«چرا آتشبس لبنان جزو شروط ماست؟»
آمد. تیتر را خواند. گفت: «هر بار میبینمش، دلم میگیرد. آتشبس کدام؟ لبنان هنوز زیر آتش است.»
ظاهرش فرق میکرد. اما پیکسل حزبالله را به لباسش زده بود. گفت: «من اعتقادم به اسلام است که هنوز توی خیابانم. اما بعضیها زده شدهاند. چون احساس میکنند صدایشان توسط مسوولین شنیده نمیشود، بعضی دیگر از همینها که کنارم تجمع میکنند، به من میگویند وطن برای تو مهم نیست که پیکسل و پرچم حزب الله را داری! نمیدانند سرنوشت ما یکی است. لبنان سقوط کند، تهران سقوط میکند. سوریه که سقوط کرد، پای صهیونیستها به ایران باز شد.»
از رزمندگان سوریه گفت. همانها که روزی پشت سرشان حرف زدند. اما حالا فهمیدیم حفظ سوریه یعنی حفظ ایران.
گفتیم که رییس جمهور لبنان امروز حرف از خلع سلاح حزبالله میزند. میگوید حزبالله نماینده مردم نیست. میگوید راهی جز دیپلماسی نیست.
اما چه کسی بود که لبنان را در تاریکترین روزهایش رها نکرد؟ لبنان فراموش کرده چه کسی پشتش بود وقتی داعش تا مرزهایش رسیده بود؟ چه کسی بود که بیروت را از انفجارهای تروریستی نجات داد؟ چه کسی بود که جنوب لبنان را از اشغال صهیونیستها آزاد کرد؟
مقاومت حزبالله.
گفت: «امیدوارم سر لبنان دیر بیدار نشویم.»
مشهد، حاشیه وکیل اباد، موکب اول حافظ | خرداد ۱۴۰۵


هم آوایی بدون مرز
@hamavaie
آمد. تیتر را خواند. گفت: «هر بار میبینمش، دلم میگیرد. آتشبس کدام؟ لبنان هنوز زیر آتش است.»
ظاهرش فرق میکرد. اما پیکسل حزبالله را به لباسش زده بود. گفت: «من اعتقادم به اسلام است که هنوز توی خیابانم. اما بعضیها زده شدهاند. چون احساس میکنند صدایشان توسط مسوولین شنیده نمیشود، بعضی دیگر از همینها که کنارم تجمع میکنند، به من میگویند وطن برای تو مهم نیست که پیکسل و پرچم حزب الله را داری! نمیدانند سرنوشت ما یکی است. لبنان سقوط کند، تهران سقوط میکند. سوریه که سقوط کرد، پای صهیونیستها به ایران باز شد.»
از رزمندگان سوریه گفت. همانها که روزی پشت سرشان حرف زدند. اما حالا فهمیدیم حفظ سوریه یعنی حفظ ایران.
گفتیم که رییس جمهور لبنان امروز حرف از خلع سلاح حزبالله میزند. میگوید حزبالله نماینده مردم نیست. میگوید راهی جز دیپلماسی نیست.
اما چه کسی بود که لبنان را در تاریکترین روزهایش رها نکرد؟ لبنان فراموش کرده چه کسی پشتش بود وقتی داعش تا مرزهایش رسیده بود؟ چه کسی بود که بیروت را از انفجارهای تروریستی نجات داد؟ چه کسی بود که جنوب لبنان را از اشغال صهیونیستها آزاد کرد؟
مقاومت حزبالله.
گفت: «امیدوارم سر لبنان دیر بیدار نشویم.»
۳۳۲
۱۱:۲۶
سوال امشبمون ساده بود،اما سنگین:
«تا حالا کشوری بوده که بعد از فشار و حملهی آمریکا، هم استقلالش رو حفظ کنه، هم پیشرفت کنه؟»
مردم میاومدن، میخوندن، رد میشدن، یکی چیزی مینوشت، یکی فقط نگاه میکرد.تا اینکه آخر شب، یه آقا و خانومِ نسبتاً مسن از کنارمون رد شدن.
