من بارها زنانی رو دیدم که دوست داشتن سر کار برن، پیشرفت کنن یا از تواناییهاشون استفاده کنن، اما همسرشون جلوی اونها ایستاده. بعضی وقتها با تحقیر کردن، بعضی وقتها با گفتن مداوم نکات منفی، و حتی گاهی با این پیشنهاد که «من پول بیشتری میدم، فقط نرو سر کار.»
هرچه بیشتر به این موضوع فکر کردم، بیشتر به این نتیجه رسیدم که همیشه ماجرا حسادت یا بدخواهی ساده نیست. از نظر روانشناسی، گاهی مرد احساس میکنه استقلال مالی یا رشد همسرش جایگاه خودش رو تهدید میکنه. بعضیها هویت خودشون رو در نقش «تأمینکننده اصلی» میبینن و موفقیت زن براشون احساس ناامنی ایجاد میکنه.
در بعضی موارد هم مسئله، ترس از دست دادنه. یعنی مرد نگران میشه که اگر زن مستقلتر بشه، اعتمادبهنفس بیشتری پیدا کنه، روابط اجتماعی گستردهتری داشته باشه یا از نظر مالی روی پای خودش بایسته، احتمال داره تصمیم بگیره از رابطه خارج بشه. به همین دلیل ممکنه به جای اینکه کیفیت رابطه رو بهتر کنه، سعی کنه استقلال زن رو محدود کنه.
برای همین رفتارهایی مثل تحقیر کردن، بزرگ کردن سختیهای کار، ناامید کردن، کماهمیت جلوه دادن تواناییهای زن یا حتی پیشنهاد پول بیشتر برای کار نکردن، گاهی تلاشی برای حفظ وابستگی طرف مقابله. این رفتارها ممکنه از ترس و ناامنی ریشه بگیرن، اما در عمل میتونن احساس کنترل شدن و نارضایتی ایجاد کنن.
لینک گروه گفتگو:https://ble.ir/ghabilenira2
لینک کانال@ghabilenira
هرچه بیشتر به این موضوع فکر کردم، بیشتر به این نتیجه رسیدم که همیشه ماجرا حسادت یا بدخواهی ساده نیست. از نظر روانشناسی، گاهی مرد احساس میکنه استقلال مالی یا رشد همسرش جایگاه خودش رو تهدید میکنه. بعضیها هویت خودشون رو در نقش «تأمینکننده اصلی» میبینن و موفقیت زن براشون احساس ناامنی ایجاد میکنه.
در بعضی موارد هم مسئله، ترس از دست دادنه. یعنی مرد نگران میشه که اگر زن مستقلتر بشه، اعتمادبهنفس بیشتری پیدا کنه، روابط اجتماعی گستردهتری داشته باشه یا از نظر مالی روی پای خودش بایسته، احتمال داره تصمیم بگیره از رابطه خارج بشه. به همین دلیل ممکنه به جای اینکه کیفیت رابطه رو بهتر کنه، سعی کنه استقلال زن رو محدود کنه.
برای همین رفتارهایی مثل تحقیر کردن، بزرگ کردن سختیهای کار، ناامید کردن، کماهمیت جلوه دادن تواناییهای زن یا حتی پیشنهاد پول بیشتر برای کار نکردن، گاهی تلاشی برای حفظ وابستگی طرف مقابله. این رفتارها ممکنه از ترس و ناامنی ریشه بگیرن، اما در عمل میتونن احساس کنترل شدن و نارضایتی ایجاد کنن.
لینک کانال@ghabilenira
۶۳
۵:۴۰
یه نکته دیگه که توی چند کیس مختلف برام جالب بوده اینه که بعضی از این زنها اصلاً از اول هم تمایل زیادی به رابطه یا ازدواج نداشتن و تحت فشار خانواده یا شرایط وارد اون شدن. در چنین موقعیتهایی، ممکنه مرد هم به شکل آگاهانه یا ناخودآگاه این موضوع رو حس کنه و از دست دادن همسرش براش به یک نگرانی دائمی تبدیل بشه.
