لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
ح
۷۹ عضو

حج در میانه جنگ

سفرنامه حج در سال ۱۴۰۵ شمسی‎@aalami69
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۷ خرداد
thumbnail
روز هفدهم ذی الحجه، من و جبین با هم دوست شدیم، جبین خانم پنجاه ساله هندی که ساکن آلمان بود! شروع داستان این بود که از ایرانی بودن من پرسید و من هم فرصت را در شب عید غدیر برای تبریک عید و تبلیغ عید مناسب دیدم و وارد گفت وگو شدیم، شاید بیش از نیم ساعت باهم صحبت کردیم، انگلیسی روان صحبت می کرد حرف هایش را می فهمیدم، اما برای انتقال برخی از صحبت هایم از ترنسلیت استفاده کردم.از عید غدیر چیزی به گوشش نخورده بود کمی برایش توضیح دادم ولی نخواستم صحبتمان در این موضوع قفل شود،به بهانه عید تسبیحی به او هدیه دادم او نیز تسبیح قرمزی به من یادگاری داد. از ایران و جنگ گفت، می گفت ایران خیلی شجاع است و تنها کشور مسلمانی است که در مقابل دشمن ایستاد و جنگید، عکس آقای شهید را به اونشان دادم و گفتم او را چقدر دوست داشتم، او را می شناخت و گفت می دانم پسرش رهبر شده است. ترامپ را با هیتلر مقایسه می کرد گفت هیتلر هم غلط زبادی انجام داد ادم های زیادی کشت ولی خودش هم آخر مرد! می گفت هر سال یک بار عمره می آید و دومین تمتع زندگی ش بود، گفت از خدا خواسته هر طور شده است ولو پیاده هم امسال به این سفر بیاید خیلی دلش پاک بود، وقتی از شجاعت ایران گفت برایش نوشتم مردم ما به امام علی اقتدا کردند، او کسی است که یهود را در جنگ خیبر شکست داد و ما‌هم می خواهیم اسرائیل را نابود کنیم، با سرش تایید کرد و لبخندی زد. گفت دوست دارد بیاید ایران ولی در آلمان، گروه و تور گردشگری برای ایران نیافته است، برایش مهم بود با کاروان سفر کند، یک دو کشور دیگر را هم نام برد که دوست دارد برود ولی تاکنون نرفته اسمشان یادم رفت. شماره هم را گرفتیم گفتم اگر ایران آمدی بیا خانه ما. از هم کاروانی های اهل ترکیه اش ناراضی بود می گفت برخی شان نماز نمی خوانند و به سفر حج به عنوان تجارت و شاپینگ نگاه می کنند. در کل گفت و گوی جذابی بود ان شالله در اولین فرصت با تفکر شیعه بیشتر آشنا شود، بنظرم دلش خیلی آماده بود.
چهارشنبه ۱۳ خرداد
undefined۲۰

۱۲۶

۲:۱۱

روز شانزدهم ذی الحجه، با دوستم عطیه عازم حرم شدیم، میخواستیم طولانی تر بمانیم و با خودمان پتو برده بودیم، از همان گیت اول که رد شدیم متوجه شدیم ورود پتو ممنوع است، گشت اول را با کلی چانه زنی و سلام و صلوات رد کردیم، به دومی که رسیدیم، مأمور خانم ورودی حرم، مانع حضور ما شد و دائم می پرسید برای چه پتو داخل می برید، خواب ممنوع است، ما هم از سرمای کولر ها گفتیم ولی قانع نمی شد، آخر سر گفت ایرانی هستید؟ گفتیم آری گفت از تهران، گفتیم آری گفت شیعه هستید یا سنی؟ قلب های مان تند می زد، یعنی جواب مان چه واکنشی را در پی داشت؟ گفتیم شیعه! به فارسی گفت خوش آمدید بروید داخل! چشم هایمان قلبی شد عطیه از ذوق او را در آغوش گرفت .. باورمان نمی شد چرا باید با شیعه مهربان باشند؟ فارسی از کجا بلد بود!؟
سه شنبه ۱۲ خرداد
undefined۲۴

