میگفت:مدتی ست در شرم غرق شده ام ...مداوم احساس شرمساری دارمکسی کاری میکند که با عقاید من همسو نیست ، شرمگین میشوم و این حس زیاد در من تجربه میشود.
میخواهم تعریفی بسیار ساده از شرم داشته باشم تا فهم این موضوع آسان تر شود که ؛چرا شرم ؟
میخواهم تعریفی بسیار ساده از شرم داشته باشم تا فهم این موضوع آسان تر شود که ؛چرا شرم ؟
۲۱۰
۵:۵۱
شرم یک تجربه ستیک تجربه ی عاطفی هیجانی شناختیکه صرفا به علت احساس بد و ناخوشایند ما بخاطر عملی که انجام دادیم یا فلان کار بدمان در ما شکل نمیگیرد !یعنی احساس گناه نیست ، عذاب وجدان نیست ...بلکه شرم ،مربوط به بودن و وجود داشتن استوجودِ منِ ناکافیبودنِ منِ نا پذیرفتنی پس روان شرمگین تمایل دارد خودش را پنهان کند که نباشدکه کسی نبیندششرم ،حتی خجالت هم نیست ، که خجالت هم موقتی ستبه قول آنکه میگفت :آنقدر خجالت کشیدم که کش آمد و پاره شد و دیگر خجالتی ندارم که بکشم .پس گذراست ، میکشی و تمام.اما شرم نسبتا پایدار است .برای یک اتفاق ریشه ایِ قدیمی ست که در ما ماندگار شده .برای همین گاهی از بودن در موقعیت های مختلف که پیش بینی کنیم شرمی سراغمان می آید ، اجتناب میکنیم .شرم در زمینه های بسیار مختلفی تجربه میشوددر مورد بدن و ویژگی های ظاهریدر مورد خلق و خودر مورد وضعیت اقتصادیدر مورد عدم کنترل و قدرتدر مورد جنسیتو .....#غزال_اصلانی#درمانگر
رزرو نوبت آنلاین و حضوری با ارسال پیام به آیدی زیر : @ghazaal_aslani_psyجهت دیدن ویدیو های بیشتر : :instagram ghazaalaslani_psy

:websitehttps://ghazaalaslanipsy.ir/
رزرو نوبت آنلاین و حضوری با ارسال پیام به آیدی زیر : @ghazaal_aslani_psyجهت دیدن ویدیو های بیشتر : :instagram ghazaalaslani_psy
۲۲۵
۶:۰۴
اگر مطالب و روند کانال رو دوست دارید و بهتون کمک کرده ...باعث افتخاره که شما ، مارو به دوستان دیگرتون معرفی کنید 
..#غزال_اصلانی#درمانگر
رزرو نوبت آنلاین و حضوری با ارسال پیام به آیدی زیر : @ghazaal_aslani_psyجهت دیدن ویدیو های بیشتر : :instagram ghazaalaslani_psy

:websitehttps://ghazaalaslanipsy.ir/شناسه این کانال :@ghazaalaslani_psy
رزرو نوبت آنلاین و حضوری با ارسال پیام به آیدی زیر : @ghazaal_aslani_psyجهت دیدن ویدیو های بیشتر : :instagram ghazaalaslani_psy
۳۰۱
۶:۳۷
دلنوشته
بحرانوضعیتی که منتظریم بالاخره یک روز تمام شود .گاه اما انقدر طولانی و پیش رونده میشود،که بخشی از زندگی ست دیگر .بخشی از زندگی یعنی بخشی از روان ما ...از این نقطه ،وحشت آغاز میشوددیگر چه چیز مثل قبل است ؟!تاریخ نه فقط به لحاظ زمانی ،بلکه روان ما هم به دو بخش قبل و بعد تقسیم شده و یک فاصله ی عمیق این وسط وجود دارد ...
بحرانوضعیتی که منتظریم بالاخره یک روز تمام شود .گاه اما انقدر طولانی و پیش رونده میشود،که بخشی از زندگی ست دیگر .بخشی از زندگی یعنی بخشی از روان ما ...از این نقطه ،وحشت آغاز میشوددیگر چه چیز مثل قبل است ؟!تاریخ نه فقط به لحاظ زمانی ،بلکه روان ما هم به دو بخش قبل و بعد تقسیم شده و یک فاصله ی عمیق این وسط وجود دارد ...
