لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل گرافیکوگ
۱۳۹ عضو

گرافیکو

گرافیکو — صدای تصویر، تصویرِ صدا
اینجا واژه، رنگ می‌گیرد و موسیقی، تصویر می‌شود.جایی‌ست میان خیال و پیکسل،میان بیدل و الگوریتم صفحه اینستاگرام: https://majidakbarzadeh.82
https://majidakbarzadeh@gmail.com
eitaa.com/tokojaee
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۷ بهمن ۱۴۰۴
thumbnail
گاهی تاریکی از نبودِ نور نیست از عادت‌کردن به کم‌نورهاست.امروز بیش از همیشه حرفِ بیدل دهلوی را می‌شود حس کرد:همه کنار هم‌ایم، اما فاصله‌هااز همیشه دورترند…
چشم‌ها پر از تصویر است، اما دیدن کمیاب شده.
صداها بلندتر شده‌اند، اما فهمی در کار نیست.
بیدل از ظلمتی می‌گوید که از دلِ غفلت می‌آید
شاید هنوز دیر نشده…اگر دوباره چشم‌هایمان رابرای دیدنِ همباز کنیم.
خوانش: استاد حسن حسینی undefinedتصحیح: استاد مهدی طباطبایی undefinedموسیقی AI

#بیدل#ایران#ادبیات#بیدل_دهلوی#گرافیکو

۹۶

۴:۴۵

0139.mp3

۰۳:۵۴-۹۱۵.۱۳ کیلوبایت

۸۶

۵:۲۷

همه به پیشِ هَمیم _215744708.mp3

۰۷:۵۶-۸.۱۵ مگابایت
چه ظلمت است اینکه گشت غفلت به چشم یاران ز نور پیدا؟همه به پیش هم‌ایم، اما سراب‌هایی ز دور پیدا
فسونِ افسانهٔ تو و من تکاند بر چشم‌وگوش دامنغبار مجنون به دشت روشن، چراغ موسی به طور پیدا
در آمدورفت محو گشتیم و پی به جایی نبرد کوششرهی که کردیم چون نفس طی، نشد به چندین عبور پیدا
به فهم کیفیّت حقیقت، که‌ راست بینش؟ کجاست فطرت؟به غیر شکل قیاسی اینجا نمی‌کند چشم کور پیدا
به پا ز رفتار وارسیدن، به لب ز گفتار فهم‌چیدنبه پیش خود نیز کس نگردید جز به قدرِ ضرور پیدا
چو آینه صد جمال پنهان ز دیدهٔ بی‌نگه مبرهنچو صبح چاک هزار کسوت ز پیکر شخصِ عور پیدا
اشارهٔ دستگاه خاقان‌، عیان ز مژگان موی چینیگشاد و بستِ درِ سلیمان ز پردهٔ چشم مور پیدا
چکیدنِ اشک ناله‌زا شد، ز سجدهٔ دانه ریشه واشدفتادگی همت‌آزما شد که عجزها شد غرور پیدا
نیاز و نازِ کمال‌ونقصان ز یکدگر ظاهر و نمایانذکور شد از اُناث عریان، اُناث شد از ذکور پیدا
به هم اگر چشم باز گردد، قیامت آیینه‌ساز گرددکز اعتبارات جسم خاکی چو عبرتیم از قبور پیدا
کمان افلاک پُربلند است از خم بازوی تصنّعبس است اگر کرد خط‌کشیدن ز کلک نقّاش زور پیدا
ملایمت چون شود ستمگر ز هر درشتی‌ست سخت‌روترچو آب از حد برد فسردن، نمی‌شود جز بلور پیدا
گذشت چندین قیامت امّا در این نیستان بی‌تمیزیز پنبهٔ گوش‌های غافل، چو نی گره کرد صور پیدا
ز انقلاب مزاجِ اعیان به‌حق‌امان‌بردن‌ است بیدلعلامت عافیت ندارد چو گردد آب از تنور پیدا

#بیدل-دهلوی

۱۲۳

۵:۲۹

۲۵ اردیبهشت
thumbnail
undefined جهانِ حماسهٔ بیدل
این غزل، از پرشکوه‌ترین و حماسی‌ترین سروده‌های بیدل دهلوی است؛ حماسه‌ای نه از تیغ و میدان، که از *همّت، بی‌نشانی، بی‌قراری و عبور از خویشتن.

بیدل در این شعر، جهان را تنگ می‌بیند برای نشستنِ همّت انسان.
«آفاق جا ندارد» — یعنی افق‌ها گنجایش روح بلند را ندارند.
او از نام و نقش می‌گذرد، از «ما و من» عبور می‌کند،
و راهی را نشان می‌دهد که در آن،
نشستن جایز نیست؛ باید سوخت، باید برخاست، باید گذشت.

