کینتسوگیمفهومی از فلسفهی ذن در ژاپن
صد ها سال پیش، یه سری استادکار ژاپنی یه روش درست کردن برای ظرفای سفالی و چینی که شکسته بود. قبلترها مردم چین برای ترمیم ظروف از بست فلزی استفاده میکردن، ولی ژاپنیها یه روش جدید با مادهای چسبناک و گرد طلا ابداع کردن و اسمش رو گذاشتن کینتسوگی، یعنی «وصل کردن با طلا».با گذشت زمان، کینتسوگی نه فقط یه روش ترمیم، بلکه یه اثر هنری شد.
کینتسوگی در واقع، یه جور تولد دوباره ست. ظرف شکسته دیگه مثل قبلش نمیشه، ولی تبدیل میشه به یه گنجینه که تاریخش رو نشون میده. ترکها، با درخشش طلاییشون، خودشون رو نشون میدن و باعث میشن شکستها و نقصها جشن گرفته بشن.
همونطور که یه هنرمند تکههای شکسته ظرف رو با کینتسوگی دوباره کنار هم میگذاره، ما هم باید به خودمون فرصت بدیم دوباره بازسازی بشیم. دیگه مثل قبل نیستیم، ولی حالا آدمی متفاوت و با ارزش شدیم. ترسها، شکستها، فقدانها و رنجهامون ما رو شکل دادن و حالا میتونیم باهاشون به زندگی ادامه بدیم، حتی اگه یه سری تکههامون از دست رفته باشه.
شکستها و زخمها فقط یه نقص نیستن، بلکه میتونن بخشی از زیبایی و هویت ما بشن.


@ghararsupport
صد ها سال پیش، یه سری استادکار ژاپنی یه روش درست کردن برای ظرفای سفالی و چینی که شکسته بود. قبلترها مردم چین برای ترمیم ظروف از بست فلزی استفاده میکردن، ولی ژاپنیها یه روش جدید با مادهای چسبناک و گرد طلا ابداع کردن و اسمش رو گذاشتن کینتسوگی، یعنی «وصل کردن با طلا».با گذشت زمان، کینتسوگی نه فقط یه روش ترمیم، بلکه یه اثر هنری شد.
کینتسوگی در واقع، یه جور تولد دوباره ست. ظرف شکسته دیگه مثل قبلش نمیشه، ولی تبدیل میشه به یه گنجینه که تاریخش رو نشون میده. ترکها، با درخشش طلاییشون، خودشون رو نشون میدن و باعث میشن شکستها و نقصها جشن گرفته بشن.
همونطور که یه هنرمند تکههای شکسته ظرف رو با کینتسوگی دوباره کنار هم میگذاره، ما هم باید به خودمون فرصت بدیم دوباره بازسازی بشیم. دیگه مثل قبل نیستیم، ولی حالا آدمی متفاوت و با ارزش شدیم. ترسها، شکستها، فقدانها و رنجهامون ما رو شکل دادن و حالا میتونیم باهاشون به زندگی ادامه بدیم، حتی اگه یه سری تکههامون از دست رفته باشه.
شکستها و زخمها فقط یه نقص نیستن، بلکه میتونن بخشی از زیبایی و هویت ما بشن.
@ghararsupport
۹۹۱
۱۳:۳۶
شما چقدر توی زندگی احساس «کافی نبودن» یا «بی ارزش بودن» دارید؟
توضیحات در ادامه




توضیحات در ادامه
۶۷۹
۹:۴۵
تیم مشاوره و رواندرمانی آنلاین قرار🌱
شما چقدر توی زندگی احساس «کافی نبودن» یا «بی ارزش بودن» دارید؟ توضیحات در ادامه 




حس ناکافی بودن از کجا میاد؟
واقعیت اینه که ما آدمها این حس رو تجربه میکنیم تا پشت بندش به یه نیاز پاسخ بدیم.