۲۲۴
۱۲:۱۵
آخرین شهروندِ کشوری که دیگر وجود نداشت!مکان: ایستگاه فضایی «میر» زمان: زمستان ۱۹۹۱
«سرگئی کریکالف» چمدانش را بسته بود تا بعد از ۵ ماه مأموریت فضایی، به زمین برگردد و دخترِ یکسالهاش را در آغوش بگیرد. اما ناگهان پیامِ رادیوییِ عجیبی از مسکو رسید: «سرگئی... ما نمیتوانیم تو را برگردانیم. کشوری که تو را به فضا فرستاد، دیگر وجود ندارد!» تصور کنید بیرون از سیاره زمین در حال بازگشت به خانه این خبر را دریافت کنید! طنز تلخیست، نه؟!در همان چند ماه، اتحاد جماهیر شوروی روی زمین فروپاشیده بود و به چند کشور تقسیم شده بود.اقتصاد نابود شده و پایگاهِ فرود، حالا در کشورِ جدیدی (قزاقستان) بود که برای اجازه فرود، پولِ کلانی میخواست!و قسمت مسخره داستان این بود که روسیه جدید پولی نداشت! رادیو قطع شد و سرگئی در تاریکیِ بیانتهایِ فضا، واردِ کشندهترین شکنجهیِ روانیِ جهان شد: «بلاتکلیفیِ مطلق». آدمها میتوانند اخبارِ بد را تحمل کنند، اما انتظار و بلاتکلیفی، روان را متلاشی میکند. به او میگفتند: «شاید ماهِ بعد معلوم نیست، فقط صبر کن.»سرگئی میدانست که اگر غصه بخورد و چشمانتظارِ اخبارِ زمین بماند، در آن لولهیِ فلزی دیوانه خواهد شد. پس کاری کرد که تنها راهِ زنده ماندن در بلاتکلیفی است: او «روتینهایِ کوچک» را جایگزینِ امیدهایِ واهی کرد او هر روز سرِ ساعت بیدار میشد، دو ساعت روی تردمیل میدوید تا عضلاتش تحلیل نرود، فیلترهایِ اکسیژن را تمیز میکرد و با تجهیزاتِ خراب ور میرفت. او ایستگاه را زنده نگه داشت. سرگئی به جایِ نگاه کردن به سیاهیِ ترسناکِ فضا، فقط حواسش به سفت کردنِ پیچ و مهرههایِ جلویِ دستش بود.سرانجام، بعد از ۳۱۱ روز بلاتکلیفی، یک سفینهیِ آلمانی با پرداختِ هزینهها او را برگرداند.سرگئی در بزرگترین بلاتکلیفیِ تاریخ زنده ماند، چون اجازه نداد تعلیقِ بیرون، روانِ درونش را متوقف کند. نامهای کوتاه به تویی که این قصه را میخوانی: این روزها در ایران، خیلی از ما دقیقاً شبیهِ سرگئی شدهایم؛ معلق در یک فضایِ تاریک.چه فرقی میکند وقتی در خانه باشیم یا هر لحظه نگران ویران شدن خانه؟ما بیشتر از هر کسی شبیه سرگئی هستیم اما در خانه اقتصاد بیثبات است، سایه جنگ بر سر ما و قیمتهایی هر روز تغییر میکنند، آیندهیِ شغلیمان روی هواست و مدام منتظریم ببینیم «بالاخره چه میشود؟». این بلاتکلیفیِ کشنده باعث شده خیلیهایمان در «اتاقِ انتظارِ زندگی» بپوسیم؛ پروژهها را نصفه رها کردهایم، یادگیری را متوقف کردهایم و فقط در شبکههای اجتماعی اخبار را میبلعیم تا شاید روزنهای پیدا شود. اما رفیقِ وقتی همهچیز در تعلیق است، تو معلق نمان! تو نمیتوانی قیمتِ دلارِ فردا صبح یا اخبارِ خاورمیانه را کنترل کنی، اما میتوانی مهارتت را ارتقا دهی. تو نمیتوانی زمانِ رسیدنِ «سفینهیِ نجات» را تعیین کنی، اما میتوانی فیلترِ روانت را تمیز نگه داری تو نمیتوانی جلویِ طوفانِ تورم را در این سرزمین عجایب بگیری یا تیترهایِ تاریکِ اخبار را عوض کنی اما هنوز دستانِ گرمی داری که میتوانی با آنها گلدانِ تشنهیِ اتاقت را آب بدهی یا دستِ عزیزت را بگیری. رفیقِ جان اگر امشب در سرمایِ این بلاتکلیفیِ کشنده مچاله شدهای، از تو میخواهیم زل زدن به این سیاهیِ بیرحم را رها کنی.پیچ و مهرههایِ کوچکِ زندگیِ خودت را سفت کن، نگذار سرمایِ بیرون، چراغِ ایستگاهِ روانت را خاموش کند. تو فقط با لجاجتی باشکوه ادامه بده این بلاتکلیفی ابدی نیست. بالاخره این سفینهیِ سرگردان هم به زمین مینشیند و جاذبهیِ زندگی، با عشق تو را در آغوش میکِشد و در گوشت زمزمه میکند:دیدی تمام شد؟چقدر دلمان برایت تنگ شده بود؛ خوشآمدی به خانه.
