1_26565586796.pdf
۸۰۱.۳ کیلوبایت
کتاب بررسی ارتباط آیات الاحکام و قوانین تشریعی سوره بقره با قوانین عالم تکوین / مؤلف : کوثر ترقی
کانال #قرآن_پژوهی در ایتا
https://eitaa.com/ghoranpazhoohiدر بله
https://ble.ir/ghoranpazhoohi
کانال #قرآن_پژوهی در ایتا
۲۳
۱۸:۴۷
در آغاز تاریخ انسان، دو دست در برابر هم ایستادند: دستی که به خون گشوده شد و دستی که در سایه تقوا فرو ماند. قرآن این صحنه را چنین روایت میکند: «اگر دستت را برای کشتن من دراز کنی، من دستم را برای کشتن تو دراز نمیکنم؛ من از خداوند، پروردگار جهانیان میترسم» (مائده، ۲۸).
این سخن هابیل، زمزمه ضعف نبود؛ پیام یک مرز بود. مرزی میان خشونتی که از حسد و حرص میجوشد و مقاومتی که از تقوا میروید. او نمیخواست دستش همان دستی شود که قابیل با آن تاریخ را به خون آغشته کرد.
سپس هشدار داد: «من میخواهم تو با گناه من و گناه خود بازگردی و از اهل آتش شوی؛ و این است کیفر ستمکاران» (مائده، ۲۹). گویی به برادرش میگفت: راهی که تو برگزیدهای، راهی است که پایانش آتش است؛ زیرا ظلم، پیش از آنکه دیگری را بسوزاند، نخست صاحب خود را میسوزاند.
اما قرآن در همان حال که دستِ آغازگرِ خون را نکوهش میکند، جهان را بیپناه در برابر ظلم رها نمیکند. همان کتابی که از زبان هابیل، حرمتِ آغازِ خشونت را بیان میکند، در جای دیگر اجازه دفاع میدهد: «به کسانی که مورد جنگ قرار گرفتهاند اجازه داده شد [که بجنگند]، زیرا به آنان ستم شده است» (حج، ۳۹).
از اینرو در منطق قرآن، شمشیر دو چهره دارد: اگر از آتش حرص و سلطه برآید، همان تیغ قابیل است که بر گلوی انسانیت مینشیند؛ اما اگر برای دفع ظلم و پاسداری از جان انسانها از نیام بیرون آید، سپری است که باغ زندگی را از هجوم گرگها نگاه میدارد.
پس جهاد در حقیقت ادامه راه هابیل است، نه راه قابیل. مؤمن دستش را برای سلطه و غارت نمیگشاید؛ اما اگر دست قابیل بر گلوی مظلومان فشرده شود، همان دست به شمشیری بدل میشود که نه برای کینه، بلکه برای عدالت برمیخیزد.
در این میان، تاریخ همواره میان دو راه جاری است: راه قابیل که از حسد آغاز میشود و به آتش میانجامد (مائده، ۲۹)، و راه هابیل که از خوف خدا شروع میشود و به پاسداری از کرامت انسان میرسد (مائده، ۲۸).
" />
کوثر ترقی
#هابیل=مجاهدان #قابیل=مستکبران و ظالمان
کانال #قرآن_پژوهی در ایتا
https://eitaa.com/ghoranpazhoohiدر بله
https://ble.ir/ghoranpazhoohi
این سخن هابیل، زمزمه ضعف نبود؛ پیام یک مرز بود. مرزی میان خشونتی که از حسد و حرص میجوشد و مقاومتی که از تقوا میروید. او نمیخواست دستش همان دستی شود که قابیل با آن تاریخ را به خون آغشته کرد.
سپس هشدار داد: «من میخواهم تو با گناه من و گناه خود بازگردی و از اهل آتش شوی؛ و این است کیفر ستمکاران» (مائده، ۲۹). گویی به برادرش میگفت: راهی که تو برگزیدهای، راهی است که پایانش آتش است؛ زیرا ظلم، پیش از آنکه دیگری را بسوزاند، نخست صاحب خود را میسوزاند.