از طرف دیگه، در بعضی از همین زنها دیدم که کمکم تمایل به ترک رابطه بیشتر میشه. اما به نظرم این تمایل همیشه از ابتدا وجود نداشته یا دستکم به این شدت نبوده. سالها تحقیر شدن، محدود شدن، نادیده گرفته شدن یا نداشتن حق تصمیمگیری میتونه باعث بشه فرد به این فکر کنه که آیا اصلاً میخواد در این رابطه بماند یا نه.
نکته مهم اینه که در بعضی روابط، تنها چیزی که مانع جدایی میشه وابستگی مالیه. در این حالت، وقتی زن امکان شاغل شدن یا کسب درآمد پیدا میکنه، در واقع فقط قدرت انتخاب بیشتری به دست میاره. شاغل شدن الزاماً باعث از بین رفتن رابطه نمیشه؛ بلکه ممکنه تنها مانعی رو برداره که قبلاً اجازه تصمیمگیری آزادانه نمیداده.
به همین دلیل، اگر مرد احساس کنه تنها دلیل ماندن همسرش وابستگی مالیه، ممکنه بیشتر با اشتغال یا پیشرفت او مخالفت کنه. اما از نگاه علمی، رابطهای که برای دوامش به وابستگی اقتصادی نیاز داشته باشه، معمولاً از نظر امنیت عاطفی و رضایت متقابل با چالشهای جدی روبهروست. رابطهای که بر پایه احترام، علاقه و انتخاب آزادانه شکل گرفته باشه، معمولاً از استقلال و رشد هر دو نفر آسیب نمیبینه؛ بلکه حتی میتونه از آن قویتر هم بشه.
لینک گروه گفتگو:https://ble.ir/ghabilenira2
لینک کانال@ghabilenira
از طرف دیگه، در بعضی از همین زنها دیدم که کمکم تمایل به ترک رابطه بیشتر میشه. اما به نظرم این تمایل همیشه از ابتدا وجود نداشته یا دستکم به این شدت نبوده. سالها تحقیر شدن، محدود شدن، نادیده گرفته شدن یا نداشتن حق تصمیمگیری میتونه باعث بشه فرد به این فکر کنه که آیا اصلاً میخواد در این رابطه بماند یا نه.
نکته مهم اینه که در بعضی روابط، تنها چیزی که مانع جدایی میشه وابستگی مالیه. در این حالت، وقتی زن امکان شاغل شدن یا کسب درآمد پیدا میکنه، در واقع فقط قدرت انتخاب بیشتری به دست میاره. شاغل شدن الزاماً باعث از بین رفتن رابطه نمیشه؛ بلکه ممکنه تنها مانعی رو برداره که قبلاً اجازه تصمیمگیری آزادانه نمیداده.
به همین دلیل، اگر مرد احساس کنه تنها دلیل ماندن همسرش وابستگی مالیه، ممکنه بیشتر با اشتغال یا پیشرفت او مخالفت کنه. اما از نگاه علمی، رابطهای که برای دوامش به وابستگی اقتصادی نیاز داشته باشه، معمولاً از نظر امنیت عاطفی و رضایت متقابل با چالشهای جدی روبهروست. رابطهای که بر پایه احترام، علاقه و انتخاب آزادانه شکل گرفته باشه، معمولاً از استقلال و رشد هر دو نفر آسیب نمیبینه؛ بلکه حتی میتونه از آن قویتر هم بشه.
لینک کانال@ghabilenira
۶۰
۵:۴۱
یه بُعد دیگه این موضوع که کمتر دربارهش صحبت میشه، خودِ زنها هستن.
من زنهایی رو دیدم که واقعاً آرزوی شاغل شدن، پیشرفت یا ساختن یک مسیر مستقل رو دارن، اما در عمل از شروع کردن میترسن. نه به این خاطر که علاقه ندارن، بلکه چون به تواناییهای خودشون ایمان کافی ندارن، از شکست میترسن یا سالها این پیام رو شنیدن که «از پسش برنمیای».
در روانشناسی به این موضوع گاهی «خودکارآمدی پایین» یا ترس از اقدام گفته میشه؛ یعنی فرد آرزو داره، اما باور نداره که واقعاً بتونه موفق بشه. نتیجه این میشه که بین خواستن و عمل کردن فاصله میافته.