نیاز عمیق و قدیمیِ«دوست داشته شدن و احساس تعلق داشتن»
توی گذشتههای دور، تنها جایی که باید بهش تعلق پیدا میکردیم، قبیلهمون بود. چون اگه از قبیله بیرون میافتادیم، احتمال اینکه شب تا صبح خوراک خرس یا شیر بشیم خیلی بالا بود. برای همین همه تلاشمون رو میکردیم که دوستداشتنی باشیم و از جمع بیرون نریم.
ولی حالا چی؟دنیا عوض شده، تکنولوژی اومده، ما از همهجای دنیا خبر داریم. میدونیم امروز صبح کی چی خورده، کی کجای دنیاست، و چه کسی چه زندگی فوقالعادهای داره!؟
انگار توی قبیله میدون انقلاب نشستیم و خبر داریم که توی قبیله ونک، شمرون و بوینس آیرس چه خبره.حالا دیگه فقط با پسر همسایه که فوتبالش بهتره و ریاضیش بیسته مقایسه نمیشیم؛
دیگهمیتونیم خیلی گستردهتر خودمونو مقایسه کنیم... • با کسی که فقط یه بار توی زندگی دیدیمش• با کسی که هم سن و هم جنس ماست اما هیچ سنخیتی با ما نداره و شرایط زندگی متفاوتی داره• با کسی که شاید روزی روزگاری باهم یه تو یه شرایط یکسان بودیم اما الآن اون کجا و ما کجا!
واقعیت اینه که هر موفقیتی هم که به دست بیاریم، همیشه کسی هست که از ما بهتر، خوشهیکلتر، زیباتر، موفقتر و باهوشتر باشه.
و اگه نتیجه گیری بعد از هر مقایسه اینجوری باشه که تو باید مثل اونا باشی تا «کافی» باشی، یه فشاری رو روی خودت میذاری که اون فشاره تهش اجازه نمیده از همینی که الآن هستی لذت ببری.
انگار میفتی توی زمین مسابقهای که هیچ خط پایانی نداره و هرچی میدوی نمیرسی. برای همین هیچوقت طعم «کافی بودن» رو حتی برای لحظاتی هم که شده تجربه نمیکنی. دیگه «کافی بودن» اون چیزی میشه که دیگران هستن و تو دیگه خودت رونمیبینی.
حقیقت اینه:ما توی یه جامعهی کمالگرای رقابتی زندگی میکنیم. مدام دنبال رسیدن به معیارهایی هستیم که ساخته شدهن تا هیچوقت بهشون نرسیم.و حتی اگه برسیم… همیشه یه پله بالاتر هست.
@ghararsupport
واقعیت اینه که ما آدمها این حس رو تجربه میکنیم تا پشت بندش به یه نیاز پاسخ بدیم.
نیاز عمیق و قدیمیِ«دوست داشته شدن و احساس تعلق داشتن»
توی گذشتههای دور، تنها جایی که باید بهش تعلق پیدا میکردیم، قبیلهمون بود. چون اگه از قبیله بیرون میافتادیم، احتمال اینکه شب تا صبح خوراک خرس یا شیر بشیم خیلی بالا بود. برای همین همه تلاشمون رو میکردیم که دوستداشتنی باشیم و از جمع بیرون نریم.
ولی حالا چی؟دنیا عوض شده، تکنولوژی اومده، ما از همهجای دنیا خبر داریم. میدونیم امروز صبح کی چی خورده، کی کجای دنیاست، و چه کسی چه زندگی فوقالعادهای داره!؟
انگار توی قبیله میدون انقلاب نشستیم و خبر داریم که توی قبیله ونک، شمرون و بوینس آیرس چه خبره.حالا دیگه فقط با پسر همسایه که فوتبالش بهتره و ریاضیش بیسته مقایسه نمیشیم؛
دیگهمیتونیم خیلی گستردهتر خودمونو مقایسه کنیم... • با کسی که فقط یه بار توی زندگی دیدیمش• با کسی که هم سن و هم جنس ماست اما هیچ سنخیتی با ما نداره و شرایط زندگی متفاوتی داره• با کسی که شاید روزی روزگاری باهم یه تو یه شرایط یکسان بودیم اما الآن اون کجا و ما کجا!