ظاهر خانومه اصلاً شبیه اون تصویری نبود که بعضیا همیشه سعی میکنن از “آدمِ انقلابی” بسازن؛نه چادر داشت، نه حتی حجابِ کامل.داشتن میرفتن که یهو برگشت سمت ما.بدون اینکه چیزی بپرسیم یا بگیم نظرشونو بنویسن، ماژیکو از دستم گرفت و شروع کرد نوشتن:
«فقط ایران، با هدایت ...»
چند خط بلند و پر از واژههای سنگین و عربی و قشنگ نوشت؛جوری که خودم مونده بودم آدم چطور میتونه اینهمه لقب و عبارت رسمی رو از حفظ بلد باشه. انگار متنِ یک بیانیه تاریخی بود، نه نوشتهی چندثانیهای کنار خیابون
؛اما چیزی که بیشتر از نوشته تو ذهنم موند، خودِ صحنه بود.اینکه مقاومت، فقط متعلق به یک ظاهر خاص نیست.فقط صدای یک قشر نیست.گاهی کسی که ظاهرش هیچ شباهتی به کلیشههای ذهنی ما نداره، عمیقترین حسِ تعلق و غیرت رو نسبت به کشورش داره.
اون لحظه فهمیدم چیزی که مردم رو کنار هم نگه میداره، فقط شباهت ظاهری یا سبک زندگی مشترک نیست؛یه حس مشترکه.
حسِ اینکه این خاک، با همهی سختیهاش، هنوز برای مردمش ارزشِ ایستادن داره.....
مشهد، حاشیه وکیل اباد، موکب اول حافظ | خرداد ۱۴۰۵


هم آوایی بدون مرز
@hamavaie
«تا حالا کشوری بوده که بعد از فشار و حملهی آمریکا، هم استقلالش رو حفظ کنه، هم پیشرفت کنه؟»
مردم میاومدن، میخوندن، رد میشدن، یکی چیزی مینوشت، یکی فقط نگاه میکرد.تا اینکه آخر شب، یه آقا و خانومِ نسبتاً مسن از کنارمون رد شدن.
ظاهر خانومه اصلاً شبیه اون تصویری نبود که بعضیا همیشه سعی میکنن از “آدمِ انقلابی” بسازن؛نه چادر داشت، نه حتی حجابِ کامل.داشتن میرفتن که یهو برگشت سمت ما.بدون اینکه چیزی بپرسیم یا بگیم نظرشونو بنویسن، ماژیکو از دستم گرفت و شروع کرد نوشتن:
«فقط ایران، با هدایت ...»
چند خط بلند و پر از واژههای سنگین و عربی و قشنگ نوشت؛جوری که خودم مونده بودم آدم چطور میتونه اینهمه لقب و عبارت رسمی رو از حفظ بلد باشه. انگار متنِ یک بیانیه تاریخی بود، نه نوشتهی چندثانیهای کنار خیابون
؛اما چیزی که بیشتر از نوشته تو ذهنم موند، خودِ صحنه بود.اینکه مقاومت، فقط متعلق به یک ظاهر خاص نیست.فقط صدای یک قشر نیست.گاهی کسی که ظاهرش هیچ شباهتی به کلیشههای ذهنی ما نداره، عمیقترین حسِ تعلق و غیرت رو نسبت به کشورش داره.
اون لحظه فهمیدم چیزی که مردم رو کنار هم نگه میداره، فقط شباهت ظاهری یا سبک زندگی مشترک نیست؛یه حس مشترکه.
حسِ اینکه این خاک، با همهی سختیهاش، هنوز برای مردمش ارزشِ ایستادن داره.....
۶۲۱
۱۰:۴۶
«از موکب حافظ تا حسینیههای انقلاب»
روایت ما از یک شروع ساده بود. اولش همه میگفتند: «با مردم مخالف که نمیشه حرف زد! فایده نداره! گارد دارن!» اما ما رفتیم به موکب حافظ. وسط همان مردمی که مورد قضاوت قرار میگیرند، در به قول خودشان #قرمزترین نقطه شهر مشهد!
