لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل همراهان پورمحمدی ه
۸۸۰ عضو

همراهان پورمحمدی

کانال همراهان پورمحمدی
undefined تحلیل مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشورundefined ترویج وفاق و همبستگی ملیundefined نقد مشفقانه و مسئولانه عملکردهاundefined ارائه راهکار برای بهبود حکمرانی و حل مسائل کشورundefined دیدگاه‌ها و مواضع آقای پورمحمدی
با ما همراه باشید.
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۳ شهریور
وقتی میزبانی از آمریکا، احساس امنیت نمی‌آورد
خروج دو هواپیمای سوخت‌رسان آمریکایی از پایگاه هوایی بزمر بلغارستان، حدود یک ماه پس از استقرار آنها و در پی نگرانی‌های محلی از احتمال حمله ایران، فراتر از یک جابه‌جایی نظامی معمولی قابل توجه است. استقرار این هواپیماها که با اعتراض ایران و سپس نگرانی ساکنان مناطق اطراف همراه شد، یک واقعیت مهم را برجسته می‌کند: «میزبانی از نیروهای آمریکایی لزوماً به معنای افزایش احساس امنیت برای کشور میزبان نیست.» حتی اگر مأموریت این هواپیماها صرفاً آموزشی اعلام شده باشد، حضور آنها می‌تواند کشور میزبان را در معرض محاسبات و تهدیدهای ناشی از یک منازعه قرار دهد که خودِ آن کشور آغازکننده‌اش نبوده است.
از این منظر، ایجاد «عدم قطعیت امنیتی» برای کشورهای میزبان نیروهای آمریکایی می‌تواند یکی از پیامدهای راهبردی جنگ باشد. اگر حضور تجهیزات نظامی آمریکا به جای آنکه صرفاً یک تضمین امنیتی تلقی شود، به عاملی برای نگرانی درباره احتمال حمله موشکی و پهپادی تبدیل شود، معادله سنتی «حضور آمریکا = امنیت بیشتر» تضعیف خواهد شد. اگر چنین نگرانی‌ای به سایر نقاط شبکه استقرار آمریکا سرایت کند، ایران می‌تواند بدون گسترش مستقیم میدان جنگ، ادعای پیروزی نمایید که بر یکی از پایه‌های قدرت آمریکا یعنی «امنیت شبکه متحدان و میزبانان» فشار قابل توجههی وارد کرده است.
کانال «همراهان پورمحمدی»undefinedundefined https://ble.ir/H_pourmahammadiundefined https://h-pourmohammadi.ir
undefined۱

