خدا هست
دختران به ستاره چینی می روند
زنگ نقاشی بود. همهی بچه های کلاس تند تند مشغول کشیدن درخت پاک بودند. قرمز و سبز و آبی و زرد... یکدفعه صدای بلندی در کلاس نقاشی پیچید. مریم گفت:« اهکی چرا دیگر مداد سبز نمی کشد؟» هانیه از ته کلاس مداد قرمزاش را در هوا تکان داد و گفت:« مدادها با ما قهر کردند؟ آخه چرا؟» فاطمه مداد را مثل خودکار در هوا خط خطی کرد و چیزی کشید.مداد شبیه عصای موسی در هوا چرخید و دوتا بال درخشنده متولد شد.فاطمه خندید و گفت: « ریحان این بالهابرای توست چون فردا روز جشن تکلیفت است.» بچه ها با چشم های گرد شده به بالهای درخشان واقعی ریحان خیره شدند. همهی دختران دست به کار شدند. هر کدام از دختران مدرسه نقاش آرزوی بغل دستی اش شد. دوباره یک صدای خیلی بلند کلاس نقاشی را لرزاند. دختران اما سر گرم کشیدن آرزو ها بودند. فاطمه از دور گفت:« بچه ها آسمان پر ستاره محل برآورده شدن همهی آرزوهای بچههاست.»خانم مدیر یکدفعه وارد کلاس شد و بلند گفت: «دختران مینابی ما انتخاب شدیم. دسته جمعی به آسمان می رویم.» این شبها، دختران مینابی بال در بال هم در آسمانها، کنار امام شهیدمان مشغول چیدن ستارهی آرزوی بچههای ایران زمین هستند.»
نویسنده: مونا سادات خضرایی
دختران به ستاره چینی می روند
زنگ نقاشی بود. همهی بچه های کلاس تند تند مشغول کشیدن درخت پاک بودند. قرمز و سبز و آبی و زرد... یکدفعه صدای بلندی در کلاس نقاشی پیچید. مریم گفت:« اهکی چرا دیگر مداد سبز نمی کشد؟» هانیه از ته کلاس مداد قرمزاش را در هوا تکان داد و گفت:« مدادها با ما قهر کردند؟ آخه چرا؟» فاطمه مداد را مثل خودکار در هوا خط خطی کرد و چیزی کشید.مداد شبیه عصای موسی در هوا چرخید و دوتا بال درخشنده متولد شد.فاطمه خندید و گفت: « ریحان این بالهابرای توست چون فردا روز جشن تکلیفت است.» بچه ها با چشم های گرد شده به بالهای درخشان واقعی ریحان خیره شدند. همهی دختران دست به کار شدند. هر کدام از دختران مدرسه نقاش آرزوی بغل دستی اش شد. دوباره یک صدای خیلی بلند کلاس نقاشی را لرزاند. دختران اما سر گرم کشیدن آرزو ها بودند. فاطمه از دور گفت:« بچه ها آسمان پر ستاره محل برآورده شدن همهی آرزوهای بچههاست.»خانم مدیر یکدفعه وارد کلاس شد و بلند گفت: «دختران مینابی ما انتخاب شدیم. دسته جمعی به آسمان می رویم.» این شبها، دختران مینابی بال در بال هم در آسمانها، کنار امام شهیدمان مشغول چیدن ستارهی آرزوی بچههای ایران زمین هستند.»
نویسنده: مونا سادات خضرایی
۸۳۷
۱۷:۵۱
بازارسال شده از حوزه هنری انقلاب اسلامی
پخش مجموعه پویانمایی «هواگردان» در بستر شاد آغاز شد
مجموعه پویانمایی طنز #هواگردان با هدف آشنایی نوجوانان با توانمندیها و ظرفیتهای دفاعی جمهوری اسلامی ایران، از ۲۴ اسفند در بستر اپلیکیشن «شاد» آغاز شد.
