لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل حدیدح
۱۸۵ عضو

حدید

undefinedبستر رسمی بسیج دانشجویی دانشکده مهندسی موادومتالورژی و نفت دانشگاه تهران
مشاهده در وب بله
۱۵ شهریور
thumbnail
undefined۶

۵۲۲

۱۴:۰۳

thumbnail
undefined۶

۵۲۲

۱۴:۰۳

thumbnail
undefined۵
undefined۱
undefined۱

۵۲۲

۱۴:۰۳

۲۸ شهریور
thumbnail
undefinedاز کجا شروع شد؟؟
از بازیچه کردن یک ملت......
undefined@hadidut
undefinedبسیج دانشجویی دانشکده متالورژی و مواد دانشگاه تهران
undefined۱۸

۶۲۲

۱۵:۱۰

thumbnail
undefinedاز کجا شروع شد؟؟
از تحقیر یک ملت........
undefined@hadidut
undefinedبسیج دانشجویی دانشکده متالورژی و مواد دانشگاه تهران
undefined۱۵

۵۷۲

۱۵:۱۰

۲۹ شهریور
thumbnail
undefinedاز کجا شروع شد؟؟
از غنیمت گرفتن از خون ملت.......
undefined️@hadidut
undefinedبسیج دانشجویی دانشکده متالورژی و مواد دانشگاه تهران
undefined۷

۵۴۱

۲۲:۳۰

thumbnail
undefinedاز کجا شروع شد؟؟
از احمق خواندن انتخاب یک ملت........
undefined️@hadidut
undefinedبسیج دانشجویی دانشکده متالورژی و مواد دانشگاه تهران
undefined۱۰

۶۸۶

۲۲:۳۰

۳۱ شهریور
thumbnail
undefinedاز کجا شروع شد؟؟
از کمتر از سگ قرار دادن یک ملت....
undefined@hadidut
undefinedبسیج دانشجویی دانشکده متالورژی و مواد دانشگاه تهران
undefined۷

۴۰۱

۴:۲۱

از کجا شروع شد؟؟؟.pdf

۱۴.۴۵ مگابایت

undefinedاز کجا شروع شد؟؟

نشریه آهنگر تقدیم می‌کندنفت برای ایران فقط یک منبع زیرزمینی نبود؛ نقطه عطف تاریخ معاصر و سرآغاز تقابلی سرنوشت‌ساز میان استقلال‌طلبی ملی و دخالت خارجی بود. از نخستین چاه‌های مسجدسلیمان تا ملی شدن صنعت نفت و رویدادهای منتهی به ۲۸ مرداد، این مسیر چگونه رقم خورد؟در شماره اول نشریه آهنگر، پرونده سیاسی تدبیرنگار به کالبدشکافی دقیق ریشه‌ها، بازیگران داخلی و پشت‌پرده وقایع تاریخی می‌پردازد تا ببینیم داستان واقعاً از کجا شروع شد؟؟

undefined@hadidut
undefinedبسیج دانشجویی دانشکده متالورژی و مواد دانشگاه تهران
undefined۱۵