اما قرآن در همان حال که دستِ آغازگرِ خون را نکوهش میکند، جهان را بیپناه در برابر ظلم رها نمیکند. همان کتابی که از زبان هابیل، حرمتِ آغازِ خشونت را بیان میکند، در جای دیگر اجازه دفاع میدهد: «به کسانی که مورد جنگ قرار گرفتهاند اجازه داده شد [که بجنگند]، زیرا به آنان ستم شده است» (حج، ۳۹).
از اینرو در منطق قرآن، شمشیر دو چهره دارد: اگر از آتش حرص و سلطه برآید، همان تیغ قابیل است که بر گلوی انسانیت مینشیند؛ اما اگر برای دفع ظلم و پاسداری از جان انسانها از نیام بیرون آید، سپری است که باغ زندگی را از هجوم گرگها نگاه میدارد.
پس جهاد در حقیقت ادامه راه هابیل است، نه راه قابیل. مؤمن دستش را برای سلطه و غارت نمیگشاید؛ اما اگر دست قابیل بر گلوی مظلومان فشرده شود، همان دست به شمشیری بدل میشود که نه برای کینه، بلکه برای عدالت برمیخیزد.
در این میان، تاریخ همواره میان دو راه جاری است: راه قابیل که از حسد آغاز میشود و به آتش میانجامد (مائده، ۲۹)، و راه هابیل که از خوف خدا شروع میشود و به پاسداری از کرامت انسان میرسد (مائده، ۲۸).
#هابیل=مجاهدان #قابیل=مستکبران و ظالمان
کانال #قرآن_پژوهی در ایتا
۱۱
۲:۰۸
﷽
تلهی «ارادههای لرزان»؛ وقتی اعتبارمان پیش خودمان تمام میشود!
همه ما بارها در چرخه فرسایندهی «تصمیم و شکست» گیر افتادهایم. شبها با عزم راسخ برای تغییر یک عادت، ترک یک رفتار مخرب یا شروع یک مسیر معنوی میخوابیم و روزها، در مواجهه با اولین وسوسه یا خستگی، تسلیم میشویم. این شکستهای پیدرپی، بیش از آنکه به موقعیت بیرونی ما ضربه بزند، «سرمایه اعتماد به نفس درونیمان» را غارت میکند. به نقطهای میرسیم که دیگر رویِ قول دادن به خودمان (و حتی به خدا) را نداریم؛ چرا که میدانیم ارادهمان به شدت شکننده است.
در چنین بنبستِ وجودی و روانیای، داستان مشهور «ضامن آهو» از یک روایتِ تاریخی یا احساسی صرف، به یک استعارهی دقیقِ انسانشناختی تبدیل میشود. ما آن آهوی اسیر در چنگال صیادِ بیرونی نیستیم؛ ما اسیرِ صیادِ بیرحمِ عادتها، روزمرگیها و نفسانیاتِ درونِ خودمان هستیم. ما برای رهایی از این تله، بیش از هر چیز به یک «اعتبارِ خارجی» نیاز داریم.
وقتی اعتبار ما پیشِ خدا و حتی پیشِ خودمان به خاطر توبهها و تصمیمهای شکستهشده تمام شده است، به یک «ضامنِ معتبر» نیاز داریم. کسی که در دستگاهِ الهی آبرو دارد و بیاید پادرمیانی کند: «خدایا! این انسان ارادهاش لرزان است، اما من ضامنِ نیتِ درونیاش میشوم؛ تو به اعتبارِ من، فرصتِ دوباره و توانِ تغییر به او بده.» این، لایهای از مفهومِ «شفاعت» و «ولایت» در زندگی روزمره ماست.
روز زیارتی مخصوص امام رضا (علیهالسلام)، دقیقاً همان «پنجرهی طلاییِ تجدید اعتبار» است. زیارت در این روز، چه با لمسِ شبکههای ضریح باشد و چه از فاصلهی هزاران کیلومتری و با یک سلامِ قلبی پس از روزمرگیهای شلوغ، یک سفر توریستی-مذهبی نیست؛ بلکه اقدامِ عملیِ ما برای «امضای قراردادِ ضمانت» است. ما با زیارت، ضعفهایمان را روی دایره میریزیم و رسماً از امام میخواهیم اسپانسرِ ارادههای ضعیفِ ما در مسیرِ رشد شود.