در چنین شرایطی، مخالفت همسر گاهی ناخواسته تبدیل به یک بهانه راحت میشه. زن با خودش میگه: «من که میخواستم، ولی شوهرم نذاشت.» این توضیح هم برای خودش قابلقبوله و هم از نظر جامعه پذیرفتهتره، چون مسئولیت اقدام نکردن را به عامل بیرونی نسبت میده.
البته این به معنی مقصر بودن زن یا درست بودن رفتار مرد نیست. فقط نشون میده که گاهی دو عامل همزمان وجود دارن: از یک طرف مردی که مانع رشد میشه و از طرف دیگر زنی که به دلیل ترس، کمبود اعتمادبهنفس یا تجربههای گذشته، آمادگی کافی برای برداشتن قدم اول نداره.
به نظرم برای فهم هر رابطه باید هر دو طرف ماجرا رو دید. گاهی مانع بیرونی واقعی وجود داره، و گاهی هم این مانع با ترسها و باورهای درونی فرد گره میخوره و باعث میشه سالها یک رؤیا فقط در حد رؤیا باقی بمونه.
لینک گروه گفتگو:https://ble.ir/ghabilenira2
لینک کانال@ghabilenira
من زنهایی رو دیدم که واقعاً آرزوی شاغل شدن، پیشرفت یا ساختن یک مسیر مستقل رو دارن، اما در عمل از شروع کردن میترسن. نه به این خاطر که علاقه ندارن، بلکه چون به تواناییهای خودشون ایمان کافی ندارن، از شکست میترسن یا سالها این پیام رو شنیدن که «از پسش برنمیای».
در روانشناسی به این موضوع گاهی «خودکارآمدی پایین» یا ترس از اقدام گفته میشه؛ یعنی فرد آرزو داره، اما باور نداره که واقعاً بتونه موفق بشه. نتیجه این میشه که بین خواستن و عمل کردن فاصله میافته.
در چنین شرایطی، مخالفت همسر گاهی ناخواسته تبدیل به یک بهانه راحت میشه. زن با خودش میگه: «من که میخواستم، ولی شوهرم نذاشت.» این توضیح هم برای خودش قابلقبوله و هم از نظر جامعه پذیرفتهتره، چون مسئولیت اقدام نکردن را به عامل بیرونی نسبت میده.
البته این به معنی مقصر بودن زن یا درست بودن رفتار مرد نیست. فقط نشون میده که گاهی دو عامل همزمان وجود دارن: از یک طرف مردی که مانع رشد میشه و از طرف دیگر زنی که به دلیل ترس، کمبود اعتمادبهنفس یا تجربههای گذشته، آمادگی کافی برای برداشتن قدم اول نداره.
به نظرم برای فهم هر رابطه باید هر دو طرف ماجرا رو دید. گاهی مانع بیرونی واقعی وجود داره، و گاهی هم این مانع با ترسها و باورهای درونی فرد گره میخوره و باعث میشه سالها یک رؤیا فقط در حد رؤیا باقی بمونه.
لینک کانال@ghabilenira
۶۱
۵:۴۱
به نظرم زنها توی این موضوع معمولاً توی سه موقعیت مختلف قرار میگیرن و هر کدوم مسیر خودشون رو دارن:1) زنهایی که به این نتیجه رسیدن این رابطه برای اونها نیست و دلشون می خواد قوی بشن و از رابطه بیان بیروناگر واقعاً بعد از فکر کردن و تجربه کردن، به این نتیجه رسیدی که این رابطه برات مناسب نیست، طبیعیه که با مخالفت همسرت برای رشد روبهرو بشی. خیلی وقتها این مخالفت از بد بودن طرف مقابل نیست، از ترس از دست دادن و بههم خوردن شرایط فعلیه.از نظر روانشناسی، وقتی یکی احساس کنه رشد یک فرد در رابطه داره به ضررش تغییر میکنه، مقاومت نشون میده؛ حتی اگر اون تغییر برای طرف مقابل سالمتر باشه.
اینجا تصمیم خودت رو جدی بگیر وگرنه همیشه در یک برزخ خواهی موند وخودت، همسرت و فرزندانت همه وهمه آسیب می بینید: یا با تمام توان رشد کن یا با تمام توان در رابطه بمون.
