نشریه گفتمان
در این روزهای پرخاطره و پرالتهاب، هر شهر قصهی خودش را دارد. کوچهها شاهد میمانند، میدانها جمع میسازند، و لحظههایی که شاید با گذر زمان کمرنگ نشوند بر ذهن ما مینشینند. تجمعات مردمی، همراهیها، سکوتها و حضورهایی که هر کدام روایت ویژهای دارند، بخشی از تاریخِ جاریِ شهر میشوند. ما میخواهیم به مدت یک هفته، شهر را از نگاه شما ببینیم و این روایتهای انسانی را در کانال گفتمان کنار هم بخوانیم؛ دقیقاً از دل همان خیابانها و میدانهایی که تجربه کردهاید. اگر در شهر خودتان صحنهای جمعی، لحظهای خاص یا خاطرهای ماندگار از این روزها دارید، آن را برای ما در حد چند خط یا یک پاراگراف کوتاه بنویسید؛ همانطور که برای یک دوست تعریف میکنید. چه بنویسیم؟
روایت یک لحظه خاص یا تصویری زیبا و جذاب.
حس و حال مردم،فضا یا جزئیات کوچکی که در ذهن مانده است. روایت های خود را چگونه ارسال کنیم؟
خواهران: @Atefeh_karami84 برادران: @iliyabakhshi_py تا چه زمانی فرصت داریم؟
از ۱۸ الی ۲۳ اردیبهشت #روایت_روزهایما
نشریه گفتمان انجمن اسلامی دانشگاه خوارزمی @gofteman_isa
«بسم الرب الحسین»
غیرتم ایران؛بارها اورا دیده بودم در خیاباندر کوچه ها در دل آفتاب تابستاندر هوای سرد زمستان سن شناسنامه ای او ۳۰سال بود اما اعتیاد چهره اورا بر ۵۰سال حواله میداد.قامت خم،موهای مشکی پریشان چشم های قرمز که گویی دانه های انار در دلش میجوشد.مواد اعتیاد آور جسم را که پیر کرده بود.عقل و روان را نیز فرتوت روانه خیابان کرده بود.حرف هایی که میزد عاقلانه نبود حرکات بدن و دهان و چشم هایش هم نیز با آدمی بیگانه بود شب هایی که راه خانه نمیدانست اما تا کمر در منجلاب زباله ها فرو میرفت...حتی دیگر به یاد نداشت که باید شام و ناهار بخورد و مغز در پودرترین حالت خود بود.این ها توصیفات از کسیست که من دوسال است که اورا میشناسم.او خانه را ترک وجوانی را به درک واصل کرده بود...اما روایت من اینجاست؛بعد از صدای الله و اکبر و آغاز جنگاو حال قریب به ۱۱۰شب است که در روی جدول کنار میدان نه با پرچم که با نخی از سیگار با مویی ژولیدهبا همان حال پریشانمی نشیند.در زمان میدان و تجمع نه به زباله ها پناه میبردنه به کوچه هاتنها با نخی از سیگار باقی عمر خودش را در هوای عشاق وطنمستانه دود میکند...عشق به وطن خانه آباد میکند..مرده زنده میکند.و گاهی این چنین مرد های خمیده و اواره کوچه هارا ایستاده در میدان پیدا میکند...
و آنکه حب الوطن نداشت به دل
مرده زان خوب تر به باور من
#روایت_روزهایما#سبزوار
مهدیه نامنی
نشریه گفتمان انجمن اسلامی دانشگاه خوارزمی
@gofteman_isa
غیرتم ایران؛بارها اورا دیده بودم در خیاباندر کوچه ها در دل آفتاب تابستاندر هوای سرد زمستان سن شناسنامه ای او ۳۰سال بود اما اعتیاد چهره اورا بر ۵۰سال حواله میداد.قامت خم،موهای مشکی پریشان چشم های قرمز که گویی دانه های انار در دلش میجوشد.مواد اعتیاد آور جسم را که پیر کرده بود.عقل و روان را نیز فرتوت روانه خیابان کرده بود.حرف هایی که میزد عاقلانه نبود حرکات بدن و دهان و چشم هایش هم نیز با آدمی بیگانه بود شب هایی که راه خانه نمیدانست اما تا کمر در منجلاب زباله ها فرو میرفت...حتی دیگر به یاد نداشت که باید شام و ناهار بخورد و مغز در پودرترین حالت خود بود.