امام رئوف (ع) خود فرمودند: «مَنْ زَارَنِي عَلَى بُعْدِ دَارِي... أَتَيْتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي ثَلَاثِ مَوَاطِنَ حَتَّى أُخَلِّصَهُ مِنْ أَهْوَالِهَا» (هرکس مرا با وجود دوری راه زیارت کند... در سه جا برای نجات او از هراسها به دادش میرسم). یکی از بزرگترین هراسهای امروزِ ما، هراس از درجا زدن و اسارت در تاریکیهای درون است. بیایید امروز دعایمان را ارتقا دهیم؛ فراتر از گرههای مادی، رو به سوی خراسان بایستیم و بگوییم: «یا ایها العزیز؛ ارادههای لرزانِ ما را ضامن شو!»
حجتالاسلام سید مجتبی موسوی
کانال #قرآن_پژوهی در ایتا
https://eitaa.com/ghoranpazhoohiدر بله
https://ble.ir/ghoranpazhoohi
تلهی «ارادههای لرزان»؛ وقتی اعتبارمان پیش خودمان تمام میشود!
حجتالاسلام سید مجتبی موسوی
کانال #قرآن_پژوهی در ایتا
۱۳
۹:۱۵
۶
۰:۳۰
در سنت الهی، هدایت تنها در حضور آشکار پیامبران و اولیای خدا خلاصه نمیشود. گاه خداوند میان امت و حجت خویش فاصلهای قرار میدهد؛ فاصلهای که نه نشانه رها شدن مردم، بلکه میدان آزمون و رشد آنان است. در این فاصلههاست که ایمان از مرحله عادت و تقلید عبور میکند و به مرتبه آگاهی و استقامت میرسد.
تاریخ پیامبران نیز چنین صحنههایی را دیده است. موسی(ع) هنگامی که برای مناجات با پروردگار به کوه طور رفت، چهل شب از قوم خود جدا شد و در این فاصله، بنیاسرائیل آزموده شدند. قرآن این وعده را چنین بیان میکند: «وَ واعَدْنا مُوسىٰ ثَلاثینَ لَیلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیلَةً» (اعراف: ۱۴۲)در آن فاصله کوتاه، حقیقت دلها آشکار شد و معلوم گردید چه کسی بر پیمان میماند و چه کسی میلغزد.
در زندگی دیگر پیامبران نیز گونهای از این دوری دیده میشود. یوسف(ع) سالها در زندان بود و از مردم دور ماند؛ یونس(ع) مدتی از قوم خود فاصله گرفت و در دل تاریکی دریا و شکم ماهی به سوی خدا بازگشت؛ و عیسی(ع) بنا بر باور مسلمانان از دیدگان مردم برداشته شد.
در میان امامان نیز چنین دورههایی رخ داده است؛ امام موسی کاظم(ع) سالهای طولانی در زندان به سر برد و شیعیان از حضور آزادانه او محروم شدند. امام هادی(ع) و امام حسن عسکری(ع) نیز زیر مراقبت شدید حکومت عباسی بودند و ارتباطشان با پیروان بسیار محدود شد.
در همه این نمونهها، امت با نوعی فاصله از پیشوای الهی روبهرو شد؛ فاصلهای که حقیقت ایمان را آشکار میکرد و دلهای صادق را از دلهای سست جدا میساخت.
از همین رو در روایات، دوران غیبت به عنوان زمان آزمون و رشد ایمان معرفی شده است. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «أفضلُ أعمالِ أمّتی انتظارُ الفرج» برترین عمل امت من انتظار فرج است.
انتظار در این معنا، تنها چشم به راه بودن نیست؛ بلکه زیستن با امید و مسئولیت است؛ یعنی انسان در روزگاری که حجت خدا آشکار نیست، خود چراغ ایمان را در دل نگه دارد و جامعه را برای روز ظهور عدالت آماده سازد.