واقعیت اینه که هر موفقیتی هم که به دست بیاریم، همیشه کسی هست که از ما بهتر، خوشهیکلتر، زیباتر، موفقتر و باهوشتر باشه.
و اگه نتیجه گیری بعد از هر مقایسه اینجوری باشه که تو باید مثل اونا باشی تا «کافی» باشی، یه فشاری رو روی خودت میذاری که اون فشاره تهش اجازه نمیده از همینی که الآن هستی لذت ببری.
انگار میفتی توی زمین مسابقهای که هیچ خط پایانی نداره و هرچی میدوی نمیرسی. برای همین هیچوقت طعم «کافی بودن» رو حتی برای لحظاتی هم که شده تجربه نمیکنی. دیگه «کافی بودن» اون چیزی میشه که دیگران هستن و تو دیگه خودت رونمیبینی.
حقیقت اینه:ما توی یه جامعهی کمالگرای رقابتی زندگی میکنیم. مدام دنبال رسیدن به معیارهایی هستیم که ساخته شدهن تا هیچوقت بهشون نرسیم.و حتی اگه برسیم… همیشه یه پله بالاتر هست.
@ghararsupport
۱.۱K
۹:۴۶
یه سوال:
عجیب ترین اتفاقی که توی اتاق درمان براتون اتفاق افتاده و به نظرتون
بوده چی بوده؟
قراره توی یه سری رشته پست در اینستاگرام در مورد این موضوع صحبت کنیم که محتوای متنیش رو اینجا منتشر میکنیم
@ghararsupport
عجیب ترین اتفاقی که توی اتاق درمان براتون اتفاق افتاده و به نظرتون
قراره توی یه سری رشته پست در اینستاگرام در مورد این موضوع صحبت کنیم که محتوای متنیش رو اینجا منتشر میکنیم
@ghararsupport
۶۱۲
۱۴:۴۲
پیدا کردن یه درمانگر خوب که هم به دلمون بشینه و هم کارش حرفهای باشه، واقعاً کار سادهای نیست.
برای همین وقتی بالاخره یکی رو پیدا میکنیم که از روند درمانمون راضی هستیم، طبیعیه که دلمون بخواد اون آدم رو به آدمهای مهم زندگیمون معرفی کنیم.
اما یه سوال مهم این وسط هست:چرا بهتره هر کسی درمانگر مخصوص خودش رو داشته باشه؟
واقعیت اینه که موضوع ربطی به توانایی یا حرفهای بودن درمانگر نداره. بیشتر به چیزی برمیگرده که توی رواندرمانی بهش میگن «مرزهای حرفهای».
فرض کن توی جلسههات درباره دوستیات با یه نفر حرف میزنی؛ از دلخوریها، سوءتفاهمها، ناراحتیها یا حتی نقاط حساس رابطه.
حالا اگر همون فرد هم مراجع همون درمانگر باشه، درمانگر ناخواسته در معرض دو روایت مختلف از یه رابطه قرار میگیره.
حتی اگر هیچ اطلاعاتی بین افراد رد و بدل نشه، باز هم ممکنه این موقعیت روی بیطرفی درمان اثر بذاره، یا حتی باعث بشه یکی از مراجعها احساس کنه دیگه اون فضای امن و اختصاصی رو نداره.
برای همین توی کدهای اخلاق حرفهای روانشناسی تأکید شده که درمانگرها باید حواسشون به موقعیتهایی باشه که ممکنه قضاوت حرفهای، بیطرفی یا کیفیت درمان رو تحت تأثیر قرار بده.