۲۹۷

۸:۰۲

۱۸ خرداد
thumbnail
از چند روز قبل از عید غدیر، ذهنم درگیر بود،‌ مگر می شود در مکه باشیم و قدمی برای تبلیغ این روز بزرگ برنداریم؟ بنظرم جشن های ایرانی داخل هتل ها خیلی ناکافی است، مگر در خطبه غدیر پیامبر نفرمود حاضران به غایبان برسانند و نسل به نسل این خبر منتقل شود؟ خب چه جایی بهتر از حج؟ مگر خطبه غدیر در حجة الوداع صورت نگرفت! حج یعنی بزرگترین ومتنوع ترین تجمع مسلمانان، اگر ما چیزی نگوییم که برای همیشه به گوش بسیاری از مسلمانان جهان حتی اسم غدیر خم هم نخواهد رسید! با دوستان تصمیم‌ گرفتیم در حد خودمان هم که شده قدمی در این مسیر بگذاریم، شکلات ها و آجیل هایمان اگرچه محدود شاید پنجاه تا حداکثر جمع کردیم و روی کاغذهایی نوشتیم: (عید غدیر خم مبارک!من خطبه رسول الله یوم الغدیر:«من کنت مولاه فهذا علی مولاه»مسند احمدبن حنبل)در حد اطرافیان پخش کردیم البته به دور از چشم پلیس های موجود در مسجدالحرام!قدم خیلی کوچکی بوداما حس خیلی خوبی داشت..خیلی های دیگر هم از ایرانی ها و عراقی ها شکلات و آجیل دادند و زبانی عید غدیر را تبریک گفتند..من هم در میان شکلات دادن ها با دوتا عراقی از بصره روبرو شدم، عید را که تبریک گفتیم الحمدلله الذی جعلنا را هم خواندیم ..! چقدر این شکر از تمام وجودمان برمیخواست ..!
عصر عید غدیر کنار دوتا مصری نشسته بودم دوتا کاغذ و شکلات هم برایم باقی مانده بود به آن ها دادم و زبانا هم عید غدیر را تبریک گفتم.. پرسیدم عید غدیر را می شناسی ...وکمی‌توضیح‌دادم که پیامبر در آن روز فرمود من کنت مولاه فهذا علی مولاه.. کنجکاو شد، پرسید محمد برتر است یا علی؟ کدام‌پیامبر است؟ برایش توضیح دادم محمد(ص) رسول خداست و علی (ع) امیرمومنان امام ماست! معلوم بود تبلیغات وهابی ها در مصر، شیعه را چگونه تحریف شده معرفی می کند!
#عید_غدیرخم
پنجشنبه ۱۸ ذی الحجه
undefined۱۵

۱۱۵

۱۱:۱۸

thumbnail
ساعت ده و نیم دیشب در لابی منتظر هم کاروانی هایمان بودیم که ناگهان خبر‌ بسیار خوشایندی از ایران خواندم، ایران اسرائیل را زد! چقدر این چند روز چشم انتظار چنین خبری بودیم .. چه خبری بهتر از اینکه سکوت جهان در برابر جنایت علیه لبنان و حزب الله شکسته شد.. و چه خوب که ایران برای اولین بار معادله را عوض کرد، از جبهه مقاومت ولو خارج از مرزهای کشور دفاع واقعی کرد و نشان داد قول و فعلش یکی است! به هم کاروانی ها شروع جنگ‌را اطلاع دادم اغلب خوشحال شدند و احساس عزت و افتخار! تصمیم گرفتیم در مسیر غار حرا برای جبهه مقاومت فتح و توسل بخوانیم..! امروز صبح که فهمیدم حتی پایگاه های امریکا در عربستان هم‌مورد اصابت قرار گرفته است، خوشحالیم مضاعف شد، خیالمان راحت شد که جبهه مقاومت کارش را معطل هیچ چیزی نخواهد کرد حتی بازگشت حجاج! حج قرار بود پازلی در تکمیل ساحات جنگ باشد نه مانع فتح های بیشتر!در صحبت با حجاج برخی گفتند از خدا زیارت کربلا خواسته بودند و البته برخی هم نگران خانواده ها و فرزندان کوچکشان در ایران..اما در هرصورت هیچ کس از حج آمده اش پشیمان نبود.. همه شاکر و منتظر! تا آنکه ببینند در تقدیر الهی برای شان چه رقم‌خواهد خورد، حج امسال از همه جهات متفاوت بود، وحاجیان سفر خود را با خدا معامله کرده بودند.ما‌ امسال در صورتی عازم‌حج شده بودم که بنا بود کل سفر زمینی باشد، ما‌امسال جوری از خانواده ها خداحافظی کرده بودیم که اگر برنگشتیم هم برنگشتیم .. بنظرم هرکس امسال عازم حج شده بود دل از دنیا بریده بود ..!
سوره احزاب
وَلَمَّا رَءَا ٱلْمُؤْمِنُونَ ٱلْأَحْزَابَ قَالُواْ هَٰذَا مَا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَصَدَقَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥۚ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّآ إِيمَٰنا وَتَسْلِيما(٢٢)
ازآن‌طرف، مسلمانان واقعى تا دشمنانِ همدست را ديدند، گفتند: «اين همان است كه خدا و رسولش به ما وعده داده بودند و خدا و رسولش هم راست گفته‌اند.» ديدنِ دشمن فقط ايمان و تسليمشان را بيشتر كرد!

