همتایاران سلامت روان | دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد
تاریخچه سواد رسانه ای چیست؟
سواد رسانه به عنوان یک رشته آموزشی در چهل سال اخیر در دنیا ایجاد شده است. اهمیت واژه سواد در سالهای اخیر بسیار افزایش یافته. کانادا اولین کشوری بود که در نظام آموزشی خود رشته سواد رسانه را به صورت رسمی از نظام آموزش و پرورش خود پذیرفت. هم اکنون در بسیاری از کشور ها مانند استرالیا، آمریکا، ژاپن و… نیز سواد رسانه به عنوان رشتهای مجزا و پر مخاطب تدریس میشود. کشورهایی مانند اتریش، سوئد، ایتالیا، یونان، سوئیس و دانمارک نیز در حال توسعه نظام آموزشی خود در این رشته کاربردی می باشند.
️#سوادرسانه | #سواد_رسانه #فضای_مجازی
گروه همتایاران سلامت روان | دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد
https://ble.ir/hamtayaran_skums
https://eitaa.com/hamtayaran_skums
۲۷
۱۱:۴۳
همتایاران سلامت روان | دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد
پشیمانی والدین ورونیکا ، به شکل ممکن، علاقهٔ خود را از وی دریغ نمیکردند. ولی او، از ترس جریحهدار کردنشان، شهامت پرداختن به امیال خود را نداشت. این «تمایل» در زیر غبار حافظهاش مدفون شده، که هر از گاه، در یک کنسرت یا به طور اتفاقی، با شنیدن یک صفحه نمایان میشد، ولی، همواره سرکشی رؤیای خود را با یک احساس محرومیت بسیار شدید تجربه میکرد و ترجیح میداد، هر چه زودتر، به دنیای رؤیای خود بازگردد. ورونیکا از دوران کودکی، استعداد فراوان خود را میشناخت و میل داشت پیانیست شود. و آن را از نخستین [جلسهٔ] درس پیانو، در دوازدهسالگی، درک نموده بود. معلم وی با تشخیص استعدادش، او را تشویق میکرد که حرفهای شود. ولی، روزی که ورونیکا خوشحال در مسابقهای موفق شده بود به مادرش اعلام کرد، میل آن دارد همهچیز را کنار گذارد و خود را وقف پیانوسازی، مادرش با مهربانی نگاهش کرده بود و گفته بود: «عزیزم، زندگی هیچکس با نواختن پیانو اداره نمیشود.» «ولی… این تو بودی وادارم کردی تا درس پیانو بگیرم.» «تنها برای باروری استعداد هنری تو بود. شوهر وجود چنین استعدادی را [در همسر خود] تحسین میکند. و تو در میهمانیها میتوانی خوش بدرخشی.» «داستان پیانو را فراموش کن؛ دروسی را [رشتهای را] برای وکیل دعاوی شدن دنبال کن؛ این شغلی است برای آینده.» ورونیکا خواست مادرش را اجابت کرد، قطعاً او را زنی پرتجربه برای درک واقعیت میشناخت. درسش را تمام کرد و به دانشگاه [دانشکده] رفت و از آن هم با نمرات درخشان خارج شد ولی شغلی که پیدا کرد، کتابداری بود. «میبایست دیوانهتر میبودم.» ولی، به همانگونه که اغلب مردم بی هیچ تردید به چنین فکری میرسند، او نیز به آن، چه دیر رسید. ورونیکا به سمت تالار غذاخوری رفت؛ هنگامی که در را باز کرد ، با صحنهای غیرعادی روبهرو شد. همه نشسته بر زمین و گوش به مردی میدادند که با کت و شلوار داد سخن میداد؛ آمده بود تا مکتب «صوفی» و «تصوف» را توضیح دهد ؛ « افکار بازمیگردند ولی، بکوشید تا مانع رسوخ آنها در ذهن شوید. انتخاب با شماست یا منکوب ذهن خود میشوید یا که بر آن فائق میآیید. اکنون شما تجربهٔ دوم را برگزیدهاید، شما به ترسها، ناشکیباییها و ناامنیها فرصت دادهاید تا شما را راهبر شوند، چون تمامی افراد، در این مرحله [از آزمون] به گونهای خودتخریبی میرسند. دیوانگی را با فقدان اختیار درهم میآمیزند. به یاد داشته باشید که در میان اهل طریق، استاد نصرالدین را همگان دیوانه میانگارند، دقیقاً به همین علت، در شهر خود نیز به عنوان خل مشهور شده است چه نصرالدین امکان آن دارد هر آنچه اندیشه کرده بر زبان آورد و هر آنچه میل نمود به فعل نزدیک کند؛ و برای شما هم باید چنین باشد. دیوانه باشید ولی رفتار عاقلان پیش گیرید. به استقبال خطر روید تا متفاوت جلوه کنید ولی، شیوهٔ آن را چنان بیاموزید که جلب توجه نکنید و بگذارید «منِ حقیقی» در شما رخ بنماید؛ ورونیکا رشته کلام وی را قطع کرد و پرسید :« منِ حقیقی چیست؟» مرد در جواب گفت :« آنچه خود هستی ، نه آنچه دیگران از تو ساختهاند.» ورونیکا تصمیم گرفت این راه را انجام دهد و برای شناختِ خود ، خود را به قدر توان متمرکز سازد؛ از خود پرسید :« آیا به راستی ، اوج لذت را میشناسی؟» و ذهن خودرا تهی ساخت ، «اندیشیدن» را بس کرد و از «زیستن» خشنود شد. او خودرا رها ساخت ، به دیده ها دل بست و پشیمان از آن شد که آنچنان شتاب زده دست به کاری زد.
