واکنش ریاست جمهوری لبنان به توافق چارچوب با اسراییل
ریاست جمهوری لبنان:
رئیس جمهور عون از دولت ایالات متحده و رئیس جمهور ترامپ به خاطر میزبانی مذاکرات و حمایت از موضع لبنان تشکر کرد.
رئیس جمهور عون از کشورهای برادر و دوست که در طول مذاکرات در حمایت از مواضع لبنان در کنار ما ایستادند، تشکر کرد.
توافقنامه چارچوب اولین گام برای بازگشت شهروندان لبنانی به سرزمین کاملاً آزاد شده و خانههای بازسازی شده آنها است.
توافقنامه چارچوب اولین گام برای بازگشت شهروندان لبنانی به سرزمین خود تحت حاکمیت دولت لبنان است.
این دستاورد اولین گام در مسیر احیای حاکمیت کامل و بدون نقص لبنان بر قلمرو خود است/ عصرایران
#ثباتـازـطریقـقدرت
#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3
ریاست جمهوری لبنان:
#ثباتـازـطریقـقدرت
#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3
۶۴
۱۹:۱۸
زندگی زیباستدلخوریهایش زودگذرشادیهایش هم میگذرد.آنچه باقی میماندکار نیکی است که شایدگره از کار کسی گشوده باشدو دل غمگینی را تسلی داده باشد جز این هیچ چیز نمیماند
#ثباتـازـطریقـقدرت
#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3
#ثباتـازـطریقـقدرت
#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3
۶۳
۱۹:۲۵
وزیر خزانه داری آمریکا: ما مجبور بودیم به ایران حمله کنیم؛ چون آنها دو هفته با داشتن سلاح هستهای فاصله داشتند
ایتا
https://eitaa.com/gilrokh3بله
https://ble.ir/gilrokh3روبیکا
https://rubika.ir/gilrokhسایت
www.gilrokh.ir
#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3
ایتا
#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3
۵۸
۱۹:۴۵
ادعای ترامپ:
ایران مشتاق دستیابی به توافق است.
آنها مقداری توانایی دارند، نه زیاد اما مقداری توان دارند. آنها هنوز میتوانند شلیک کنند./ایرنا
#ثباتـازـطریقـقدرت
#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3
#ثباتـازـطریقـقدرت
#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3
۵۷
۱۹:۴۶
گفتگوی تلفنی وزرای خارجه ایران و مصر
در ادامه رایزنی های دیپلماتیک روز جاری، سید عباس عراقچی وزیر امور خارجه کشورمان در تماس تلفنی با بدر عبدالعاطی وزیر امور خارجه مصر، در خصوص تحولات منطقهای و همچنین آخرین وضعیت روند دیپلماتیک جاری بین ایران و ایالات متحده با هدف حفظ صلح و ثبات در منطقه غرب آسیا گفتوگو و تبادل نظر کرد.
#ثباتـازـطریقـقدرت
#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3
#ثباتـازـطریقـقدرت
#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3
۶۰
۱۹:۵۴
ترامپ جنایتکار ادعای خود درباره شلیک پهپاد به کشتی در تنگه هرمز را تکرار کرد
رئیس جمهور تروریست آمریکا:
ما هنوز یک مبارزه با ایران داریم. آنها چهار پهپاد به سوی کشتی در حال عبور در تنگه هرمز شلیک کردند.