نوشته از : احمدرضا فتوّت پژوهشگر پسادکتری روانشناسی سیاسی دکتری روانشناسی صنعتی سازمانی و روانسنجی
«سرگئی کریکالف» چمدانش را بسته بود تا بعد از ۵ ماه مأموریت فضایی، به زمین برگردد و دخترِ یکسالهاش را در آغوش بگیرد. اما ناگهان پیامِ رادیوییِ عجیبی از مسکو رسید: «سرگئی... ما نمیتوانیم تو را برگردانیم. کشوری که تو را به فضا فرستاد، دیگر وجود ندارد!» تصور کنید بیرون از سیاره زمین در حال بازگشت به خانه این خبر را دریافت کنید! طنز تلخیست، نه؟!در همان چند ماه، اتحاد جماهیر شوروی روی زمین فروپاشیده بود و به چند کشور تقسیم شده بود.اقتصاد نابود شده و پایگاهِ فرود، حالا در کشورِ جدیدی (قزاقستان) بود که برای اجازه فرود، پولِ کلانی میخواست!و قسمت مسخره داستان این بود که روسیه جدید پولی نداشت! رادیو قطع شد و سرگئی در تاریکیِ بیانتهایِ فضا، واردِ کشندهترین شکنجهیِ روانیِ جهان شد: «بلاتکلیفیِ مطلق». آدمها میتوانند اخبارِ بد را تحمل کنند، اما انتظار و بلاتکلیفی، روان را متلاشی میکند. به او میگفتند: «شاید ماهِ بعد معلوم نیست، فقط صبر کن.»سرگئی میدانست که اگر غصه بخورد و چشمانتظارِ اخبارِ زمین بماند، در آن لولهیِ فلزی دیوانه خواهد شد. پس کاری کرد که تنها راهِ زنده ماندن در بلاتکلیفی است: او «روتینهایِ کوچک» را جایگزینِ امیدهایِ واهی کرد او هر روز سرِ ساعت بیدار میشد، دو ساعت روی تردمیل میدوید تا عضلاتش تحلیل نرود، فیلترهایِ اکسیژن را تمیز میکرد و با تجهیزاتِ خراب ور میرفت. او ایستگاه را زنده نگه داشت. سرگئی به جایِ نگاه کردن به سیاهیِ ترسناکِ فضا، فقط حواسش به سفت کردنِ پیچ و مهرههایِ جلویِ دستش بود.سرانجام، بعد از ۳۱۱ روز بلاتکلیفی، یک سفینهیِ آلمانی با پرداختِ هزینهها او را برگرداند.سرگئی در بزرگترین بلاتکلیفیِ تاریخ زنده ماند، چون اجازه نداد تعلیقِ بیرون، روانِ درونش را متوقف کند. نامهای کوتاه به تویی که این قصه را میخوانی: این روزها در ایران، خیلی از ما دقیقاً شبیهِ سرگئی شدهایم؛ معلق در یک فضایِ تاریک.چه فرقی میکند وقتی در خانه باشیم یا هر لحظه نگران ویران شدن خانه؟ما بیشتر از هر کسی شبیه سرگئی هستیم اما در خانه اقتصاد بیثبات است، سایه جنگ بر سر ما و قیمتهایی هر روز تغییر میکنند، آیندهیِ شغلیمان روی هواست و مدام منتظریم ببینیم «بالاخره چه میشود؟». این بلاتکلیفیِ کشنده باعث شده خیلیهایمان در «اتاقِ انتظارِ زندگی» بپوسیم؛ پروژهها را نصفه رها کردهایم، یادگیری را متوقف کردهایم و فقط در شبکههای اجتماعی اخبار را میبلعیم تا شاید روزنهای پیدا شود. اما رفیقِ وقتی همهچیز در تعلیق است، تو معلق نمان! تو نمیتوانی قیمتِ دلارِ فردا صبح یا اخبارِ خاورمیانه را کنترل کنی، اما میتوانی مهارتت را ارتقا دهی. تو نمیتوانی زمانِ رسیدنِ «سفینهیِ نجات» را تعیین کنی، اما میتوانی فیلترِ روانت را تمیز نگه داری تو نمیتوانی جلویِ طوفانِ تورم را در این سرزمین عجایب بگیری یا تیترهایِ تاریکِ اخبار را عوض کنی اما هنوز دستانِ گرمی داری که میتوانی با آنها گلدانِ تشنهیِ اتاقت را آب بدهی یا دستِ عزیزت را بگیری. رفیقِ جان اگر امشب در سرمایِ این بلاتکلیفیِ کشنده مچاله شدهای، از تو میخواهیم زل زدن به این سیاهیِ بیرحم را رها کنی.پیچ و مهرههایِ کوچکِ زندگیِ خودت را سفت کن، نگذار سرمایِ بیرون، چراغِ ایستگاهِ روانت را خاموش کند. تو فقط با لجاجتی باشکوه ادامه بده این بلاتکلیفی ابدی نیست. بالاخره این سفینهیِ سرگردان هم به زمین مینشیند و جاذبهیِ زندگی، با عشق تو را در آغوش میکِشد و در گوشت زمزمه میکند:دیدی تمام شد؟چقدر دلمان برایت تنگ شده بود؛ خوشآمدی به خانه.