۵۰۱

۱۱:۵۰

«جنگ استعارها ( D-Day امریکایی ها و G-Day ایرانی ها»
اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، برای توصیف جنگ اقتصادی علیه ایران از استعاره «D-Day» استفاده کرده است؛ اشاره‌ای روشن به ۶ ژوئن ۱۹۴۴، روز آغاز عملیات نرماندی که نقطه عطفی در جنگ جهانی دوم و آغاز گشایش جبهه‌ای بزرگ علیه آلمان نازی بود. انتخاب این تعبیر تصادفی نیست؛ بسنت می‌خواهد تحریم‌ها و فشار اقتصادی را نه یک اقدام مقطعی، بلکه «عملیات تعیین‌کننده» برای تغییر محاسبات ایران نشان دهد. اما ایران استعاره‌ای از تاریخ بسیار کهن خود دارد: «G-Day؛ روز گنج». گنج، اشاره‌ای نمادین به گنج‌دره در زاگرس و یادآور یکی از کانون‌های بسیار کهن شکل‌گیری تولید، کشاورزی و اقتصاد سازمان‌یافته در فلات ایران است؛ یعنی تقابل میان «روز حمله به اقتصاد» و «روز خلق اقتصاد».
پیام این تقابل می‌تواند بسیار ساده و امیدبخش باشد: D-Day آنها روز محاصره است؛ G-Day ما روز تولید. اگر آمریکا تصور می‌کند با فشار اقتصادی می‌تواند ایران را به نقطه تسلیم برساند، پاسخ ایران نباید صرفاً مقاومت منفعلانه در برابر تحریم باشد؛ پاسخ واقعی، تبدیل فشار به انگیزه‌ای برای تولید، صادرات، تجارت منطقه‌ای، فناوری، بهره‌وری و کاهش وابستگی است. آمریکایی‌ها می‌توانند تاریخ ۱۹۴۴ خود را به رخ بکشند؛ اما ایران تاریخی هزاران ساله دارد که در آن مسئله اصلی، «بقا با اتکا به خود» بوده است. بنابراین شاید مهم‌ترین پاسخ به D-Day نه یک D-Day دیگر، بلکه G-Day باشد: روزی که اقتصاد ایران تصمیم می‌گیرد از اقتصادِ واکنشی به اقتصادِ مولد تبدیل شود. «اگر آنها می‌خواهند اقتصاد ایران را محاصره کنند، ایران باید کاری کند که محاصره، آغاز یک دوره تازه از خوداتکایی و جهش اقتصادی شود.» آن‌وقت معنای جنگ اقتصادی تغییر می‌کند: دشمن روز حمله را انتخاب می‌کند، اما این ایران است که می‌تواند «روز تولد مرحله بعدی اقتصاد خود» را انتخاب کند.
کانال «همراهان پورمحمدی»undefinedundefined https://ble.ir/H_pourmahammadiundefined https://h-pourmohammadi.ir
undefined۲

۷۳۸

۱۲:۰۹

میمم متنی
«اقتصاد ایران، میدان نبرد شده است.»
آمریکا «تحریم» را به سلاح تبدیل کرده؛ایران باید «تولید» را به سلاح تبدیل کند.
در این جنگ،برنده کسی نیست که بیشتر تحریم کند؛برنده کسی است که بیشتر «تولید کند و دوام بیاورد».
در این میدان،تانک‌ها مهم‌ترین سلاح نیستند؛
«تولیدکننده‌ها» سربازند،«صادرکننده‌ها» خط مقدم‌اند،و «ارز» مهمات جنگ است.
جنگ اقتصادی ما را غافلگیر خواهد کردزیر ا جنس تحریم ها؛جنس تحریم های 47 سال گذشته نیست!
کانال «همراهان پورمحمدی»undefinedundefined https://ble.ir/H_pourmahammadiundefined https://h-pourmohammadi.ir

