برائت از مشرکین یواشکی
همهی چادرهای ایرانی کنار هم است. نزدیک جبل الرحمة. چادر بزرگی در میان آنها متعلق به بعثهی مقام معظم رهبری است که مراسم برائت از مشرکین هم آنجا برگزار میشود. قبلاً مراسمات و برنامههای فرهنگی چادرهای ایرانی هماهنگ نبوده. گویا فقط چادر بعثه حق داشته مراسم برائت از مشرکین برگزار کند و بقیه چادرها خبری نبوده. ولی امسال برای هر چادری یک سیستم صوت راه انداختهاند که به سیستم صوت چادر بعثه وصل است و هر مراسمی آنجا برگزار شود گویی در دیگر چادرها هم برگزار میشود. تصویری که میبینید، تصویر چادر بعثه است. در چادر ما خبری از پلاکارد و عکس و... نبود. یک وزیر شعار در چادر بعثه شعار میداد و ما در چادر خود همراهی میکردیم.
۶۱
۲۲:۴۹
۶۱
۲۲:۴۹
سین برنامه و حال و هوای چادر ما
بعد از شعارها، نوبت سخنرانی نماینده ولی فقیه، حجتالاسلام نواب، رسید که در پایان آن، پیام مقام معظم رهبری را قرائت کردند. کل سخنرانی را فقط برای این قسمتش گوش میدادم! بعد از سخنرانی بود که متن پیام بصورت عمومی منتشر شد.بعد از آن هم قرائت قطعنامهی پایانی مراسم بود که شامل ۵-۶ بند بود و جوان باصلابتی آن را محکم میخواند، از مردم هم خواست بعد از هر بند با شعار «الله اکبر خامنهای رهبر» امضا کنند. اما برخلاف چادر بعثه که آنجا مراسم رسمی بود، چادر ما بعد از پیام رهبری، کم کم فضا غیررسمی شد و خیلی ها دراز کشیدند. عمدتاً خسته بودند. شب زنده داری کرده بودند و صبح هنوز نخوابیده، برای صبحانه بیدار شده بودند و بعد هم هنوز استراحت نکرده برای مراسم برائت از مشرکین بیدارشان کرده بودند.
۶۲
۲۲:۵۴
تا اذان ظهر برنامهای نبود. اندکی پیش از اذان، حاج آقا شرکت با یک نطق چند دقیقه ای درمورد روز عرفه و فرصتهای این ساعات، فضا را آماده کردند و نیت وقوف را بصورت دسته جمعی خواندیم. بعدش نماز اقامه شد. کسانی که مثل ما، قبل از روز عرفه ۱۰ روز یا بیشتر در مکه بودهاند، اینجا هم نماز شان کامل است ولی بقیه باید شکسته بخوانند. بعد از نماز هم ناهار مختصری اقامه کردیم :) و ساعت ۱۴:۳۰ هم شروع مراسم دعای عرفه.
۶۰
۲۳:۰۱
حسن ختام وقوف
حدود ۱۶:۳۰-۱۷ مراسم دعای عرفه تمام شد. بعضی مشغول عبادت شدند و بعضی مشغول استراحت. خدا به حاج آقای شرکت (روحانی کاروان مان) خیر بدهد. در عین شوخ طبعی، خیلی اهل دل است. بعد از گذشت ساعتی استراحت، یک ساعت به غروب مانده، هر طور بود جمع مان کرد که در همان گوشهی چادر، با بچههای کاروان خودمان دور هم زیارت جامعه کبیره بخوانیم. گفت عصر عرفه، آقا و مولای مان صاحب الزمان عج در این صحرا حضور دارند. حیف است فرصت را از دست بدهیم و توسلی به ایشان نداشته باشیم.مداح کاروان هم بعد از توسل و زیارت، با روضهی حضرت مسلم و کربلایی کردن فضا، وقوف در عرفات را به احسن وجه پایان دادند. الحمدلله.
۶۳
۲۳:۰۲
قسمت بعد: مشعر الحرام
بعد از وقوف در عرفات، نوبت به وقوف در مشعر میرسد. مقدار واجبش برای آقایان از نماز صبح عید قربان است تا طلوع آفتاب، ولی همه از شب عید، عرفات را به سمت مشعر ترک میکنند و شب را آنجا میخوابند تا وقوف واجب را به درستی در زمان خود به جا بیاورند. اما خانمهای ما (بر خلاف خانم های اهل تسنن) یک توقف چند دقیقهای دارند و مسیر را تا چادرهای منا ادامه میدهند و همانجا میخوابند. یعنی لازم نیست شب عید قربان در مشعر بخوابند.