دوشنبه ۱۸ خرداد۲۲ ذی الحجه
undefined۱۶

۱۲۶

۱۲:۴۵

۱۹ خرداد
thumbnail
حافلات باب علی، مسیر اتوبوس هایی است که هتل ما (ارکان بکه) در آن قرار دارد، در این مسیر اغلب پاکستانی ها و افغانستانی‌ها و ایرانی ها اقامت دارند و مسافران این اتوبوس ها هستند. امروز بعد از نماز صبح، در صف سوار شدن اتوبوس طبق معمول تعداد خانم ها خیلی کمتر بود، مواقع ازدحام چند نوبت پشت خط ما را نگه می دارند، این بار هم تا رسیدیم درها قفل شد تا نوبت بعدی اتوبوس ها تقریبا ده دقیقه معطلی دارد، چندتا صندلی کوچک پخش کردند، آقایون یکی را برای من گذاشتند من ننشستم، ولی برگشتم دیدم هیچ مردی هم ننشسته است تا من بنشینم! کلا تا خانم ها باشند آقایون در اتوبوس و صندلی های اینچنینی نمی نشینند. پس از باز شدن درها، جمعیت زیادی روانه اتوبوس ها می شوند، در اتوبوسی که من نشستم، تا آخر یک خانم هم نیامد، من ماندم و جمعیت زیادی از مردان ایرانی، افغانی و پاکستانی، نکته جالب توجه اینکه، بیش از ده مرد در این اتوبوس ایستادند اما صندلی کنار من تا آخر خط خالی ماند! به عنوان یک زن، احساس عزت و افتخار کردم، این سطح از امنیت و آرامش را مدیون اسلام و پیامبر مهربانش بودم! کجایند مدعیان آزادی زن در غرب تا فقط یک مورد مشابه از وضعیت زن غربی ارائه دهند؟
پ.ن: در ساعاتی که حضور خانم ها کم است، اغلب از پوشیه استفاده می کنم آرامشم‌را مضاعف می کند!
سحر سه شنبه ۱۹ خرداد
undefined۲۳

۱۴۵

۲:۵۹

۲۱ خرداد
thumbnail
در شب وداع، به نیابت از همه دوستان به ویژه اعضای کانال، طواف و نمازش رو انجام دادم..
شب سختی است شما هم برای ما دعا کنید..بعد از یک ماه مهمانی، میخواهیم با میزبان خداحافظی کنیم..آن هم چه مهمانی ای..آن هم چه میزبانی..وداع از حج فقط وداع با کعبه نیست که اگر بود سخت بود..وداع از حج فقط وداع از مسجدالحرام و حرم امن الهی یعنی مکه نیست که اگر بود جانکاه بود ..
وداع از حج وداع از یک‌مهمانی است ..چیزی شبیه وداع ماه مبارک رمضان .. فرض کن این مهمانی کمی خصوصی تر باشد.. فرض کن این وداع عید فطر هم ندارد ..فرض کن این مهمانی خیلی تکرار شدنی نباشد undefined
در دعای وداع ماه مبارک صحیفه سجادیه می خوانیم: و اجبُر مصیبتنا ..undefinedمصیبت تمام شدن این مهمانی رو فقط خودت می توانی جبران کنی ..
نیمه شب پنجشنبه ۲۱ خرداد
undefined۲۱
undefined۳
undefined۱