#ثباتـازـطریقـقدرت
#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3
رئیس جمهور تروریست آمریکا:
#ثباتـازـطریقـقدرت
#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3
۵۱
۲۰:۱۱
حضور امیر دریادار سیاریمعاون هماهنگ کننده ارتش کشور در شهر ماسال در کنار جناب مهرگان رئیس اداره میراث فرهنگی
️ گیل رخ را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
تلگرام
https://t.me/gilrokh3سایت
www.gilrokh.irاینستاگرام
https://instagram.com/gilrokh.gilan?igshid=YmMyMTA2M2Y=ایتا
https://eitaa.com/gilrokh3بله
https://ble.ir/gilrokh3روبیکا
https://rubika.ir/gilrokh
#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3
تلگرام
#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3
۴۷
۲۰:۲۱
نشریه گیل رخ:
زندگی نامه نادر شاه افشار
پسر شمشیر
قسمت هفتم
صبح روز بعد نادر و دو نفر از یارانش که از آن مهلکه جانکاه ، جان بدر برده بودند و با زخم های ریز و درشتشان کنار آمده بودند صبح فردا با طلوع خورشید از خواب برخاستند ، یاران نادر مشاهده کردند که فرمانده شان زودتر از آنان از خواب برخاسته ولی بدون اینکه کلامی بگوید در اندیشه ای سخت فرو رفته و هیچ توجهی به آنان ندارد ، آنان که حاضر بودند تمام هستی شان نابود شود و خاری به پای نادر نرود با تعجب به نادر می نگریستند و پیش خود تصور می کردند خطائی از آنان سر زده که باعث بی اعتنائی نادر به آنان شده ، نادر که افکار دوستان باوفایش را خوانده بود با مهربانی دستی بر شانه آنان زده و آنان را از اشتباهشان بیرون آورد
سپس ، هر سه نفر با احتیاط تمام بسوی ابیورد به راه افتادند ، دوستان نادر در طول مسیر متوجه شدند نادر ، نادر دیروز نیست و بشدت ساکت و غرق در تفکرات خود است ، یکی از آنان به دیگری گفت ممکن است که فرمانده عزیز ما ، بخاطر حوادث هولناک شب پیش مبتلا به بیماری بُهت (بیماری حاد روحی ، که بعلت پیش آمدن حوادث بسیار تلخ و ناگوار و یا ترس بیش از حد برای انسان رخ می دهد و یکی از علائم آن سکوت بیش از حد است) شده باشد
احوالات نادر به همان صورت تا رسیدن به ابیورد ادامه پیدا کرد ، نادر و یارانش زخم های خود را مداوا و پس از چند روز ، اندکی از سلامتی خود را بازیافتند ، ولی نادر به همان حالی بود که بود ، ساکت و غرق در تفکر و بقول شعراء ، سر در گریبان (یقه)
در یکی از روزها ، طاقت یاران نادر طاق شد و صبرشان به سر آمد ، بهمین خاطر به سرای نادر آمده و با خواهش و التماس از نادر خواستند علت تغییر روحیه خود را برای آنان بازگو کند ، نادر باز هم چیزی نگفت ، یکی از دوستان نادر که در اسارت همراه نادر و مادرش بود ، او را به جان مادرش قسم داد که اگر اتفاقی افتاده بگوید و فکر و جان آنان را خلاص نماید
نادر وقتی نام مادرش را که نزد او عزیزترین فرد بود شنید ، اندکی مکث کرد و با تردید و دودلی مبنی بر اینکه بگوید یا نگوید ، با دیدن چشم های نگران و ملتمس آمیز دوستان عزیزش ، دل به دریا زده و پرده از راز خواب آن شب خود برداشته و گفت ، در آن شب ، خوابی بس عجیب دیدم که برای خودم هم باورنکردنی است