۴۴۹

۴:۲۱

۷ مهر
thumbnail
دو سال گذشت...
دو سال از روزی که سید حسن نصرالله از میان ما رفت؛مردی که برای لبنان فقط یک فرمانده نبود،برای مقاومت فقط یک رهبر نبود،و برای میلیون‌ها انسان، فقط یک نام نبود.
او سال‌ها ایستاد.
از روزهای سخت جنوب لبنان تا آزادی سرزمین‌های اشغالی در سال ۲۰۰۰؛از سال‌ها مبارزه تا جنگ ۳۳ روزه؛جنگی که قرار بود مقاومت را در هم بشکند، اما نام سید حسن را بیش از همیشه در تاریخ لبنان ماندگار کرد.
او لبنان را به ایستادن عادت داد؛به اینکه عزت را می‌توان با دست خالی هم طلب کرد،و می‌توان در برابر دشمنی که شکست‌ناپذیر معرفی می‌شود، سر خم نکرد.
سید حسن، مرد روزهای سخت بود.
مردی که خودش داغ دیده بود؛فرزندش را از دست داده بود؛سال‌ها دوستان و همرزمانش را یکی‌یکی بدرقه کرده بود؛اما هر بار محکم‌تر ایستاد.
و شاید راز نفوذ کلامش همین بود؛وقتی از مقاومت حرف می‌زد، خودش سال‌ها بهای آن را پرداخته بود.
در کنار او، حاج قاسم بود.
دو رفیق؛دو فرمانده؛دو مرد که سال‌ها یکدیگر را در میدان می‌شناختند، نه پشت میز.
و بعد حاج قاسم رفت.
یکی از بزرگ‌ترین داغ‌های مقاومت.
آن روز، شاید باید بیشتر از یک سوگ می‌فهمیدیم که چه اتفاقی افتاده است.
شاید اگر برای شهادت حاج قاسم، پاسخی در شأن آن خون داده می‌شد، امروز سید حسن نصرالله زنده بود.
شاید...
این «شاید» را هیچ‌کس نمی‌تواند با قطعیت به تاریخ تبدیل کند؛اما حسرتش برای ما باقی می‌ماند.
و سید حسن هم رفت.
رفت، اما این بار سؤال بزرگ‌تری بر جای ماند:
اگر برای خون سید حسن، پاسخی در شأن داده می‌شد،شاید رهبر شهیدمان امروز در میان ما بود.
شاید می‌شد جلوی آن فاجعه را گرفت.شاید می‌شد دشمن را از تکرار چنین ضربه‌ای بازداشت.
اینها البته اگرهای تاریخ‌اند؛اما تاریخ را همین اگرها گاهی برای نسل‌های بعد معنا می‌کنند.
چون بازدارندگی فقط با سلاح ساخته نمی‌شود؛با این پیام ساخته می‌شود که خون انسان‌ها، بی‌پاسخ و بی‌هزینه نمی‌ماند.
و امروز، وقتی به سید حسن نگاه می‌کنیم، فقط یک شهید را به یاد نمی‌آوریم.
مردی را به یاد می‌آوریم که دهه‌ها در برابر اشغال ایستاد؛لبنان را در یکی از مهم‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر خود همراهی کرد؛و در سخت‌ترین روزها، صدایی شد که میلیون‌ها نفر شنیدند.
او از نسلی بود که ریشه‌هایش را در تجربه لبنان، در محرومیت مردم، و در جریان‌هایی می‌دید که پیش از او، امام موسی صدر در لبنان برای سازمان‌دهی محرومان و ایجاد پیوند میان طوایف و گروه‌های مختلف بنا نهاده بود.
اما سید حسن، راه خودش را ساخت.
با میدان جنگ،با سیاست،با سخنرانی،با سال‌ها ایستادن.
و سرانجام، همان چیزی که سال‌ها درباره‌اش سخن گفته بود، برای خودش اتفاق افتاد:
شهادت.
امروز دو سال از آن روز می‌گذرد.
دو سال از روزی که صدای سید حسن خاموش شد؛اما هنوز وقتی نامش می‌آید، خاطره آن سال‌ها زنده می‌شود.
حاج قاسم رفت.سید حسن رفت.و پس از او، رهبر شهیدمان سید علی خامنه‌ای نیز در حمله‌ای به شهادت رسید.
اینها فقط نام‌هایی در کتاب تاریخ نیستند.
هر کدام، بخشی از یک دوره‌اند؛دوره‌ای که برای ما با پیروزی‌ها، شکست‌ها، داغ‌ها و درس‌های بزرگی همراه بود.
و شاید بزرگ‌ترین درسش این باشد:
نباید اجازه داد شهادت انسان‌ها، به فراموشی تبدیل شود.
اگر قرار است از انتقام حرف بزنیم، پیش از هر چیز باید از انتقامِ فراموشی سخن بگوییم؛از اینکه نگذاریم خونشان بی‌معنا شود،راهشان در خاطره‌ها گم شود،و دشمن تصور کند با حذف آدم‌ها می‌تواند یک اندیشه و یک آرمان را هم حذف کند.
سید حسن نصرالله رفت؛اما آن ۳۳ روز باقی ماند.
رفت؛اما خاطره سال‌ها ایستادگی باقی ماند.
رفت؛اما نسلی که او را دید، هنوز او را به یاد دارد.
و شاید همین، معنای واقعی ماندن باشد:
آدم می‌رود؛اما اگر برای چیزی بزرگ‌تر از خودش زندگی کرده باشد،دیگر فقط یک آدم نیست؛تبدیل به بخشی از تاریخ می‌شود.
سید حسن نصرالله؛دو سال از شهادتت گذشت.
خونت فراموش نمی‌شود.مجاهدتت فراموش نمی‌شود.و نامت، تا وقتی کسانی هستند که آن سال‌ها را به یاد دارند، زنده خواهد ماند.
خداوند تو را با شهیدان، صالحان و انبیای الهی محشور کند.
سلام بر سید حسن؛مردی که رفت، اما راهش را در تاریخ جا گذاشت.
undefined@hadidut‌undefinedبسیج دانشجویی دانشکده متالورژی و مواد دانشگاه تهران
undefined۶

۱۰۲

۱۶:۵۲