شاید راز طولانی شدن غیبت نیز همین باشد: هرچه این فاصله بیشتر شود، میدان بلوغ ایمان، صبر و آگاهی انسانها گستردهتر میگردد. در این زمان است که ایمان نه به سبب دیدن، بلکه به سبب معرفت و وفاداری پایدار میماند.
پس غیبت تنها نبودن نیست؛ فصلی از تربیت الهی است؛ فصلی که در آن دلهای صابر میبالند و انسانها آهسته آهسته برای پذیرش کامل نور هدایت آماده میشوند.
در سنت الهی، غیبتِ حجت گاه مدرسهای برای ایمان است. انسان در چنین زمانی باید بدون تکیه بر حضور ظاهری، بر حقیقت ایمان، عقل، و عهد درونی خود استوار بماند. پس انتظار در این معنا، سکون و دسترویدستگذاشتن نیست؛ بلکه نوعی رشدِ درونی، آمادگی، و مسئولیتپذیری است. گویی امت در دوران غیبت تمرین میکند تا به مرحلهای از بلوغ برسد که بتواند جامعهای بر مدار عدالت و هدایت بنا کند.و غیبت تنها فاصلهای در ظاهر است، نه در حقیقت. حجت خدا همچنان چراغ راه است؛ هرچند گاه از پسِ پرده. و چه بسا هرچه این فاصله طولانیتر شود، ظرفیت جانها برای فهم نور بیشتر گردد؛ تا روزی که ابرها کنار رود و خورشیدِ هدایت بار دیگر بیپرده بر جهان بتابد.
#غیبت_رشد_امتحان
کانال #قرآن_پژوهی در ایتا
۵
۰:۳۲
گوساله در بطن و عالم تکوین، همان «منِ تهی اما پرمدعا»ست که انسان را به بندگی صداهایی میکشاند که ظاهرشان دین است اما باطنشان هوس
ای سالکِ راهِ حیرت، بدان که گوسالهٔ سامری تنها پیکرهای از زر نبود؛ آینهای بود که سیمای پنهان انسان را عریان میکرد. گوسالهٔ حقیقی، آن حیوانِ زرین نبود که صدا میداد، بلکه صدایی بود که از ژرفای دلِ آدمی برمیخاست؛ همان «مَنِ تهی اما پرمدّعا» که چون تشنهای بیچاه، خود را در میانهٔ بیابانِ دنیا در هیأت دین میآراید و فریب میدهد.
قرآن، هنگامی که میگوید: «وَأُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ» (بقره، ۹۳) «و گوساله در دلهایشان آمیخته شد به سبب کفرشان» نه از یک خطای گذرا سخن میگوید، بلکه از حقیقتی پرده برمیدارد: گاهی «تباهی»، از بیرون نمیریزَد، از درون میجوشد؛ همچون شرابی که با خون بیامیزد و رنگ جان را بگیرد.
علامه طباطبایی و آیتالله جوادی آملی، در این آیه، دو حقیقتِ بههمرسیده را نشان میدهند: یکی میگوید «گناه، چون تکرار شود، خُلق میشود» و دیگری میافزاید «چون خُلق شود، معبود میشود». در نتیجه، گوسالهپرستی نه در میدان سینا که در خلوت سینه پدید آمد؛ و سامری نه با سحرِ دست، بلکه با سحرِ هوس، مردم را ربود.
اینجاست که بطن آیه روشنتر میشود: بت، همیشه سنگ و زر نیست؛ گاهی «صدا»ست. صداهایی که رنگِ دین گرفتهاند و بوی هوس میدهند. صداهایی که به نام تقدّس میآیند، امّا در باطن خود، زنگِ منیّت دارند؛ همان منیّتی که آرام آرام نوشانده میشود، تا جایی که انسان صدای خودش را صدای خدا میپندارد.