و دیدیم اشتراکها از اختلافات بیشتر است. دیدیم مردم اگر صدایشان را بشنوند، خودشان میآیند، مینویسند، میایستند، روایت میشوند. یک نفر، دو نفر، ده نفر... سعی کردیم آنقدری مثال نقض بسازیم و گفتگو را ادامه بدیم که شده یکنفر هم بهانه رو کنار بگذاره و در هر نقطهای که هست،گفتگو رو شروع کنه.و همنیطور هم شد. آنقدر که اکنون موکب حافظ، #بدون_ما، به دست خود مردم محله، همچنان پا برجاست.
سخت نبود؟ چرا خیلی! اولش این بود: هرکی روز اول میآمد، یک ساعت اول بلا استثنا میگفت «نمیشود! حالم گرفته شد!» اما وقتی اثر کارش را میبیند، خودش هم انگیزه میگیرد و شب بعد هم بازمیگردد. خلاصه اینکه «ان تقوموا، لله»؛ اگر قیام کنید، برای اوست. و «ان تنصرالله ینصرکم»؛ اگر یاریش کنید، یاریتان میکند.
ادامه دارد...


هم آوایی بدون مرز
@hamavaie
روایت ما از یک شروع ساده بود. اولش همه میگفتند: «با مردم مخالف که نمیشه حرف زد! فایده نداره! گارد دارن!» اما ما رفتیم به موکب حافظ. وسط همان مردمی که مورد قضاوت قرار میگیرند، در به قول خودشان #قرمزترین نقطه شهر مشهد!
و دیدیم اشتراکها از اختلافات بیشتر است. دیدیم مردم اگر صدایشان را بشنوند، خودشان میآیند، مینویسند، میایستند، روایت میشوند. یک نفر، دو نفر، ده نفر... سعی کردیم آنقدری مثال نقض بسازیم و گفتگو را ادامه بدیم که شده یکنفر هم بهانه رو کنار بگذاره و در هر نقطهای که هست،گفتگو رو شروع کنه.و همنیطور هم شد. آنقدر که اکنون موکب حافظ، #بدون_ما، به دست خود مردم محله، همچنان پا برجاست.
سخت نبود؟ چرا خیلی! اولش این بود: هرکی روز اول میآمد، یک ساعت اول بلا استثنا میگفت «نمیشود! حالم گرفته شد!» اما وقتی اثر کارش را میبیند، خودش هم انگیزه میگیرد و شب بعد هم بازمیگردد. خلاصه اینکه «ان تقوموا، لله»؛ اگر قیام کنید، برای اوست. و «ان تنصرالله ینصرکم»؛ اگر یاریش کنید، یاریتان میکند.
ادامه دارد...
۲۵۲
۷:۵۲
حالا این روزها محرم است. ماه خون و قیام. وقتی امام موسی صدر میگوید «حسینیه، حسینیه نیست مگر اینکه دلاورانی برای مبارزه با دشمن صهیونیستی فارغالتحصیل کند»، یعنی هیئتها دانشگاهاند. یعنی روضه فقط اشک نیست، یعنی حرکت است، یعنی جهاد تبیین است، یعنی #ایستادگی در برابر روایت دشمن است.
امسال که رهبرشهیدمان، امام امتمان، سید علی خامنهای، در کنار ما نیست، شاید بیشتر از هر زمان دیگری احساس حضرت زینب را درک کنیم. او در اوج مصیبت، روایت را زمین نگذاشت. در اوج تنهایی، فریاد زد و حق را از باطل جدا کرد. حالا نوبت ماست که در این ماه، دانشگاه حسینی را جدی بگیریم و روایت مقاومت را از این هیئتها تا خیابانها ببریم.