#پیشگیری_از_خودکشی #همتایاران
گروه همتایاران سلامت روان | دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد
https://ble.ir/hamtayaran_skums
https://eitaa.com/hamtayaran_skums
تحلیل قسمت قبل و پشیمانی ورونیکا :
در این بخش از رمان، پشیمانی ورونیکا صرفاً پشیمانی از یک تصمیم لحظهای نیست، بلکه حاصل سالها فاصله گرفتن از «خودِ حقیقی» خویش است. او در خانوادهای بزرگ شده که محبت در آن وجود داشته، اما این محبت ناخواسته با انتظارات و الگوهای از پیش تعیینشده همراه بوده است. ورونیکا برای حفظ رضایت والدینش، بهویژه مادرش، به تدریج خواستههای عمیق خود را سرکوب میکند؛ تا جایی که رؤیای پیانیست شدن، که بخشی از هویت واقعی او بوده، زیر لایهای از عقلانیت و مصلحتاندیشی دفن میشود.
از منظر روانشناختی، مشکل اصلی ورونیکا شکست یا محرومیت مستقیم نیست، بلکه زندگی کردن بر اساس خواستههای دیگران است. او تصور میکرد با انتخاب مسیر «درست» و پذیرفتهشده، به آرامش خواهد رسید؛ اما در عمل به نوعی پوچی و بیگانگی از خویشتن دچار میشود. هر بار که موسیقی را میشنود، بخشی فراموششده از وجودش بیدار میشود و به او یادآوری میکند که زندگیاش با آرزوهای واقعیاش همسو نبوده است.
به همین دلیل، سخن مرد صوفی دربارهٔ «منِ حقیقی» تأثیر عمیقی بر او میگذارد. وقتی میشنود که «منِ حقیقی، آن چیزی است که هستی؛ نه آنچه دیگران از تو ساختهاند»، برای نخستین بار به ریشهٔ نارضایتی خود پی میبرد. پشیمانی ورونیکا در این لحظه از این آگاهی سرچشمه میگیرد که او سالها به جای زیستن، صرفاً نقش مورد انتظار دیگران را بازی کرده است. بنابراین حسرت او نه حسرت یک شغل یا یک استعداد از دسترفته، بلکه حسرت فرصتهایی است که برای شناخت و ابراز خودِ واقعیاش از دست داده است.
نکتهٔ مهم این است که این آگاهی، برخلاف بسیاری از پشیمانیها، او را به سوی ناامیدی مطلق سوق نمیدهد؛ بلکه باعث میشود ارزش خودِ زندگی را دوباره کشف کند. او درمییابد که هنوز میتوان میان «اندیشیدن دربارهٔ زندگی» و «زیستنِ واقعی» تفاوت قائل شد و همین کشف، دلیل اصلی پشیمانی او از شتابزدگی در تصمیمی است که پیشتر گرفته بود.