۱۳۹

۰:۱۱

۲۴ خرداد
از جمعه صبح که پایمان به ایران رسید .. دلتنگی هایمان شروع شد .. شاید حتی عقب تر .. وقتی از حاجی های سال قبل روایت فراقشان را شنیدیم، در همان مکه و مدینه پیشواز رفتیم .. پیشواز دلتنگی .. سیر به کعبه نگاه کردیم ولی سیر شدنی در کار نبود .. در طواف آخر، تمام وجودمان را طائف بیت الله گذاشتیم و دلمان را به حجر الاسود سپردیم .. اما فایده ای نداشت .. حسرت فراق را نمی شد پیش خرید کرد .. تا بعدا سراغمان نیاید ..از آن دمی که برگشتیم ..فکر و ذهن و وجودمان در فراق می سوزد ..امشب می خواستم برایتان از دلتنگی بنویسم از دلتنگی هر دور طواف که وقتی می رسد به حجر الاسود پس از الله اکبر، امانتش را ادا می کند: «امانتی ادیتها و میثاقی تعاهدته» اما دیگر نیستم که امانتم را به سنگ بهشتی کعبه ودیعه نهمundefinedامشب می خواستم از مقام ابراهیم بنویسم، مقامی که هربار از کنارش رد شدم میگفتم:«سلام علی ابراهیم»، دیگر فقط دلتنگ این سلام دادن هام ..
امشب می خواستم از رکن یمانی بنویسم که چقدر دوست داشتنی بود خواستنی بود .. بوسیدنی بود و به یاد هشتم ذی الحجه که توفیق زیارتش و بوسیدنش دست داد، اشک بریزم ..امشب می خواستم از دلتنگی ام برای زیبایی ناودان طلا، برای سنگ مرمر زمین مسجدالحرام که لذت سجده اش باهمه جای عالم متفاوت است، برای خواب های یواشکی داخل حرم به دور از چشم مأموران، برای سیاهی پارچه کعبه که گاهی کلی جابجا می شدیم تا بتوانیم از لابلای ستون های کارشده، قسمتی از کعبه را تماشا کنیم .. برای دلتنگی ام برای منا، برای عرفات، برای مسجدالنبی، برای بقیع و... بنویسم و بگویم و گله کنم .. اما
اما وقتی بعد از حدود۳۳ شب، در تجمعات میدانی حاضر شدم .. خدارو از عمق وجودم شکر کردم .‌..باشنیدن نوای دوست داشتنی حیدر حیدر اشکم جاری شد .. یاد غربت امیرالمومنین در عید غدیر مکه افتادم! یادم افتاد چقدر مشتاق نوای حیدر حیدر بودم!یادم افتاد چقدر دلتنگ مأذنه های علی ولی الله بودم! باخودم گفتم چه خوب که دهه محرم ایران هستم! مگر بدون مجلس عزاداری دل ما طاقت می آورد ؟!و چه حکیمانه گفت حاج قاسم که جمهوری اسلامی ایران حرم ما است!وقتی در تجمع پرچم تکان دادم با تمام وجودم عمق جمله اش را درک کردم.. حضور در کنار مردم شجاعی که اکنون با رشادت هایشان در میدان و خیابان، امید مستضعفان جهان شده بودند و در حج، آثارش را با تمام وجود درک کرده بودیم برایم لذت بخش بود.. دیدن پاسدارها و نیروهای امنیتی، گرمای وجودم را فزونی بخشید و فهمیدماگرچه از حرم مکه و مدینه دور شده بودم ولی اکنون باید ورود خودم به حرم جمهوری اسلامی ایران را خوشامد می گفتم!
یکشنبه ۲۴خرداد ۱۴۰۵
undefined۲۸

۱K

۲۲:۲۵

۲ تیر
خدارا سپاس که ماه محرم پس از ایام حج و در پسِ ماه ذی الحجه می آید و بهانه اشک دل های تنگ را جور می کند ..و روضه های محرم مرهم دل تنگی های حرم می شود..آن حج ناتمام.. حالا مرهم دلتنگی های از حج برگشته ها می شود.. و چه کسی جز حج رفته ها این غم را درک می کند....با مراسم این شب ها ..یاد روضه های غریبانه مکه و مدینه در هتل ها و خیمه ها می کنیم و دردهای دلتنگی را التیام می دهیم ..بیش از هر روضه ای در این سفر.. دلتنگ روضه های یواشکی پشت دیوار های بقیع شده ایم.. یادش بخیر شب جمعه اول مدینه کمتر از ده دوازده نفر ایرانی پشت مانع های بقیع نشسته بودیم .. خانمی اهل دل آمد و با صدای آرام روضه و ذکر مصیبت خواند.. او آرام می‌خواند چون آنجا مدینه بود و نباید صدای روضه بلند می شد.. اما ما با صدای بلند گریه می کردیم .. آه .. ای مدینه ..مدینه ..مدینه!
در این سفر بیشترین روضه ای که دمخورش بودیم .. روضه های شب تاسوعایی بود ..
گویا روایتی است که از یکی از یاران حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه) نقل شده است مبنی بر اینکه از ایشان پرسیده شد در ایام حج در کدام خیمه شما را پیداکنیم و ایشان فرمودند در آن خیمه ای که روضه عمویم عباس undefined خوانده شود ..
همین شده بود که برای جلب نگاه حضرتش در منا و عرفات .. در خیمه های مختلف از جمله مراسم های بعثه رهبری، صدای روضه حضرت عباس بیش از هر روضه ای به گوش می رسید و خیمه های ایرانی در برگزاری این مصیبت خوانی از هم سبقت می گرفتند..
#تاسوعا#فراق_حج#التیام
undefined۵
undefined۳