---ان شاءالله در روزهای آتی روایتگر خیمه گفتگو از نقطه دیگری از شهر خواهیم بود. خوانش روایتهای موکب حافظ را که همچنان به دست مردم محله الحمدلله پابرجاست را میتوانید از این کانال دنبال کنید:@rahgozarnevesht


هم آوایی بدون مرز
@hamavaie
امسال که رهبرشهیدمان، امام امتمان، سید علی خامنهای، در کنار ما نیست، شاید بیشتر از هر زمان دیگری احساس حضرت زینب را درک کنیم. او در اوج مصیبت، روایت را زمین نگذاشت. در اوج تنهایی، فریاد زد و حق را از باطل جدا کرد. حالا نوبت ماست که در این ماه، دانشگاه حسینی را جدی بگیریم و روایت مقاومت را از این هیئتها تا خیابانها ببریم.
---ان شاءالله در روزهای آتی روایتگر خیمه گفتگو از نقطه دیگری از شهر خواهیم بود. خوانش روایتهای موکب حافظ را که همچنان به دست مردم محله الحمدلله پابرجاست را میتوانید از این کانال دنبال کنید:@rahgozarnevesht
۳۴۵
۱۶:۰۳
برای مایی که در زمان انقلاب نبودیم همیشه میگفتند انقلاب مبارزه با استبداد سیاسی بود،اعتراض به نابرابری و فساد بود،خواست عدالت اجتماعی بود؛اما دفاع از دین و اسلام یا بین دیگر دلایل کمرنگ میشد یا برای ما آنطور که باید جلوه نمیکرد.....همیشه شنیده بودیم اگر امام حسین قیام نمیکرد چیزی از اسلام باقی نمیماند،اما چرا باید عده ای در روضه ی امام حسین اشک بریزند اما از جدایی دین و سیاست سخن بگویند؟نذری دهند و انقلاب و انقلابی گری را بیهوده انگارند؟؟؟
قسمتی از خاطرات رهبر شهید را در کتاب خون دلی که لعل شد بخوانید:
خانواده ی عَلم به خاطر خدمات صمیمانشان به انگلیسی ها این جایگاه را بدست آورده بودند،آنها در شیوع و رواج تریاک در منطقه ی خراسان نقش مهمی داشتند.بنابر این،این خاندان در مزدوری و خدمت به بیگانگان سابقه ی دیرینه دارد.
من پیش از این سفر نیز دو بار به بیرجند رفته بودم و نفوذ و سلطه ی این شخص را در آن منطقه مشاهده کرده بودم .در مراسمات و مناسبات دینی خطبه به نام عَلَم خوانده میشد همه ی علمای دینی در مجلس شرکت میکردند و وای بر کسی که شرکت نمیکرد! در محرم یکی از سالها که در بیرجند بودم، میشنیدم که سخنران در ابتدای سخنان خود، عباراتی در ستایش و حمد و ثنای علم به عربی میخواند! هنوز جمله ای را که سخنران با صدای کشیده میخواند به یاد دارم صاحب السيف والقلم ... امير اسدالله علم»!
حال مقایسه کنید با آنچه در زمان معاویه و یزید رقم میخورد....


هم آوایی بدون مرز
@hamavaie
قسمتی از خاطرات رهبر شهید را در کتاب خون دلی که لعل شد بخوانید:
خانواده ی عَلم به خاطر خدمات صمیمانشان به انگلیسی ها این جایگاه را بدست آورده بودند،آنها در شیوع و رواج تریاک در منطقه ی خراسان نقش مهمی داشتند.بنابر این،این خاندان در مزدوری و خدمت به بیگانگان سابقه ی دیرینه دارد.
من پیش از این سفر نیز دو بار به بیرجند رفته بودم و نفوذ و سلطه ی این شخص را در آن منطقه مشاهده کرده بودم .در مراسمات و مناسبات دینی خطبه به نام عَلَم خوانده میشد همه ی علمای دینی در مجلس شرکت میکردند و وای بر کسی که شرکت نمیکرد! در محرم یکی از سالها که در بیرجند بودم، میشنیدم که سخنران در ابتدای سخنان خود، عباراتی در ستایش و حمد و ثنای علم به عربی میخواند! هنوز جمله ای را که سخنران با صدای کشیده میخواند به یاد دارم صاحب السيف والقلم ... امير اسدالله علم»!
