لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
ت
۵۶۹ عضو

تحلیل های یک جنرالیست

جنرالیست ها اشخاصی هستند که بیشتر تمایل دارند در حوزه های مختلف نظر دهند و متمرکز بر یک موضوع تخصصی نباشند. البته من سعی میکنم نظراتم تا حد امکان تخصصی باشد.
مشاهده در وب بله
۱۲ شهریور
thumbnail
تلاش اسرائیل بر استیلا بر ارتفاعات اذهان ماundefinedسید آرش وکیلیان۱۳ شهریور ۱۴۰۵
امشب برای چندمین بار در چند ماه اخیر خبر تسلط صهیونیست ها بر ارتفاعات علی الطاهر توسط عده ای از عزیزان انقلابی در گروه‌ها و کانال ها پخش شد. برای من که چند بار این خبر را شنیده بودم و بعد مشخص شده بود که خبر غلط بوده، موجب تعجب شد و به رسانه های بین المللی سر زدم.
رسانه های منطقه ای نزدیک تر به مقاومت نظیر الجزیره و المیادین مطلقا مطلبی منتشر نکرده بودند و حتی رویترز هم هنوز ادعای اخیر صهیونیست ها تایید نکرده بود. تمام منابع خبر اسرائیلی بودند و آن وقت در کمال تعجب دوستان انقلابی در حال انتشار آن خبر!!!
اگر در سال ۲۰۰۶ حزب الله لبنان توانست در جنگ تموز موفق شود و اسرائیل را شکست دهد، بخش بزرگی از این پیروزی نه در میدان زمینی بلکه در میدان رسانه ای رخ داد و اکنون این وضعیت برعکس شده است.
حال اگر مرجع خبری و رسانه ای جبهه ما ، فرماندهان و رسانه های جبهه دشمن باشند ، ما پیشاپیش هر جنگی را باخته ایم. آن ارتفاعاتی که امروز باید نگران آن بود نه ارتفاعات جنوب لبنان بلکه ارتفاعات اذهان ماست. اگر دشمن بر اذهان ما مستولی شود دیگر حتی نیاز به شلیک گلوله واقعی ندارد و به تعبیر بودریار با ایجاد هایپر ریالیتی هم می تواند در جنگ نکرده یا حتی شکست خورده، پیروزی نمایی کند و ما هم آن را بپذیریم.
اینکه چرا افراد متعلق به جبهه انقلاب اسلامی و مقاومت در پذیرش ادعای دشمن این قدر تعجیل می کنند و توییت های ترامپ و نتانیاهو که با هدف جنگ روانی تهیه می‌شود را بازنشر می دهند چند منشأ دارد از جمله:۱- بی اعتمادی به رسانه های خبری داخلی و منطقه ای۲- کارکرد این اخبار در دعواهای سیاست داخلی ۳- احساس ناخودآگاه مرجعیت جهان غرب۴- ناآشنایی با جنگ روانی دشمن و فنون آن.
هر کدام این علل و عوامل که دخیل باشد، سقوط ارتفاعات اذهان ما از سقوط ضاحیه هم خطرناک تر است ، چه برسد به تپه های علی الطاهر.
undefined۳۰
undefined۷
undefined۳
undefined۲