در این غزل، آرامش سرزنش می‌شود؛
راحت‌طلبی، نشستن، دل‌بستن به نقش پا — همه نشانهٔ درنگ در جهانی‌ست که فرصت در آن «دو دم» بیش نیست.
بیدل با زبانی آتشین می‌گوید:
جهان، کاروان‌سرای توقف نیست؛
هرکه نشیند، از قافلهٔ معنا بازمی‌ماند.

چه تصویر سترگی‌ست آنجا که می‌گوید:
> «ای شور شوق! بردار از جا غبار ما را»
این فریاد، فریادِ انسانی‌ست که نمی‌خواهد پامال یأس بماند؛
می‌خواهد برخیزد، حتی اگر چون شمع، ایستاده بسوزد «تا سر ز پا نشیند».

در این جهانِ پرخروش،
نجات در بی‌نشانی‌ست، در پرفشانی، در فنا.
گل اگر بر هوا نشیند، عطرش می‌ماند؛
انسان نیز اگر از خود بگذرد، به وسعت معنا می‌رسد.

این غزل، حماسهٔ
ایستادن در اطاعت تقدیر* است،
حماسهٔ سوختنِ آگاهانه، و حماسهٔ همّتی که هیچ افقی تاب نشستنِ آن را ندارد.
undefined شما کدام بیت این غزل را بیشتر با جان خود نزدیک می‌بینید؟


خوانش استاد حسن حسینی undefinedتصحیح استاد مهدی طباطبایی undefinedو موسیقی ساخته‌شده با هوش مصنوعی undefined
#گرافیکو #بیدل #جهان_حماسه_بیدل #بیدل_دهلوی #شعر_فارسی #هوش_مصنوعی#گرافیکو

__

۶۸

۱۶:۱۵

0919.mp3

۰۴:۵۵-۱.۱۳ مگابایت

۴۹

۱۶:۱۵

همت کجا نشیند؟ ۰۰۱.mp3

۰۶:۱۷-۸.۴۹ مگابایت
undefined همت کجا نشیند؟__

آفاق جا ندارد، همّت کجا نشیند؟سنگ از نگین برآید تا نام ما نشیند
جایی‌که خاک باشد پشت و بلندِ هستیتا چند سایه بالد، یا نقش پا نشیند؟
تاب‌وتب نفس‌ها از یکدگر جدایی‌ستدر خانه‌ای که ماییم، راحت چرا نشیند؟
هم‌صحبتان این بزم از دیده رفتگان‌اندعبرت خوش است از این‌ها رو بر قفا نشیند
فرصت نمی‌پسندد جا گرم کردن از ماآیینه پر فشانده‌ست تمثال تا نشیند
زین ما و من که داریم، آفات در خروش‌ استای کاش سرمه گردیم تا این صدا نشیند
راه نفس دو دم بیش فرصت نمی‌کند گِلتاکی قفای شبنم، صبح از حیا نشیند؟
زین وحشتی که ما را چون بو ز گل برآوردمشکل‌که جای ما هم برجای ما نشیند
بگذار تا دمی چند بر گرد خویش گردیمعالم به دل نشسته‌ست دل در کجا نشیند؟

در کارگاه دولت، شور حشَم شگون نیستیکسر خروش جغد است هرجا هما نشیند
از مرگ نیست باکم، اما ز بی‌نصیبیترسم ز دامن او گَردم جدا نشیند
ای شور شوق! بردار از جا غبار ما راپامال یأس تا چند این بی‌عصا نشیند؟
سرمایه پرفشانی‌ست، اظهار بی‌نشانی‌ستاز رنگ‌وبو چه مقدار گل بر هوا نشیند؟
بیدل به حکم تقدیر، فرمانبر اطاعتاِستاده‌ایم چون شمع تا سر ز پا نشیند
#بیدل_دهلوی

۶۰

۱۶:۱۹

۱ خرداد
thumbnail
«لب زخمِ خنده‌فروش ما»درنگی در جهانِ هزارتویِ خیالِ بیدل دهلوی.
غزلی که در آن، سکوتِ سرشار از حرف، به تیغِ تبسمی می‌شکند و عقل در حیرتِ مستیِ بیخودی گم می‌شود. بیدل در این غزل، ما را به تماشایِ آینه‌ای می‌برد که حقیقتِ ناپیدایِ وجود را زیرِ پایِ آبله‌پوشِ ما ترسیم می‌کند.
شعری برایِ تمامِ لحظاتی که «مستیِ جوش» بر «عقلِ حسابگر» پیشی می‌گیرد.
---

کُله چه فتنه شکسته‌ای که ز حرفِ تیغِ تبسّمتبه سحر رسانده دماغِ گل، لب‌زخمِ خنده‌فروش ما...
شعری برای آنان که لذتِ غرق شدن در معانیِ پیچیده و تصاویرِ نابِ سبک هندی را می‌فهمند.
شما کدام بیت را بیش از همه دوست داشتید؟
---

