۱۳۰
۶:۱۹
بازارسال شده از سحرخیزان ساحل
4_5985425385293094068.mp3
۰۳:۴۵-۱۰.۵۸ مگابایت
یه اهنگ قشنگ زیبا
۱
۱۴:۵۹
4_6001251034108796976.mp3
۰۲:۵۲-۶.۸۸ مگابایت
۹۰
۱۹:۲۲
۸۱
۱۵:۳۷
۱۰۶
۱۵:۳۷
گیل دختر | تولید و عرضه محصولات طبیعی و خانگی گیلان
با بهرهگیری از مواد اولیه تازه و باکیفیت، آماده ارائه خدمات آبگیری انواع محصولات کشاورزی شامل:
لیمو | 🟢 غوره |
انگور |
گوجهفرنگی
همچنین تولید و عرضه انواع محصولات خانگی و محلی:🫙 آبغوره، رب گوجهفرنگی، رب انار، رب آلوچه، سبزی محلی ترشواش و سایر فرآوردههای سنتی گیلان.
تعهد ما، ارائه محصولاتی سالم، تازه و باکیفیت با حفظ طعم اصیل و طبیعی است.
شماره تماس: ۰۹۲۲۵۷۹۴۹۷۱09115015567
ثبت سفارش از طریق تماس یا دایرکت اینستاگرام
گیل دختر؛ طعم اصیل طبیعت، در کنار سفره شما.
با بهرهگیری از مواد اولیه تازه و باکیفیت، آماده ارائه خدمات آبگیری انواع محصولات کشاورزی شامل:
همچنین تولید و عرضه انواع محصولات خانگی و محلی:🫙 آبغوره، رب گوجهفرنگی، رب انار، رب آلوچه، سبزی محلی ترشواش و سایر فرآوردههای سنتی گیلان.
تعهد ما، ارائه محصولاتی سالم، تازه و باکیفیت با حفظ طعم اصیل و طبیعی است.
گیل دختر؛ طعم اصیل طبیعت، در کنار سفره شما.
۴۳۷
۱۷:۵۶
۷۳
۱۲:۱۳
۹۰
۱۷:۲۶
بازارسال شده از سحرخیزان ساحل
4_6037249985400020532.mp3
۰۳:۳۶-۸.۳۶ مگابایت
۱
۳:۴۳
بازارسال شده از مشاهد گری
او دیگر دعا نمیکند...
و خدا خوشحال بود.
فرشته پرسید:ـ او دیگر دعا نمیکند؟
خدا گفت:ـ میدانم.
فرشته پرسید:ـ یعنی تسلیم شده؟ ناامید شده؟
خدا گفت:ـ نه...تسلیمِ من شده است.و این دو، از زمین تا آسمان با هم فرق دارند.
فرشته گفت:ـ پیش از این چه میکرد؟
خدا گفت:ـ پیش از این دعا میکرد تا نظر مرا عوض کند.میخواست مرا قانع کند که همان چیزی را به او بدهم که خودش میخواست.فکر میکرد اگر بیشتر بخواهد، بیشتر اصرار کند و بیشتر دعا کند، حتماً همان اتفاق باید بیفتد.
اما حالا دیگر نمیجنگد؛نه با من،نه با تقدیر،نه با چیزی که هنوز دلیلش را نمیفهمد.
فقط رها کرده است...
و به من اعتماد کرده؛که آنچه برایش بهتر است، برایش رقم بزنم،حتی اگر آنچه برایش بهتر است،همان چیزی نباشد که خودش خواسته بود.
فرشته پرسید:ـ پس حالا چه اتفاقی میافتد؟
خدا گفت:ـ حالا دیگر میتوانم آنچه را برایش کنار گذاشتهام، به او بدهم.
وقتی آن خواسته را با تمام وجودش در آغوش گرفته بود،نمیتوانستم چیزی را از دستانش بگیرم.
اما حالا که رهایش کرده...دستانش خالی شدهاند.
و من میتوانم جای آن،چیزی را در دستانش بگذارمکه از همان ابتدا برایش کنار گذاشته بودم.
فرشته گفت:ـ پس قرار است غافلگیر شود؟
خدا لبخند زد و گفت:
ـ آری...او هنوز نمیداندچه خیر بزرگی در انتظارش است.
گاهی رها کردن،شکست نیست؛آغازِ اعتماد است.
و گاهی خدا چیزی را از ما نمیگیردمگر برای اینکه دستانمان رابرای گرفتنِ چیزی بهتر، خالی کند.
۱
۱۰:۴۷