۲.۸K

۲۳:۴۷

۲۰ شهریور
thumbnail
پرهیز از منطق دوگانه در مواجهه با وضعیت لبنان و یمنundefinedسید آرش وکیلیاناین روزها که در جبهه جنوب لبنان شکست مهمی رخ داده و همزمان در جبهه جنوب یمن پیروزی بزرگی به دست آمده وضعیت را چطور باید تحلیل کرد؟
من کسانی را که دوست دارند فقط شکست یا فقط پیروزی را روایت کنند، کنار می‌گذارم. فرضم این است مخاطب نوشتار در پی یک چارچوب تحلیلی فراگیر است که بتواند هم شکست ها و هم پیروزی ها را همزمان توضیح دهد و البته به تفاوت هر موقعیت هم توجه داشته باشد.
وضعیت لبنان:اسرائیل سالهاست که برتری فوق العاده نظامی در هوا و زمین همراه با اشراف شدید اطلاعاتی داشته (موضوع پیجرها برای نمونه) در مقابل دولت بیروت حامی اسرائیل و علیه مقاومت است و حزب الله طی چند سال جنگ از ۲۰۲۳ فرسوده شده، عقبه حمایت از حزب الله با شکست سوریه بسیار محدود و امکان ارسال نیرو و تجهیزات بسیار سخت شده است.
وضعیت یمن:انصارالله ، دولت یمن در صنعا را در اختیار دارد و قبایل متحد آن در جنگ یکپارچه هستند و موقعیت سوق الجیشی مستحکمی دارند. علی رغم سالها تحریم به نوعی خودکفایی رسیده اند. نیروهای مقابلشان در جنوب چندپاره اند (وابسته امارات، عربستان و القاعده) موقعیت سوق الجیشی ضعیفی دارند، امکان کمک به یمن از طریق دریا فراهم است. عربستان و امارات چندان توان نظامی فوق العاده ای ندارند.
نقش جمهوری اسلامی ایران:در هر دو مورد ایران مقاومت ملی و مذهبی را الهام بخشی و تا حدی سازماندهی کرده و به آنها امکانات و فناوری های نظامی داده و حمایت سیاسی فراهم کرده است. حزب الله به جهت اعتقادی، سیاسی و نظامی درهم تنیدگی بسیار بیشتری با ایران دارد و زمان طولانی تری تجهیز شده است.
روایت غلط:چون ایران تمامیت ارضی لبنان را در تفاهم نامه گنجاند و یمن را ذکر نکرد، در نتیجه یمنی ها محدودیتی برای جنگ نداشتند و توانستند پیروز شوند اما در لبنان به امریکا اعتماد کردیم و شکست خوردیم.
واقعیت ماجرا:تصریح بر موضوع لبنان در تفاهم نامه ایران و آمریکا برای حفظ تمامیت ارضی لبنان و اخراج متجاوزان صهیونیست بوده است. به این ترتیب، ایران هر صلحی را منوط به اخراج اسرائیل از لبنان کرده ، اما چنین شرطی برای عربستان نگذاشته است. در واقع حمایت سیاسی ایران از لبنان بسیار قویتر از یمن بوده است و حتی در خرداد ماه در پاسخ حمله صهیونیست ها به ضاحیه، اقدام به پرتاب موشک به اسرائیل کرده است.
اما مشکل آنجاست که اولا دولت بیروت به جای استفاده از تفاهم نامه با صهیونیست ها مذاکره کرده و اقدامات انها علیه مقاومت را عملا تایید نموده و جلوی کمک موثر نظامی ایران را گرفته است و ثانیا اسرائیل سالها برای مواجهه با حملات ایران آمادگی داشته و با پرتاب موشک نمی توان نیروی زمینی اش را متوقف نمود.
در مقابل در یمن ، ائتلاف جبهه معارض بسیار شکننده، قوایشان ضعیف و تاسیسات نفتی شان آسیب پذیر است، به طوری که انصارالله با امکاناتی کمتر از حزب الله هم می تواند به پیروزی چشمگیر برسد.
ایران از حزب الله نخواسته است که نجنگد، فقط به جهت شرایط میدانی امکان کمک موثر در برابر حملات زمینی را ندارد و از انصارالله نخواسته است که بجنگد اما به جهت شرایط میدانی امکان بیشتری برای کمک دارد. تفاهم نامه نه باعث شکست حزب الله شده و نه تاثیری بر پیروزی انصارالله داشته است. اگر تفاهم نامه ای هم منعقد نمیشد و جنگ ادامه می یافت، نه تنها ارتفاعات علی الطاهر دیر یا زود سقوط می کرد بلکه ضاحیه و بقاع هم تحت حملات شدید هوایی قرار می‌گرفت.
بنابراین عجیب است که عده ای تفاهم نامه با آمریکا را مقصر شکست در لبنان می دانند و می پندارند که علت وضعیت یمن عدم گنجاندن نامش در تفاهم نامه بوده است.
undefined۱۷
undefined۲
undefined۱

۲.۲K

۳:۱۹

۱ مهر
thumbnail
خداوند به دست ایران هیمنه آمریکا را شکست، ولی ما باور نداریم.
undefinedسید آرش وکیلیان
خداوند توسط حضرت ابراهیم بت ها را شکست و توسط حضرت موسی مارهای سحره را نابود کرد تا مگر مردم از قدرت توهمی شیطان آزاد شوند و به سوی خدا بازگردند، به شرطی که آنها بنگرند و تعقل کنند.
ایالات متحده آمریکا که برترین قدرت نظامی و اقتصادی جهان است، در یک تجاوز آشکار به ایران مقامات ارشد سیاسی و نظامی و امنیتی کشور را در ساعات اول جنگ به شهادت رساند. اما نه تنها جمهوری اسلامی ایران تسلیم نشد، بلکه تنگه هرمز را بست و بعدتر کمک کرد تا باب المندب هم کنترل شود.
قرار بود ایران تسلیم و تخریب و جنگزده شود، اما نه تنها این اتفاق نیفتاد بلکه قیمت نفت در بازار جهانی به بالای صد دلار رسید و حزب جمهوریخواه در آستانه شکست بزرگ در انتخابات کنگره است.
قرار بود مردم ایران در برابر جهانیان تحقیر شوند اما انها مبعوث شدند و با حضور در خیابان در زیر حملات دشمن، سحر تبلیغات او را باطل کردند.
در شرایطی این مطلب را مینویسم چون از احساس ضعف دولتمردان در برابر تهدیدات توخالی دشمن، از احساس انفعال بسیاری دیگر از مقامات نظام و از بازنشر رجزهای شیطانی دشمن توسط افراد مدعی دفاع از نظام درشگفتم!!!
این جنگ با هر نتیجه تمام شود ، ان غایت توحیدی برای رهایی بشر از توهم شیطان بزرگ محقق شده، این ما هستیم که باید بیدار شویم و بنگریم.
undefined۱۸
undefined۵
undefined۱

