در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
شیوه کار
برای کپی کردن لوحها، ابتدا طراحی را هماندازهٔ الگو انجام دهید تا مقایسه آسان باشد. کار را با مشخص کردن دورترین نقاط قالب، یعنی بالا، پایین، چپ و راست، آغاز کنید. این نقاط محدودهٔ کلی و تناسبات اصلی را مشخص میکنند و سپس با افزودن نقاط زاویهای بیشتر، خط پیرامونی دقیقتر شکل میگیرد.
بعد یک خط مرجع عمودی یا «خط شاقولی» رسم کنید تا رابطهٔ بالاترین و پایینترین نقطه و همچنین جایگاه ویژگیهای داخلی قالب روشن شود. این خط ابزار مهمی برای سنجش و اصلاح طراحی است و در نواحی پیچیده میتوان از خطوط عمودی بیشتری هم استفاده کرد.
سپس بررسی کنید خط شاقولی در الگو از کدام نقاط داخلی عبور میکند و آنها را روی طراحی خود علامت بزنید. این کار به شناخت رابطههای درونی میان اجزای قالب، مثل چشم، بینی یا دهان، کمک میکند.
پس از عمودها، خطوط افقی و فاصلهها را بررسی کنید. فاصلهٔ نقاط مختلف از خط شاقولی مرکزی را با چشم بسنجید و روی کاغذ علامت بزنید. هنگام طراحی باید سر و جای نگاه ثابت بماند، چون تغییر زاویهٔ دید میتواند تناسبات را خراب کند.
در پایان، نقاط مشخصشده را مانند یک شبکه بررسی کنید و با توجه به زاویهها به هم وصل کنید. از تقاطع خطوط عمودی و افقی برای سنجش زاویهها استفاده کنید و در صورت نیاز آنها را اصلاح کنید. خطوط منحنی را به چند خط راست یا کمی منحنی سادهتر تبدیل کنید؛ همانطور که در لوحهای بارگ، شکلهای پیچیده به خطوط ساده و قابل کنترل تجزیه شدهاند.
برای کپی کردن لوحها، ابتدا طراحی را هماندازهٔ الگو انجام دهید تا مقایسه آسان باشد. کار را با مشخص کردن دورترین نقاط قالب، یعنی بالا، پایین، چپ و راست، آغاز کنید. این نقاط محدودهٔ کلی و تناسبات اصلی را مشخص میکنند و سپس با افزودن نقاط زاویهای بیشتر، خط پیرامونی دقیقتر شکل میگیرد.
بعد یک خط مرجع عمودی یا «خط شاقولی» رسم کنید تا رابطهٔ بالاترین و پایینترین نقطه و همچنین جایگاه ویژگیهای داخلی قالب روشن شود. این خط ابزار مهمی برای سنجش و اصلاح طراحی است و در نواحی پیچیده میتوان از خطوط عمودی بیشتری هم استفاده کرد.
سپس بررسی کنید خط شاقولی در الگو از کدام نقاط داخلی عبور میکند و آنها را روی طراحی خود علامت بزنید. این کار به شناخت رابطههای درونی میان اجزای قالب، مثل چشم، بینی یا دهان، کمک میکند.
پس از عمودها، خطوط افقی و فاصلهها را بررسی کنید. فاصلهٔ نقاط مختلف از خط شاقولی مرکزی را با چشم بسنجید و روی کاغذ علامت بزنید. هنگام طراحی باید سر و جای نگاه ثابت بماند، چون تغییر زاویهٔ دید میتواند تناسبات را خراب کند.
در پایان، نقاط مشخصشده را مانند یک شبکه بررسی کنید و با توجه به زاویهها به هم وصل کنید. از تقاطع خطوط عمودی و افقی برای سنجش زاویهها استفاده کنید و در صورت نیاز آنها را اصلاح کنید. خطوط منحنی را به چند خط راست یا کمی منحنی سادهتر تبدیل کنید؛ همانطور که در لوحهای بارگ، شکلهای پیچیده به خطوط ساده و قابل کنترل تجزیه شدهاند.
۲۸
۱۳:۳۱
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
تقریباً همهٔ منحنیها را میتوان به مجموعهای از خطوط راست ساده کرد. این کار کمک میکند نقطهٔ تغییر جهت و میزان انحنای منحنی دقیقتر تشخیص داده شود؛ چون رسم مستقیم منحنیها معمولاً به کمانهای کلی و نامشخص تبدیل میشود. در آغاز طراحی، توجه به نشانههای کالبدشناختی مثل فرورفتگی بینی، گودی گردن یا فرمهای داخلی گوش میتواند به دقت خط پیرامونی و تناسبات کمک کند.
در گام بعدی، باید مرز سایهها مشخص شود. در این مرحله طراحی باید شبیه طرحوارهٔ مقدماتی چندمرحلهای باشد. مرز میان نور و سایه معمولاً تعمیمی از حرکت پیچیدهٔ سایه روی قالب است، پس نباید بیش از حد پررنگ شود.