در حدیث دل، سامری همیشه زنده است؛ در لباس واعظی دلسوز، در پوشش ناصحی مقدّسنما، در چهرهٔ دانایی که میخواهد تو را به «گوسالهٔ درونت» دعوت کند. فتنهٔ سامری این نبود که مردم را از خدا بگرداند؛ این بود که خدایی دروغین را درون خودشان ساخت؛ خدایی که نه در بلندای طور، بلکه در اعماق تمنّاها جا داشت. این همان است که قرآن در جای دیگر میفرماید: «أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ» (جاثیه، ۲۳) «آیا دیدی آنکه هوسش را خدای خود ساخت؟»
پس گوسالهپرستی، قصهٔ قومی خشکسر نیست؛ سرگذشت هر انسانی است که میانِ «خواستِ خدا» و «هوسِ خود» در تردّد است. هرگاه هوس، جامهٔ دین پوشید؛ هرگاه خواهش، به نام حکمت حرف زد؛ هرگاه میلِ پنهان، در صورتِ مصلحت ظاهر شد؛ آنگاه «گوساله» نه بر زمین، که بر دل نصب میشود. و آنگاه است که آیه محقق میشود: «فَزَادَهُمُ اللّٰهُ رِجْسًا إِلَىٰ رِجْسِهِمْ» (توبه، ۱۲۵) زیرا هر صدا که دروغ باشد، آفتْزا میشود؛ و هر آفتی که پنهان باشد، ریشه میگیرد.
ای رهرو، سامری را بشناس، پیش از آنکه گوسالهاش ترا بشناسد. بتِ زرین، روزی فرو میافتد، امّا بتِ درون… اگر شکسته نشود، رنگِ خون میگیرد و در رگها میدود. پس راه نجات آن است که آدمی، هر صدا را ـ هرچند به نام دین ـ بر میزانِ وحی و عقل بسنجد؛ و هر میل را، هرچند آراسته و مهربان، بر ترازوی حقیقت بگذارد.
که گوسالهٔ سامری شاید روزی خاموش شود، امّا گوسالهٔ پنهان در دل، اگر مهار نشود، صدایی میشود بلندتر از هر ندای آسمان.
۹
۰:۳۸
#قرآن_پژوهی #مشاوره و راهنمایی جهت تالیف #مقاله و #پایان_نامه_های #قرآنی و انواع کتب مذهبیکانال #قرآن_پژوهی در ایتا
۶
۰:۵۱
یکی از این نداها در سوره آلعمران طنین میاندازد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ» (آلعمران، 102). تقوا در این آیه تنها پرهیز از گناه نیست؛ بلکه همچون سپری است که سراسر جان انسان را در بر میگیرد. همانگونه که مسافری در بیابان برای رسیدن به مقصد از هر لغزشگاه میگریزد، دل مؤمن نیز از هر آنچه او را از خدا دور میکند فاصله میگیرد. در این مرتبه، تقوا فقط نگهبان عمل نیست، بلکه نگهبان اندیشه، نیت و حتی خاطرههای دل میشود؛ تا جایی که انسان سراسر وجود خود را در سایه یاد خدا میبیند.
در جای دیگری از قرآن، دعوتی دیگر شنیده میشود؛ دعوتی به حرکت و تلاش: «وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ» (حج، 78). جهاد در اینجا تنها میدان نبرد نیست. زندگی انسان خود میدان بزرگی است که در آن باید با نفس سرکش، با وسوسهها، با سستی و با تاریکیها مبارزه کرد. جهاد حقیقی آن است که همه توان انسان، همچون رودی که به سوی دریا جاری میشود، در مسیر رضای خدا روان گردد. در چنین جهادی، دل و دست و اندیشه همگی همسو میشوند و انسان تمام توان خویش را در راه حقیقت به کار میگیرد.
و باز قرآن از حقیقتی دیگر سخن میگوید؛ حقیقت شناخت خداوند: «وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ» (انعام، 91؛ حج، 74؛ زمر، 67). گویی انسانها گاه در برابر عظمت بیکران الهی میایستند، اما افق نگاهشان کوتاه است. خدا را میخوانند، اما بزرگی او را چنان که شایسته است درنمییابند. حال آنکه اگر دل اندکی در آسمان قدرت او تأمل کند—در گردش ستارگان، در نظم جهان و در راز حیات—خواهد دید که عظمت الهی همچون دریایی بیکرانه است و فهم انسان تنها جرعهای از آن را میچشد.