۱.۴K

۴:۴۷

۳ مهر
آینده نگاری بحران ایران و امریکا تا پایان دولت ترامپundefinedسید آرش وکیلیان۳ مهر ۱۴۰۵قسمت اولدر شرایطی که انتخابات کنست و کنگره در پیش است ، تفاهم نامه ایران و امریکا منقضی و محاصره امریکا علیه ایران تشدید شده، تحلیل وضعیت مبهم پیش رو اهمیت دارد:
وضعیت بازیگران اصلی:۱- ایران: جامعه و حکومت ایران نشان داده توان تحمل ضربات جنگ و فشار محاصره اقتصادی را تا حد خوبی دارد. استراتژی جنگ و مذاکره همزمان اتخاذ شده است. در خصوص نحوه مواجهه با امریکا اختلاف وجود دارد، یک جریان خواستار پایان جنگ با امتیاز دادن ایران هستند، یک جریان خواستار مذاکره و همزمان امتیاز ندادن به خصوص حفظ تنگه هرمز هستند و یک جریان طرفدار عدم مذاکره و مجازات دشمن هستند.
۲- آمریکا: در جنگ نتوانسته به اهداف راهبردی خود برسد و پایگاه های منطقه ایش به شدت آسیب دیده است. در مقابل فشار اقتصادی را جهت تسلیم ایران تشدید کرده است. در داخل دچار افزایش هزینه سوخت بر مردم عادی و نارضایتی عمومی نسبت به جنگ است و حزب جمهوریخواه حاکم در آستانه شکست در انتخابات کنگره می باشد.
۳- رژیم صهیونیستی: با هدف فروپاشی یا تسلیم کامل ایران ، در تلاش برای تشدید جنگ با محوریت امریکاست. در آستانه یک انتخابات کنست است که اگر به پیروزی مخالفان دولت مستقر بیان بیانجامد میتواند راهبرد مقابله و جنگ مستقیم با ایران را از دستور کار خارج کند و به جایش بر توطئه اقتصادی و سیاسی با هدف براندازی از داخل تمرکز کند اما اگر دولت مستقر بماند، سناریوی تشدید جنگ مستقیم محتمل است.
۴- جبهه مقاومت: در یمن ، توانسته بر باب المندب تسلط یابد و ضربه شدید به عربستان و متحدان یمنی اش بزند. در عراق ، بخشی به سمت جذب در نظام سیاسی رفته اند و بخشی بر استمرار مقاومت در قالب حشد تاکید دارند و گاه حملاتی به عربستان و اردن می کنند. در لبنان در وضعیت آسیب دیده و تدافعی است و می‌کوشد بقای خود را تضمین کند.
۵- کشورهای منطقهاغلب می کوشند تا موضعی میانه بین ایران و امریکا اتخاذ کنند، از تشدید تنش جلوگیری کنند و طرفین را به توافق سوق دهند. جز امارات و بحرین که متحد اسرائیل هستند، هیچ یک مستقیما با ایران درگیر نشده اند اما برخی در محاصره امریکا علیه ایران مشارکت کرده اند.
۶- سایر کشورهاچین و اروپا می کوشند تا در جهت کاهش تنش فعالیت کنند. چین و روسیه در سازمان ملل با وتوی قطعنامه های مخالف ایران، با امریکا مخالفت کرده اند. کشورها در تلاش هستند تا با مدیریت بازار انرژی از وقوع بحران اقتصادی جهانی جلوگیری کنند.
عدم قطعیت های تعیین کننده اصلی:۱- نتیجه انتخابات رژیم صهیونیستی۲- توان ایران در انسداد عرضه نفت۳- توان امریکا در اعمال محاصره شدید اقتصادی۴- کاربرد تسلیحات نامتعارف توسط امریکا و اسراییل۵- بروز شورش یا درگیری داخلی در ایران