برای طراحی دقیق قالب، باید ابتدا نقاط و زاویههای اصلی با کمک خط شاقولی تعیین شوند، منحنیها به خطوط راست ساده شوند، فرمهای بزرگ در اولویت باشند و جزئیات کوچک کنار گذاشته شوند. خط پیرامونی باید پیوسته بررسی و اصلاح شود و قبل از مدلپردازی، نقاط و زاویههای پیچیدهتر مشخص گردند.
در بخش ارزشهای نوری، «value» به روشنی یا تیرگی نسبی سطح در برابر نور گفته میشود و گاهی «tone» نیز نامیده میشود. همچنین هر شیء یک «ارزش موضعی» دارد؛ یعنی میزان روشنی یا تیرگی ذاتی آن بدون در نظر گرفتن سایه و بازتاب. ارزشهای نوری در طبیعت شکل و هندسهٔ شیء را نسبت به منبع نور آشکار میکنند و تحت تأثیر جهت، شدت و نوع نور قرار دارند.
در طراحی، ثبت این ارزشهای نسبی «مدلپردازی» نام دارد. سه روش اصلی مدلپردازی عبارتاند از: محو کردن یا ، پردهگذاری یا لایهنشانی نرم، و هاشورزنی. محو کردن با ابزار مخصوصی به نام استامپ یا استومپ انجام میشود و نسبت به انگشت تمیزتر و دقیقتر است و حالتی نرم و جویمانند ایجاد میکند.
در گام بعدی، باید مرز سایهها مشخص شود. در این مرحله طراحی باید شبیه طرحوارهٔ مقدماتی چندمرحلهای باشد. مرز میان نور و سایه معمولاً تعمیمی از حرکت پیچیدهٔ سایه روی قالب است، پس نباید بیش از حد پررنگ شود.
برای طراحی دقیق قالب، باید ابتدا نقاط و زاویههای اصلی با کمک خط شاقولی تعیین شوند، منحنیها به خطوط راست ساده شوند، فرمهای بزرگ در اولویت باشند و جزئیات کوچک کنار گذاشته شوند. خط پیرامونی باید پیوسته بررسی و اصلاح شود و قبل از مدلپردازی، نقاط و زاویههای پیچیدهتر مشخص گردند.
در بخش ارزشهای نوری، «value» به روشنی یا تیرگی نسبی سطح در برابر نور گفته میشود و گاهی «tone» نیز نامیده میشود. همچنین هر شیء یک «ارزش موضعی» دارد؛ یعنی میزان روشنی یا تیرگی ذاتی آن بدون در نظر گرفتن سایه و بازتاب. ارزشهای نوری در طبیعت شکل و هندسهٔ شیء را نسبت به منبع نور آشکار میکنند و تحت تأثیر جهت، شدت و نوع نور قرار دارند.
در طراحی، ثبت این ارزشهای نسبی «مدلپردازی» نام دارد. سه روش اصلی مدلپردازی عبارتاند از: محو کردن یا ، پردهگذاری یا لایهنشانی نرم، و هاشورزنی. محو کردن با ابزار مخصوصی به نام استامپ یا استومپ انجام میشود و نسبت به انگشت تمیزتر و دقیقتر است و حالتی نرم و جویمانند ایجاد میکند.
۲۸
۱۳:۴۲
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
سه روش اصلی مدلپردازی در طراحی :
پردهگذاری یا لایهنشانی نرم
یعنی کشیدن خطوط بسیار کمرنگ با مداد یا زغال روی بافت کاغذ. این روش برای تغییرات ظریف ارزش نوری، مخصوصاً در نواحی روشن و فرمهایی با انحنای تدریجی مناسب است.
هاشورزنییعنی ساختن تیرگی با خطوط نازک و موازی. اگر خطوط با زاویه روی هم بیایند، هاشور متقاطع نامیده میشود. هاشور میتواند مدلپردازی انجامشده با محو کردن و پردهگذاری را تقویت کند و در صورت استفادهٔ درست، جهت فرم و کوتاهنمایی را بهتر نشان دهد.
روند مدلپردازی از کلی به جزئیمانند طراحی خطی، در مدلپردازی هم باید از سایههای بزرگ و کلی شروع کرد. ابتدا سایههای اصلی بهطور یکنواخت پر میشوند تا حجم و حالت مجسمهوار فرم پدیدار شود. مرز سایه ممکن است در طراحی سادهسازی شود، اما تفاوت ناحیهٔ روشن و سایه باید واضح بماند.
بارگ در طراحیهایش نور بازتابی را کماهمیت میکرد تا سایهها سادهتر و واضحتر دیده شوند. برای این کار احتمالاً از نور مستقیم و کنترلشده و جعبهٔ سایه استفاده میشده است. هدف در نگاه کلاسیک، استفاده از نور برای آشکار کردن فرم است، نه ایجاد جلوههای نمایشی یا پنهان کردن آن.