نوشته از : احمدرضا فتوّت پژوهشگر پسادکتری روانشناسی سیاسی دکتری روانشناسی صنعتی سازمانی و روانسنجی
۶۸۲
۱۳:۳۰
هر جمعه شب ، معرفی یک کتاب خوب 
۲۱۱
۱۸:۴۰
آدمیزاد اساسا موجودی ست اجتماعی تمایل شدید ما به ارتباطات است که ،به زندگی ما رنگ و معنا میدهد .
و پس از دورانی سخت ، از حصر و نداشتن دسترسیبه دیگرانِ دنیا ، از این زندان رها شدیم ...نه فقط یه اختلال اینترنتی و قطع دسترسی ساده ،بلکه هویت ها و معنای روابطمان را هم با خودش برد .
مرگ ِهویتِ روابط و انزوایِ اجباری ...
چه کسب و کارهایی که به گِل نشست چه روابطی که از دست رفتچه سوگواری هایی که پنهان ماندچه دردهایی که ناگفته و بی کس رها شدندچه رویاهایی که دیگر نیست و چه امنیت خاطری که فرسود و هر لحظه به دنبال ادامه ی حصر است تا دردِ این ابهام را پیش بینی کند ...
و پس از دورانی سخت ، از حصر و نداشتن دسترسیبه دیگرانِ دنیا ، از این زندان رها شدیم ...نه فقط یه اختلال اینترنتی و قطع دسترسی ساده ،بلکه هویت ها و معنای روابطمان را هم با خودش برد .
مرگ ِهویتِ روابط و انزوایِ اجباری ...
چه کسب و کارهایی که به گِل نشست چه روابطی که از دست رفتچه سوگواری هایی که پنهان ماندچه دردهایی که ناگفته و بی کس رها شدندچه رویاهایی که دیگر نیست و چه امنیت خاطری که فرسود و هر لحظه به دنبال ادامه ی حصر است تا دردِ این ابهام را پیش بینی کند ...
۱۹۱
۱۵:۰۵
.آدمیزاد اساسا موجودی ست اجتماعی تمایل شدید ما به ارتباطات است که ،به زندگی ما رنگ و معنا میدهد .......#ابهام#اضطراب#درمانگر#اینترنت_پرو#هویت https://www.instagram.com/p/DZP8T4axA_6/?igsh=cDViM2t3cGp6OTcw
با زدن روی لینک زیر ،لطفا همراه من باشید در اینستاگرام :https://www.instagram.com/p/DZP8T4axA_6/?igsh=cDViM2t3cGp6OTcw
با زدن روی لینک زیر ،لطفا همراه من باشید در اینستاگرام :https://www.instagram.com/p/DZP8T4axA_6/?igsh=cDViM2t3cGp6OTcw
۲۴۶
۱۵:۲۱
زندگی را زنده باد گویان ،زندگی کن
.#غزال_اصلانی#درمانگررزرو نوبت آنلاین و حضوری با ارسال پیام به آیدی زیر :@ghazaal_aslani_psyجهت دیدن ویدیو های بیشتر ::instagramghazaalaslani_psy

:websitehttps://ghazaalaslanipsy.ir/
۱۷۲
۱۸:۴۲
قرار بر معرفی یک کتاب خوب ، در هر جمعه شب بود ،که تصمیم دارم علاوه بر کتاب ،فیلم و سریال هم معرفی کنم ...این هفته ... معرفی فیلم :)
شاهکاری از اسکورسیزی محصول فرزانگی و بلوغ کهنسالی اش را ببینید و لذت ببرید .
شاهکاری از اسکورسیزی محصول فرزانگی و بلوغ کهنسالی اش را ببینید و لذت ببرید .
۱۷۰
۱۸:۵۵