۱.۲K

۶:۲۷

آینده نگاری بحران ایران و امریکا تا پایان دولت ترامپundefinedسید آرش وکیلیانقسمت دوم
۱- سناریوی تشدید فشار اقتصادی: این محتمل ترین سناریوی فعلی است. شرایط وقوع این سناریو، عدم پیروزی نتانیاهو و شکست جمهوریخواهان در انتخابات است. در این شرایط، آمریکا علاوه بر تحریم های اعمال شده، با تشدید محاصره دریایی، هوایی و زمینی می‌کوشد تا کمبود کالا در اقتصاد ایران ایجاد کند و مشابه آنچه در دهه ۱۹۹۰ علیه عراق انجام شد، اقتصاد ایران را به بحران و ورشکستگی بکشاند و سپس با فشار اجتماعی حکومت را مجبور به تسلیم کند. در مقابل، جریان مقاومت می‌کوشد با تشدید فشار در تنگه و ناامنی در بازار انرژی نوعی موازنه سازی و بازدارندگی ایجاد کند.تاب آوری در این سناریو مستلزم یک فرماندهی اقتصادی قوی در ایران است که اکنون وجود ندارد. همچنین، ظرفیت های اقتصادی اجتماعی بومی برای اقتصاد مردمی باید فعال شود تا هزینه زندگی کاهش یابد و امکانات بلااستفاده، مولدسازی شود. این سناریو در صورت مدیریت صحیح در داخل امکان گذار از اقتصاد رانتی برون زا به اقتصاد تولیدی درونزا را فراهم می کند.
۲- سناریوی تشدید جنگ: این سناریو گرچه احتمال کمتری دارد، اما در صورت استمرار دولت نتانیاهو توسط وی دنبال میشود. محتمل است ترامپ اگر محاصره را بی اثر ببیند ، بعد از مدتی به جنگ بازگردد. در صورت بروز جنگ محتمل ترین راهبرد حمله به زیرساخت ها با هدف تضعیف قدرت ایران و افزایش شدید نارضایتی برای وقوع شورش است. حمله زمینی بسیار پرهزینه است و با توجه به مخالفت عمومی مردم امریکا و شکست احتمالی جمهوریخواهان در کنگره ، نهایتا در حد محدود در چند منطقه مرزی یا برخی جزایر انجام می شود. حمله با تسلیحات نامتعارف احتمالا تنها زمانی رخ میدهد که امریکا خود را در معرض شکست ببیند. در مقابل ایران در صدد گسترش جبهه ها و حمله به زیرساخت انرژی است تا سایر کشورها و مردم امریکا با تشدید جنگ مقابله کنند. در این سناریو ایران برای پیروزی دست کم باید بتواند تحت هر شرایطی تا انتهای دوره ترامپ مقاومت کند و هزینه قابل توجهی را در بازار انرژی ایجاد کند که بر نتیجه انتخابات ریاست جمهوری آتی اثر بگذارد. اما بهتر آن است که بتواند در کوتاه مدت ظرفیت آفندی دشمن را خنثی کند و ضربات مهلکی بر اسراییل وارد سازد.
۳- سناریوی توافق مرضی الطرفین: این سناریو مطلوب جریان سیاسی نزدیک به دولت در ایران است و پنجره فرصت قبل از انتخابات کنگره در آبان ماه را مغتنم می داند. در این سناریو ، فرض بر این است که با شکست نتانیاهو در انتخابات کنست و احتمال بالای شکست جمهوریخواهان در کنگره، جریان ضد جنگ به رهبری ونس در دولت امریکا تقویت می شود و اگر ایران بتواند پیشنهادهای خوبی در حد بازگشایی تنگه، خروج مواد غنی شده، استقرار بازرسان و تعلیق غنی سازی را ارائه دهد ، طرف مقابل می پذیرد و حاضر میشود فشار محاصره و تحریم را تا حد قابل توجهی کاهش دهد. طرفداران این دیدگاه با این کار امیدوارند حتی اگر با ترامپ توافق جامع و بلندمدتی دست نیابد، بتوانند دوره وی را با حداقل خسارت طی کنند. مخالفان این سناریو در ایران، به جهت ماهیت امپریالیستی دولت امریکا و نفوذ شدید صهیونیست ها در آن، چنین رویکردی را نه تنها ناموفق می دانند، بلکه ان را در راستای نمایش ضعف ایران و تقویت جریان جنگ طلب در امریکا می دانند.
توصیه های راهبردی:۱- استقرار فرماندهی واحد اقتصادی توسط شعام۲- افزایش توان ایجاد ناامنی در منطقه برای موازنه تهدید امریکا و رژیم صهیونیستی۳- افزایش انسجام اجتماعی و مولدسازی اقتصادی حول یک راهبرد مقاومت منعطف در برابر تحولات۴- تشدید کنترل و مقابله با هسته های اغتشاش و ناامنی داخلی
undefined۱