به این حالتها میگن «روابط چندگانه».
امروزه با گسترش تراپی آنلاین، پیدا کردن درمانگر مناسب خیلی راحتتر شده. مخصوصاً برای کسایی که توی شهرهای کوچک زندگی میکنن یا دسترسی محدودی به درمانگرها دارن.
برای همین هم خیلی وقتها اگر درمانگر احساس کنه احتمال تعارض نقش یا آسیب به رابطه درمانی وجود داره، ترجیح میده فرد رو به همکار دیگه ارجاع بده تا فرایند درمان با کیفیت و امنیت روانی ادامه پیدا کنه.
لینک پست:https://www.instagram.com/p/DZaLc-UirzZ/?igsh=MTIyMjFzaWNzc3Y0dw==
۹۱۲
۱۴:۴۳
انتخاب درمانگر مناسب از انتخاب رویکرد مهمتر است.

پژوهشهای زیادی نشان دادهاند که یکی از مهمترین عوامل اثرگذاری درمان، کیفیت رابطه میان درمانگر و مراجع است؛ رابطهای که بر پایه اعتماد، امنیت و احساس درک شدن شکل میگیرد.
برای همین، در قرار فقط به انتخاب یک رویکرد فکر نمیکنیم. تلاش میکنیم درمانگری را به شما پیشنهاد دهیم که از نظر تجربه، شیوه کار، نوع ارتباط و رویکرد درمانی، بیشترین تناسب را با شرایط شما داشته باشد.چون باور داریم گاهی مهمترین قدم درمان، پیدا کردن آدم مناسبی است که این مسیر را کنار شما طی کند.
قرار با قرار:@ghararteam
برای همین، در قرار فقط به انتخاب یک رویکرد فکر نمیکنیم. تلاش میکنیم درمانگری را به شما پیشنهاد دهیم که از نظر تجربه، شیوه کار، نوع ارتباط و رویکرد درمانی، بیشترین تناسب را با شرایط شما داشته باشد.چون باور داریم گاهی مهمترین قدم درمان، پیدا کردن آدم مناسبی است که این مسیر را کنار شما طی کند.
قرار با قرار:@ghararteam
۶۰۸
۱۳:۱۵
پیدا کردن یه رواندرمانگر خوب، خیلی وقتها شبیه پیدا کردن یه دوست خوبه.
برای همین طبیعیه که وقتی بالاخره یه آدم قابل اعتماد و حرفهای پیدا میکنیم، وسوسه بشیم بگیم: «چه خوب، همون دوستم که روانشناسه، میتونه تراپیستم هم باشه.»
مسئله اینه که درمان فقط «حرف زدن با یه آدم متخصص» نیست؛درمان یه رابطهست.
یه رابطهای که باید یه ویژگی خیلی مهم داشته باشه:اینکه فقط برای تو ساخته شده باشه.
و اگه دوست صمیمت درمانگرت باشه، این یعنی رابطه قبلی شما (دوستی) وارد رابطه درمانی میشه.
حتی اگر هر دو خیلی حرفهای رفتار کنین، باز هم ذهن آدم شروع میکنه سوال ساختن: • الان منو مثل یه مراجع معمولی میبینه یا مثل دوستش؟ • حرفهایی که میزنم توی ذهنش قاطی خاطراتمون نمیشه؟
این سوالها شاید بیرونی نباشن، ولی توی تجربهی درونی آدم خیلی مهمن.
چون توی درمان، فقط واقعیت مهم نیست؛ احساس امنیت هم خیلی مهمه.اینکه بتونی راحت حرف بزنی، بدون اینکه ته ذهنت درگیر این باشه که طرف مقابلت «یه رابطه دیگه هم با تو داره».