۷۷۲

۱۲:۲۴

۷۵۰ میلیارد دلار برای آینده؛ مراکز داده چگونه آمریکا را تغییر می‌دهند؟
مراکز داده در سال ۲۰۲۶ از یک زیرساخت فنی به موتور جدید اقتصاد آمریکا تبدیل شده‌اند. ۵ غول فناوری ــ آمازون، مایکروسافت، گوگل، متا و اوراکل ــ بیش از «۷۵۰ میلیارد دلار» سرمایه‌گذاری می‌کنند که «۶۷ درصد» بیشتر از سال گذشته است و حدود «۷۵ درصد» آن به هوش مصنوعی اختصاص دارد. آمریکا اکنون حدود «۴۰۰۰ مرکز داده» و «۵۸۰ مرکز ابرمقیاس» دارد؛ پروژه‌های جدید به‌طور متوسط «۶۲ مگاوات» ظرفیت و «۲.۱ تا ۲.۴ میلیارد دلار» هزینه دارند. اما این موج فقط فناوری نیست: مصرف برق مراکز داده از «۴.۴ درصد» برق آمریکا در ۲۰۲۳ می‌تواند تا سال ۲۰۳۰ به «۱۲ درصد» برسد و همین فشار، رقابت بر سر زمین، شبکه برق، ترانسفورماتور، آب و نیروی متخصص را تشدید کرده است. حتی یک پروژه متا با ظرفیت «۵ گیگاوات» و بیش از «۵۰ میلیارد دلار» سرمایه‌گذاری، تصویری از ابعاد این تحول ارائه می‌دهد.
مسئله مهم‌تر، ورود مراکز داده به سیاست است. دست‌کم «۷۵ پروژه» در ۳ ماهه اول ۲۰۲۶ تحت تأثیر منازعات سیاسی قرار گرفتند و حدود «۱۳۰ میلیارد دلار» سرمایه‌گذاری بالقوه به خطر افتاد. نظرسنجی گالوپ نیز نشان می‌دهد بیش از «۷۰ درصد» آمریکایی‌ها با ساخت مرکز داده در منطقه خود مخالف‌اند؛ به همین دلیل جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها هر دو به سمت محدودیت و نظارت بیشتر حرکت کرده‌اند. این تجربه یک پیام مهم برای ایران دارد: اقتصاد هوش مصنوعی فقط با خرید «تراشه» ساخته نمی‌شود؛ به «برق، شبکه انتقال، زمین، آب، سرمایش و نیروی متخصص» نیاز دارد. بنابراین رقابت آینده کشورها صرفاً بر سر اینکه «چه کسی هوش مصنوعی بهتری می‌سازد» نیست؛ بلکه بر سر این است که «چه کسی می‌تواند انرژی و زیرساخت لازم برای اجرای آن را تأمین کند».

کانال «همراهان پورمحمدی»undefinedundefined https://ble.ir/H_pourmahammadiundefined https://h-pourmohammadi.ir