۱.۵K

۶:۴۲

۴ مهر
در مواجهه با آمریکا ، اختلافات در میان مقامات و جریان های سیاسی ایران سر چیست؟undefinedسید آرش وکیلیان
در شرایطی که برخی، جریان مقایل را به تندروی و جنگ افروزی متهم می کنند و برخی دیگر ، جریان مقابل را به ذلت و سازوکاری و نفاق ، لازم است دسته بندی ها درست درک شود. این دسته بندی ها میتواند از منظر استراتژیک یا ایدئولوژیک باشد.
الف- منظر استراتژیک جنگ با امریکا با راهبرد تدافعی یا تهاجمی:در اینجا دولت، قالیباف و خیلی از اعضای شعام قائل به این هستند که جنگ با امریکا باید به صورت یک تنش کنترل شده باشد چون خسارات ما در وضعیت تشدید تنش ، بیش از حد تحمل ماست. بر این اساس، اقداماتی نظیر باز کردن باب مذاکره و انعقاد تفاهم نامه را انجام می دهند. گروه مقابل معتقدند باید با استراتژی تهاجمی و وارد کردن حداکثر خسارت، دشمن را پشیمان کرد. این گروه هر گونه انعطاف را پالس ضعف به دشمن می داند که ناخواسته منجر به تشدید محاصره یا جنگ خواهد شد.
ب- منظر ایدئولوژیک تعامل با امریکا در جهت ایجاد مودت یا در جهت استکبار ستیزی:این مورد اختلاف بر خلاف مورد قبلی ، مبنای ارزشی دارد و بر اساس تفاوت تلقی از نسبت میان آمریکا و ایران شکل گرفته است. یک جریان قوی در دولت و اصلاح طلبان قایل به رفع اختلاف و طرح دوستی یا معامله با امریکاست. این جریان معتقد است آمریکا اگر اکنون کدخدا هم نباشد، این قدر قوی هست که توسعه کشور بدون رفع تنش با آن پیش نخواهد رفت. در مقابل جریان مستقر در نهادهای حاکمیتی و انقلابی و بخش بزرگی از اصولگرایان ، رفتار امریکا را امپریالیستی و مستکبرانه می دانند و قائل به مقاومت در برابر استکبار امریکا هستند. از منظر انها حتی اگر ایران تسلیم شود، آمریکا شرایط منصفانه ای وضع نخواهد کرد.
حال در عمل ممکن است مثل زمان برجام، یک ائتلاف راهبردی موقت شکل بگیرد و جریان مخالف آمریکا برجام را موقتا به نفع خود ببیند و از سوی دیگر جریان موافق امریکا آن را فرصت تاریخی تنش زدایی ببیند. شاید در مورد توافقنامه سال ۱۴۰۵ هم چنین وضعی برقرار باشد.
با توجه به تفکیک فوق ، ما بسته به شرایط دو گروه مقابل هم نداریم بلکه دست کم سه گروه داریم:۱- جریان استکبار ستیزی که معتقد به تشدید جنگ تا ایجاد حداکثر هزینه برای دشمن است تا منجر به ایجاد بازدارندگی موثر گردد.۲- جریان مقاومت که معتقد به مدیریت تنش برای گذر از دوران ترامپ است و همزمان جنگ و مذاکره را با هم دنبال میکند.۳- جریان سازش که معتقد به رفع تخاصم با دادن امتیازات در چارچوب یک توافق برد-برد است. البته ممکن است امکان ان را در دوره ترامپ فراهم نبیند اما شرایط را برای توافق باز نگه می دارد.

۸۸۸

۶:۳۰

۶ مهر
thumbnail
راهبرد دستیابی به صلح و امنیت پایدار با تضمین حقوق ملت ایران
در برنامه به وقت ایران مورخ ۵ مهر، آقای شاطری از موضعی متفاوت با رویکرد جریان پایداری و جریان دولت ، بر اساس رئال پالتیک شیوه مدیریت جنگ و مذاکرات را تشریح کرد که میتواند برای خروج از بحران راهگشا باشد.
پیش فرض:۱- دو رویکرد جنگ تا شکست و تسلیم آمریکا و امتیاز دادن تا جلب رضایت آمریکا ، متضمن صلح و امنیت پایدار ایران نیست.۲- تفاهم اسلام آباد چارچوب خوب و درستی برای خروج از بحران با کمترین خسارت و تضمین حقوق و منافع ملی ایران است.۳- ایران تنها با کنترل موثر تنگه هرمز می تواند در شرایط مذاکره از موضع قدرت قرار بگیرد و طرف مقابل مطالبات ایران را به رسمیت بشناسد.
توصیف وضعیت:۱- کنترل تنگه ریسک واقعی برای اقتصاد جهانی و دولت های بزرگ ایجاد میکند که خود را در قیمت انرژی، اوراق قرضه و نرخ تورم نشان می دهد. اما دو دیدگاه افراطی و تفریطی با طرح انتظارات نشدنی نظیر نفت ۱۵۰ دلاری یا بی اثر بودن کنترل تنگه به این ادراک در کشور آسیب زده است.۲- ایران در حال حاضر در جنگ با اجماع قدرت های نظام سرمایه داری است نه صرفا ترامپ و تیم وی. اجماع آنها بر این است که تنگه نباید در کنترل ایران باشد.۳- امارات نه به عنوان یک کشور همسایه بلکه به عنوان یک کارگزار، عاملیت اصلی در تضعیف کنترل ایران بر تنگه را دارد و شرکت نفت دولتی امارات هزینه ریسک خروج نفت از تنگه را می پردازد.۴- در شرایط تضعیف کنترل ایران بر تنگه هرمز، اساسا میز مذاکره واقعی تشکیل نمی شود تا بتوان بر سر موضوعات با امریکا یا دیگر کشورها تعامل کرد.۵- زمان مهمترین سرمایه ما در مذاکرات است و باید به شیوه هوشمندانه با تنش مدیریت شده، دولت آمریکا را در وضعی قرار داد که توافق با ایران را کم هزینه ترین گزینه خود بداند.
راهبرد پیشنهادی:۱- ادراک دشمن این است که ایران دیگر توان کنترل تنگه هرمز را ندارد و این را بسنت، وزیر خزانه داری امریکا رسما اظهار کرده است. چالش اصلی ما تغییر این ادراک است.۲- با این ادراک ، امریکا هیچ شرطی را از ایران نمی پذیرد و اصلا میز مذاکره واقعی تشکیل نمی شود تا ایران بتواند مطالبه صلح و امنیت و حقوق خود را در آن مطرح کند.۳- نمایش نرمش به جای انکه امکان توافق پایدار را افزایش دهد، اتفاقا برعکس عمل می کند. تیم ترامپ نرمش ایران را ضعف تلقی میکند نه حسن نیت. برعکس، تشدید مدیریت شده تنش باعث فشار بر طرف مقابل برای مذاکره می شود.۴- باید ایران به شکل موثری به منطق دشمن حمله کند و ادراکش را تغییر دهد. زدن کشتی ها و شاتل های کوچک حمل نفت، نه تنها این منطق را تغییر نمی دهد بلکه ریسکی است که از پیش برآورد شده است. ایران باید به نحو موثری انتقال نفت توسط امارات را از کار بیاندازد.۵- اکنون بهترین زمان مذاکرات واقعی دوجانبه با کشورهای منطقه برای دستیابی به یک رژیم امنیتی است که بعد از پایان جنگ، خاک این کشورها زیرساخت حمله به ایران نباشد.
لینک برنامه به وقت ایران۵ مهر ۱۴۰۵ https://telewebion.net/episode/0x16ce7768
undefined۴
undefined۲