2) زنهایی که همسرشون عزتنفس پایین یا ناامنی شدید دارهبعضی رابطهها مسئلهشون قدرت نیست، ضعف درونیه. مردی که عزتنفس پایینی داره، ممکنه رشد همسرش رو تهدید مستقیم برای ارزش خودش ببینه. برای همین به جای حمایت، وارد مقایسه، تحقیر یا محدود کردن میشه.تو این شرایط اگر زن رشد کنه بدون اینکه رابطه امنتر بشه، تنش بیشتر میشه.اینجا یه نکته مهمه:تو لازم نیست خودت رو کوچک کنی، اما میتونی هوشمندانه رشد کنی.یعنی:- قدمهای رشد رو آروم و مرحلهای برداری- به جای رقابت، درباره ترسها حرف بزنی- ارزش همسرت رو کنار رشد خودت نادیده نگیری- بین رشد خودت و تحقیر طرف مقابل مرز بذاری
ولی اگه با همه اینها باز هم رابطه بر پایه ترس و کنترل موند، اونوقت مسئله عمیقتره.به صورت ساده: لازم نیست مدام رشد کردنت رو به روی طرف بیاری، مدام بگی چقدر پول دارم ونشون بدی دیگه به همسرت نیازی نداری
3) زنهایی که همه چیز رو میندازن گردن همسر
این بخش خیلی مهمه.
گاهی زن واقعاً میخواد رشد کنه، اما شروع نمیکنه. میترسه، شک داره، اقدام نمیکنه… بعد وقتی جلو نمیره، همه چیز رو گردن همسر میندازه.
این مدل فکر کردن شاید یه جور آرامش بده، ولی در عمل قدرت انتخاب رو از آدم میگیره.
برای بیرون اومدن از این چرخه:- صادقانه ببینی سهم خودت توی «شروع نکردن» چقدره- به جای تحلیل رابطه، روی مهارت و اقدام تمرکز کنی- برای خودت قدمهای کوچیک و واقعی تعریف کنی، نه فقط رؤیا- از توضیح دادن شکست، برسی به ساختن مسیر حتی خیلی کوچیک
مسئولیتپذیری یعنی این:
حتی اگر موانع بیرونی واقعی هستن، من هنوز میتونم روی بخشهایی که دست خودمه کار کنم.
در نهایت، یه نکته مهم برای هر سه گروه:
رابطه سالم جایی نیست که یه نفر برای رشد کردن مجبور باشه کوچیک بمونه.
اما رشد سالم هم جایی نیست که همه چیز رو فقط بیرون از خودم مقصر بدونم.
اون تعادل بین دیدن واقعیت رابطه و پذیرفتن سهم خودم، همون جاییه که تغییر واقعی از اون شروع میشه
لینک گروه گفتگو:https://ble.ir/ghabilenira2
لینک کانال@ghabilenira
اینجا تصمیم خودت رو جدی بگیر وگرنه همیشه در یک برزخ خواهی موند وخودت، همسرت و فرزندانت همه وهمه آسیب می بینید: یا با تمام توان رشد کن یا با تمام توان در رابطه بمون.
2) زنهایی که همسرشون عزتنفس پایین یا ناامنی شدید دارهبعضی رابطهها مسئلهشون قدرت نیست، ضعف درونیه. مردی که عزتنفس پایینی داره، ممکنه رشد همسرش رو تهدید مستقیم برای ارزش خودش ببینه. برای همین به جای حمایت، وارد مقایسه، تحقیر یا محدود کردن میشه.تو این شرایط اگر زن رشد کنه بدون اینکه رابطه امنتر بشه، تنش بیشتر میشه.اینجا یه نکته مهمه:تو لازم نیست خودت رو کوچک کنی، اما میتونی هوشمندانه رشد کنی.یعنی:- قدمهای رشد رو آروم و مرحلهای برداری- به جای رقابت، درباره ترسها حرف بزنی- ارزش همسرت رو کنار رشد خودت نادیده نگیری- بین رشد خودت و تحقیر طرف مقابل مرز بذاری
ولی اگه با همه اینها باز هم رابطه بر پایه ترس و کنترل موند، اونوقت مسئله عمیقتره.به صورت ساده: لازم نیست مدام رشد کردنت رو به روی طرف بیاری، مدام بگی چقدر پول دارم ونشون بدی دیگه به همسرت نیازی نداری
3) زنهایی که همه چیز رو میندازن گردن همسر
این بخش خیلی مهمه.