حال مقایسه کنید با آنچه در زمان معاویه و یزید رقم میخورد....
۱۸۱
۱۳:۳۹
از موکب هفت تیر تا باغ پدری
دکتر داروسازم اما این روزا شدم روایت گر تاریخ و جغرافیای جهان...و منطقه بسیار خاصی که در آن متولد شده ام یعنی غرب آسیا، شاه راه جهان و یکی از خوشمزه ترین نقاط دنیا برای جهان خواران

...
تو این مدت که روایت گر این بنر شدم اتفاقات جالبی افتاده و آدم های متفاوتی پای این نقشه توقف کردن و به طبع دنبال سوال های متفاوتی بودند!از اون چند تا پسر نوجوان که روی نقشه دنبال اقیانوسی بودن که تایتانیک توش غرق شده، تا آن پسر های جوانی که داشتن از روی نقشه تصمیم میگرفتن به کدام کشور فرار کنند و آن آقا و خانمی که با حسرت میگفتند که چرا جوانان ما تاریخ نمیخوانند و اگر تاریخ بخوانند عاشق ایران می شوند...یا آن شبی که پیرمرد دوچرخه سوار کنار نقشه که رسید از دوچرخه اش پیاده شد و گفت که من در زمان جوانی تمام این نقشه را با مداد روی کاغذ کشیده ام...یکی از شب ها هم خانمی آمد که میگفت من خودم معترض هستم به وضعیت اقتصادی اما هرگز اجازه نمیدهم که دشمنان ایران مارا تکه تکه کنند و تا آخرین قطره خون برای وطن می جنگم...حتی صحبت های دردناک آن پسران جوانی که میگفتند ما در دی ماه حضور داشتیم و رفیق هایمان را از دست دادیم و به خاطر بی پولی ترک تحصیل کردیم و همه این افراد با تمام اختلافات سلیقه عاشق ایران بودند و دلشان میخواست که این کشور در جهان بدرخشد..
ایام محرم که آغاز شد به دلیل برنامه های دیگر موکب، بنر نقشه را جمع کردیمو امروز که روضه خانگی در باغ پدری برگزار شد به این فکر افتادم که نقشه را از صندوق عقب بردارم و برای مهمان های روضه آن را روایت کنم...کمی هم با بچه های فامیل در مورد کشور های دنیا صحبت کردیم و حتی روی نقشه آن دو دریایی را که به دلیل اختلاف چگالی آب هایشان باهم مخلوط نمی شوند نشان دادیم و گفتیم که در آیه 19 تا 22 سوره الرحمن در مورد آن صحبت شده است و حتی جزیره ی اپستین...
🩹از جومونگ گفتیم و علت جدایی کره شمالی از جنوبیو حتی کشوری که آمریکا اخیرا رئیس جمهور آن را دزدید و برد...و زمینی که در آن واقعه عاشورا اتفاق افتاد...و تفاوت قیام امام حسین (ع) با تمام قیام های دنیا که به قصد جاه طلبی و طمع و مسائل مادی انجام شده است....
خلاصه که این نقشه یک روایت ندارد بلکه هزاران هزار روایت دارد..و انسان وقتی از بالا به تمام دنیا نگاه میکند و می بیند که انسان هایی که در طول تاریخ به قصد کشور گشایی خون ریزی و کشتار های بی رحمانه انجام داده اند، حال در خاک گور، استخوان هایشان نیز پوسیده است، بیش از قبل به این نتیجه می رسد درخت حقیقت در طول تاریخ با خون افرادی آبیاری شده است که پای ارزش های انسانی ایستاده اند.. و آنها که در این راه کشته شدند تنها جاودانگان تاریخ خواهند بود و زمین در نهایت به مستضعفین جهان به ارث خواهد رسید..