در کنار هم، این تعبیرها تصویری از راه انسان ترسیم میکنند: شناخت عظمت خدا، که «حق قدره» است؛ پرهیز و پاکی در برابر او، که «حق تقاته» است؛ و تلاش پیگیر در راه او، که «حق جهاده» است.
انسانی که خدا را آنگونه که باید بشناسد، دلش از غیر او میبُرد؛ و هنگامی که دل از غیر برید، زندگیاش میدان جهاد میشود و هر گامش حرکتی به سوی نور.
کانال #قرآن_پژوهی در ایتا
۱۲
۰:۵۵
بحث و بررسی ارتباط صفات زوج انتهای برخی ایات قرآن با مضمون و محتوای آیه
نمونه صفت علیم حکیم با محتوای آیه ۱۱ سوره نساء
این آیه در مقام بیان احکام ارث است و با زوجصفت «علیم حکیم» پایان مییابد. ختم آیه به این دو صفت، با محتوای تشریعی آن تناسب مستقیم دارد؛ زیرا آیه ناظر به تنظیم دقیق سهمالارث و تعیین حقوق مالی ورثه است. علامه طباطبایی در تفسیر این بخش تصریح میکند که تعبیر «فریضةً من الله إن الله کان علیماً حکیماً» نشان میدهد این تشریع بر پایه علم الهی به مصالح بندگان و حکمت او در جعل احکام استوار است؛ ازاینرو، این احکام برخاسته از مصلحت واقعی و تدبیر حکیمانهاند، نه از ترجیحهای عرفی یا ذوقی انسانها (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ذیل آیه ۱۱ سوره نساء).
بر این اساس، صفت «علیم» در پایان آیه، ناظر به احاطه علمی خداوند به واقعیتهای زندگی انسان، روابط خانوادگی، نیازهای اقتصادی و مصالح پنهان و آشکار در نظام ارث است؛ یعنی خداوند چون به همه ابعاد وجودی و اجتماعی انسان آگاه است، سهم هر وارث را بر اساس مصلحت واقعی تعیین کرده است (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ذیل آیه ۱۱ سوره نساء). در کنار آن، صفت «حکیم» بر این دلالت دارد که این علم الهی در قالب حکمی سنجیده، استوار و غایتمند تجلی یافته است؛ به تعبیر دیگر، تشریع ارث تنها ناشی از آگاهی الهی نیست، بلکه این آگاهی در صورتبندی حکیمانه یک نظام حقوقی ظهور کرده است (همان).
از منظر علوم قرآنی نیز اصلِ تناسب میان پایان آیات و مضمون آنها، امری پذیرفتهشده است. زرکشی در بحث تناسب آیات، هماهنگی اجزای آیه و از جمله پایان آن با محتوای آیه را از وجوه لطیف نظم قرآن میداند و بر پیوستگی معنایی فواصل با مضمون آیات تأکید میکند (زرکشی، ۱۴۰۸ق، البرهان فی علوم القرآن، ج۱، ص۳۶). سیوطی نیز در مبحث فواصل قرآن، این تناسب را از ظرایف بلاغی قرآن برمیشمارد و نشان میدهد که فاصله آیه غالباً متناسب با معنای آن برگزیده میشود، نه صرفاً برای حفظ آهنگ لفظی (سیوطی، ۱۴۰۵ق، الاتقان فی علوم القرآن، ج۲، ص۳۷۵). بر پایه این مبنا، ختم آیه ارث به «علیم حکیم» را میتوان نوعی تأکید بلاغی و تفسیری بر منشأ علمی و حکیمانه حکم دانست.
فخر رازی نیز در موارد مشابه، صفات پایانی آیات را متناسب با مضمون همان آیات تفسیر میکند و معتقد است ذکر این صفات در پایان آیات، تعلیل یا تکمیل معنای حکم پیشین است (رازی، ۱۴۲۰ق، مفاتیح الغیب، ج۹، ذیل آیات احکام). بر این اساس، در آیه ۱۱ سوره نساء نیز ذکر «علیم حکیم» بدین معناست که حکم ارث، حکمی است که از علم کامل خداوند به مصالح انسان و از حکمت او در تشریع سرچشمه گرفته است؛ بنابراین، این دو صفت در پایان آیه نقش توضیحی و تعلیلی دارند، نه صرفاً نقش تزیینی یا آهنگین.
