#بیتها
عشق، این است که جغرافیایی نداشته باشدو توتاریخی نداشته باشیعشق این است که توبا صدای من سخن بگوییو با چشمان من ببینیو هستی رابا انگشتان من. کشف کنی
#نزار_قبانیترجمۀ #موسی_بیدج#بلقیس_و_عاشقانههای_دیگر
عشق، این است که جغرافیایی نداشته باشدو توتاریخی نداشته باشیعشق این است که توبا صدای من سخن بگوییو با چشمان من ببینیو هستی رابا انگشتان من. کشف کنی
#نزار_قبانیترجمۀ #موسی_بیدج#بلقیس_و_عاشقانههای_دیگر
۱۵
۲۰:۰۴
امشب؟
کدوم موسیقی عامو؟ کدوم واژه و کدوم کلمه؟ امشب که نه، همه شبهایی که قراره بیاد اصلا. چه بیتی و چه موزیکی میتونه از پس این همه تناقض درونی بربیاد؟ کی میتونه بگه اصلا که چی درسته، چی غلطه؟ کی میتونه دست بندازه وسط قفسه سینه و واژه دستچین کنه؟ هیچی مطلقا هیچی و هیچکس نیست. عرصه، خالی خالیه. تا چشم کار میکنه تک و تنهاییه. خودتی و یه مشت واژه بیسر و ته که صبح تا شوم توی سرت وول میخورن و تکرار میشن و به جایی نمیرسن و دوباره فردا صبح همین چرخه تکرار میشه تا خود لحظه مدهوشی خواب.
بخوابیم آقا. بخوابیم که خبری نیست.
کدوم موسیقی عامو؟ کدوم واژه و کدوم کلمه؟ امشب که نه، همه شبهایی که قراره بیاد اصلا. چه بیتی و چه موزیکی میتونه از پس این همه تناقض درونی بربیاد؟ کی میتونه بگه اصلا که چی درسته، چی غلطه؟ کی میتونه دست بندازه وسط قفسه سینه و واژه دستچین کنه؟ هیچی مطلقا هیچی و هیچکس نیست. عرصه، خالی خالیه. تا چشم کار میکنه تک و تنهاییه. خودتی و یه مشت واژه بیسر و ته که صبح تا شوم توی سرت وول میخورن و تکرار میشن و به جایی نمیرسن و دوباره فردا صبح همین چرخه تکرار میشه تا خود لحظه مدهوشی خواب.
بخوابیم آقا. بخوابیم که خبری نیست.
۲۰
۲۰:۱۸
[دلیلِ راحتِ مُلکِ عدم، همین کافیستکه طفل، گریهکنان آید از عدم بیرون]
و همین بچهها! همین: عدم.
و همین بچهها! همین: عدم.
۲۱
۲۰:۳۶
[پیش از این، بر رفتگان افسوس میخوردند خلقمیخورند افسوس در ایّامِ ما بر ماندگان]
۱۳
۲۲:۳۲
#بریدهها
اما بباید دانست که مردمان، از شما ترسیده شدهاند، بدانچه رفته است تا این غایت، به جایهای دیگر. از غارت و مُثله و کشتن و گردن زدن. باید که عادتی دیگر گیرید؛ که بیرون این جهان، جهانِ دیگریست و نشاپور چون شما بسیار دیده است و مردم این بُقعت را سلاحْ دعای سحرگاهان است و اگر سلطانِ ما دور است، خدایْ عزّ و جلّ و بندۀ وی، ملک الموت، نزدیک است.
#تاریخ_بیهقی
اما بباید دانست که مردمان، از شما ترسیده شدهاند، بدانچه رفته است تا این غایت، به جایهای دیگر. از غارت و مُثله و کشتن و گردن زدن. باید که عادتی دیگر گیرید؛ که بیرون این جهان، جهانِ دیگریست و نشاپور چون شما بسیار دیده است و مردم این بُقعت را سلاحْ دعای سحرگاهان است و اگر سلطانِ ما دور است، خدایْ عزّ و جلّ و بندۀ وی، ملک الموت، نزدیک است.
#تاریخ_بیهقی
۱۲
۲۰:۰۵
#بیتها
بدون نام
به شانهام زدیکه تنهاییام را تکانده باشی
به چه دل خوش کردهای؟!تکاندنِ برفاز شانههای آدمبرفی؟
#گروس_عبدالملکیان#رنگهای_رفته_دنیا
بدون نام
به شانهام زدیکه تنهاییام را تکانده باشی
به چه دل خوش کردهای؟!تکاندنِ برفاز شانههای آدمبرفی؟
#گروس_عبدالملکیان#رنگهای_رفته_دنیا
۱۵
۲۰:۲۷
[هیچْ همدردی نمییابم سزای خویشتنمینهم -چون بید مجنون- سر به پای خویشتن
اینچنین زیر و زبر، عالم نمیماند مداممینشاند چرخْ هرکس را به جای خویشتن]
و شببهخیر
اینچنین زیر و زبر، عالم نمیماند مداممینشاند چرخْ هرکس را به جای خویشتن]
و شببهخیر
۱۷
۲۰:۳۰
#بریدهها
[در پاسخ به توهینهای بوسهل زوزنی] حسنک گفت: سگ، ندانم که بوده است؛ خاندانِ من و آنچه مرا بوده است، از آلت و حشمت و نعمت، جهانیان دانند. جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کار آدمی مرگ است. اگر امروز اجل رسیده است، کس باز نتواند داشت که بر دار کشند یا جز دار، که بزرگتر از حسینِ علی نیام.
#تاریخ_بیهقیذکر بر دار کردن حسنک وزیر
[در پاسخ به توهینهای بوسهل زوزنی] حسنک گفت: سگ، ندانم که بوده است؛ خاندانِ من و آنچه مرا بوده است، از آلت و حشمت و نعمت، جهانیان دانند. جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کار آدمی مرگ است. اگر امروز اجل رسیده است، کس باز نتواند داشت که بر دار کشند یا جز دار، که بزرگتر از حسینِ علی نیام.
#تاریخ_بیهقیذکر بر دار کردن حسنک وزیر
۸
۲۰:۵۳
#بیتها
کدام پل
دختران شهربه روستا فکر میکننددختران روستادر آرزوی شهر میمیرند
مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر میکنندمردان بزرگدر آرزوی آرامش مردان کوچک. میمیرند
کدام پلدر کجای جهانشکسته استکه هیچکس به خانهاش نمیرسد
#گروس_عبدالملکیان#رنگهای_رفته_دنیا
کدام پل
دختران شهربه روستا فکر میکننددختران روستادر آرزوی شهر میمیرند
مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر میکنندمردان بزرگدر آرزوی آرامش مردان کوچک. میمیرند
کدام پلدر کجای جهانشکسته استکه هیچکس به خانهاش نمیرسد
#گروس_عبدالملکیان#رنگهای_رفته_دنیا
۷
۲۱:۱۸
[هر گنه، عذریّ و هر تقصیر دارد توبهاینیست غیر از «زود رفتن»، عذرِ «بیجا آمدن»]
و شبت به خیر
و شبت به خیر
۷
۲۱:۲۲