در نهایت، ایدهی اصلی اینه:درمان باید جایی باشه که تو بتونی بدون فکر اضافه و بدون نقشهای قبلی، فقط خودت باشی.@ghararsupport
برای همین طبیعیه که وقتی بالاخره یه آدم قابل اعتماد و حرفهای پیدا میکنیم، وسوسه بشیم بگیم: «چه خوب، همون دوستم که روانشناسه، میتونه تراپیستم هم باشه.»
مسئله اینه که درمان فقط «حرف زدن با یه آدم متخصص» نیست؛درمان یه رابطهست.
یه رابطهای که باید یه ویژگی خیلی مهم داشته باشه:اینکه فقط برای تو ساخته شده باشه.
و اگه دوست صمیمت درمانگرت باشه، این یعنی رابطه قبلی شما (دوستی) وارد رابطه درمانی میشه.
حتی اگر هر دو خیلی حرفهای رفتار کنین، باز هم ذهن آدم شروع میکنه سوال ساختن: • الان منو مثل یه مراجع معمولی میبینه یا مثل دوستش؟ • حرفهایی که میزنم توی ذهنش قاطی خاطراتمون نمیشه؟
این سوالها شاید بیرونی نباشن، ولی توی تجربهی درونی آدم خیلی مهمن.
چون توی درمان، فقط واقعیت مهم نیست؛ احساس امنیت هم خیلی مهمه.اینکه بتونی راحت حرف بزنی، بدون اینکه ته ذهنت درگیر این باشه که طرف مقابلت «یه رابطه دیگه هم با تو داره».
در نهایت، ایدهی اصلی اینه:درمان باید جایی باشه که تو بتونی بدون فکر اضافه و بدون نقشهای قبلی، فقط خودت باشی.@ghararsupport
۸۴۶
۱۷:۲۵
«معرفی دوره کتاب و تجربه»
توی «قرار» معمولاً از تجربههای انسانی شروع میکنیم.
از چیزهایی که خیلی وقتها اسم مشخصی ندارن، ولی توی زندگی همهمون هستن؛مثل وقتی چیزی درونمون تغییر میکنه، وقتی با یک فقدان روبهرو میشیم، یا وقتی زندگی دیگه مثل قبل ادامه پیدا نمیکنه، اما ما هنوز باید ادامه بدیم.
این بار توی برنامه «کتاب و تجربه»، قراره در یک جمع کوچک، کنار هم کتاب «تولستوی و مبل بنفش» رو بخونیم.
داستان کتاب از جایی شروع میشه که نویسنده بعد از مرگ خواهرش، وارد تجربه سوگ میشه و برای کنار اومدن با این وضعیت، تصمیم میگیره یک سال، هر روز یک کتاب بخونه، فقط برای اینکه بتونه اون رو بفهمه و باهاش زندگی کنه.
ما هم توی این مسیر، از دل کتاب درباره تجربههایی حرف میزنیم که شاید خیلی وقتها نتونستیم براشون اسم بذاریم؛مثل سوگ، تغییر، تنهایی، امید، و تلاش برای معنا دادن به زندگی.
این برنامه در قالب ۱۰ جلسه و در یک گروه کوچک ۸ نفره برگزار میشه، تا گفتوگو واقعیتر و نزدیکتر اتفاق بیفته.
برای ثبتنام، بهمون پیام بدید:@ghararteam
توی «قرار» معمولاً از تجربههای انسانی شروع میکنیم.
از چیزهایی که خیلی وقتها اسم مشخصی ندارن، ولی توی زندگی همهمون هستن؛مثل وقتی چیزی درونمون تغییر میکنه، وقتی با یک فقدان روبهرو میشیم، یا وقتی زندگی دیگه مثل قبل ادامه پیدا نمیکنه، اما ما هنوز باید ادامه بدیم.
این بار توی برنامه «کتاب و تجربه»، قراره در یک جمع کوچک، کنار هم کتاب «تولستوی و مبل بنفش» رو بخونیم.