۶۶۴

۱۴:۳۰

رمزگشایی از طرح ترامپ؛ چگونه در جنگ اقتصادی پیروز شویم؟
undefinedهمراهان_پورمحمدی
جنگ ترامپ علیه ایران از پنتاگون به خزانه داری امریکا نقل مکان کرده است ؛ «اقتصاد ایران» اکنون به میدان اصلی فشار تبدیل شده است. هدف این راهبرد، فرسایش همزمان ۳ ستون است: «درآمد ارزی، ارزش پول ملی و توان دولت برای تأمین معیشت». فشار بر نفت، کشتیرانی، طلا، شبکه مالی و تجارت خارجی در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند. اگر سقوط ارزش ریال، تورم، کاهش صادرات و افت تولید همزمان شوند، مسئله دیگر یک بحران اقتصادی معمولی نیست؛ بلکه به «بحران اقتصادی ـ نظامی» تبدیل می‌شود که مستقیماً بر توان دفاعی، ثبات اجتماعی و قدرت چانه‌زنی دیپلماتیک اثر می‌گذارد. بنابراین پاسخ ایران نیز نمی‌تواند صرفاً اقتصادی یا صرفاً نظامی باشد؛ کشور به یک «شورای تصمیم‌گیری بحران اقتصادی ـ نظامی» با اختیار واقعی، زمان‌بندی مشخص و گزارش‌دهی مستمر نیاز دارد تا تصمیم‌های اقتصادی، انرژی، ارزی، دیپلماتیک و امنیتی را در یک مرکز واحد هماهنگ کند.
رمز راهبرد ترامپ در این است که «هزینه جنگ» را از میدان نظامی به زندگی روزمره منتقل کند؛ یعنی فشار بر مردم، بازار و بنگاه‌ها به اهرم فشار سیاسی تبدیل شود. مقابله با این راهبرد نیز باید بر ۵ محور استوار باشد: «حفظ حداقل درآمد ارزی از نفت و صادرات غیرنفتی، تثبیت بازار ارز، تأمین فوری کالاهای اساسی، مدیریت هوشمند انرژی و باز کردن همزمان مسیر دیپلماسی». پرداخت یارانه بدون اصلاح ساختار، افزایش دستمزد بدون پشتوانه تولید و کنترل دستوری قیمت‌ها به‌تنهایی راه‌حل نیست؛ همان‌طور که مذاکره بدون تقویت تاب‌آوری اقتصادی نیز قدرت چانه‌زنی ایجاد نمی‌کند. باید برای ۹۰ روز نخست، برنامه اضطراری تثبیت اقتصاد تدوین شود و برای ۶ ماه آینده، برنامه کاهش وابستگی بودجه به نفت و اصلاح مصرف انرژی به اجرا درآید. در کنار آن، کانال‌های مستقیم مذاکره با طرف‌های مؤثر، از جمله آمریکا، چین و روسیه، باید فعال بماند تا هر کاهش فشار خارجی به سرعت به منابع ارزی، تجارت و ثبات بازار منتقل شود.
مسئله امروز این نیست که «جنگ ادامه پیدا کند یا متوقف شود»؛ مسئله این است که ایران چگونه اجازه ندهد «جنگ اقتصادی» به ابزار فروپاشی ظرفیت تصمیم‌گیری داخلی تبدیل شود. اگر فشار خارجی با تورم، کاهش ارزش پول، کاهش تولید و فرسایش اعتماد عمومی ترکیب شود، هزینه مقابله چند برابر خواهد شد. بنابراین «شورای تصمیم‌گیری بحران اقتصادی ـ نظامی» باید حداکثر در 10 روز شکل بگیرد، یک برنامه ۹۰روزه تثبیت اقتصادی ارائه کند و هر ماه شاخص‌هایی مانند نرخ ارز، تورم، صادرات، ذخایر ارزی، تولید و اشتغال را به‌صورت شفاف گزارش دهد. پاسخ مؤثر نه «شعار پایان جنگ» و نه «ادامه جنگ به هر قیمت» است؛ پاسخ مؤثر، «ترکیب مقاومت اقتصادی، اصلاح داخلی و دیپلماسی فعال برای کاهش هزینه جنگ» است.
در این صورت است که عملیات جنگ اقتصادی اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، با نام «روز دی» نیز می‌تواند سرنوشتی مشابه جنگ نظامی آمریکا پیدا کند؛ همان جنگی که با عنوان «خشم حماسی» آغاز شد، اما نتوانست ایران را به تسلیم وادار کند. اگر ایران بتواند تصمیم‌گیری اقتصادی و نظامی خود را یکپارچه، سریع و هوشمند کند، «روز دی» نیز به جای نقطه پایان اقتصاد ایران، می‌تواند به نقطه شکست راهبرد فشار حداکثری تبدیل شود.
کانال «همراهان پورمحمدی»undefinedundefined https://ble.ir/H_pourmahammadiundefined https://h-pourmohammadi.ir

