اگر به درونِ خود نگاه نکنی،زندگیات به مجموعهای از تصادفها تبدیل میشود.اما اگر جرئتِ نگاه کردن به تاریکیِ درونت را داشته باشی،کمکم میفهمی که همانجانقطهٔ آغازِ آگاهی است...
۱۲۲
۱۳:۵۰
سلااااام شبتون بخیر 
خیلی وقته باهم گپ نزدیم!
میخواستم بپرسم دوست دارید پستهای بعدی کانال بیشتر تو چه زمینهای باشه؟
تحلیل یک طرحواره یا موضوع عاطفی؟
معرفی و بررسی کتابهای کاربردی؟
یا صحبت درباره کارگاهها و بوککلاب جدید؟
هر سوال، نظر یا پیشنهادی دارید برام بنویسید، تکتکشون رو میخونم

خیلی وقته باهم گپ نزدیم!
میخواستم بپرسم دوست دارید پستهای بعدی کانال بیشتر تو چه زمینهای باشه؟
هر سوال، نظر یا پیشنهادی دارید برام بنویسید، تکتکشون رو میخونم
۱۵۹
۱۷:۵۲
هر چی ذهنتو درگیر کرده بهم بگو من میشنوم
۱۶۲
۱۷:۵۳
۱۳۹
۱۸:۳۰
گاهی آدمی که از خیانت میترسد، بهجای مواجهه با ترس عمیق درونش، به کنترل پناه میبرد.
مدام چک میکند، میپرسد، حساس میشود، مرز میگذارد، سختگیری میکند و خیال میکند اگر همهچیز را زیر نظر داشته باشد، میتواند از آن درد بزرگ جلوگیری کند.
اما حقیقت این است که
کنترل، تضمینِ وفاداری نمیآورد؛ فقط اضطراب را موقتاً آرام میکند.
کسی که میترسد، گمان میکند اگر بیشتر مراقب باشد، کمتر آسیب میبیند؛
در حالی که اغلب، این مراقبتِ افراطی نه از عشق محافظت میکند و نه از رابطه،
فقط او را بیشتر در زندانِ ترسهایش حبس میکند.
این وضعیت شبیه کسیست که در زمان جنگ، از مرگ میترسد و با خودش فکر میکند:
«اگر به جای دیگری بروم، حتماً نجات پیدا میکنم.»
در حالی که این فقط تلاشی برای ساختنِ یک حسِ کاذبِ امنیت است.
نه چون رفتن همیشه بیفایده است،
بلکه چون ذهنِ ترسیده میخواهد باور کند که میتواند بر چیزی که ذاتاً در کنترلش نیست، تسلط پیدا کند.
مسئله اینجاست:
بعضی دردها را نمیتوان با کنترلکردن حذف کرد.
بعضی اتفاقها را نمیتوان با مراقبتِ وسواسگونه متوقف کرد.
و بعضی ترسها، فقط وقتی آرام میشوند که بهجای فرار از آنها، ریشهشان را بشناسیم.
ترس از خیانت، بیشتر از آنکه دربارهی «دیگری» باشد،
دربارهی زخمهای درماننشدهی ماست؛
دربارهی بیاعتمادی، رهاشدگی، طردشدن، کافینبودن و آن بخش آسیبپذیری که مدام میگوید:
«اگر مراقب نباشی، دوباره میشکند.»
آدمِ زخمی، برای نجات خودش کنترل میکند؛
اما آدمِ آگاه، برای آرامکردن خودش شفا را انتخاب میکند.
چون در نهایت،
آرامش واقعی از کنترلکردنِ دنیا بهدست نمیآید،
از درمان زخم (ساختنِ امنیت)درونی بهدست میآید.#فاطمه_حامدی✍🏻
مدام چک میکند، میپرسد، حساس میشود، مرز میگذارد، سختگیری میکند و خیال میکند اگر همهچیز را زیر نظر داشته باشد، میتواند از آن درد بزرگ جلوگیری کند.
اما حقیقت این است که
کنترل، تضمینِ وفاداری نمیآورد؛ فقط اضطراب را موقتاً آرام میکند.
کسی که میترسد، گمان میکند اگر بیشتر مراقب باشد، کمتر آسیب میبیند؛
در حالی که اغلب، این مراقبتِ افراطی نه از عشق محافظت میکند و نه از رابطه،
فقط او را بیشتر در زندانِ ترسهایش حبس میکند.
این وضعیت شبیه کسیست که در زمان جنگ، از مرگ میترسد و با خودش فکر میکند:
«اگر به جای دیگری بروم، حتماً نجات پیدا میکنم.»
در حالی که این فقط تلاشی برای ساختنِ یک حسِ کاذبِ امنیت است.
نه چون رفتن همیشه بیفایده است،
بلکه چون ذهنِ ترسیده میخواهد باور کند که میتواند بر چیزی که ذاتاً در کنترلش نیست، تسلط پیدا کند.
مسئله اینجاست:
بعضی دردها را نمیتوان با کنترلکردن حذف کرد.
بعضی اتفاقها را نمیتوان با مراقبتِ وسواسگونه متوقف کرد.
و بعضی ترسها، فقط وقتی آرام میشوند که بهجای فرار از آنها، ریشهشان را بشناسیم.
ترس از خیانت، بیشتر از آنکه دربارهی «دیگری» باشد،
دربارهی زخمهای درماننشدهی ماست؛
دربارهی بیاعتمادی، رهاشدگی، طردشدن، کافینبودن و آن بخش آسیبپذیری که مدام میگوید:
«اگر مراقب نباشی، دوباره میشکند.»
آدمِ زخمی، برای نجات خودش کنترل میکند؛
اما آدمِ آگاه، برای آرامکردن خودش شفا را انتخاب میکند.
چون در نهایت،
آرامش واقعی از کنترلکردنِ دنیا بهدست نمیآید،
از درمان زخم (ساختنِ امنیت)درونی بهدست میآید.#فاطمه_حامدی✍🏻
۱۵۵
۲۰:۵۳
کلاب قرار
با تله اطلاعت به زبان ساده آشنا شو
گوینده
:فاطمه حامدی
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
سلام دوستان
بهزودی شاهد تغییرات جدیدی در کانال خواهیم بود.با محتوای تازه و متنوع در خدمت شما هستیم.
ممنون که همراه ما هستید 
۸۴
۹:۱۶