لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل حامدیاح
۶۸ عضو

حامدیا

undefinedبسم الله الرحمن الرحیمundefinedکلیپ/نریشن/و...بستگی داره چی به ذهنم برسهundefined
والسلام
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۲۶ تیر
thumbnail
بچه ها میوندار مِیدونَن@ha_media
undefined۱

۳۷

۱۳:۳۹

۲۷ تیر

در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمی‌شود.

NARATION GRAY.mp3

۰۱:۰۵-۵.۸۷ مگابایت
خاکستری...@HA_MEDIA
undefined۱

۲۹

۱۳:۳۱

صفای قلب زار1001.mp3

۰۱:۰۰-۳.۸ مگابایت
ای صفای قلب زارم...@HA_MEDIA
undefined۱
undefined۱

۲۹

۱۳:۳۱

وقتی دلتنگم....mp3

۰۱:۲۴-۵.۷۷ مگابایت
وقتی دلتنگم...@HA_MEDIA
undefined۱

۳۷

۱۳:۴۷

فعلاً این سه تا علی الحساب باشه
undefined۱

۲۹

۱۳:۴۸

بازارسال شده از راوی ماه| روایت مردم لرستان🇮🇷
thumbnail
undefinedنشستن پشت وانت
شبی سرد و بهاری بود.بعدازاینکه کار مصاحبه و تصویربرداری تمام شد، می‌خواستم همراه دوستم، از محل تجمع برویم سمت خانه‌هایمان که یکی از دوستان گفت: «پشت وانت بشینین، سر راه می‌رسونیمتون.»تمام مسیر، در چند کلمه خلاصه می‌شد: بوی آش‌رشته‌ی دیگ‌های نذری؛ دست‌اندازهایی که گاهی می‌توانست مرا گاهی داخل دیگ بیانداز و گاهی پرت کند بیرون از وانت. اما باید خودم را کنترل می‌کردم و این مسیر برگشت به خانه را جذاب و مهیج می‌کرد.به ترکیب فوق، باد سرد را هم اضافه کنید که به‌خاطر در حرکت بودن، بیش‌ازپیش برایمان رجز می‌خواند؛ و من از رجزش لذت می‌بردم اما دوستم هربار در دلش می‌گفت: «تو چطور این سرما رو دوست داری؟» می‌گویم در دلش، چون قبلاً چندبار، به زبان هم آورده بودش.این سرما و این حس پشت وانت نشستن، این دیگ‌های نذری، این رد شدن با شتاب از روی دست اندازها، مرا یاد وقتی می‌انداخت که در مسیر اربعین با موتورهای سه‌چرخ یا وانت و حتی کامیون‌های عراقی به سمت مَبیت‌ها (خانه‌های عراقی‌ها) می‌رفتیم.امشب یک لحظه در میان جمعیت احساس کردم در کربلا هستم. بلند از بین جمعیت فریاد زدم: «خدایا! اینجا رو شبیه کربلا کردی، سفر کربلا رو از ما نگیری ها! این جدا اون جدا.»
چقدر دلتنگ اربعینم امشب؛ خدایا منتظر اربعین حسین بن علی‌ام.
undefinedحسن احمدوند
23فروردین1405
#رهبر_شهید#تا_پای_جان_برای_ایران #جنگ_جنگ_تا_پیروزی #خانه_روایت_ماه#لرستان
undefinedآدرس کانال در بله و ایتا:
@ravimah

۶

۱۹:۳۰

۲۸ تیر
بازارسال شده از حامدیا
thumbnail
#کلیپ #اربعین #کربلا #امام_حسین #حامدیا @ha_media

۲

۹:۱۸

بازارسال شده از حامدیا
thumbnail
بابت تاخیر عذر میخوامundefinedundefinedبخشی از زیبایی های اربعین#اربعین #کربلا #مرگ_بر_اسرائیل #مرگ_بر_آمریکا@ha_media

۵

۹:۱۸

۲۹ تیر
حامدیا
undefined undefinedنشستن پشت وانت شبی سرد و بهاری بود. بعدازاینکه کار مصاحبه و تصویربرداری تمام شد، می‌خواستم همراه دوستم، از محل تجمع برویم سمت خانه‌هایمان که یکی از دوستان گفت: «پشت وانت بشینین، سر راه می‌رسونیمتون.» تمام مسیر، در چند کلمه خلاصه می‌شد: بوی آش‌رشته‌ی دیگ‌های نذری؛ دست‌اندازهایی که گاهی می‌توانست مرا گاهی داخل دیگ بیانداز و گاهی پرت کند بیرون از وانت. اما باید خودم را کنترل می‌کردم و این مسیر برگشت به خانه را جذاب و مهیج می‌کرد. به ترکیب فوق، باد سرد را هم اضافه کنید که به‌خاطر در حرکت بودن، بیش‌ازپیش برایمان رجز می‌خواند؛ و من از رجزش لذت می‌بردم اما دوستم هربار در دلش می‌گفت: «تو چطور این سرما رو دوست داری؟» می‌گویم در دلش، چون قبلاً چندبار، به زبان هم آورده بودش. این سرما و این حس پشت وانت نشستن، این دیگ‌های نذری، این رد شدن با شتاب از روی دست اندازها، مرا یاد وقتی می‌انداخت که در مسیر اربعین با موتورهای سه‌چرخ یا وانت و حتی کامیون‌های عراقی به سمت مَبیت‌ها (خانه‌های عراقی‌ها) می‌رفتیم. امشب یک لحظه در میان جمعیت احساس کردم در کربلا هستم. بلند از بین جمعیت فریاد زدم: «خدایا! اینجا رو شبیه کربلا کردی، سفر کربلا رو از ما نگیری ها! این جدا اون جدا.» چقدر دلتنگ اربعینم امشب؛ خدایا منتظر اربعین حسین بن علی‌ام. undefinedحسن احمدوند 23فروردین1405 #رهبر_شهید #تا_پای_جان_برای_ایران #جنگ_جنگ_تا_پیروزی #خانه_روایت_ماه #لرستان undefinedآدرس کانال در بله و ایتا: @ravimah
شما ها رو نمیدونم ولی فکر کنم سفر کربلا رو داره ازم میگیرهundefinedundefinedخیرش تو این باشه راضی‌ام به رضاشundefinedخدا اینطور صلاح دونسته دیگه undefinedهرچی خیرهundefinedundefinedundefined
undefined۱

۱۶

۱۶:۲۴