عکس پروفایل گچ‌پژ گ

گچ‌پژ

۵۴ عضو
[و دریای اندوه و درد بود و کوه حلم و ثبات]
undefined۲

۳۰

۱۸:۵۵

#بیت‌ها

گرچه با این شیوه، جای آشتی نگذاشتیدوستت دارم به صلح و جنگ و قهر و آشتی
فاصله، از هر گره کوتاه خواهدشد اگرقهر هم با تو خوش است اما برای آشتی
با که خواهی باز کرد، این در که بر من بسته‌ای؟بر که خواهی بست دل را چون ز من برداشتی؟
کوه‌واری باید اکنون بوده باشد در دلتبس که غم بر رنج و حسرت بر ملال انباشتی
بس که چشمانت فریبت داد و وهم‌ات راه زدبلکه گاهی چشمه‌ای را هم سراب انگاشتی
#حسین_منزوی#مجموعه_اشعار
undefined۲

۲۸

۲۲:۰۴

[یک روز صرفِ بستنِ دل شد به این و آنروزِ دگر به کندنِ دل از جهان گذشت]
و شب به خیر...
undefined۲
undefined۱

۲۷

۲۲:۱۲

#بیت‌ها
خدا به نیمه‌ای از خویش و نیمی از ابلیسدر آن سپیده چه معجونی آفرید از من

عجب که راه نفس بسته‌اید بر من و بازدر انتظار نفس‌های دیگرید از من
خزان به قیمت جان، جار می‌زنید امابهار را به پشیزی نمی‌خرید از من

شما هر آینه، آیینه‌اید و من همه: آه! عجیب نیست که‌ز این‌سان مکدرید از من
نه در تبری من نیز بیم رسوایی استبه لب مباد که نامی بیاورید از من!
#حسین_منزوی#مجموعه_اشعار
undefined۱

۲۱

۲۰:۰۷

#بریده‌ها
و فضیل گفت: چون تو را گویند «خدای را دوست داری؟» خاموش باش! که اگر گویی «نه» کافر شوی؛ و اگر گویی «دارم» فعل تو به افعال دوستان نمانَد.
#فضیل_عیاض#تذکره_الاولیا

۲۱

۲۰:۰۸

[جان به لب دارم و تلخ است دهان؛ پنداریحرفِ شیرینیِ جان هم غلطِ مشهور است]
و شب به خیر
undefined۲

۲۲

۲۰:۴۸

#حکایات
ذوالنّون مصری، گوید که در نواحیِ انطاکیه می‌رفتم. کنیزکی را دیدم در صحرا می‌رفت، پشمینه پوشیده، همچون دیوانگان. از وی بوی آشنایی می‌آمد. گفتم: السلام علیک! سلام را جواب داد و گفت: مرحبا یا ذوالنّون! گفتم: چه دانستی که من ذوالنون‌ام؟گفت: حُب الحبیب بینی و بینک، فَعَرَفتُک باتصال حب الحبیب.
میانِ من و تو، دوستاریِ حبیب است؛ پس تو را به پیوندِ دوستاریِ حبیب شناختم.
#هزار_حکایت_صوفیان#ذوالنون_مصری
undefined۱

۱۲

۱۹:۰۶

#بیت‌ها
درونِ آینۀ روبه‌رو چه می‌بینی؟تو ترجمانِ جهانی؛ بگو چه می‌بینی؟
تویی برابرِ تو - چشم در برابر چشم -در آن دو چشمِ پر از گفت‌وگو چه می‌بینی؟
تو هم شرابِ خودی هم شراب‌خوارۀ خود سوای خونِ دلت، در سبو چه می‌بینی؟
به دارِ سوخته، این نیم‌سوزِ عشق و امیدکه سوخت در شررِ آرزو چه می‌بینی؟
در آن گلولۀ آتش‌گرفته‌ای که دل استو باد می‌بردش سو به سو چه می‌بینی؟
#حسین_منزوی#مجموعه_اشعار
undefined۲

۱۲

۲۰:۰۶

homayoun_shajaryan_daroone_ayeneh.mp3

۰۶:۰۱-۱۱.۰۱ مگابایت
شعرش که هست، آهنگش هم باشد.
undefined۲

۱۲

۲۰:۰۹

[به حشر، تن به جحیم افکنم نخستین گامدل‌ودماغِ رَسَن‌بازیِ صراطم نیست]

۷

۲۱:۱۲