۸۱

۱۴:۴۸

«جای بوسه» در ادبیات سیاسی جهان؛ وقتی جنگ تجاری به طنز سیاسی تبدیل می‌شود
ظاهراً ادبیات سیاسی جهان هم تحت تأثیر جنگ تجاری قرار گرفته و این روزها باید برای پیدا کردن «جای بوسه» در سیاست بین‌الملل هم جست‌وجو کرد! ماجرا از آنجا جدی ــ یا بهتر بگوییم، خنده‌دار ــ شد که «داگ فورد»، نخست‌وزیر انتاریو، در اوج اختلاف تجاری میان کانادا و آمریکا، خطاب به دونالد ترامپ گفت: «او کلی جا برای بوسیدنم داره» و حتی با لحنی طنزآلود اضافه کرد که برای ترامپ «جای زیادی» هم وجود دارد!
البته این فقط یک شوخی شخصی نیست؛ پشت این جمله یک جنگ واقعی اقتصادی قرار دارد. ترامپ پس از شکست مذاکرات تجاری، کانادا را با افزایش تعرفه‌ها، از جمله تهدید تعرفه «۵۰ درصدی» بر خودرو و قطعات، تحت فشار قرار داده و دولت مارک کارنی نیز از پاسخ متقابل سخن گفته است. فورد هم تهدید کرده که کانادا می‌تواند از اهرم‌هایی مانند برق و مواد معدنی حیاتی برای وارد کردن «درد» به آمریکا استفاده کند.
اما طنز ماجرا اینجاست: وقتی دو کشور عضو ناتو، دو شریک تجاری بزرگ و دو اقتصاد به‌شدت درهم‌تنیده، به جای زبان دیپلماسی و عدد و تعرفه، وارد ادبیات «بوسه» و «مکان بوسه» می‌شوند، معلوم است که سیاست هم گرفتار ادبیات شبکه‌های اجتماعی شده است! ترامپ از یک طرف کانادا را به «هم‌خط شدن» تهدید می‌کند و از طرف دیگر، مقام ارشد انتاریو با زبان کوچه بازاری را می‌دهد. حتی در آمریکا نیز برخی جمهوری‌خواهان و چهره‌های نظامی سابق، این ادبیات تهاجمی علیه کانادا را برای روابط میان ۲ متحد «شرم‌آور» دانسته‌اند.
کانال «همراهان پورمحمدی»undefinedundefined https://ble.ir/H_pourmahammadiundefined https://h-pourmohammadi.ir

۷۳۵

۱۵:۱۷

۴ شهریور
ایران به دکترین حکمرانی مرزی نیاز دارد
«امنیت ملی» بدون «ثبات اجتماعی» پایدار نمی‌ماند و توسعه نیز بدون امنیت در پیرامون سرزمین امکان‌پذیر نیست. برای ایران، مرز صرفاً یک خط جغرافیایی نیست؛ محل تلاقی «امنیت، اقتصاد، هویت، معیشت و حکمرانی» است. تجربه چین در مدیریت مغولستان داخلی یک درس مهم برای ایران دارد: امنیت مرز را نباید فقط با افزایش نیرو و تجهیزات سنجید؛ بلکه باید آن را به یک «معماری حکمرانی مرزی» تبدیل کرد که در آن امنیت، توسعه، قانون، فناوری و مشارکت مردم در کنار یکدیگر قرار گیرند.