//روایت یکی از همنوعان که حدودا یک ماهه در موکب هفت تیر مشهد راوی نقشه هستند
//


هم آوایی بدون مرز
@hamavaie
دکتر داروسازم اما این روزا شدم روایت گر تاریخ و جغرافیای جهان...و منطقه بسیار خاصی که در آن متولد شده ام یعنی غرب آسیا، شاه راه جهان و یکی از خوشمزه ترین نقاط دنیا برای جهان خواران
تو این مدت که روایت گر این بنر شدم اتفاقات جالبی افتاده و آدم های متفاوتی پای این نقشه توقف کردن و به طبع دنبال سوال های متفاوتی بودند!از اون چند تا پسر نوجوان که روی نقشه دنبال اقیانوسی بودن که تایتانیک توش غرق شده، تا آن پسر های جوانی که داشتن از روی نقشه تصمیم میگرفتن به کدام کشور فرار کنند و آن آقا و خانمی که با حسرت میگفتند که چرا جوانان ما تاریخ نمیخوانند و اگر تاریخ بخوانند عاشق ایران می شوند...یا آن شبی که پیرمرد دوچرخه سوار کنار نقشه که رسید از دوچرخه اش پیاده شد و گفت که من در زمان جوانی تمام این نقشه را با مداد روی کاغذ کشیده ام...یکی از شب ها هم خانمی آمد که میگفت من خودم معترض هستم به وضعیت اقتصادی اما هرگز اجازه نمیدهم که دشمنان ایران مارا تکه تکه کنند و تا آخرین قطره خون برای وطن می جنگم...حتی صحبت های دردناک آن پسران جوانی که میگفتند ما در دی ماه حضور داشتیم و رفیق هایمان را از دست دادیم و به خاطر بی پولی ترک تحصیل کردیم و همه این افراد با تمام اختلافات سلیقه عاشق ایران بودند و دلشان میخواست که این کشور در جهان بدرخشد..
ایام محرم که آغاز شد به دلیل برنامه های دیگر موکب، بنر نقشه را جمع کردیمو امروز که روضه خانگی در باغ پدری برگزار شد به این فکر افتادم که نقشه را از صندوق عقب بردارم و برای مهمان های روضه آن را روایت کنم...کمی هم با بچه های فامیل در مورد کشور های دنیا صحبت کردیم و حتی روی نقشه آن دو دریایی را که به دلیل اختلاف چگالی آب هایشان باهم مخلوط نمی شوند نشان دادیم و گفتیم که در آیه 19 تا 22 سوره الرحمن در مورد آن صحبت شده است و حتی جزیره ی اپستین...
خلاصه که این نقشه یک روایت ندارد بلکه هزاران هزار روایت دارد..و انسان وقتی از بالا به تمام دنیا نگاه میکند و می بیند که انسان هایی که در طول تاریخ به قصد کشور گشایی خون ریزی و کشتار های بی رحمانه انجام داده اند، حال در خاک گور، استخوان هایشان نیز پوسیده است، بیش از قبل به این نتیجه می رسد درخت حقیقت در طول تاریخ با خون افرادی آبیاری شده است که پای ارزش های انسانی ایستاده اند.. و آنها که در این راه کشته شدند تنها جاودانگان تاریخ خواهند بود و زمین در نهایت به مستضعفین جهان به ارث خواهد رسید..
//روایت یکی از همنوعان که حدودا یک ماهه در موکب هفت تیر مشهد راوی نقشه هستند
۱۹۱
۲۰:۱۵
«یک خیمه، یک مکتب»
سه روز است که خیمه گفتگو را در این موکب محرمی برپا کردهایم. روز اول نگران بودیم نکند روایت تکراری شده باشد. اما سعی کردیم با محورهای جدید، مثل تبیین شروط دهگانه شعام، نفس تازهای به گفتگو بدهیم.
همان روز اول، یک خانم و آقا آمدند و با شوق نقشه را در سایز کوچک بردند تا در سازمان خود، با همکارانشان به اشتراک بگذارند. دیشب هم یک حاجخانمی آمد و گفت: «شب قبل، روایتتان را گوش دادم؛ خیلی عالی بود، آمدم دوباره گوش بدم تا مسلط شوم» و این به معنای آن است که روایت هرگز تکراری نمیشود.