این ها توصیفات از کسیست که من دوسال است که اورا میشناسم.او خانه را ترک وجوانی را به درک واصل کرده بود...اما روایت من اینجاست؛بعد از صدای الله و اکبر و آغاز جنگاو حال قریب به ۱۱۰شب است که در روی جدول کنار میدان نه با پرچم که با نخی از سیگار با مویی ژولیدهبا همان حال پریشانمی نشیند.در زمان میدان و تجمع نه به زباله ها پناه میبردنه به کوچه هاتنها با نخی از سیگار باقی عمر خودش را در هوای عشاق وطنمستانه دود میکند...عشق به وطن خانه آباد میکند..مرده زنده میکند.و گاهی این چنین مرد های خمیده و اواره کوچه هارا ایستاده در میدان پیدا میکند...
و آنکه حب الوطن نداشت به دل
مرده زان خوب تر به باور من
#روایت_روزهایما#سبزوار
@gofteman_isa
۲۴۵
۶:۰۸
نشریه گفتمان شماره ۲۹۴.pdf
۴.۳۷ مگابایت
ماهنامه(خرداد) منتشر شد!!
در این شماره میخوانید:
«سلام سید»
سمیه عاشوری
«سنتی که هنوز ادامه دارد»
زهرا شاکر
«در هوای کربلا»
ریحانه کاظمی
«کربلا در جریان است»
عاطفه کرمی
«مأمن فرزندان»
نگین احمدی
«کودکان کار»
ستاره نصیری
«شریعتی شریعتی است»
محمدمهدی شاطری
«شهدای اقتدار»
ایلیا بخشی
«نقد نقد»
پارسا رفیعی
«مسیر آگاهی نه میدان اجبار»
راضیه انوری نژاد
«دانشگاه کار ماست»
علیرضا فرامرزی
«مجلس در سایه جنگ»
فاطمه علیپور
«از کالیفرنیا تا نهضت آزادی»
زهرا بشیری
#ماهنامه#خرداد_۱۴۰۵
نشریه گفتمان انجمن اسلامی دانشگاه خوارزمی
@gofteman_isa
در این شماره میخوانید:
«سلام سید»
«سنتی که هنوز ادامه دارد»
«در هوای کربلا»
«کربلا در جریان است»
«مأمن فرزندان»
«کودکان کار»
«شریعتی شریعتی است»
«شهدای اقتدار»
«نقد نقد»
«مسیر آگاهی نه میدان اجبار»
«دانشگاه کار ماست»
«مجلس در سایه جنگ»
«از کالیفرنیا تا نهضت آزادی»
#ماهنامه#خرداد_۱۴۰۵
@gofteman_isa
۷۱۵
۷:۳۵
آری؛ تناقضات بی انصافانه این روزها اینگونه رقم میخورد
سال هاست که برخی حرف از زمانه و عصر گفتوگو میزنند. برخی میایستند سینهسپرکرده تریبون به دست میگیرند و تا حد مرگ فریاد بر میآورند که دوران خشونت تمام شده و اکنون وقت قلم و گفتمان است. اما در قرینه آن نقطه، کیلومتر ها آنور تر موجودی انساننما جایزه صلح نوبل را از دستان ماریا کورینا ماچادو دریافت میکند.موجودی که سالهاست کریسمسش را بدون جنگی در گوشه و کنار این پهنه خاکی نگذرانده و شبها سرش را بر بالشی عاری از خون مظلوم نگذارده.بخشی جالبتوجه ماجرا حتی اینجاست که آن عده تریبون بهدستِ معتقدِ به دوران گفتمان و قلم ، دیریست سنگ تعامل با همین موجود های انساننما را به سینه میزنند. آری تناقضات بی انصافانه این روزها اینگونه رقم میخورد.امروز دهم تیرماه ، روز دیپلماسی فرهنگ و تعامل با جهان است . سالروز تأسیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به جهت معرفی میراث فرهنگی ایران در تعاملات بینالمللی است . و اکنون میراث فرهنگی آقای شهید ایران ایناست که در تعاملات بینالمللی هرگاه حرف از تسلیم و شکستن عزت این مردم به میان آید ، سینه سپر کرده تریبون به دست گیرند و تا حد مرگ فریاد برآورند که"هیهات من الذلّة"
واژهبان | علی رستگار
#روز_تعامل_با_جهان
گفتمان ؛ نشریه انجمن اسلامی دانشگاه خوارزمی
@gofteman_isa

