لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل من و این زن با منم
۳۴۱ عضو

من و این زن با من

همیشه با من زنی بوده و هست و خواهد بودزنی که تکه هایی از مادر و مادربزرگم را با خودش دارد.من "همدم" صدایش می کنمهمدم‌ زاده ی اصفهان است و من ساکن مشهداینجا خانه ی ماستخانه ی مــن و این زن با مــن!
@msasef
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۱۶ مرداد
thumbnail
در حدیث قدسی آمده است:در بهشت دو وعده در روزمربای آلو قرمز سرو می شود، با هسته.که بهشتیان پس از چشیدن طعم شیرین و دلپذیر مربا به ترشی و ملسی مزه‌ی هسته‌ی آلو برسند و حتی گاهی از لذت این طعم بی نظیر کنار جوی شیر و عسل غش کنند.
اما خدا در قران اشاره ای به آن نکرده، به دلایلی که بنده اجازه‌ی افشا کردن آن را ندارم.undefined
حدیث سند داره؟این چه سوالیه؟!راوی از من معتبرتر بین شیعه و سنی؟!
https://ble.ir/hamdambanoo
undefined۲۶
undefined۲

۲۸۶

۱۲:۴۱

۱۷ مرداد
میگه: بالم لب با طعم نارگیل دوست ندارمبالم لب با طعم پشمک حاج عبدالله نیست؟!
با طعم حاج عبدالله آخه!undefinedundefinedundefinedundefined‍undefinedundefined🥴
#ایرانی_ایرانی_بخر#طرفداران_کالای_داخلی_با_بوی_سنتی_اصیلhttps://ble.ir/hamdambanoo
undefined۲۸

۳۰۹

۷:۲۰

۱۸ مرداد

23_2 (1).mp3

۱۶:۱۲-۲۲.۲۷ مگابایت
این زیارت عاشورا را خیلی دوست دارمانگار وقت شنیدنش عطر و بوی حرم و صدای همهمه‌ی زوار می پیچد توی سرمundefined
undefined۷

۲۵۱

۷:۳۲

۱۹ مرداد
اولیاء مخدره یعنی چی؟!
آهان خودم فهمیدم، یعنی پدر و مادر متکا!!!!مجید دلبندم اون مخده‌اس!!!!undefinedundefinedundefinedhttps://ble.ir/hamdambanoo
undefined۱۹

۱۵۴

۲۰:۳۲

چند روز نخندیدن، بدتر از هر روز گریه کردنه!
#از_کشفیاتمhttps://ble.ir/hamdambanoo
undefined۸

۱۵۵

۲۰:۵۷

۲۰ مرداد
thumbnail
صبح/داخلی/بازیافت
یک کیسه‌ی زباله‌ی دیگر گره میکنم و می گذارم توی راه پله. خیره به کیسه‌های بازیافتی که باید پیام بدهم "اکو" بیاید ببرد، می مانم. دقیقه ها و ثانیه‌های عمر من هم بین آنهاست! همه‌ی آن دقیقه ها و ثانیه‌های از دست رفته‌ی من را هم اکو با خودش می برد!کارهای تکراری و تمام نشدنی و مهم تر از همه دیده نشدنی! خانه خیلی از دقیقه‌ها و ثانیه‌های عمر مرا دزدیده‌اند و با کیسه‌های بزرگ زباله فرستاده‌اند پشت در!دلم می خواهد کیسه ها را یکی یکی باز کنم، دقیقه ها و ثانیه‌های عمرم را از لابلای آن ها جدا کنم و یک جوری برای خودم بازیافت شان کنم! فعلا بروم لوبیا سبزهایی را که از دیشب کنج آشپزخانه مانده، خرد کنم تا کپک نزده!
پ.ن: صبح استولی ساقیا! تا اطلاع ثانویبرای من قدح نه، لگنی پر شراب کن لطفا!
#یادداشت_های_یک_زن_خانه_دارhttps://ble.ir/hamdambanoo
undefined۱۸
undefined۳