بعضیها هم بودند که از شروط دهگانه ناامید شده بودند. میگفتند پلاکارد هر شب به خیابان میبردیم اما اثرش را ندیدیم.باز آقایان رفتند مذاکره.... واقعیت این است که اثر داشته؛ همانطور که رهبرمان خودشان را در تیم مردم معرفی کردند.
بهترین اتفاق اما راویان جدیدی بودند که یک روزه محتوا را دیدند و به ما پیوستند؛ اما چنان مسلط روایت کردند که انگار ماههاست این راه را رفتهاند.چیزی که ما چند روز طول کشید تا به آن مسلط شویم، آنها یک شبه راوی شدهاند.
یاد کربلا افتادم. امام حسین(ع) در روز عاشورا، یارانی داشت که بعضی از آنها تازه به کاروان پیوسته بودند، اما چنان ایستادند که تاریخ تا ابد از آنها گفت. در مکتب حسین، زمان ملاک نیست؛ «لبیک» گفتن است که راوی میسازد.روایتی که همچون کربلا، زنده است و هیچگاه کهنه نمیشود و دلهارا میبرد.
خیمه گفتگو، شاید خیمهای کوچک در گوشهای از مشهد باشد، اما مکتبش، مکتب حسین است.
---
حوالی میدان راهنمایی مشهد | دهه اول محرم ۱۴۴۸


هم آوایی بدون مرز
@hamavaie
سه روز است که خیمه گفتگو را در این موکب محرمی برپا کردهایم. روز اول نگران بودیم نکند روایت تکراری شده باشد. اما سعی کردیم با محورهای جدید، مثل تبیین شروط دهگانه شعام، نفس تازهای به گفتگو بدهیم.
همان روز اول، یک خانم و آقا آمدند و با شوق نقشه را در سایز کوچک بردند تا در سازمان خود، با همکارانشان به اشتراک بگذارند. دیشب هم یک حاجخانمی آمد و گفت: «شب قبل، روایتتان را گوش دادم؛ خیلی عالی بود، آمدم دوباره گوش بدم تا مسلط شوم» و این به معنای آن است که روایت هرگز تکراری نمیشود.
بعضیها هم بودند که از شروط دهگانه ناامید شده بودند. میگفتند پلاکارد هر شب به خیابان میبردیم اما اثرش را ندیدیم.باز آقایان رفتند مذاکره.... واقعیت این است که اثر داشته؛ همانطور که رهبرمان خودشان را در تیم مردم معرفی کردند.
بهترین اتفاق اما راویان جدیدی بودند که یک روزه محتوا را دیدند و به ما پیوستند؛ اما چنان مسلط روایت کردند که انگار ماههاست این راه را رفتهاند.چیزی که ما چند روز طول کشید تا به آن مسلط شویم، آنها یک شبه راوی شدهاند.
یاد کربلا افتادم. امام حسین(ع) در روز عاشورا، یارانی داشت که بعضی از آنها تازه به کاروان پیوسته بودند، اما چنان ایستادند که تاریخ تا ابد از آنها گفت. در مکتب حسین، زمان ملاک نیست؛ «لبیک» گفتن است که راوی میسازد.روایتی که همچون کربلا، زنده است و هیچگاه کهنه نمیشود و دلهارا میبرد.
خیمه گفتگو، شاید خیمهای کوچک در گوشهای از مشهد باشد، اما مکتبش، مکتب حسین است.
---
۲۵۴
۱۵:۳۰
شهید آیت الله خامنه ای:
مسئلهى فلسطین، مسئلهى اوّل دنیاى اسلام است.
۱۸ ام تیر ماه ۱۴۰۵_مراسم تشییع و تدفین رهبر شهید_مشهد مقدس


هم آوایی بدون مرز
@hamavaie
مسئلهى فلسطین، مسئلهى اوّل دنیاى اسلام است.
۹۲
۱۶:۳۴