سال هاست که برخی حرف از زمانه و عصر گفتوگو میزنند. برخی میایستند سینهسپرکرده تریبون به دست میگیرند و تا حد مرگ فریاد بر میآورند که دوران خشونت تمام شده و اکنون وقت قلم و گفتمان است. اما در قرینه آن نقطه، کیلومتر ها آنور تر موجودی انساننما جایزه صلح نوبل را از دستان ماریا کورینا ماچادو دریافت میکند.موجودی که سالهاست کریسمسش را بدون جنگی در گوشه و کنار این پهنه خاکی نگذرانده و شبها سرش را بر بالشی عاری از خون مظلوم نگذارده.بخشی جالبتوجه ماجرا حتی اینجاست که آن عده تریبون بهدستِ معتقدِ به دوران گفتمان و قلم ، دیریست سنگ تعامل با همین موجود های انساننما را به سینه میزنند. آری تناقضات بی انصافانه این روزها اینگونه رقم میخورد.امروز دهم تیرماه ، روز دیپلماسی فرهنگ و تعامل با جهان است . سالروز تأسیس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی به جهت معرفی میراث فرهنگی ایران در تعاملات بینالمللی است . و اکنون میراث فرهنگی آقای شهید ایران ایناست که در تعاملات بینالمللی هرگاه حرف از تسلیم و شکستن عزت این مردم به میان آید ، سینه سپر کرده تریبون به دست گیرند و تا حد مرگ فریاد برآورند که"هیهات من الذلّة"
واژهبان | علی رستگار
#روز_تعامل_با_جهان
@gofteman_isa
۳۴۶
۱۹:۵۶
بچههای آقای شهید
در پناه نام پدر، حالِ دلهایمان را برای هم روایت میکنیم؛از بغضها و دلتنگیها میگوییم،و با جان و دل،شنوندهی قصهی یکدیگریم...
" />
مینویسم...
_
" />
گزیده نوشتههایتان در کانال و نشریه منتشر خواهد شد. 