مجموعه #هواگردان به تهیهکنندگی محمدحسین صادقی و کارگردانی محمد صالح دهقانی، آمادهی نمایش عمومی در پلتفرم شاد گردید.
«هواگردان» تولید شده در #موسسه_سوره_امید، کوششی در راستای ارائه محتوای آموزشی و فرهنگی با نگاهی نو به دستاوردهای فناورانه کشور است.
«هواگردان» رو در پلتفرم شاد ببینید!
#سوره_امید
@hozehonari_ir
حوزهی هنری در فضای مجازی:سایت | آپارات | ایتا | روبیکا | اینستاگرام
«هواگردان» تولید شده در #موسسه_سوره_امید، کوششی در راستای ارائه محتوای آموزشی و فرهنگی با نگاهی نو به دستاوردهای فناورانه کشور است.
#سوره_امید
۱۸
۸:۰۳
شما هم مثل من میرید تجمع نفس بگیرید تا بقیه روز رو بتونید زنده بمونید؟
شما هم وقتی دارید تلویزیون میبینید و عکس رهبر رو نشون میده با نوشته شهید میزنید یه شبکه دیگه تا باور نکنید؟ اما همون موقع تو گوشی یکی از سخنرانی هاشون رو میبینید و به پهنای صورت گریه میکنید
شما هم تو تجمع با یه الله اکبر گریه میکنید با یه الله اکبر ذوق میکنید و میخندید
یه لحظه انرژی دارید کل دنیا رو جا به جا کنید یه لحظه توان نفس کشیدن ندارید؟
شما هم تو خونه نمیتونید حرف بزنید تو تجمع از حرف زدن خسته میشید؟
تو دلتون خون گریه میکنید و به همه تو خیابون از ته دل لبخند میزنید؟
عکس آقا رو که میبینید غصه دنیا تو دلتون میاد همون لحظه عکس آقا مجتبی رو میبینید از ذوق سر از پا نمیشناسید؟
شما هم انگار ایشون رو از روز اول میشناختید با اینکه تا حالا حتی ندیده بودینشون
شما هم باور نمیکردید دوباره عاشق بشید اونم به این زودی اما به قول دوستم دوباره عاشق نشدیم عاشق موندیم
فکر کنم دنیا به ما یه عزاداری با صدای بلند بدهکاره تا شاید این همه تعارض درست بشه. هر چند دنیای با این تعارضها رو خیلی دوست دارم
#دلنوشته
شما هم وقتی دارید تلویزیون میبینید و عکس رهبر رو نشون میده با نوشته شهید میزنید یه شبکه دیگه تا باور نکنید؟ اما همون موقع تو گوشی یکی از سخنرانی هاشون رو میبینید و به پهنای صورت گریه میکنید
شما هم تو تجمع با یه الله اکبر گریه میکنید با یه الله اکبر ذوق میکنید و میخندید
یه لحظه انرژی دارید کل دنیا رو جا به جا کنید یه لحظه توان نفس کشیدن ندارید؟
شما هم تو خونه نمیتونید حرف بزنید تو تجمع از حرف زدن خسته میشید؟
تو دلتون خون گریه میکنید و به همه تو خیابون از ته دل لبخند میزنید؟
عکس آقا رو که میبینید غصه دنیا تو دلتون میاد همون لحظه عکس آقا مجتبی رو میبینید از ذوق سر از پا نمیشناسید؟
شما هم انگار ایشون رو از روز اول میشناختید با اینکه تا حالا حتی ندیده بودینشون
شما هم باور نمیکردید دوباره عاشق بشید اونم به این زودی اما به قول دوستم دوباره عاشق نشدیم عاشق موندیم
فکر کنم دنیا به ما یه عزاداری با صدای بلند بدهکاره تا شاید این همه تعارض درست بشه. هر چند دنیای با این تعارضها رو خیلی دوست دارم
#دلنوشته
۱.۹K
۲۰:۴۳
ما مادرهای بچه های دهه نودی خیلی جالبیم 
روزی که بچه هامون یه ساله بودن میترسیدم یه کارگاه مادر و کودک نباشه که بچه مون نرفته باشه
، وقتی بچمون ٢ سالش بود نگران بودیم نکنه کتابی باشه که برای بچمون نخونده باشیم
،وقتی ٣ سالش بود میترسیدم نکنه بازی ای باشه که هوشش رو تقویت کنه و براش نخریده باشیم
،وقتی ۵ سالش شد نگران بودیم نکنه کلاسی باشه که بچه هامون نرفته باشن
،از آزمون ورودی مدارس نگم. بچه هامون بزرگ و بزرگتر شدن حالا که نگاه میکنیم میبینیم اونقدرها هم اون کلاسها و کارگاه ها و حرص و جوش ها فایده ای نداشتن و بچه هامون شبیه هم بار اومدن حتی لوس تر و کم مهارت تر از نسل قبل. خدا دید این مدلی نمیشه.