در مرحلهٔ بعد، پس از سایهها باید نیمسایهها بررسی و اضافه شوند. نیمسایهها ارزشهایی میان روشنایی و تاریکی هستند. در صفحات ابتدایی دوره، طراحیها معمولاً به سه ارزش نوری تقسیم میشوند: سایه، نیمسایه و سفیدی کاغذ برای روشنایی. تشخیص گذار نیمسایه به روشنایی نیازمند دقت است، چون نیمسایهها گاهی در کنار نواحی روشن بسیار تیره به نظر میرسند و ممکن است با سایه اشتباه گرفته شوند.
یعنی کشیدن خطوط بسیار کمرنگ با مداد یا زغال روی بافت کاغذ. این روش برای تغییرات ظریف ارزش نوری، مخصوصاً در نواحی روشن و فرمهایی با انحنای تدریجی مناسب است.
بارگ در طراحیهایش نور بازتابی را کماهمیت میکرد تا سایهها سادهتر و واضحتر دیده شوند. برای این کار احتمالاً از نور مستقیم و کنترلشده و جعبهٔ سایه استفاده میشده است. هدف در نگاه کلاسیک، استفاده از نور برای آشکار کردن فرم است، نه ایجاد جلوههای نمایشی یا پنهان کردن آن.
در مرحلهٔ بعد، پس از سایهها باید نیمسایهها بررسی و اضافه شوند. نیمسایهها ارزشهایی میان روشنایی و تاریکی هستند. در صفحات ابتدایی دوره، طراحیها معمولاً به سه ارزش نوری تقسیم میشوند: سایه، نیمسایه و سفیدی کاغذ برای روشنایی. تشخیص گذار نیمسایه به روشنایی نیازمند دقت است، چون نیمسایهها گاهی در کنار نواحی روشن بسیار تیره به نظر میرسند و ممکن است با سایه اشتباه گرفته شوند.
۳۳
۱۳:۵۰
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
پس از پر کردن تیرهترین سایههای اصلی، نیمسایهها بهتدریج در سایه ادغام و به سمت نور درجهبندی میشوند تا همهٔ ارزشهای نوری ثبت شوند. این گذارها نه فقط از سایه به نور، بلکه درون خودِ ناحیهٔ روشن هم وجود دارند و برای توصیف فرمهای پیچیده به کار میروند. جایگاه هر ارزش نوری باید در نسبت با ارزشهای دیگر حفظ شود.
مقدار نیمسایه به شدت انحنای فرم بستگی دارد: هرچه انحنا تندتر باشد، نیمسایه کمتر است و هرچه فرم نرمتر و گردتر باشد، نیمسایههای بیشتری دیده میشود. با وجود تنوع ارزشها، بارگ فرمها و تیرگیها را سادهسازی میکند تا طراحی دچار آشفتگیِ جزئیات نشود؛ این کنترل و وضوح از ویژگیهای مهم سبک کلاسیک است.
برای بخشهای پیچیدهای که کپیکردنشان دشوار به نظر میرسد، باید ساختار کلی آنها تحلیل و به تودهها و شکلهای سادهتر تقسیم شود. نیمهباز کردن چشمها، نگاه در آینه، یا دیدن طرح از زاویهها و حالتهای متفاوت مثل وارونه یا برعکس، به سادهسازی ارزشها و تشخیص خطاها کمک میکند. هر مرحلهای که کامل میشود، درک هنرمند را برای مرحلهٔ بعد بیشتر میکند.
بنابراین برای رسیدن به مهارت در طراحی کلاسیک باید پذیرفت که این توانایی بهآرامی رشد میکند و ممکن است برای یک طراحی، ساعتها، روزها یا حتی ماهها زمان لازم باشد.
مقدار نیمسایه به شدت انحنای فرم بستگی دارد: هرچه انحنا تندتر باشد، نیمسایه کمتر است و هرچه فرم نرمتر و گردتر باشد، نیمسایههای بیشتری دیده میشود. با وجود تنوع ارزشها، بارگ فرمها و تیرگیها را سادهسازی میکند تا طراحی دچار آشفتگیِ جزئیات نشود؛ این کنترل و وضوح از ویژگیهای مهم سبک کلاسیک است.
برای بخشهای پیچیدهای که کپیکردنشان دشوار به نظر میرسد، باید ساختار کلی آنها تحلیل و به تودهها و شکلهای سادهتر تقسیم شود. نیمهباز کردن چشمها، نگاه در آینه، یا دیدن طرح از زاویهها و حالتهای متفاوت مثل وارونه یا برعکس، به سادهسازی ارزشها و تشخیص خطاها کمک میکند. هر مرحلهای که کامل میشود، درک هنرمند را برای مرحلهٔ بعد بیشتر میکند.
بنابراین برای رسیدن به مهارت در طراحی کلاسیک باید پذیرفت که این توانایی بهآرامی رشد میکند و ممکن است برای یک طراحی، ساعتها، روزها یا حتی ماهها زمان لازم باشد.
۴۰
۱۳:۵۶
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
جهت هماهنگی و ورود به دوره تخصصی طراحی پیام ارسال فرمایید.
۴۰
۱۵:۲۴