لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل همین مونده بود؛ه
۱۴۸ عضو

همین مونده بود؛

نویسنده‌ی شب‌های ناکوک و غم‌های کهنهغزالِ روسیاهِ شهریارِ خراسانیادبیات، شیشه‌ی عمر و شعر، آب حیاتم
«قصّه‌باف سابق»
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۳ مرداد
تا پای ما به لب گور و عمر ما به سر نرسیده،دست ما را به قبّه‌های ضریحت برسان.../

۱۳۸

۱۸:۱۵

thumbnail

۱۴۶

۲۰:۲۷

thumbnail
وَه که چه اعجاب‌برانگیز استاین آسمانخانه‌ای که بالای سرمان بنا کرده‌ای.../

۱۴۶

۲۰:۲۷

۱۹ مرداد
thumbnail
رفتن: (رَ تَ) [ په. ] (مص ل.)
¹. روان شدن، حرکت کردن.². کوچ کردن، گذشتن.

۶۰

۲۰:۳۱

thumbnail

۶۰

۲۰:۳۱

سفرهای تک‌نفره را هیچ دوست ندارمپس خواستم تکه‌ای از تو را با خودم بردارم تا همسفرم باشی. تارِ زُلفی، دستمال گردنی، عکس شش در چهاری چیزی...اینگونه خیالم نیز تخت‌تر است، چون میدانم اگر دلتنگ بوسیدن و آغوشیدنت شدم، چیزی از تو را دارم که ببوسانم و به سینه بِفِشارم...

۶۴

۲۰:۳۹

۲۰ مرداد
همین مونده بود؛
undefined تصویر
هنگام بدرقه، مادامی که تنم را به سینه‌ات می‌کشانی، اندکی در نگه‌داشتنم تعلل کن. سرسری و عجولانه در آغوش نگیر، فوری خودت را عقب نکش. مرا در حلقه‌ی دستانت محاصره کن و بگذار دقایقی چند، عطر تن‌مان درهم بیامیزد و یکی بشویم؛ یک عطر، یک پیکر و یک قلب! وقتی سینه‌هامان بهم می‌چسبند و گردن‌هامان درهم می‌آویزند، کمی در بوییدن عطرم حوصله کن. بگذار فکر کنم در بغل گرفتنِ من چیزی می‌بینی که تابحال در سایر آغوش‌ها نیافته‌ای.../

۵۳

۱۸:۵۹

۲۱ مرداد
thumbnail
شب بود و پیچشِ دست‌ها، تلاقیِ چشم‌ها و تنیدنِ تن‌ها به همدیگر.
یکشنبه‌شب/ هجدهم امرداد«در گرامیداشتِ رفاقت‌هایی که نمی‌میرند، حتیٰ در مسافت‌ها»

۳۹

۱۳:۵۳

thumbnail
ـ قبة الخضرا ـ

۲۶

۱۹:۵۳

mohsen_chavoshi_dar_astaneye piri.mp3

۰۴:۵۱-۴.۶۲ مگابایت
٫ «بدون قصّه و بوسه، تلاش کن که بخوابی»

۲۴

۲۰:۲۱