تربیت سربازهای امام زمان اگر دست ما باشه همینطور خراب میکنیم
پس شروع کرد به جبران کردن کم کاریهای ما
کم کاریهای دیدن خدا و فقط خدا رو تو تربیت دیدن
حالا همون بچه هایی که نگران به هم خوردن روتین خوابشون بودیم قبل خواب اشهد میخونن و صد بار آروم تر از ما میخوابن
بچه هایی که خودخواهیشون صدای همه رو در آورده بود مراقبن از ترس داد نزنن که خواهر و برادر کوچکشون نترسن
بچه هایی که لیوانهای اتاقشون از لیوانهای آشپزخونه بیشتر بود ساعت ها بدون غر زدن پرچم میگردونن
بچه هایی که به زور درس میخوندن تو خیابون درس شجاعت میدن
خدایا ممنونتیم که جبران کننده ای
خدایا همه کم کاریهای ما رو جبران کن هم تو رشد بچه هامون هم تو رشد خودمون
روزی که بچه هامون یه ساله بودن میترسیدم یه کارگاه مادر و کودک نباشه که بچه مون نرفته باشه
پس شروع کرد به جبران کردن کم کاریهای ما
کم کاریهای دیدن خدا و فقط خدا رو تو تربیت دیدن
حالا همون بچه هایی که نگران به هم خوردن روتین خوابشون بودیم قبل خواب اشهد میخونن و صد بار آروم تر از ما میخوابن
بچه هایی که خودخواهیشون صدای همه رو در آورده بود مراقبن از ترس داد نزنن که خواهر و برادر کوچکشون نترسن
بچه هایی که لیوانهای اتاقشون از لیوانهای آشپزخونه بیشتر بود ساعت ها بدون غر زدن پرچم میگردونن
بچه هایی که به زور درس میخوندن تو خیابون درس شجاعت میدن
خدایا ممنونتیم که جبران کننده ای
خدایا همه کم کاریهای ما رو جبران کن هم تو رشد بچه هامون هم تو رشد خودمون
۹۹۲
۱۹:۰۰
شما هم منتظرید کسی بیاید و شما رو از عزا در بیاورد یا فقط من فکر میکنم صاحب عزا هستم


۵۸۹
۱۳:۲۷
اللهمّ صلّ علی علیّ بن موسی الرّضا ولیّک عدد ما فی علمک صلاة دائمة بدوام ملکک و سلطانک. اللهمّ سلّم علی ولیّک علیّ بن موسی الرّضا عدد ما فی علمک سلاماً دائماً بدوام ملکک و سلطانک و جبروتک 

۶۸۳
۵:۵۵
آماده کردن هدیه و وسایل سرگرمی برای تجمعات شبانه
۴۳۳
۱۳:۰۹
پخش تسبیح در مراسم نماز و تشییع رهبر شهیدمان
۲۴۵
۱۴:۰۸
بسم الله الرحمن الرحیممِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلاً
۱۴۴
۱:۲۲