۱۷۲

۳:۴۸

thumbnail
ظهر/داخلی/فشار
پکیج صدای شرشر باران می‌دهد! نگاهش میکنم، فشار پکیج هم شبیه خودم پایین است، اما مال او به صفر رسیده! لوبیاسبزها را تازه ریخته‌ام توی آبکش و ناهار باید امروز زودتر آماده باشد. باید تند تند توی آشپزخانه دور خودم بچرخم، تا بتوانم دخترک را سروقت به کلاسش برسانم. پس به صدای شرشر باران پکیج نیاز دارم! غذا را که می گذارم دم بکشد، پیچ سیاه زیر پکیج را می چرخانم، صدای شرشر باران قطع می شود و صدای الله اکبر موذن زاده از گوشی‌ام بلند می‌شود. عقربه‌ی پکیج آرام ارام از روی صفر تکان می‌خورد. همین که این اذان به افق مشهد است برای من کافی‌ست. فشار من و پکیج همزمان با هم می آید بالا.
: ماااامااان، غذا حاضره؟!: بله عزیزم
#زنها_و_قصه_هاشانhttps://ble.ir/hamdambanoo
undefined۱۶
undefined۶

۱۷۳

۹:۰۹

۲۱ مرداد
thumbnail
و این پیروزی جاودانه است ...
#محمد_رسول_اللهhttps://ble.ir/hamdambanoo
undefined۴
undefined۴

۸۵

۱۴:۲۲

thumbnail
بخوان برایمقُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ تا طلایی گنبدت، میان این همه سیاهی، میان این همه تاریکی و وحشت و تباهی و تنهایی و بی پناهی و خستگی " لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللهِ " من بشود.
جرمم این دان که زجان دوست‌ترت می‌داشتممی دارم و خواهم داشت ...
#حرم_نوشتhttps://ble.ir/hamdambanoo
undefined۱۲
undefined۲

۷۴

۱۷:۲۳

۲۲ مرداد
thumbnail
غلظت اشک های آدم تغییر می کند!شاید هم من خیال می کنم! اما تا آنجا که یادم میاید اشک های بچگی هایم این همه شور نبودند. از یک جایی به بعد که دلبستگی ها و وابستگی هایم به دنیا بیشتر شده، آرزوها و حسرت هایم بزرگ تر شده اند اشک ها غلیظ تر و سنگین تر و شورتر شده اند. فوری تمام صورتم خیس نمی شود، ممکن است یک قطره اشک مدت ها گوشه ی چشمم مردد بماند، هی سنگین و سنگین تر شود و بعد شبیه بهمن فرو بریزد! اما دلخوشم، دلخوش به اینکه از میانسالی که عبور کنم دوباره دنیا کم رنگ و کم رنگ تر می شود، حسرت ها و آرزوها پر می کشند، دوباره یادم میاید که همه چیز فقط یک بازی است، اشک ها دوباره سبک تر می شوند و گریه آسان تر می شود ...و من چقدر امسال منتظر محرم بودم. منتظر چادر را روی صورت کشیدن های مدام و اشک ریختن‌های پیوسته. قطره‌های سنگین و شور نه! تلخ. به سنگینی و تلخی تک تک روزهایی که از اسفند بر ما گذشت.

پ.ن: اصلا باید بعد دو ماه عزاداری و گریه به آغوش شما رسید، اصلا باید رخت‌های عزا را کنار شما تا کرد. این هم از مهربانی شما بوده که روز آخر صفر را برای رفتن انتخاب کرده‌اید. این هم از مهربانی شما بوده که بساط روضه‌ها را شما جمع می‌کنید و مژده‌ی ربیع را هم خودتان می‌دهید، حضرت رئوف، آقای همیشه بهار undefined
#حرم_نوشتhttps://ble.ir/hamdambanoo
undefined۵
undefined۲

۲۲

۴:۵۱