Ghazal-357.mp3
۰۰:۵۷-۱۲۳.۰۸ کیلوبایت
Ghazal-357.mp3
استاد علی موسوی گرمارودی
استاد علی موسوی گرمارودی
۳۲۴
۶:۵۱
غزل سیصد و پنجاه و هشت

غم زمانه که هیچش کران نمیبینمدواش جز می چون ارغوان نمیبینمبه ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفتچرا که مصلحت خود در آن نمیبینمز آفتاب قدح ارتفاع عیش بگیرچرا که طالع وقت آن چنان نمیبینمنشان اهل خدا عاشقیست با خود دارکه در مشایخ شهر این نشان نمیبینمبدین دو دیده حیران من هزار افسوسکه با دو آینه رویش عیان نمیبینمقد تو تا بشد از جویبار دیده منبه جای سرو جز آب روان نمیبینمدر این خمار کسم جرعهای نمیبخشدببین که اهل دلی در میان نمیبینمنشان موی میانش که دل در او بستمز من مپرس که خود در میان نمیبینممن و سفینه حافظ که جز در این دریابضاعت سخن درفشان نمیبینم
غم زمانه که هیچش کران نمیبینمدواش جز می چون ارغوان نمیبینمبه ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفتچرا که مصلحت خود در آن نمیبینمز آفتاب قدح ارتفاع عیش بگیرچرا که طالع وقت آن چنان نمیبینمنشان اهل خدا عاشقیست با خود دارکه در مشایخ شهر این نشان نمیبینمبدین دو دیده حیران من هزار افسوسکه با دو آینه رویش عیان نمیبینمقد تو تا بشد از جویبار دیده منبه جای سرو جز آب روان نمیبینمدر این خمار کسم جرعهای نمیبخشدببین که اهل دلی در میان نمیبینمنشان موی میانش که دل در او بستمز من مپرس که خود در میان نمیبینممن و سفینه حافظ که جز در این دریابضاعت سخن درفشان نمیبینم
۲۰۰
۵:۳۹
Ghazal-358.mp3
۰۱:۱۲-۱۵۲.۴۷ کیلوبایت
Ghazal-358.mp3
۶۰۹
۵:۴۰
با صدای استاد گرمارودی
۱۷۸
۵:۴۰
غزل سیصد و پنجاه و نه

خرم آن روز کز این منزل ویران برومراحت جان طلبم و از پی جانان برومگر چه دانم که به جایی نبرد راه غریبمن به بوی سر آن زلف پریشان برومدلم از وحشت زندان سکندر بگرفترخت بربندم و تا ملک سلیمان برومچون صبا با تن بیمار و دل بیطاقتبه هواداری آن سرو خرامان برومدر ره او چو قلم گر به سرم باید رفتبا دل زخم کش و دیده گریان برومنذر کردم گر از این غم به درآیم روزیتا در میکده شادان و غزل خوان برومبه هواداری او ذره صفت رقص کنانتا لب چشمه خورشید درخشان برومتازیان را غم احوال گران باران نیستپارسایان مددی تا خوش و آسان برومور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرونهمره کوکبه آصف دوران بروم
خرم آن روز کز این منزل ویران برومراحت جان طلبم و از پی جانان برومگر چه دانم که به جایی نبرد راه غریبمن به بوی سر آن زلف پریشان برومدلم از وحشت زندان سکندر بگرفترخت بربندم و تا ملک سلیمان برومچون صبا با تن بیمار و دل بیطاقتبه هواداری آن سرو خرامان برومدر ره او چو قلم گر به سرم باید رفتبا دل زخم کش و دیده گریان برومنذر کردم گر از این غم به درآیم روزیتا در میکده شادان و غزل خوان برومبه هواداری او ذره صفت رقص کنانتا لب چشمه خورشید درخشان برومتازیان را غم احوال گران باران نیستپارسایان مددی تا خوش و آسان برومور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرونهمره کوکبه آصف دوران بروم
۴۱۷
۷:۳۷
Ghazal-359.mp3
۰۱:۲۰-۱۶۷.۰۶ کیلوبایت
Ghazal-359.mp3
۴۱۵
۷:۳۸
با صدای استاد علی موسوی گرمارودی
۴۲۵
۷:۳۹