#پیشگیری_از_خودکشی#همتایاران
گروه همتایاران سلامت روان | دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد
https://ble.ir/hamtayaran_skums
https://eitaa.com/hamtayaran_skums
در این بخش از رمان، پشیمانی ورونیکا صرفاً پشیمانی از یک تصمیم لحظهای نیست، بلکه حاصل سالها فاصله گرفتن از «خودِ حقیقی» خویش است. او در خانوادهای بزرگ شده که محبت در آن وجود داشته، اما این محبت ناخواسته با انتظارات و الگوهای از پیش تعیینشده همراه بوده است. ورونیکا برای حفظ رضایت والدینش، بهویژه مادرش، به تدریج خواستههای عمیق خود را سرکوب میکند؛ تا جایی که رؤیای پیانیست شدن، که بخشی از هویت واقعی او بوده، زیر لایهای از عقلانیت و مصلحتاندیشی دفن میشود.
از منظر روانشناختی، مشکل اصلی ورونیکا شکست یا محرومیت مستقیم نیست، بلکه زندگی کردن بر اساس خواستههای دیگران است. او تصور میکرد با انتخاب مسیر «درست» و پذیرفتهشده، به آرامش خواهد رسید؛ اما در عمل به نوعی پوچی و بیگانگی از خویشتن دچار میشود. هر بار که موسیقی را میشنود، بخشی فراموششده از وجودش بیدار میشود و به او یادآوری میکند که زندگیاش با آرزوهای واقعیاش همسو نبوده است.
به همین دلیل، سخن مرد صوفی دربارهٔ «منِ حقیقی» تأثیر عمیقی بر او میگذارد. وقتی میشنود که «منِ حقیقی، آن چیزی است که هستی؛ نه آنچه دیگران از تو ساختهاند»، برای نخستین بار به ریشهٔ نارضایتی خود پی میبرد. پشیمانی ورونیکا در این لحظه از این آگاهی سرچشمه میگیرد که او سالها به جای زیستن، صرفاً نقش مورد انتظار دیگران را بازی کرده است. بنابراین حسرت او نه حسرت یک شغل یا یک استعداد از دسترفته، بلکه حسرت فرصتهایی است که برای شناخت و ابراز خودِ واقعیاش از دست داده است.
نکتهٔ مهم این است که این آگاهی، برخلاف بسیاری از پشیمانیها، او را به سوی ناامیدی مطلق سوق نمیدهد؛ بلکه باعث میشود ارزش خودِ زندگی را دوباره کشف کند. او درمییابد که هنوز میتوان میان «اندیشیدن دربارهٔ زندگی» و «زیستنِ واقعی» تفاوت قائل شد و همین کشف، دلیل اصلی پشیمانی او از شتابزدگی در تصمیمی است که پیشتر گرفته بود.
۳۴
۱۸:۱۸
۱۹
۵:۲۵
در روزهای پرالتهاب و حتی الان که در اتش بس شکننده هستیم، مغز ما در حالت «بقا» قرار دارد. هدف مغز در این لحظه فقط زنده ماندن است، نه تفکر عمیق! به همین دلیل، دچار خطاهای شناختی می شویم و تصمیمات مالی یا شخصی غلطی می گیریم.
در اینجا ۴ تله ذهنی رایج در زمان بحران را بررسی می کنیم:
#پارت_۱۹#جنگ#زندگی_جریان_دارد.
۲۲
۷:۳۴
همتایاران سلامت روان | دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد
چطور با ذهن خسته، کارهای مهم رو پیش ببریم؟
خرد کردنِ افراطی: کار رو اونقدر کوچیک کن که برای انجامش نیاز به انرژیِ زیادی نباشه (مثلاً: فقط ۵ دقیقه بنویس، نه کل مقاله).
قانونِ «فقط ۵ دقیقه»: به خودت بگو فقط ۵ دقیقه انجامش میدم؛ معمولاً سختترین بخش، شروع کردنه.
حذفِ حواسپرتیها: وقتی خستهای، مغزت تشنهی فرار کردنه؛ پس گوشی و هر عاملِ حواسپرتی رو دور کن.
استفاده از زمانهای «پیک»: کارهای مهم رو بنداز همون ساعتِ اولِ صبح یا هر وقتی که حتی ذرهای انرژی بیشتری داری.
پذیرشِ «کارِ ناقص»: فعلاً فقط سعی کن پیشنویس یا نسخه اول رو بزنی؛ کیفیت رو بذار برای وقتی که ذهنت بازتره.
ایجادِ وقفه اجباری: بعد از هر بخشِ کوچیک، ۵ دقیقه استراحتِ کامل (بدون گوشی!) داشته باش.