خوانش استاد حسن حسینی undefinedتصحیح استاد مهدی طباطبایی undefinedو موسیقی ساخته‌شده با هوش مصنوعی undefined
#گرافیکو #بیدل #جهان_حماسه_بیدل #بیدل_دهلوی #شعر_فارسی #هوش_مصنوعی#گرافیکو

__

۳۹

۶:۳۴

0194.mp3

۰۲:۴۵-۶۴۸.۸ کیلوبایت

۳۷

۶:۳۶

فسانه لب خامش ۱.mp3

۰۵:۵۴-۸.۷۷ مگابایت
__
ز فسانهٔ لب خامش‌

ز فسانهٔ لب خامش‌ که رسید مژده به‌ گوش ما،که‌ سخن‌ گهر شد و زد گره به‌ زبان سکته‌خروش ما؟
کُله چه فتنه شکسته‌ای‌ که ز حرف تیغ تبسّمتبه سحر رسانده دماغ‌ِ گل‌، لب‌زخم خنده‌فروش ما؟
نفس از ترانهٔ سازِ دل چه فشاند بر سر انجمن،که صدای قلقل شیشه شد پریِ جنون‌زده‌^هوش ما
به نگاه عبرتی آب دِه ز مآل جرات جست‌وجوکه به چشمت آینه می‌کشد کف پای آبله‌پوش ما
به جنونی از خُم بیخودی زده‌ایم ساغر ما و منکه هزار صبحِ قیامت است و کفی ز مستی جوش ما
همه را ربوده ز دست خود، اثر نوید رسیدنتز وداع ما چه خبر دهد به دل شکسته سروش ما؟
تب شوق سجدهٔ نیستی چه‌ فسون دمیده بر انجمن،که چو شمع تا قدم از جبین، همه‌ سر نشسته‌ به‌دوش ما!
ز نشاطِ محفل زندگی به چه نازد امشبِ منفعل؟قدحی مگر به عرق زند ز خمارِ خجلت دوش ما
دگر از تعیّن خودسری چه‌ کشیم زحمت سوختن،که فتاد بر کف پا کنون نگهِ چراغ خموش ما
نرسید فطرت هیچ‌کس به خیال بیدل و معنی‌اشهمه‌ راست بی‌خبری و بس‌، چه‌ شعور خلق و چه‌ هوش ما

#بیدل_دهلوی
undefined۱

۶۰

۶:۳۷

۳۰ خرداد

هر ایل محرم (1).mp3

۰۷:۴۳-۱۰.۱۴ مگابایت
هر ایل محرم بیزده بیر یانقین، یاواشدان باشلاناردوشمز قورو هیزم‌لارا، بیر داملا یاشدان باشلانار
هر ایل بو گونلر بیر هارای یاتمیشلارین چُرتون پوزار«هَل مِن..» سسی نیزه باشیندا قانلی باشدان، باشلانار
سال داشلاری جینگیلده‌در، اول سس کی قاری‌لر دئیر قرآندا زلزال سوره‌سی بو ارتعاشدان باشلانار
هر ایل باشین بیر خط چکر حقیله باطل سرحدی سونرا یاریم قالمیش ساواش بیر ده تازاشدان باشلانار
صلح ایله اولماز حق اعاده قارداشین تأئید ائدیب دوغرو عدالت چاره‌سیز دوزگون ساواشدان باشلانار
توحید ابراهیمه بُت سیندیرمادان باشلانسا دا سن تک موحدلر جهادی، بت‌تراشدان باشلانار
قوچ یوللاماز، باخماز بویا، سورماز یاشین، «ذبح عظیم» گاه آلتی آی، گاه ییرمی یاش، گاه اَللی یاشدان باشلانار
بیر غمزه‌دن حیّ اولسا کل شَیئ سن اوخدان سوروش ائتسین اشارت کی او غمزه هانسی قاشدان باشلانار
دؤوره‌نده هرکس دوغرانار آللاهه بیر خنجر قالار کثرت او باشدان رفع اولوب، وحدت بو باشدان باشلانار
ایندی بو گودال ایچره باشسیز، قول قانادسیز، کیم بیلیر- بیر عنقاسان کی قورتولوش معراجی داشدان باشلانار
هر ایل مجاهد سسله‌یر «هَل مِن...» سسین بیزلرده دهمین بیر بهانه غسل‌دن، ایشدن، معاشدان باشلانار
شهر ایچره آشدان خورمادان احسان وئررلر، منده ده بیر کاسه سو غمنامه‌سی، بیر کاسه آشدان باشلانار
#صالح_سجادی#سو_کیمی_شعر#تو_کجایی#گرافیکو

۲۴

۲۲:۰۴