اگه نمیدونید جریان اومدن کد تخفیف چیه این پیام رو ببینید
اگه سوالی در مورد حلقه کتاب دارید من اینجام. بهم پیام بدین صحبت کنیم
#حلقه_کتابخوانی_مبنا
۲۷۹
۱۵:۵۲
برای خواندن «پروانههای سیاه» و همراهی با برنامههای اختصاصی حلقه ۱۶، از طریق لینک زیر ثبتنام کنید:
#پروانههای_سیاه #حلقه_کتابخوانی_مبنا
۳۱۵
۱۱:۳۸
#معرفی_مهمان#حلقه_کتابخوانی_مبنا
۳۵۳
۱۱:۵۲
برای شرکت در حلقه ۱۶ از پیوند زیر ثبتنام کنید
#پروانههای_سیاه#معرفی_منتقد#حلقه_کتابخوانی_مبنا
۳۵۸
۱۷:۴۷
خداحافظ آقای کتابخوان ایران
#باید_برخاست
۵۹۲
۶:۰۷
با آمدن آقا، صدای جیغی ممتد از طرف زنها و شعار نایب مهدی آمد از طرف مردها بلند شد. چیزی نمیشنیدم از زیادی صدا. تمام میدان یکپارچه مشت شده بود. همه دستهایشان را گره کرده بودند. این صحنه را تا به حال ندیده بودم. بیشتر مردم، جوان و حتی نوجوان بودند. مشتهای گرهکرده همان طور بالا ماند تا پنج دقیقه و شعار قطع نشد از شور مردم.
مهدی قزلی | روایت اول شخص از شخص اول
مصلی تهران، ۱۳ تیر ۱۴۰۵
#باید_برخاست#بریده_کتاب
@halghemabna
#باید_برخاست#بریده_کتاب
۲۰۴
۱۰:۵۶
#روایت_اول_شخص_از_شخص_اول#حلقه_کتابخوانی_مبنا#همیشه_سرمون_توی_کتابه
۴۳۷
۱۱:۲۱
امامی در فرصتی گفت: شما عرصه کتاب را عرصه جهاد دانستهاید، لطفا در یکی دو جمله توصیهای در این مورد بفرمایید. آقا که معلوم بود از مصاحبه خبر نداشتند، گفتند: پریروز در جلسه کتاب دا گفتم به اندازه کافی. امامی اصرار کرد یکی دو جمله تبرکاً. ایشان هم گفتند: کتابخوانی جزو کارهای اصلی زندگی است. این را همه باید بفهمیم و باور کنیم...
مهدی قزلی | روایت اول شخص از شخص اول
مصلی تهران، ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
#باید_برخاست#بریده_کتاب
@halghemabna
#باید_برخاست#بریده_کتاب
۱۹۳
۱۵:۳۴
آقا این طور شروع کردند که: خیلی مایل بودیم که در وقتی به شهر شما بیاییم که دلهای شما شاد باشد، زندگی شما خرّم باشد؛ دوست نداشتیم در شرایطی به این شهر عزیز و میان شما مردم مهربان و باوفا بیاییم که دچار غم و حادثه و بلا و مصیبت شدهاید، برای ما خیلی تلخ است. ما با یکایک دلهای داغدار - چه در این شهر چه در شهرهای دیگر، چه در روستاهای سراسر استان که آسیب دیدهاند - و با غم شما همدردیم؛ برای ما فکرهای پر از غم و فکرهای گرفتار به وجود میآید.
مهدی قزلی | روایت اول شخص از شخص اول
مصلی تهران، ۱۳ تیر ۱۴۰۵
#باید_برخاست#بریده_کتاب
@halghemabna
#باید_برخاست#بریده_کتاب
۲۳۹
۲۰:۲۳
یکی از محافظها به مادر شهید گفت با پسرش دوست بوده؛ سال سوّم راهنمایی همکلاسی بودهاند و هر دو در بیت آیتالله مشکینی محافظ بودهاند. آخرسر هم گفت: مشکل و مسئلهای دارید به آقا بگویید.
مادر شهید گفت: یعنی ما هم غصه ایشون رو زیاد کنیم؟ فقط عمرش زیاد بشه. سلامت باشه، ما هیچ چیز نمیخواهیم.
مهدی قزلی | روایت اول شخص از شخص اول
مصلی تهران، ۱۴ تیر ۱۴۰۵
#باید_برخاست#بریده_کتاب
@halghemabna
مادر شهید گفت: یعنی ما هم غصه ایشون رو زیاد کنیم؟ فقط عمرش زیاد بشه. سلامت باشه، ما هیچ چیز نمیخواهیم.
#باید_برخاست#بریده_کتاب
۱۷۶
۱:۴۶