او ادامه داد نزدیک سپیده دم ، در خواب دیدم در سرسرای تالاری بزرگ و با شکوه ایستاده بودم ، در حالیکه تا به حال آنجا را ندیده بودم و نمی دانستم کجاست ، تالار خلوت بود و هیچکس در آنجا رفت و آمد نمی کرد ، من با نگاه پرسشگر به پائین و بالای تالار نگاه می کردم و هر چه فکر می کردم نمی دانستم به چه منظوری در آنجا هستم ، در افکار خود غوطه ور بودم که ناگهان دیدم پیرمردی که آثار بزرگی و وقار از چهره اش هویدا بود نزد من آمد و دست مرا گرفته و با مهربانی مرا به سمت قسمت انتهائی تالار هدایت کرد ، در آنجا سرائی دیدم که با درگاهی که دربی نداشت ، فقط با یک پرده از راهرو بزرگ تالار جدا شده بود ، پیرمرد دست مرا رها کرد و قبل از اینکه بداخل سرا برود مرا از داخل شدن به سرای پشت پرده منع کرد و گفت ، همین جا منتظر باش تا من برگردم
پیرمرد پرده را کنار زد که داخل برود ، من که کنجکاو بودم چه کسی و یا چه کسانی در آن سرای پشت پرده حضور دارند هنگام کنار زدن پرده دیدم حضرت علی علیه السلام در بالای سرا نشسته و در حال سخنرانی است ، پرده افتاد و من دیگر چیزی ندیدم ولی در همان حالی که دیگر چیزی نمی دیدم متوجه می شدم که مستمعین سخنرانی حضرت علی علیه السلام ، فرزندانش هستند ، من از همان پشت پرده ، گوشهایم را تیز می کردم حضرت چه می گوید ولی چیزی نمی شنیدم ، مدتی گذشت بدون اینکه چیزی بشنوم و یا ببینم ، متوجه شدم سخنرانی تمام شده و آن پیرمرد در حال گفتگو با حضرت علی علیه السلام است و در مورد شخص من با ایشان صحبت می کند
مدت زیادی طول نکشید که دیدم آن پیرمرد پرده را کنار زده ، در حالیکه شمشیری در دست دارد و قصد دارد آن را به من هدیه کند ، متعجب و سر در گم به وی می نگریستم ، پیرمرد که تعجب و سردرگمی مرا دید گفت
مردم ایران به سختی و مشقت های فراوانی دچار شده اند و بی پناه و بی یاور از اطراف و اکناف مورد هجوم ستمگرانی پلید واقع شده اند ، آنان برای خلاصی خود از شر اجانب و اشرار ، دعا کرده اند ، اینک دعای آن ها مورد قبول خداوند بزرگ قرار گرفته ، مولایمان حضرت علی علیه السلام ، تو را لایق این شمشیر دانسته و آن را بتو هدیه کرده ولی سفارش اکید کرده که تو باید حق آنرا به خوبی اداء کنی و آگاه باش ، تا زمانی که از حق فراتر نروی و حق این هدیه بزرگ را اداء کنی شمشیر ، از آنِ تو خواهد بود و هر زمانی که پا را از حق فراتر گذاشتی و ظلمی روا داری ، شمشیر از تو بازپس گرفته خواهد شد
نادر پس از تعریف خواب خود گفت هر چند خود را لایق چنین مقامی نمی دانس
قسمت هفتم
صبح روز بعد نادر و دو نفر از یارانش که از آن مهلکه جانکاه ، جان بدر برده بودند و با زخم های ریز و درشتشان کنار آمده بودند صبح فردا با طلوع خورشید از خواب برخاستند ، یاران نادر مشاهده کردند که فرمانده شان زودتر از آنان از خواب برخاسته ولی بدون اینکه کلامی بگوید در اندیشه ای سخت فرو رفته و هیچ توجهی به آنان ندارد ، آنان که حاضر بودند تمام هستی شان نابود شود و خاری به پای نادر نرود با تعجب به نادر می نگریستند و پیش خود تصور می کردند خطائی از آنان سر زده که باعث بی اعتنائی نادر به آنان شده ، نادر که افکار دوستان باوفایش را خوانده بود با مهربانی دستی بر شانه آنان زده و آنان را از اشتباهشان بیرون آورد