گفتمان ؛ نشریه انجمن اسلامی دانشگاه خوارزمی@gofteman_isa

در پناه نام پدر، حالِ دلهایمان را برای هم روایت میکنیم؛از بغضها و دلتنگیها میگوییم،و با جان و دل،شنوندهی قصهی یکدیگریم...
_
۶۲۷
۱۶:۴۳
بخشها:
۱۲۳
۱۲:۳۱
راستی مصلی دو نوع پرچرم توزیع داشت.
سکانس اول: صبح ۱۰ اسفند که خبر شهادت اعلام شد بیقرار شب بد قبلش بودم. صدای شادی و هلهله بی وطنانی که فکر میکردند اجنبی برایشان از فرنگ تحفه آورده از مجرای گوش، قلبم را میفشرد و همانجا راهی تهران شدم. قبل از اینکه به میدان انقلاب برسم مترو جای عجیبی شده بود. همه بهت زده بودیم. هنوز هم تعریف کردنش بغض همراه خود دارد. پسری یک گوشه کز کرده بود سرش را به زانو گرفته بود. از قطار که پیاده شدیم باورم نمیشد. جمعیت شروع به دادن شعار کردند. اما امان از زمانی که به خیابان رسیدیم. زنان و مردان حال عجیبی داشتند. یکی نشسته بود و زار میزد. دیگری فقط به چپ و راست نگاه میکرد. بغضی که داشتیم با شعارهای قبلی میترکید. مثلاً آنجا که گفت این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده...سکانس دوم: قرار شده تعدادی از دانشجو ها بریم مصلی بمونیم برای کمک. خبر میرسه که پخش آب و درست کردن و سرهم کردن پرچم هم با ماست. بچه ها از جاهای مختلفی اومدند. شیراز، تبریز، سمنان، مازندران. شب اول که میرسیم حال و هوای مصلی غریب کش است. متن حق مطلب را ادا نمیکند. باید تصاویر را ثبت کرد. همان اول با حجم انبوهی از میله پرچم و پرچمی که باید آماده میشدند. دو گروه شدیم و عده ای سمت آب رفتند. اما امان از کسانی که بخش آب بودند. کار اولشان جا به جا کردن قالب های یخ با دست بود. عده ای تکه ای بنر دستشان بود و با آنها یخ را جا به جا میکردند. اما... دانش آموزان چند تا دانش آموز همراه ما بودند. اینها اکثراً قالب های یخ رو بدون بنر و با دست خالی جا به جا میکردند. اون ۲ ،۳ روز هم بیشتر از همه کار کردند. فردای اون شب یکی از دانش آموز ها رو دیدم که یک جوری آسفالت رو بغل کرده و خوابیده که گویا روح از بدنش جدا شده. بیدارش که کردم نصف صورتش که رو آسفالت و بتن بود طوسی شده بود.نیروهای امدادی، پخش آب، آماده کردن هزاران پرچم، نیروهای رسانه و دو شبانه روزی که بدون توقف زائر هست... سوالی که مرا مبهوت میکرد اما این بود : چه کسی اینها رو مجبور کرده. مگر نیروی داوطلب نیستند؟ مگر مسافتشان دور نیست؟ چه مغناطیسی جذبشان کرده؟شاید کسی را عشقشاید کسی را عذاب وجدان کوتاهیشاید کسی را تشکر بابت سال ها تلاش و مجاهدت امام امتراستی مصلی دو نوع پرچرم توزیع داشت. یکی ایران و دیگری پرچم قرمز. غالباً افراد که میآمدند پرچم قرمز میخواستند و تا نمیگرفتند نمیرفتند حتی اگر پرچم ایران آماده بود. این را به مذاکرهکنندگان برسانید. شاید به خودشان آمدند.
واژهبان | امید فتاح زاده# روایتِ از شهادت تا وداع# شما_برایمان_نوشتید
گفتمان ؛ نشریه انجمن اسلامی دانشگاه خوارزمی@gofteman_isa