۱.۴K

۳:۳۵

۱۹ مهر
thumbnail
"بالا را نگاه نکن" ، طنز تلخ این روزهای جهانundefinedسید آرش وکیلیان
این روزها که گفتارها و رفتارهای مقامات دولت آمریکا تبدیل به موضوع گفت و گوی روزمره شده است، میتوان با فاصله گرفتن از رخدادها به درک بهتری از آنها رسید. شاید یک پنجره برای چنین درکی، کمدی تلخ اما مضحک "بالا را نگاه نکن" (Don't look up) باشد.
این فیلم خوش ساخت با نیم دوجین از ستاره های هالیوودی در سال ۲۰۲۱ توسط نتفلیکس ساخته شده تا وضعیت سیاست، اقتصاد، رسانه و سایر جنبه های زندگی سیاسی در امریکا را فارغ از دعواهای رایج روزمره به تصویر بکشد و مخاطب را با این مساله مواجه کند که اگر یک سیارک با خطر حتمی انقراض دسته جمعی به سمت زمین بیاید، چه مواجهه ای با موضوع رخ می دهد.
در اینجا قصد لو دادن این اثر برای خواننده را ندارم، اما اجمالا مجموع رخدادها از انکار و استهزای واقعیت تا تلاش برای انتفاع از آن را می توان با تعبیر "مصرف برای کسب منفعت" خلاصه کرد. یعنی از مقامات فاسد دولت، تا برنامه های سرگرم کننده رسانه ای تا غول های فناوری های سایبری، همه می کوشند تا به جای حل واقعی بحران ، آن را به صورت یک منفعت در موقعیت خاص خود مصرف کنند و چندان گوشی برای شنیدن هشدار های تلخ اما واقعی دانشمندان وجود ندارد. به تعبیری استعاری میتوان گفت آن سیارکی در حال نابودی تمدن است، حاکمیت حماقت منفعت طلبانه بر مناسبات سیاست، اقتصاد و فرهنگ است.
در ابتدای فیلم کوتاه تبلیغاتی فوق بیان میشود که این فیلم یک داستان واقعی است و می توان ترامپ و اطرافیانش را بهترین مصداق برای طنز تلخ حاکم بر آمریکا و جهان ما دانست. برای نمونه وی برای لاپوشانی بحران های قبلی نظیر ماجرای اپستین، با تصمیمات اساسا اشتباه بحران های بزرگتر بعدی را در جهان ایجاد می کند و بعد به اشکال مختلف از نوسان گیری تا نمایش رسانه ای ، می‌کوشد از بحران خودساخته منتفع شود.
در چنین جهانی سودجویان صاحب دولت، اقتصاد و فناوری می کوشند تا علم را برای افزایش انتفاع و استیلای خود استخدام کنند و دروغ را جای حقیقت بنشانند و در مقابل مواجهه حقیقت طلبانه با واقعیت بی فریب نیاز به مصرف آرامبخش های قوی دارد و با عالمان به عنوان تهدید امنیتی یا ابزار سرگرمی برخورد می شود و در نهایت تنها چاره شان انزوای اجتماعی است.
این نوشتار نمی خواهد بگوید که حاکمان پیشین آمریکا اغراض امپریالیستی نداشته اند و دچار فساد نبوده اند، بلکه مساله به تمامیت رسیدن سودجویی احمقانه است که به طور سلسه وار بحران تولید و ان را مصرف می کند.
undefined۶