سپس ، هر سه نفر با احتیاط تمام بسوی ابیورد به راه افتادند ، دوستان نادر در طول مسیر متوجه شدند نادر ، نادر دیروز نیست و بشدت ساکت و غرق در تفکرات خود است ، یکی از آنان به دیگری گفت ممکن است که فرمانده عزیز ما ، بخاطر حوادث هولناک شب پیش مبتلا به بیماری بُهت (بیماری حاد روحی ، که بعلت پیش آمدن حوادث بسیار تلخ و ناگوار و یا ترس بیش از حد برای انسان رخ می دهد و یکی از علائم آن سکوت بیش از حد است) شده باشد
احوالات نادر به همان صورت تا رسیدن به ابیورد ادامه پیدا کرد ، نادر و یارانش زخم های خود را مداوا و پس از چند روز ، اندکی از سلامتی خود را بازیافتند ، ولی نادر به همان حالی بود که بود ، ساکت و غرق در تفکر و بقول شعراء ، سر در گریبان (یقه)
در یکی از روزها ، طاقت یاران نادر طاق شد و صبرشان به سر آمد ، بهمین خاطر به سرای نادر آمده و با خواهش و التماس از نادر خواستند علت تغییر روحیه خود را برای آنان بازگو کند ، نادر باز هم چیزی نگفت ، یکی از دوستان نادر که در اسارت همراه نادر و مادرش بود ، او را به جان مادرش قسم داد که اگر اتفاقی افتاده بگوید و فکر و جان آنان را خلاص نماید
نادر وقتی نام مادرش را که نزد او عزیزترین فرد بود شنید ، اندکی مکث کرد و با تردید و دودلی مبنی بر اینکه بگوید یا نگوید ، با دیدن چشم های نگران و ملتمس آمیز دوستان عزیزش ، دل به دریا زده و پرده از راز خواب آن شب خود برداشته و گفت ، در آن شب ، خوابی بس عجیب دیدم که برای خودم هم باورنکردنی است
او ادامه داد نزدیک سپیده دم ، در خواب دیدم در سرسرای تالاری بزرگ و با شکوه ایستاده بودم ، در حالیکه تا به حال آنجا را ندیده بودم و نمی دانستم کجاست ، تالار خلوت بود و هیچکس در آنجا رفت و آمد نمی کرد ، من با نگاه پرسشگر به پائین و بالای تالار نگاه می کردم و هر چه فکر می کردم نمی دانستم به چه منظوری در آنجا هستم ، در افکار خود غوطه ور بودم که ناگهان دیدم پیرمردی که آثار بزرگی و وقار از چهره اش هویدا بود نزد من آمد و دست مرا گرفته و با مهربانی مرا به سمت قسمت انتهائی تالار هدایت کرد ، در آنجا سرائی دیدم که با درگاهی که دربی نداشت ، فقط با یک پرده از راهرو بزرگ تالار جدا شده بود ، پیرمرد دست مرا رها کرد و قبل از اینکه بداخل سرا برود مرا از داخل شدن به سرای پشت پرده منع کرد و گفت ، همین جا منتظر باش تا من برگردم
پیرمرد پرده را کنار زد که داخل برود ، من که کنجکاو بودم چه کسی و یا چه کسانی در آن سرای پشت پرده حضور دارند هنگام کنار زدن پرده دیدم حضرت علی علیه السلام در بالای سرا نشسته و در حال سخنرانی است ، پرده افتاد و من دیگر چیزی ندیدم ولی در همان حالی که دیگر چیزی نمی دیدم متوجه می شدم که مستمعین سخنرانی حضرت علی علیه السلام ، فرزندانش هستند ، من از همان پشت پرده ، گوشهایم را تیز می کردم حضرت چه می گوید ولی چیزی نمی شنیدم ، مدتی گذشت بدون اینکه چیزی بشنوم و یا ببینم ، متوجه شدم سخنرانی تمام شده و آن پیرمرد در حال گفتگو با حضرت علی علیه السلام است و در مورد شخص من با ایشان صحبت می کند