سکانس اول: صبح ۱۰ اسفند که خبر شهادت اعلام شد بیقرار شب بد قبلش بودم. صدای شادی و هلهله بی وطنانی که فکر میکردند اجنبی برایشان از فرنگ تحفه آورده از مجرای گوش، قلبم را میفشرد و همانجا راهی تهران شدم. قبل از اینکه به میدان انقلاب برسم مترو جای عجیبی شده بود. همه بهت زده بودیم. هنوز هم تعریف کردنش بغض همراه خود دارد. پسری یک گوشه کز کرده بود سرش را به زانو گرفته بود. از قطار که پیاده شدیم باورم نمیشد. جمعیت شروع به دادن شعار کردند. اما امان از زمانی که به خیابان رسیدیم. زنان و مردان حال عجیبی داشتند. یکی نشسته بود و زار میزد. دیگری فقط به چپ و راست نگاه میکرد. بغضی که داشتیم با شعارهای قبلی میترکید. مثلاً آنجا که گفت این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده...سکانس دوم: قرار شده تعدادی از دانشجو ها بریم مصلی بمونیم برای کمک. خبر میرسه که پخش آب و درست کردن و سرهم کردن پرچم هم با ماست. بچه ها از جاهای مختلفی اومدند. شیراز، تبریز، سمنان، مازندران. شب اول که میرسیم حال و هوای مصلی غریب کش است. متن حق مطلب را ادا نمیکند. باید تصاویر را ثبت کرد. همان اول با حجم انبوهی از میله پرچم و پرچمی که باید آماده میشدند. دو گروه شدیم و عده ای سمت آب رفتند. اما امان از کسانی که بخش آب بودند. کار اولشان جا به جا کردن قالب های یخ با دست بود. عده ای تکه ای بنر دستشان بود و با آنها یخ را جا به جا میکردند. اما... دانش آموزان چند تا دانش آموز همراه ما بودند. اینها اکثراً قالب های یخ رو بدون بنر و با دست خالی جا به جا میکردند. اون ۲ ،۳ روز هم بیشتر از همه کار کردند. فردای اون شب یکی از دانش آموز ها رو دیدم که یک جوری آسفالت رو بغل کرده و خوابیده که گویا روح از بدنش جدا شده. بیدارش که کردم نصف صورتش که رو آسفالت و بتن بود طوسی شده بود.نیروهای امدادی، پخش آب، آماده کردن هزاران پرچم، نیروهای رسانه و دو شبانه روزی که بدون توقف زائر هست... سوالی که مرا مبهوت میکرد اما این بود : چه کسی اینها رو مجبور کرده. مگر نیروی داوطلب نیستند؟ مگر مسافتشان دور نیست؟ چه مغناطیسی جذبشان کرده؟شاید کسی را عشقشاید کسی را عذاب وجدان کوتاهیشاید کسی را تشکر بابت سال ها تلاش و مجاهدت امام امتراستی مصلی دو نوع پرچرم توزیع داشت. یکی ایران و دیگری پرچم قرمز. غالباً افراد که میآمدند پرچم قرمز میخواستند و تا نمیگرفتند نمیرفتند حتی اگر پرچم ایران آماده بود. این را به مذاکرهکنندگان برسانید. شاید به خودشان آمدند.
واژهبان | امید فتاح زاده# روایتِ از شهادت تا وداع# شما_برایمان_نوشتید
۱۵۶
۵:۰۷
چه میشود که جنگ میشود؟ 
_وقتی قیمت ماست را میبینیم ، فقط باید بگوییم: عجب ! 🫤
گوینده: ستاره نصیری
واژهبان | پارسا رفیعی
" />
در ماهنامه ۲۹۵ خواهیم خواند...
#پیشنمایش#با ما همراه باشید
گفتمان ؛ نشریه انجمن اسلامی دانشگاه خوارزمی@gofteman_isa

_وقتی قیمت ماست را میبینیم ، فقط باید بگوییم: عجب ! 🫤
گوینده: ستاره نصیری
در ماهنامه ۲۹۵ خواهیم خواند...
#پیشنمایش#با ما همراه باشید
۵۲
۱۵:۱۶
یک انسان با تمام تعلقاتش...# بافنده موهای دخترش
گوینده: عاطفه کرمی
واژهبان | فاطمه علیپور
" />
در ماهنامه ۲۹۵ خواهیم خواند...🥹
#پیشنمایش#با ما همراه باشید
گفتمان ؛ نشریه انجمن اسلامی دانشگاه خوارزمی@gofteman_isa

گوینده: عاطفه کرمی
۵۹
۱۵:۲۵
نشریه گفتمان تیر 1405 شماره 295.pdf
۶.۲۷ مگابایت
ماهنامه تیر ۱۴۰۵ نشریه گفتمان
منتشر شد!!!
در این سری میخوانیم :
🧸
عروسکَمَم با من میآید!
" />
ایلیا بخشی


چه میشود که جنگ میشود؟
" />
پارسا رفیعی


چرا مرگ بر آمریکا؟
" />
امید فتاح زاده



بافنده موهای دخترش
" />
فاطمه علیپور


🦠
بمباران شیمیایی سردشت
" />
سمیه عاشوری


آری تو باید میماندی!
" />
علی رستگار
کتابچه الکترونیک ماهنامه
🪄
گفتمان ؛ نشریه انجمن اسلامی دانشگاه خوارزمی@gofteman_isa

@khuisa49
منتشر شد!!!
@khuisa49
۷۸
۵:۵۵
عروسکمَم با من میآید !.mp3
۰۸:۰۵-۸.۱۵ مگابایت
#در ماهنامه ۲۹۵ گفتمان خواهید خواند...
اما پادکست را کمی متفاوت
خواهید شنید
۶۹
۶:۰۷