کمک گرفتن از ابزارها: چکلیست بنویس تا ذهنت مجبور نباشه همه چیز رو مدیریت کنه. 🧩 یه نکته مهم انجام دادنِ کار با ذهن خسته، به معنیِ «عالی انجام دادن» نیست. به معنیِ «فقط انجام دادنه». بعضی روزها، انجام دادنِ ناقص، خیلی بهتر از انجام ندادنِ کامله. 🤍 حرف آخر لازم نیست همیشه سرحال باشی تا بدرخشی. گاهی فقط کافیه بلد باشی چطور با وجودِ خستگی، قدمهای کوچیک اما «موثر» برداری. همین قدمهای کوچک در روزهای سخت، تو رو جلوتر از کسی نگه میداره که تسلیمِ خستگی شده. 🟢#آسیب_های_تجصیلی #پارت_۱۱
گروه همتایاران سلامت روان | دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد
https://ble.ir/hamtayaran_skums
https://eitaa.com/hamtayaran_skums
بعضی روزها،همهچیز مثل قبل پیش نمیره.ذهن خستهست، انرژی کمه،فشار زیاده،و تو همچنان از خودت انتظار داریمثل روزهای عادی عمل کنی.
مثلاً با خودت میگی:
«باید مثل قبل درس بخونم.»«باید هنوز همونقدر سریع و دقیق باشم.»«نباید اینقدر افت کرده باشم.»
ولی واقعیت اینه کهوقتی شرایط سختتر میشه،انتظار ما هم باید هوشمندانهتر بشه، نه سختگیرانهتر.
فشارِ «باید مثل قبل باشم» هم خودش یه بارِ اضافهست.
اینکه فکر کنیمکمکردنِ انتظار یعنی تنبلی یا بیمسئولیتی.
درحالیکه نه؛گاهی کاهشِ انتظار یعنیقبولِ شرایط واقعی و حفظِ سلامتِ روان.
🟢#آسیب_های_تجصیلی#پارت_۱۲#همتایاران
۳۲
۱۵:۲۸
همتایاران سلامت روان | دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد
در عمیقترین لایههای درونی ما احساسها پنهان شدهاند و این احساسها هستند که بیدار کنندهی اضطراباند. بعد از اینکه ما آموختیم چطور اضطراب را ببینیم و آن را درک کنیم و به عنوان بخشِ انکار نشدنی در درونمان بپذیریم، میتوانیم ارتباط آن را با احساسی که در آن لحظه داریم متوجه شویم.»
#خود_مراقبتی #همتایاران
گروه همتایاران سلامت روان | دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد
https://ble.ir/hamtayaran_skums
https://eitaa.com/hamtayaran_skums
«بلوغ روانی»؛زمانی آغاز می شودکه دریابیم،ما با این علم زاده نشده ایم که «بدانیم چگونه باید زندگی کنیم»بلکه زندگی یه مهارت استکه باید کسب شود!مانند دوچرخه سوارییا نواختن یک پیانو...
آلن دوباتن
#خود_مراقبتی#همتایاران
گروه همتایاران سلامت روان | دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد
https://ble.ir/hamtayaran_skums
https://eitaa.com/hamtayaran_skums
آلن دوباتن
۲۷
۱۳:۰۷
همتایاران سلامت روان | دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد
مهارتهای اولیه برای سواد رسانه ای
مرحله اول افزایش آگاهی از رژیم رسانه ای، در این بخش باید به صورت انتخابی برنامه ریزی داشته باشیم و زمان خاصی را برای اختصاص دادن به تلوزیون، فیلم، بازی های الکترونیکی اینترنت و رسانه های چاپی، برای خود و خانواده خود در نظر بگیریم.