۱.۶K

۳:۴۲

۲۳ مهر
thumbnail
پارادوکس های تسلیم طلبان در مواجهه با تهدید های وجودی برای امنیت ملیundefinedسید آرش وکیلیان
این روزها جریانی با صدای بلند میگوید برای جلوگیری از وقوع جنگ باید هر امتیاز تاکتیکی می توانیم به دشمن بدهیم و در داخل نیز نهایت نرمش را در قبال هر مخالفی انجام دهیم. به این ترتیب ، اولا دشمن انگیزه حمله به کشور را نخواهد داشت و ثانیا ملت یکپارچه از کشور دفاع خواهد کرد.
مقدمتا، در خصوص اینکه جنگ نامطلوب است و تا حد امکان باید از آن احتراز شود، توافق وجود دارد. بحث اینجا بر سر تعارض درباره نحوه دستیابی به این هدف است.
قبل از تحلیل و نقد دیدگاه تسلیم طلبی، لازم است نقبی به دهه ۱۹۳۰ و مواجهه فرانسه و آلمان بزنیم. در آن زمان هیتلر در اوج قدرت بود و قصد داشت تا امپراتوری رایش سوم را ایجاد کند. فرانسوی ها این قدرت طلبی هیتلر را درک می کردند ، اما در برابر تهدید راهکارهای جالبی را اتخاذ کردند.
۱- با اعطای امتیازاتی به آلمان نظیر چشم پوشی بر اشغال چکسلواکی، خواستند طمع هیتلر را مهار کنند.۲- به جای اتخاذ رویکرد نظامی تهاجمی نوآورانه، یک سد دفاعی به اسم سد ماژینو در مرز با آلمان ساختند. ۳- برای افزایش رضایت مردم، میزان آزادی مدنی را حتی برای دیدگاه های ضدجنگ در فرانسه افزایش دادند.
نتیجه جالب بود: ۱- اشغال چکسلواکی، باعث طمع بیشتر هیتلر برای اشغال لهستان و فرانسه شد.۲- نیروهای آلمانی سد ماژینو را از طریق خاک بلژیک دور زدند و نیروهای نظامی فرانسه را غافلگیر کردند.۳- افزایش آزادی بیان نه تنها باعث افزایش انسجام اجتماعی فرانسه نشد، بلکه گسترش مواضع واگرا سبب شد روحیه مقاومت ملی تضعیف شود.
حال برگردیم به وضعیت ایران:۱- تاریخ آمریکا نشان داده که هر میزان نرمش از سوی ما ، توسط دولت آمریکا به منزله ضعف تلقی و سبب می شود و در نتیجه میل به تهاجم افزایش یابد. ۲- هدف نهایی آمریکا ، فروپاشی جمهوری اسلامی بلکه تضعیف شدید و تجزیه ایران است نظیر آنچه در شوروی رخ داد. لذا هر امتیاز تاکتیکی کمتر از این در بلندمدت باعث رضایت آمریکا نخواهد شد.۳- افزایش آزادی بیان در موضوعات مرتبط با امنیت ملی باعث تقویت انسجام و اتحاد ملی نخواهد شد، بلکه مجموعه مطالبات فروخفته نظیر سهم خواهی های قومی تشدید خواهد شد.
بنابراین، اولا تسلیم طلبی ممکن است در ظاهر تهدید جنگ را مدتی کاهش دهد، اما در نهایت منجر به استقلال ملی نخواهد شد. کسب و حفظ استقلال هزینه های مالی و جانی دارد و کشورهایی که حاضر به پرداخت این هزینه نباشند، مجبورند هزینه گزاف وابستگی را بپردازند که عربستان سعودی نمونه واضح آن است.ثانیا راهبرد احتراز از جنگ ، نمایش نرمش و تسلیم نیست چون دشمن از آن تلقی بر ضعف می کند. این دقیقا دلیل آن است که رفتار دولت جناب پزشکیان، علی رغم میل خود، زمینه ساز وقوع دو نوبت تجاوز به کشور شده است. در مقابل نمایش قدرت دفاعی همراه با آمادگی اقتصادی و اجتماعی می تواند دشمن را از جنگ منصرف کند.ثالثا موضوع حفظ کیان و امنیت ملی جزو دایره آزادی بیان مشروع نیست و شهروند ایرانی که خواستار تسلیم باشد، در واقع با تضعیف اراده مقاومت ملی نقش ستون پنجم دشمن را ایفا می کند.
undefined۹
undefined۱