نتیجه تحلیلی:
در نتیجه، ذکر زوجصفت «علیم حکیم» در پایان آیه ۱۱ سوره نساء از آن روست که محتوای آیه، بیان یک حکم تشریعی دقیق و حساس است و چنین حکمی باید بر دو پایه استوار باشد: نخست، علم الهی به همه مصالح و واقعیات مربوط به انسان؛ دوم، حکمت الهی در تنظیم و تشریع حکم. از اینرو، این دو صفت دقیقاً متناسب با مضمون آیه انتخاب شدهاند و رابطهای روشن با انسجام محتوایی و ساختار معناشناختی آیه برقرار میکنند (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ذیل آیه ۱۱؛ زرکشی، ۱۴۰۸ق، البرهان فی علوم القرآن، ج۱، ص۳۶؛ سیوطی، ۱۴۰۵ق، الاتقان فی علوم القرآن، ج۲، ص۳۷۵).
" />
جان فدا کوثر ترقی
#ارث_علیم_حکیم
کانال #قرآن_پژوهی در ایتا
https://eitaa.com/ghoranpazhoohiدر بله
https://ble.ir/ghoranpazhoohi
این آیه در مقام بیان احکام ارث است و با زوجصفت «علیم حکیم» پایان مییابد. ختم آیه به این دو صفت، با محتوای تشریعی آن تناسب مستقیم دارد؛ زیرا آیه ناظر به تنظیم دقیق سهمالارث و تعیین حقوق مالی ورثه است. علامه طباطبایی در تفسیر این بخش تصریح میکند که تعبیر «فریضةً من الله إن الله کان علیماً حکیماً» نشان میدهد این تشریع بر پایه علم الهی به مصالح بندگان و حکمت او در جعل احکام استوار است؛ ازاینرو، این احکام برخاسته از مصلحت واقعی و تدبیر حکیمانهاند، نه از ترجیحهای عرفی یا ذوقی انسانها (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ذیل آیه ۱۱ سوره نساء).
بر این اساس، صفت «علیم» در پایان آیه، ناظر به احاطه علمی خداوند به واقعیتهای زندگی انسان، روابط خانوادگی، نیازهای اقتصادی و مصالح پنهان و آشکار در نظام ارث است؛ یعنی خداوند چون به همه ابعاد وجودی و اجتماعی انسان آگاه است، سهم هر وارث را بر اساس مصلحت واقعی تعیین کرده است (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ذیل آیه ۱۱ سوره نساء). در کنار آن، صفت «حکیم» بر این دلالت دارد که این علم الهی در قالب حکمی سنجیده، استوار و غایتمند تجلی یافته است؛ به تعبیر دیگر، تشریع ارث تنها ناشی از آگاهی الهی نیست، بلکه این آگاهی در صورتبندی حکیمانه یک نظام حقوقی ظهور کرده است (همان).
از منظر علوم قرآنی نیز اصلِ تناسب میان پایان آیات و مضمون آنها، امری پذیرفتهشده است. زرکشی در بحث تناسب آیات، هماهنگی اجزای آیه و از جمله پایان آن با محتوای آیه را از وجوه لطیف نظم قرآن میداند و بر پیوستگی معنایی فواصل با مضمون آیات تأکید میکند (زرکشی، ۱۴۰۸ق، البرهان فی علوم القرآن، ج۱، ص۳۶). سیوطی نیز در مبحث فواصل قرآن، این تناسب را از ظرایف بلاغی قرآن برمیشمارد و نشان میدهد که فاصله آیه غالباً متناسب با معنای آن برگزیده میشود، نه صرفاً برای حفظ آهنگ لفظی (سیوطی، ۱۴۰۵ق، الاتقان فی علوم القرآن، ج۲، ص۳۷۵). بر پایه این مبنا، ختم آیه ارث به «علیم حکیم» را میتوان نوعی تأکید بلاغی و تفسیری بر منشأ علمی و حکیمانه حکم دانست.