گاهی زن واقعاً میخواد رشد کنه، اما شروع نمیکنه. میترسه، شک داره، اقدام نمیکنه… بعد وقتی جلو نمیره، همه چیز رو گردن همسر میندازه.
این مدل فکر کردن شاید یه جور آرامش بده، ولی در عمل قدرت انتخاب رو از آدم میگیره.
برای بیرون اومدن از این چرخه:- صادقانه ببینی سهم خودت توی «شروع نکردن» چقدره- به جای تحلیل رابطه، روی مهارت و اقدام تمرکز کنی- برای خودت قدمهای کوچیک و واقعی تعریف کنی، نه فقط رؤیا- از توضیح دادن شکست، برسی به ساختن مسیر حتی خیلی کوچیک
مسئولیتپذیری یعنی این:
حتی اگر موانع بیرونی واقعی هستن، من هنوز میتونم روی بخشهایی که دست خودمه کار کنم.
در نهایت، یه نکته مهم برای هر سه گروه:
رابطه سالم جایی نیست که یه نفر برای رشد کردن مجبور باشه کوچیک بمونه.
اما رشد سالم هم جایی نیست که همه چیز رو فقط بیرون از خودم مقصر بدونم.
اون تعادل بین دیدن واقعیت رابطه و پذیرفتن سهم خودم، همون جاییه که تغییر واقعی از اون شروع میشه
لینک کانال@ghabilenira
۸۱
۵:۵۳
سلام به همگیمن صبر می کنم تا حداقل پنج نفر مشارکت داشته باشنوبعد سراغ ادامه مطالب می رمدیگه انتخاب با خودتونه
۹۰
۵:۵۴
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
دوازده قدم قبیله نیرا
پیام
تعداد درخواستی به حداقل ده نفر برسه، جلسات استارت می خوره
۱۰۱
۸:۲۰
سلام به همگی از روزی که مطالب رو گذاشتم فقط سه نفر مشارکت کردناین کانال برای شماستو من فقط یکگرداننده هستماگر حضور داشته باشید زنده می ماندو با عدم حضور شما، از بین میره
۹۱
۱۰:۲۲
سلام توی این مدت خیلی به این فکر کردم که چرا این گروه به یکباره خاموش شدو با همه اینکه من بارها درخواست کردم مشارکت اتفاق بیوفته، بجز یکی دو نفر همه سکوت کردنو خودم به یک نتیجه رسیدمدر آتش یک و دو ما خیلی از قربانی بودن حرف می زدیمجایی که همه ما حرف برای گفتن داریماما وقتی به آتش سه رسیدیمجایی که باید مسئولیت قبول کنیم وحرکت کنیمسکوت بر گروه حکم فرما شدانگار کماکان در جو و شرایط قربانی بودن حرف بیشتری برای گفتن داریم
۳۸
۷:۲۱
و می خوام بگمدقیقا هرکدومتون می خواین شرایط زندگیتون رو تغییر بدین، از همونجا که سکوت کردینشروع گام اصلی حرکتتون هستبرخی حضور داشتید و اصلا حرف نزدین؟ چرا؟ چون از قضاوت می ترسم؟ چون نظاره گرم؟ چون فقط عضو میشم ویادم میره کجام؟ این همون نقطه است که باید تغییرش بدیبرخی حرف زدین توی آتش یک و بعد توی نور درون موندینو بیشتریها وقتی رسیدیم به آتش سوم که مسئولیت بود
راه برای همه ما روشنهگاهی مساله اینه ما نمی خوایم قدم در راه بزاریمو مدام خودمون رو سرگرم حاشیه های مسیر می کنیم
راه برای همه ما روشنهگاهی مساله اینه ما نمی خوایم قدم در راه بزاریمو مدام خودمون رو سرگرم حاشیه های مسیر می کنیم
۳۷
۷:۲۱