۱.۲K

۳:۵۰

۳۰ مهر
آیا وقت سلاخی گاوها رسیده است؟اقتصاد سیاسی جنگ و انرژیundefinedسید آرش وکیلیان این مطلب فرضیه ای است مربوط به تجاوز سوم آمریکا به ایران در پاییز ۱۴۰۵ که در صورت وقوع می تواند باعث حمله گسترده ایران به زیرساخت انرژی ۹ کشور منطقه بشود.
پیش فرض ها:۱- آمریکا پس از دو جنگ دریافته که این حملات حتی در صورت زدن رأس نظام باعث سقوط، تسلیم یا حتی تضعیف معنادار حکومت نمی شود.۲- این جنگ باعث ایجاد بحران انرژی در اثر بستن تنگه هرمز شده است و امریکا نمی تواند تنگه را با عملیات نظامی برای عبور کشتی های تجاری امن کند.۳- در صورت حمله به زیرساخت های ایران، پاسخ ایران به صورت حمله شدید به زیرساخت انرژی کشورهای متحد امریکا در منطقه خواهد بود.
حال اگر علی رغم موارد فوق، آمریکا تصمیم به یک حمله گسترده بگیرد نه عملیات محدود مثلا در کوه کلنگ، در این صورت باید پرسید منطق این حمله چه خواهد بود؟شاید برخلاف تصور غالب و سیاست های اعلامی ترامپ، هدف اصلی ایران نباشد؛ بلکه هدف تجاوز سوم، تخریب زیرساخت منطقه باشد. این فرضیه بر چند ادعا متکی است:۱- آمریکا بزرگترین تولیدکننده و صادرکننده نفت است و مهمترین راهکار حل مشکل کسری تراز تجاری آمریکا ، پس از شکست سیاست تعرفه ای ترامپ، افزایش چشم گیر قیمت انرژی است.۲- کشورهای نفتی خلیج فارس، گرچه متحد و شریک تجاری امریکا هستند، اما طی سه دهه گذشته ثروت کلانی را اندوخته اند و ترامپ می خواهد ۱ تا ۲ تریلیون دلار از این ثروت را به سمت بازار آمریکا بازگرداند. ۳- برخلاف عموم مردم امریکا که از افزایش قیمت سوخت متضرر شده اند، صنعت نفت امریکا که نفوذ فراوانی بر ترامپ دارد، به همراه صنعت تسلیحات، از جنگ منتفع می شوند. دست کم تا وقتی که رکود اقتصادی رخ ندهد، رضایت حامیان بر نارضایتی عموم مرجح است.۴- بحران نفت و سوخت تا کنون فقط چند درصد از GDP جهانی کاسته است و هنوز مقدار GDP بیش از ۲.۵ درصد است. بنابراین ، تشدید بحران تا نفت ۱۵۰ دلاری هم بعید است به تنهایی باعث سقوط بازارها و ایجاد رکود شود، به خصوص اگر در جبهه روسیه و اوکراین صلح برقرار گردد.
در صورت پذیرش ادعاهای فوق، ممکن است هدف واقعی ترامپ از تجاوز گسترده سوم به ایران در صورت وقوع موارد زیر باشد:۱- هدف مستقیم جنگ آسیب جدی به زیرساخت های ایران است که میتواند کشور را چند دهه گرفتار سازد.۲- هدف اصلی اما غیرمستقیم جنگ می تواند افزایش چشمگیر قیمت انرژی و در نتیجه درامدزایی فراوان برای صنعت انرژی آمریکا در شرایط آسیب به رقبا و حتی شرکا باشد. (مورد لیبی و ایران و روسیه قبلا امتحان شده)۳- هدف بلندمدت جنگ میتواند تضعیف کل خاورمیانه به نفع اسرائیل باشد. به عبارتی اسرائیل نمی تواند با تقویت خودش عملا به قدرت اول منطقه تبدیل شود، اما با تخریب دیگر بازیگران ممکن است بتواند.۴- هدف بلندمدت دیگر این جنگ میتواند ایجاد توازن با چین باشد. یعنی در شرایطی که امریکا به مواد معدنی کمیاب چین وابسته است، چین هم به انرژی آمریکا وابسته شود. البته با توجه به پروژه صادرات گاز و نفت روسیه به چین، احتمال دارد این هدف از این طریق محقق نشود.
شاید مقامات آمریکا به این نتیجه رسیده باشند که گوشت گاوهای شیرده ، اکنون از شیرشان سودمندتر شده است.البته، هر سناریوی متهورانه میتواند از کنترل خارج شود و نتایج غیرقابل پیش بینی داشته باشد.
پی نوشته یکی از دوستانبه همین دلیل در جنگ احتمالی بعدی ایران به اهداف جدیدی نیاز دارد که منافع مستقیم آمریکا (سرمایه‌گذاری‌ها در زمینه هوش مصنوعی و انتقال داده) یا زیرساخت‌های خود اسرائیل را هدف قرار بدهد...
undefined۸

۵۶۹

۷:۳۴