فخر رازی نیز در موارد مشابه، صفات پایانی آیات را متناسب با مضمون همان آیات تفسیر میکند و معتقد است ذکر این صفات در پایان آیات، تعلیل یا تکمیل معنای حکم پیشین است (رازی، ۱۴۲۰ق، مفاتیح الغیب، ج۹، ذیل آیات احکام). بر این اساس، در آیه ۱۱ سوره نساء نیز ذکر «علیم حکیم» بدین معناست که حکم ارث، حکمی است که از علم کامل خداوند به مصالح انسان و از حکمت او در تشریع سرچشمه گرفته است؛ بنابراین، این دو صفت در پایان آیه نقش توضیحی و تعلیلی دارند، نه صرفاً نقش تزیینی یا آهنگین.
نتیجه تحلیلی:
در نتیجه، ذکر زوجصفت «علیم حکیم» در پایان آیه ۱۱ سوره نساء از آن روست که محتوای آیه، بیان یک حکم تشریعی دقیق و حساس است و چنین حکمی باید بر دو پایه استوار باشد: نخست، علم الهی به همه مصالح و واقعیات مربوط به انسان؛ دوم، حکمت الهی در تنظیم و تشریع حکم. از اینرو، این دو صفت دقیقاً متناسب با مضمون آیه انتخاب شدهاند و رابطهای روشن با انسجام محتوایی و ساختار معناشناختی آیه برقرار میکنند (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ذیل آیه ۱۱؛ زرکشی، ۱۴۰۸ق، البرهان فی علوم القرآن، ج۱، ص۳۶؛ سیوطی، ۱۴۰۵ق، الاتقان فی علوم القرآن، ج۲، ص۳۷۵).
#ارث_علیم_حکیم
کانال #قرآن_پژوهی در ایتا
۵
۲۳:۵۲
بهگوشمسئولین برسانید که حق جهاد را ادا کنند و از جهاد با دشمن نترسند اگر مردم مقاومت کنند ولی مسئولین سرجای خود بنشینند هیچ فایده ای ندارد 


رسیدن به حقیقت جهاد و تقوا و نعمت های الهی 
در افق بلند قرآن، گاه کلماتی میدرخشند که همچون قلههایی راه انسان را به سوی کمال نشان میدهند. از میان این قلهها، تعبیرهایی دیده میشود که با واژه «حق» آغاز میشوند؛ گویی قرآن میخواهد بگوید هر عمل، حقیقتی دارد و هر حقیقت، مرتبهای از کمال. انسان زمانی به مقصد میرسد که آن عمل را آنگونه که سزاوار آن است به جا آورد.
در سوره حج ، دعوتی شنیده میشود؛ دعوتی به حرکت و تلاش: «وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ» (حج، 78). جهاد در اینجا تنها میدان نبرد نیست. زندگی انسان خود میدان بزرگی است که در آن باید با نفس سرکش، با وسوسهها، با سستی و با تاریکیها مبارزه کرد. جهاد حقیقی آن است که همه توان انسان، همچون رودی که به سوی دریا جاری میشود، در مسیر رضای خدا روان گردد. در چنین جهادی، دل و دست و اندیشه همگی همسو میشوند و انسان تمام توان خویش را در راه حقیقت به کار میگیرد.
" />
جان فدا کوثر ترقی#حق_جهادهکانال #قرآن_پژوهی در ایتا
https://eitaa.com/ghoranpazhoohiدر بله
https://ble.ir/ghoranpazhoohi
در سوره حج ، دعوتی شنیده میشود؛ دعوتی به حرکت و تلاش: «وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ» (حج، 78). جهاد در اینجا تنها میدان نبرد نیست. زندگی انسان خود میدان بزرگی است که در آن باید با نفس سرکش، با وسوسهها، با سستی و با تاریکیها مبارزه کرد. جهاد حقیقی آن است که همه توان انسان، همچون رودی که به سوی دریا جاری میشود، در مسیر رضای خدا روان گردد. در چنین جهادی، دل و دست و اندیشه همگی همسو میشوند و انسان تمام توان خویش را در راه حقیقت به کار میگیرد.
۶
۰:۲۱