۶۴
۲۳:۰۵
حاج و واج
#مکه | #یوم_الترویه بار سبک از بهشت آمده نوبت اعزام آقایان ساعت ۱۹:۳۰ بود. تا حدود ۱۵ مشغول بدرقهی خانمها بودیم. البته نه همه، فقط معدودی از آقایان که خانوادگی آمدهاند. تا ساعت ۱۸ هم ناهار خوردیم و مشغول بستن کیف و آماده کردن وسایل مورد نیاز برای اردوی ۵ روزه! بیش از ۲۰ بار سناریوی این ۵ روز را مرور کردم تا چیزی را جا نگذاشته باشم: ۱) یک شبانه روز ماندن در عرفات ۲) پیاده روی از عرفات تا مشعر ۳) یک شب تا صبح ماندن در مشعر ۴) پیاده روی از مشعر تا منا ۵) پیاده روی از منا تا جمرات (حدود ۱۷ کیلومتر) ۶) حلق و تقصیر و خرج از احرام ۷) دو شبانه روز ماندن در منا و دو بار دیگر رمی جمرات یک کوله پشتی داریم و یک کیسهای که روی دوش میافتد. باید لوازم مورد نیاز برای این عملیات را در آن بچینیم. سه چهار روز است در جلسات آموزشی هر روزهمان، احکام و نکات اجرایی این ۵ روز توضیح داده میشود و ترجیعبند نکات مدیر کاروان این است: «بار سبک از بهشت آمده؛ تا میتوانید وسیلهی اضافه نیاورید»
کولهپشتیهای دردسرساز
یکی از معضلات امسال ما، کیف ها و وسایل است. از آنجا که صبح عید قربان، بعد از وقوف در مشعر الحرام باید یک مسیر ۸ کیلومتری را تا چادرهای منا پیاده برویم، همراه داشتن کولهپشتی های سنگین، معضلی است، خصوصاً برای سالمندان. سالهای قبل، با یک کامیون، جداگانه کیف ها را به چادرهای منا منتقل میکردند ولی امسال گویا عربستان در این زمینه همکاری لازم را نکرده و خیلی دردسر درست کرده. نهایتاً قرار شده وسایل را به خانم ها بسپاریم و با اتوبوس آنها بفرستیم. چون آنها امشب مستقیم به منا میروند و آنجا هم چادرهایمان کنار هم است. فقط یک زحمت باید بکشند از اتوبوس به چادر منتقل کنند. که البته همین هم برایشان واقعاً زحمت و دردسر است.
۶۳
۲۳:۱۴
اعزام پراسترس
بعد از نماز مغرب، کاروانها یکی یکی عازم مشعر شدند. ما هم پس از راهی کردن خانمها و کولهپشتیها، آن هم به مکافات!، برگشتیم چادر و شام کنسروی مختصری خوردیم و منتظر ماندیم تا نوبت اعزام ما برسد. ساعت ۲۲ بود که اتوبوس آمد. سریع جمع شدیم. مأمور خط (از عمال عربستانی) خیلی داد میزند و استرس میدهد. کلاً همهشان عجله دارند. البته حق هم دارند. چند میلیون زائر را در چند ساعت باید از عرفات به مشعر منتقل کنند. حجم و سرعت کار خیلی بالاست. همین شد که موقع سوار شدن، آقا مجید، مسئول اتوبوس مان، از استرس چند بار تعدادمان را شمرد که کسی جا نمانده باشد و هر بار یک نفر کم بود! آخر یک نفر دیگر شمردمان، الحمدلله همه حاضر بودند و با خیال راحت راه افتادیم.
۶۶
۲۳:۲۲
صحرای محشر است...
رسیدیم مشعرصحرای محشر است!اینجا دیگر خبری از چادر و کولر و ... نیست. بیابانی است بین دو رشته کوه. تا چشم کار میکند زمین خاکی است، که البته هر به چند متر، یک ساختمان سرویس بهداشتی و حمام از آن سر برآورده!باید از چادرهای عرفات، وسایل خوابمان (شامل پتو و ملحفه و بالش) را آورده باشیم و روی فرش ها استراحت کنیم. یکی از زائران که بار چندمش است میگوید اینها همان فرشهایی است که قبلاً در عرفات استفاده میشد.
۷۰
۲۳:۲۶
مشعر هم مثل محشر حساب کتاب دارد!
اول گفتیم تا میشود برویم جلو و در منتهی الیه مشعر بایستیم، تا صبح که میخواهیم ۸ کیلومتر به سمت منا پیاده روی کنیم، مسیر کوتاه تری داشته باشیم. ولی دو مانع وجود داشت:اولاً اینقدر بی حساب کتاب نبود که هر کس هر جا برود! این سرزمین با فنسها و خیابان کشی هایی به چندین قسمت بزرگ تقسیم شده که گویا از قبل مشخص است که کدام زائران را در کدام قسمت پیاده کنند. ثانیاً وقتی تلاش کردیم حداقل به جلوترین قسمت فنسها برویم که مقداری پیش رفته باشیم، خیلی ها زودتر از ما آنجا خوابیده بودند و دیگر جا نبود. خلاصه مجبور شدیم همانقدر که از محل پیادهشدن مان پیش رفتیم، دوباره برگردیم و یک جایی همان اطراف تعدادی فرش خالی پیدا کردیم و بساط کردیم.
۹۰
۲۳:۳۸