تا پای ما به لب گور و عمر ما به سر نرسیده،دست ما را به قبّههای ضریحت برسان.../
۱۳۸
۱۸:۱۵
۱۴۶
۲۰:۲۷
وَه که چه اعجاببرانگیز استاین آسمانخانهای که بالای سرمان بنا کردهای.../
۱۴۶
۲۰:۲۷
رفتن: (رَ تَ) [ په. ] (مص ل.)
¹. روان شدن، حرکت کردن.². کوچ کردن، گذشتن.
¹. روان شدن، حرکت کردن.². کوچ کردن، گذشتن.
۶۰
۲۰:۳۱
۶۰
۲۰:۳۱
سفرهای تکنفره را هیچ دوست ندارمپس خواستم تکهای از تو را با خودم بردارم تا همسفرم باشی. تارِ زُلفی، دستمال گردنی، عکس شش در چهاری چیزی...اینگونه خیالم نیز تختتر است، چون میدانم اگر دلتنگ بوسیدن و آغوشیدنت شدم، چیزی از تو را دارم که ببوسانم و به سینه بِفِشارم...
۶۴
۲۰:۳۹
همین مونده بود؛
تصویر
هنگام بدرقه، مادامی که تنم را به سینهات میکشانی، اندکی در نگهداشتنم تعلل کن. سرسری و عجولانه در آغوش نگیر، فوری خودت را عقب نکش. مرا در حلقهی دستانت محاصره کن و بگذار دقایقی چند، عطر تنمان درهم بیامیزد و یکی بشویم؛ یک عطر، یک پیکر و یک قلب! وقتی سینههامان بهم میچسبند و گردنهامان درهم میآویزند، کمی در بوییدن عطرم حوصله کن. بگذار فکر کنم در بغل گرفتنِ من چیزی میبینی که تابحال در سایر آغوشها نیافتهای.../
۵۳
۱۸:۵۹
شب بود و پیچشِ دستها، تلاقیِ چشمها و تنیدنِ تنها به همدیگر.
یکشنبهشب/ هجدهم امرداد«در گرامیداشتِ رفاقتهایی که نمیمیرند، حتیٰ در مسافتها»
یکشنبهشب/ هجدهم امرداد«در گرامیداشتِ رفاقتهایی که نمیمیرند، حتیٰ در مسافتها»
۳۹
۱۳:۵۳
ـ قبة الخضرا ـ
۲۶
۱۹:۵۳
mohsen_chavoshi_dar_astaneye piri.mp3
۰۴:۵۱-۴.۶۲ مگابایت
٫ «بدون قصّه و بوسه، تلاش کن که بخوابی»
۲۴
۲۰:۲۱