مدت زیادی طول نکشید که دیدم آن پیرمرد پرده را کنار زده ، در حالیکه شمشیری در دست دارد و قصد دارد آن را به من هدیه کند ، متعجب و سر در گم به وی می نگریستم ، پیرمرد که تعجب و سردرگمی مرا دید گفت
مردم ایران به سختی و مشقت های فراوانی دچار شده اند و بی پناه و بی یاور از اطراف و اکناف مورد هجوم ستمگرانی پلید واقع شده اند ، آنان برای خلاصی خود از شر اجانب و اشرار ، دعا کرده اند ، اینک دعای آن ها مورد قبول خداوند بزرگ قرار گرفته ، مولایمان حضرت علی علیه السلام ، تو را لایق این شمشیر دانسته و آن را بتو هدیه کرده ولی سفارش اکید کرده که تو باید حق آنرا به خوبی اداء کنی و آگاه باش ، تا زمانی که از حق فراتر نروی و حق این هدیه بزرگ را اداء کنی شمشیر ، از آنِ تو خواهد بود و هر زمانی که پا را از حق فراتر گذاشتی و ظلمی روا داری ، شمشیر از تو بازپس گرفته خواهد شد
نادر پس از تعریف خواب خود گفت هر چند خود را لایق چنین مقامی نمی دانس
۴۷
۲۰:۲۶
تم و نمی دانم ، ولی هر چه هست سرنوشت و ماموریت من نجات ایران خواهد بود
مدت کوتاهی نگذشته بود که نادر به قوچان و محل اردوی جنگی شاه تهماسب قدم گذارد
پایان قسمت هفتم
#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3
مدت کوتاهی نگذشته بود که نادر به قوچان و محل اردوی جنگی شاه تهماسب قدم گذارد
پایان قسمت هفتم
#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3
۴۳
۲۰:۲۶
#شعر
نفس در سینهای، جان در جهانی، نور چشمانیفراوان دوستت دارم، خودت هم خوب میدانی
شبیهِ روح و جان در تن،شبیهِ چشمهای در منخروشان و روان و جاودان در حال ِ جریانی
تو از تکبیر ِ آغاز ِ نمازم تا سلام ِ آنو حتی در گل ِ سجادهام پیدا و پنهانی
اگر چه روبرویت نیستم، ممنونم اما کهمرا بسیار میدانی، مرا بسیار میخوانی
همین که میکشی من را به سمت زندگی یعنیکه تا دنیاست دنیا در دلم همواره میمانی
نگاهم کن که من چشمان ِ پرنور تو راهرگزندیدم در نگاه ِ پرفروغ ِ هیچ انسانی
مسکن دارد آغوشت مگر محصول خشخاشی؟که کل ِ دردهایم را به یک آغوش درمانی!!
در آغوشت مرا جا کن که تنها نقطه ی امن ِتن ِ ویران ِ این مجنون ِ حیران و پریشانی...!
#فرشته_تشکری
#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3
نفس در سینهای، جان در جهانی، نور چشمانیفراوان دوستت دارم، خودت هم خوب میدانی
شبیهِ روح و جان در تن،شبیهِ چشمهای در منخروشان و روان و جاودان در حال ِ جریانی
تو از تکبیر ِ آغاز ِ نمازم تا سلام ِ آنو حتی در گل ِ سجادهام پیدا و پنهانی
اگر چه روبرویت نیستم، ممنونم اما کهمرا بسیار میدانی، مرا بسیار میخوانی
همین که میکشی من را به سمت زندگی یعنیکه تا دنیاست دنیا در دلم همواره میمانی
نگاهم کن که من چشمان ِ پرنور تو راهرگزندیدم در نگاه ِ پرفروغ ِ هیچ انسانی
مسکن دارد آغوشت مگر محصول خشخاشی؟که کل ِ دردهایم را به یک آغوش درمانی!!
در آغوشت مرا جا کن که تنها نقطه ی امن ِتن ِ ویران ِ این مجنون ِ حیران و پریشانی...!
#فرشته_تشکری
#نشریه_گیل_رخ @gilrokh3
۵۰
۲۰:۴۰