داستان کتاب از جایی شروع میشه که نویسنده بعد از مرگ خواهرش، وارد تجربه سوگ میشه و برای کنار اومدن با این وضعیت، تصمیم میگیره یک سال، هر روز یک کتاب بخونه، فقط برای اینکه بتونه اون رو بفهمه و باهاش زندگی کنه.
ما هم توی این مسیر، از دل کتاب درباره تجربههایی حرف میزنیم که شاید خیلی وقتها نتونستیم براشون اسم بذاریم؛مثل سوگ، تغییر، تنهایی، امید، و تلاش برای معنا دادن به زندگی.
این برنامه در قالب ۱۰ جلسه و در یک گروه کوچک ۸ نفره برگزار میشه، تا گفتوگو واقعیتر و نزدیکتر اتفاق بیفته.
برای ثبتنام، بهمون پیام بدید:@ghararteam
۶۹۵
۱۲:۴۲
رابطهی درمانی با بقیه رابطههای زندگی فرق داره. وقتی وارد اتاق درمان میشی، درمانگر از بخشهایی از زندگی و تجربههات باخبر میشه که معمولاً با دیگران در میون نمیذاری. همین باعث میشه رابطهی درمانی، یک رابطهی برابر نباشه.
حالا اگر همین رابطه وارد فضای شخصی هم بشه، مرز بین «درمان» و «رابطهی بیرونی» کمکم محو میشه. در این حالت ممکنه سؤالهایی پیش بیاد؛ مثلاً اینکه آیا اتفاقات بیرون از جلسه روی نگاه درمانگر اثر میذاره؟ یا آیا مراجع میتونه بدون نگرانی از قضاوت، همه چیز رو در جلسه مطرح کنه؟
اینجاست که احساس امنیت، که پایهی اصلی رواندرمانیه، آسیب میبینه.
البته این به معنی سرد یا غیرصمیمی بودن درمانگر نیست. رابطهی درمانی میتونه انسانی، گرم و همراه با همدلی باشه، اما در یک چارچوب مشخص.
در نهایت، این مرزها از بیاعتمادی نمیان؛ از اهمیت امنیت در درمان میان. چون رواندرمانی روی یک رابطهی امن، شفاف و حرفهای ساخته شده و هر رابطهی بیرونی میتونه ناخواسته این امنیت رو تحت تأثیر قرار بده.
مرزها فاصله نمیسازن؛ از رابطهی درمانی محافظت میکنن.
حالا اگر همین رابطه وارد فضای شخصی هم بشه، مرز بین «درمان» و «رابطهی بیرونی» کمکم محو میشه. در این حالت ممکنه سؤالهایی پیش بیاد؛ مثلاً اینکه آیا اتفاقات بیرون از جلسه روی نگاه درمانگر اثر میذاره؟ یا آیا مراجع میتونه بدون نگرانی از قضاوت، همه چیز رو در جلسه مطرح کنه؟
اینجاست که احساس امنیت، که پایهی اصلی رواندرمانیه، آسیب میبینه.
البته این به معنی سرد یا غیرصمیمی بودن درمانگر نیست. رابطهی درمانی میتونه انسانی، گرم و همراه با همدلی باشه، اما در یک چارچوب مشخص.
در نهایت، این مرزها از بیاعتمادی نمیان؛ از اهمیت امنیت در درمان میان. چون رواندرمانی روی یک رابطهی امن، شفاف و حرفهای ساخته شده و هر رابطهی بیرونی میتونه ناخواسته این امنیت رو تحت تأثیر قرار بده.
مرزها فاصله نمیسازن؛ از رابطهی درمانی محافظت میکنن.
۸۵۰
۱۲:۲۸
دوست دارید دورهها یا وبینارهای بعدی تیم در مورد چه موضوعاتی باشه؟ لطفا بیاین توی کانال تلگرامی و برامون بنویسید
https://t.me/ghararsupport
https://t.me/ghararsupport
۴۶۵
۱۶:۲۳