ایران با هزاران کیلومتر مرز زمینی و دریایی، با ۵ پهنه متفاوت مرزی مواجه است و نمی‌تواند برای همه آنها نسخه واحد بپیچد. مرزهای غربی، شمال‌غربی، شمال‌شرقی، شرق و جنوب، هرکدام منطق امنیتی و اقتصادی متفاوتی دارند. بنابراین نخستین گام، تبدیل «مرز» از یک محدوده امنیتی به «منطقه راهبردی توسعه» است؛ منطقه‌ای که در آن امنیت، اشتغال، خدمات عمومی، تجارت قانونی و سرمایه اجتماعی همزمان دیده شوند. مرزنشین نباید صرفاً موضوع کنترل امنیتی باشد؛ باید به «شریک امنیت ملی» تبدیل شود. روستایی که جاده، برق، اینترنت، مدرسه، درمانگاه، اشتغال و بازار ندارد، نمی‌تواند انتظار داشته باشد صرفاً با توصیه‌های امنیتی به ماندن در مرز ترغیب شود.
درس دوم، «حاکمیت قانون» است. امنیت پایدار زمانی شکل می‌گیرد که مردم قانون را نه فقط در پاسگاه و دادگاه، بلکه در کیفیت خدمات، مالکیت، تجارت، اشتغال و حل اختلاف تجربه کنند. ایجاد خدمات حقوقی، میانجیگری محلی و دسترسی سریع به خدمات قضایی و اداری می‌تواند فاصله دولت و جامعه مرزی را کاهش دهد. امنیتی که با عدالت، قانون و خدمات عمومی همراه نباشد، دیر یا زود با مسئله اعتماد مواجه خواهد شد.
درس سوم، فناوری است. ایران می‌تواند به سمت «مرزبانی هوشمند» حرکت کند؛ ترکیبی از ماهواره، پهپاد، حسگر، ارتباطات امن، داده‌های جغرافیایی و هوش مصنوعی. اما فناوری نباید فقط «چشم امنیتی دولت» باشد؛ باید «دست امدادرسان دولت» نیز باشد. همان پهپادی که برای پایش مرز استفاده می‌شود، می‌تواند در یافتن دام گمشده، شناسایی آتش‌سوزی، امدادرسانی در سیل و کولاک یا نجات افراد گرفتار به کار گرفته شود. این تغییر، فناوری را از ابزار کنترل به ابزار اعتماد تبدیل می‌کند.
برای ایران می‌توان یک معماری ۵ لایه طراحی کرد: «مردم، خدمات، حکمرانی، امنیت و فناوری». در لایه نخست، شوراها، مرزنشینان، تعاونی‌ها و فعالان محلی قرار می‌گیرند؛ در لایه دوم، آب، برق، اینترنت، راه، مدرسه و درمان؛ در لایه سوم، استانداری، فرمانداری، گمرک و دستگاه‌های اجرایی؛ در لایه چهارم، مرزبانی، فراجا، نیروهای مسلح و دستگاه‌های اطلاعاتی؛ و در لایه پنجم، سامانه‌های هوشمند و داده‌محور. قدرت این مدل در هماهنگی ۵ لایه است، نه در بزرگ‌کردن یکی از آنها.
در نهایت، ایران به جای «مدیریت جزیره‌ای مرزها» به یک «دکترین حکمرانی مرزی» نیاز دارد؛ دکترینی که برای هر پهنه مرزی نسخه متناسب با شرایط همان منطقه طراحی کند و یک شاخص ترکیبی برای سنجش امنیت، توسعه، خدمات، سرمایه اجتماعی و آمادگی بحران داشته باشد. فرمول این دکترین روشن است: «مرز امن = مردم ماندگار + اقتصاد فعال + دولت حاضر + قانون عادلانه + فناوری هوشمند + امنیت حرفه‌ای». مهم‌ترین درس تجربه چین برای ایران همین است: «برای امن‌کردن مرز، فقط نباید مرز را تقویت کرد؛ باید زندگی در مرز را تقویت کرد.»
کانال «همراهان پورمحمدی»undefinedundefined https://ble.ir/H_pourmahammadiundefined https://h-pourmohammadi.ir