۷۲

۲۱:۵۸

thumbnail
اینجا مقتل شهدای فخ در مکه است ..
پیامبر اکرم قبل از شهادت آنها بلکه سال ها قبل از تولدشان در این مکان نماز خواند، و گریه کرد و به یارانش خبر داد که در آینده از نسل او در اینجا کسانی در لباس احرام شهید خواهند شد که مقامشان دو برابر دیگر شهداست..
امام‌باقر و امام‌صادق نیز گویا به تاسی از پیامبر ر این مکان نماز خواندند..
و امام‌جواد در مورد واقعه شهادت آن ها فرمود: پس از واقعه کربلا هیچ مصیبتی بالاتر از واقعه شهدای فخ نبود (نقل به مضمون)
فرمانده شهدای فخ حسین بن علی بن حسن بن حسن مثنی بن حسن مجتبی است ..وی در سال ۱۶۹ هجری قمری یعنی ۱۰۸ سال بعد از واقعه عاشورا با تعدادی از سادات و علویان علیه حکومت ظلم زمان قیام می کند و مدت کوتاهی مدینه را به دست می گیرد گویا برای جمع کردن یاران بیشتر در ذی الحجه با تعدادی از علویان به مکه عزیمت می کند، اما مسلمان نماهای عباسی در بلد الحرام در ماه حرام ودر هشت ذی الحجه آن ها را که با لباس احرام و بدون سلاح در این منطقه بودند ذبح می‌کنند .. و بدن های تکه پاره شان را رها می کنند .. حاجی های آن سال از بوی خوشی که از این مکان به گوش می رسد متوجه این واقعه شده و بعد از سه چهار روز بدن های بی سرشان را دفن می‌کنند ..گویا هارون عباسی در بغداد سرها را پیش روی امام کاظم قرار می دهد و امام به جهاد و آمر به معروف بودن و صالح بودن پسر عمویش شهادت می دهد ..در مظلومیت این شهدا همین بس که حتی جای قبری ندارند .. در میان شیعیان هم شناخته شده نیستند .. و محل شهادتشان با وجود توجه ویژه پیامبر به آن این چنین خاکی و ناشناس است..
و گویا خیلیییی عجیب دستشان باز است.. در برآوردن حاجات ..
پ.ن ۱: گویا تنها سازمان حج در زیارت دوره ویژه به این مکان می برد .. یعنی تعداد کمی از هر هتل چند هزار نفری را..پ.ن ۲: ما سه شنبه ۱۹ خرداد، توفیق چنین زیارتی داشتیم ..روزی همه آرزومندان باشد!
undefined۸
undefined۳

۱۰۷

۲۲:۰۲

۱۲ تیر
thumbnail
یکی از دل نگرانی هایم قبل از سفر حج، برگزار شدن مراسم وداع آقای شهید بود ..وقتی رفتنم جدی تر شد آنقدر نگران این موضوع بودم که به شوخی به مادر و همسرم و .. می گفتم تا ما برنگشتیم آقا رو تشییع نکنیدها..حدودا جمعه یک هفته یا دوهفته قبل از آغاز سفر بود که جلسه کاروان داشتیم.. شبش خواب دیدم در جایی مثل حرم امام رضا.. برای تشییع و وداع رفته ام .. جوری که من بودم و پیکر کفن شده آقاundefined .. رفتم نزدیک تر تا از روی کفن هم که شده دست و پا را ببوسم .. نزدیک شدم دیدم کفن خونی استundefined .. دستم را روی کفن قسمت بازوی آقا گذاشتم دستم خونی شد .. از خواب پریدم .. انگشتانم را می مالیدم حس خون روی دستم جریان داشت ..
#صلی_الله_علیک_یا_اباعبدالله #صلی_الله_علیک_یا_سیدنا_المظلوم
undefined۱۵
undefined۶

۵۶

۲۱:۱۵