لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل گچ‌پژ گ
۵۸ عضو

گچ‌پژ

|یک جهان کوچک بی‌انتها|
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۹ تیر
#بیت‌ها
یک دل و این همه غم؟ یک نگه و این همه اشک؟آسمان تار شد از تیرگی اختر ما
ناخدا خفته و مَه گمشده و خاسته موجدل به دریا زده تا کشتی بی‌لنگر ما
ساقی سنگدل‌ام! بی تو مِی‌ام باد، حرامگرچه پر کرده‌ای از خون جگر، ساغر ما
#عماد_خراسانی#مجموعه_اشعار

۲۰

۲۱:۲۹

۳۰ تیر
#بریده‌ها
نفسش¹ منقطع شد و هم‌چنان در پیر² می‌نگریست و هیچ تغیّر³ در نظرش پدید نیامد. گفت‌وگویی در میان جمع افتاد. بعضی گفتند: تمام شد. و بعضی گفتند: نشد! که هنوز نظرش راست و درست است. پیر بُلفضل⁴ گفت: تمام شده است. ولکن تا ما نشسته‌ایم، او چشم فراز نکند⁵ - که دوستان از دوستان چشم فراز نکنند.
*۱: منظور لقمان است. یکی از صوفیان و از عقلای مجانین دوران ابوسعید ابوالخیر ۲: منظور ابوالفضلِ حسنِ سرخسی است. پیر و راهنمای ابوسعید ابوالخیر ۳: دگرگونی ۴: همان ابوالفضل حسن سرخسی منظور است. ۵: چشم بستن
#اسرار_التوحید

۱۶

۲۰:۴۵

#بیت‌ها
نگهت غارت دین کرد و خدا می‌داندبهر این روز، نگه داشته بودم دین را
غصه‌ای نیست که فرهاد به تلخی جان دادحیفم آمد که نبوسید لب شیرین را
هفته‌ای رفت و ندیدم رخ ماهی، که جز اوهیچ رویی نکند شاد، دل غمگین را
#عماد_خراسانی#مجموعه_اشعار

۲۳

۲۱:۰۲

[ای خضر! غیرِ داغِ عریزان و دوستان حاصلْ تو را ز زندگیِ جاودانه چیست؟]

۲۲

۲۱:۲۷

۳۱ تیر
#بیت‌ها
غیرِ حیرت، زین کتابِ کهنه‌ام حاصل نشدبی‌جهت عمری کشیدم منت استاد را
آن‌قَدَر نالم در این کنجِ قفس، که‌ز صیدِ خویشعاقبت سازم پشیمان، سنگ‌دل-صیاد را
مرغِ صاحب-آشیان را بیمِ طوفان است و باد هرچه بادا باد، مرغِ آشیان بر باد را
نیک یا بد، بگذر این عمرِ بی‌حاصل، عماد!باده نوش و وردِ خود کن «هر چه بادا باد» را
#عماد_خراسانی#مجموعه_اشعار
undefined۱

۲۱

۲۱:۱۴

[سرِ زلفِ تو نباشد، سرِ زلفِ دیگر از برای دلِ ما، قحطِ پریشانی نیست]
undefined۱

۲۰

۲۱:۲۳

۱ مرداد
[نیست صائب! ملکِ تنگِ بی‌غمی جای دو شاهزین سبب طفلان جدل دارند با دیوانه‌ها]

۱۲

۲۲:۵۱

۲ مرداد
#حکایات
شیخ یک بار به طوس رسید. مردمان از شیخ استدعای مجلس کردند. اجابت کرد. بامداد در خانقاه استاد تخت بنهادند. مردم می‌آمد و می‌نشست. چون شیخ بیرون آمد، مُقریان، قرآن برخواندند و مردم بسیار درآمدند، چنان‌که هیچ جای نبود.
معرّف بر پای خاست و گفت: خدایش بیامرزد که هرکسی از آنجا که هست یک گام فراتر آید!
شیخ گفت: «وَصَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِهِ أَجْمَعینَ.» و دست به روی فرو آورد و گفت: هرچه ما خواستیم گفت، و همه پیغامبران بگفتند، او بگفت که از آن‌چه هستید یک قدم فراتر آیید.
کلمه‌ای نگفت و از تخت فرود آمد و برین ختم کرد مجلس را.
#اسرارالتوحید

۴

۲۲:۱۵

#بیت‌ها
فصلِ بهار، فصلِ جنون است و این سه ماههرکس که مست نیست، یقین هوش‌یار نیست
سنجیده‌ایم ما، به جز از موی و روی یارحاصل ز رفت و آمدِ روزگار نیست
بر ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگار
فکری به حالِ خویش کن! این روزگار نیست

بگذر ز صید و این دو سه مَه با عماد باشصیادِ من! بهار که فصلِ شکار نیست
#عماد_خراسانی#مجموعه_اشعار

۴

۲۲:۴۶

[دوست داری که بنالیم؛ پیِ خاطرِ توستورنه هرگز به خدا جُورِ تو فریاد نداشت]
و شبت به خیر
undefined۱

۴

۲۲:۴۷