۲۳۷

۱۳:۴۵

میم متنی
نتانیاهو: «با این وحشی‌ها نمی‌شود مذاکره کرد!»
ترامپ: «پس چه کنیم؟»
نتانیاهو: «جنگ هم فعلاً گران تمام می‌شود؛ نفت بالا می‌رود و افکار عمومی آمریکا عصبانی می‌شود...»
ترامپ: «پس؟»
نتانیاهو: «تحریمش کنید!»
ترامپ: «این که همان گزینه قبلی است.»
نتانیاهو: «بله، ولی این بار اسمش را گذاشته‌ایم «روز دی اقتصادی»!»
ایران: نتانیاهو بیچاره، یک سؤال کوچک؛ملتی که ۷۷ سال در منطقه جنگیده، سرزمین دیگران را اشغال کرده و هنوز برای امنیتش دیوار می‌کشد،واقعاً مطمئن است که تعریف «وحشی» را درست فهمیده؟»
کانال «همراهان پورمحمدی»undefinedundefined https://ble.ir/H_pourmahammadiundefined https://h-pourmohammadi.ir

۲۱۷

۱۴:۰۵

میم متنی:
ترامپ: «با نیروی فضایی، هر اینچ مربع هرمز را زیر نظر داریم!»
ایران: «پس بالاخره فهمیدید ماهواره‌ها برای چه ساخته شده‌اند؟» undefined
ترامپ: «هر کشتی که مین جدید بگذارد، منهدم می‌شود!»
ایران: «خیلی خوب؛ فقط یک سؤال:اگر هر اینچ هرمز زیر نظر شماست،چطور هنوز نمی‌دانید چه کسی، کجا و با چه چیزی مین‌گذاری کرده؟!»
ترامپ: «...»
هرمز: «از ۲۰ میلیون بشکه به ۵ میلیون بشکه رسیده‌ام؛آقای رئیس‌جمهور، فعلاً مسئله من «مین» نیست؛مسئله این است که چرا امنیتی که قرار بود شما تأمین کنید، هنوز باید با تهدید تأمین شود!»
کانال «همراهان پورمحمدی»undefinedundefined https://ble.ir/H_pourmahammadiundefined https://h-pourmohammadi.ir

۲۱۶

۱۴:۰۸

وقتی تحریم لباس جنگ می‌پوشد، پاسخ هم باید جنگی باشد!؟
تحریم‌های جدید آمریکا نشان می‌دهد واشنگتن پس از آنکه جنگ نظامی علیه ایران به بن‌بست رسید، اکنون «جنگ اقتصادی» را به میدان اصلی فشار تبدیل کرده است؛ جنگی که هدف آن به گفته وزیر خزانه‌داری آمریکا، قطع شریان‌های اقتصادی ایران و وادارکردن دیگر کشورها به قطع همکاری با تهران است. اما اینجا یک مسئله اساسی وجود دارد: وقتی آمریکا جنگ اقتصادی را با پشتوانه تهدید و قدرت نظامی پیش می‌برد، نمی‌تواند انتظار داشته باشد طرف مقابل آن را صرفاً یک اختلاف تجاری تلقی کند. با این حال، پاسخ ایران نباید به تهدید کورکورانه همه شرکت‌ها و کشورهایی که با آمریکا همکاری اقتصادی دارند تبدیل شود؛ بلکه باید برای هر بازیگری که آگاهانه و مستقیم در اجرای کارزار جنگ اقتصادی آمریکا علیه ایران مشارکت می‌کند، «هزینه اقتصادی، نظامی ، حقوقی و سیاسی» متناسب تعریف شود. تفاوت میان شریک تجاری عادی، دولت بی‌طرف و مجری فعال تحریم باید دقیقاً حفظ شود.
هدف واشنگتن اکنون فقط کاهش درآمد ایران نیست؛ ایجاد محاصره‌ای است که فشار آن به زندگی مردم منتقل شود. صف‌های پمپ‌بنزین تهران پس از اعلام تحریم‌ها نشانه‌ای از همین فشار است. اما تجربه ۴۷ سال تحریم نشان داده که فشار اقتصادی الزاماً به تسلیم سیاسی منجر نمی‌شود. پاسخ مؤثر ایران باید همزمان ۳ محور داشته باشد: «دفاع اقتصادی داخلی» از طریق کنترل تورم، اصلاح بانک‌ها و حمایت هدفمند از مردم؛ «دیپلماسی اقتصادی» برای حفظ مسیرهای تجارت با کشورهای مستقل؛ و «بازدارندگی اقتصادی» برای افزایش هزینه مشارکت فعال در جنگ تحریمی آمریکا. اگر واشنگتن جنگ اقتصادی را جایگزین جنگ نظامی کرده، ایران نیز باید قواعد این میدان را بشناسد: «تحریم نباید برای آمریکا کم‌هزینه و برای ایران پرهزینه باشد.» هنر سیاست خارجی این است که هزینه را دقیقاً به طراح و مجری فشار بازگرداند، بدون آنکه ایران ناچار شود با گسترش جنگ، متحدان بالقوه و شرکای اقتصادی واشنگتن را هدف قرار دهد .
کانال «همراهان پورمحمدی»undefinedundefined https://ble.ir/H_pourmahammadiundefined https://h-pourmohammadi.ir

۱۹۸

۱۴:۱۹