی رو میگیره و اشکالات ویرایشی چندانی توش دیده نمیشه. هر چند اگه بخوایم سختگیر باشیم، میتونیم بگیم ویراستار باید ساختار جملات رو هم درست میکرد. یه اشکال دیگهی کتاب که البته با توجه به آمریکایی بودن نویسندهها طبیعیه، سوگیری شدید ضد چین و روسیهاس. همین طور جاهایی که کتاب دربارهی سیاست داخلی آمریکا مثال میآره، به وضوح به سمت دموکراتها غش میکنه. در نهایت میشه گفت کتاب قابل قبولیه، ولی نه اون قدری که به همه توصیهاش کنم. فقط برای کسایی ممکنه جالب باشه که دانشجو یا پژوهشگر علوم ارتباطات و رسانهان.
- امتیاز خواننده به این کتاب از ۵: ۳
ارتباط با خوانندهی این کتاب: @mohamadvafaeii
#علوم_انسانی
«وقتی وارد فضای مجازی میشوید، توجه شما مانند قطعهای از قلمرو موردمناقشه است که درگیر نبردهایی است که به صورت محسوس یا نامحسوس، در اطرافتان در حال رخ دادن است؛ پس شما هم ناخواسته بخشی از آنها میشوید. هر آنچه را تماشا میکنید، میپسندید یا به اشتراک میگذارید، نشاندهندهی موج کوچکی در میدان نبرد اطلاعاتی است که در آن، به هر شخص، به قیمت هزینه و تلاش دیگران امتیاز مخصوصی اعطا میشود. توجه و اقدامات برخط شما که بر اثر درگیریهای بیپایان اینترنتی شکل میگیرد، هم هدف است و هم مهمات. به درگیریهای شبهجنگ علاقه داشته باشید یا نه، به هر حال، آنها به شما علاقهمندند.»(بخشی از متن)
-این کتاب رو سه سال پیش هدیه گرفته بودم. با توجه به موضوعش که فجازیه و تحولاتش خیلی لحظهایه، رفتم سراغش که بیشتر از این قدیمی نشه. «شبه جنگ» نکات جالبی دربارهی استفادهی ترامپ از توییتر برای ریبرندینگ خودش و ورود به عرصهی سیاست میگه و مرور نسبتا مفصلی هم روی استفادهی داعش از شبکههای اجتماعی داره. اطلاعات جالبی دربارهی تکامل ابزارهای ارتباط از راه دور میده. از تلگراف شروع میکنه و به تلفن میرسه و بعد، ماجرای شروع اینترنت فعلی در دهه ۹۰ میلادی رو کامل شرح میده. در ادامه به استفادههایی که دولتها و گروههای سیاسی مختلف از شبکههای اجتماعی میکنن، میپردازه و این موضوع رو میشکافه که شبکههای اجتماعی کارکردشون فراتر از یه ابزار برای سرگرمیه و داره خیلی از واقعیتهای اطرافمون رو شکل میده.
-ترجمهی کتاب یه مقدار ماشینیه. تسلط مترجم روی قواعد زبان فارسی به اندازهی کافی نیست و به همین خاطر نتونسته بعضی ساختارهای زبانی انگلیسی رو درست به فارسی برگردونه. اما به لحاظ ویراستاری، کتاب نمرهی قبولی رو میگیره و اشکالات ویرایشی چندانی توش دیده نمیشه. هر چند اگه بخوایم سختگیر باشیم، میتونیم بگیم ویراستار باید ساختار جملات رو هم درست میکرد. یه اشکال دیگهی کتاب که البته با توجه به آمریکایی بودن نویسندهها طبیعیه، سوگیری شدید ضد چین و روسیهاس. همین طور جاهایی که کتاب دربارهی سیاست داخلی آمریکا مثال میآره، به وضوح به سمت دموکراتها غش میکنه. در نهایت میشه گفت کتاب قابل قبولیه، ولی نه اون قدری که به همه توصیهاش کنم. فقط برای کسایی ممکنه جالب باشه که دانشجو یا پژوهشگر علوم ارتباطات و رسانهان.
- امتیاز خواننده به این کتاب از ۵: ۳
ارتباط با خوانندهی این کتاب: @mohamadvafaeii
#علوم_انسانی
۴
۱۵:۲۹