مرحله دوم آموختن انواع مهارتهای تفکر انتقادی و چند بعدی، در این مرحله باید بیاموزیم چه طور تجزیه و تحلیل فعالانه داشتهباشیم. ما باید به این موضوع فکرکنیم که چه چیزی در متن پیام نهفته است؟ ساختار پیام چگونه ایجاد شده ؟ احتمال حذف شدن چه مواردی در آن وجود دارد؟
مرحله سوم در این بخش باید بسیار عمیق فراتر از واضحات تفکر کنیم. یکی از قدمهای بسیار مهم در سواد رسانه، قدرت تحلیل و تجزیه پیامهایی است که در عطف پیام نهان شده است. باید بررسی کنیم که چه کسی این پیام را در رسانه منتشر کرده است؟ هدف از انتشار پیام از رسانه چیست؟ چه فرد یا افرادی می توانند ذینفع باشند؟ در این نوع رسانه چه کسی تصمیم گیرنده است؟ هدف این رسانه حمایت از کدام گروه، حذب یا سیاست است؟ رقبای این رسانه چگونه خبر را منتشر میکنند؟
️#سوادرسانه | #سواد_رسانه #فضای_مجازی
گروه همتایاران سلامت روان | دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد
https://ble.ir/hamtayaran_skums
https://eitaa.com/hamtayaran_skums
آموزش سواد رسانه، باید ابتدا از خانواده شروع شود و به مرور در سطوح مختلف جامعه رواج یابد. در این راه مسولیت افراد صاحب نظر، اساتید، پژوهشگران و اندیشمندان در حوزهی رسانه به شدت اهمیت دارد. این افراد به کمک استراتژیت های اجتماعی میتوانند در اعتلای سطح فرهنگ و سواد رسانه در جامعه بهترین نقش را ایفا کنند. اگر دانش و سواد رسانه در جامعه تزریق نشود، با توجه به سرعت انتقال اطلاعات در جهان افسار ذهن مردم از دست متفکران جامعه خارج شده و به دست افراد سودجو و دون پایه میافتد.
این افراد میتوانند به راحتی با کمترین هزینه، هذیان های غیر واقعی و بی ارزش را به متن جامعه وارد کنند و صدمات جبران ناپذیری به باورهای مردم و در سطح کلان به کشور ها وارد کنند.
۱۸
۱۲:۵۵
همتایاران سلامت روان | دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد
تحلیل قسمت قبل و پشیمانی ورونیکا : در این بخش از رمان، پشیمانی ورونیکا صرفاً پشیمانی از یک تصمیم لحظهای نیست، بلکه حاصل سالها فاصله گرفتن از «خودِ حقیقی» خویش است. او در خانوادهای بزرگ شده که محبت در آن وجود داشته، اما این محبت ناخواسته با انتظارات و الگوهای از پیش تعیینشده همراه بوده است. ورونیکا برای حفظ رضایت والدینش، بهویژه مادرش، به تدریج خواستههای عمیق خود را سرکوب میکند؛ تا جایی که رؤیای پیانیست شدن، که بخشی از هویت واقعی او بوده، زیر لایهای از عقلانیت و مصلحتاندیشی دفن میشود. از منظر روانشناختی، مشکل اصلی ورونیکا شکست یا محرومیت مستقیم نیست، بلکه زندگی کردن بر اساس خواستههای دیگران است. او تصور میکرد با انتخاب مسیر «درست» و پذیرفتهشده، به آرامش خواهد رسید؛ اما در عمل به نوعی پوچی و بیگانگی از خویشتن دچار میشود. هر بار که موسیقی را میشنود، بخشی فراموششده از وجودش بیدار میشود و به او یادآوری میکند که زندگیاش با آرزوهای واقعیاش همسو نبوده است. به همین دلیل، سخن مرد صوفی دربارهٔ «منِ حقیقی» تأثیر عمیقی بر او میگذارد. وقتی میشنود که «منِ حقیقی، آن چیزی است که هستی؛ نه آنچه دیگران از تو ساختهاند»، برای نخستین بار به ریشهٔ نارضایتی خود پی میبرد. پشیمانی ورونیکا در این لحظه از این آگاهی سرچشمه میگیرد که او سالها به جای زیستن، صرفاً نقش مورد انتظار دیگران را بازی کرده است. بنابراین حسرت او نه حسرت یک شغل یا یک استعداد از دسترفته، بلکه حسرت فرصتهایی است که برای شناخت و ابراز خودِ واقعیاش از دست داده است. نکتهٔ مهم این است که این آگاهی، برخلاف بسیاری از پشیمانیها، او را به سوی ناامیدی مطلق سوق نمیدهد؛ بلکه باعث میشود ارزش خودِ زندگی را دوباره کشف کند. او درمییابد که هنوز میتوان میان «اندیشیدن دربارهٔ زندگی» و «زیستنِ واقعی» تفاوت قائل شد و همین کشف، دلیل اصلی پشیمانی او از شتابزدگی در تصمیمی است که پیشتر گرفته بود.
#پیشگیری_از_خودکشی #همتایاران
گروه همتایاران سلامت روان | دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد
https://ble.ir/hamtayaran_skums
https://eitaa.com/hamtayaran_skums
تلاش برای زندگی از دست رفته
هنگامی که دکتر ایگور چراغ را روشن کرد ، از دیدن دختر جوان نشسته در اتاق انتظار دفتر کارش تعجب کرد. ورونیکا گفت :« باید چیز بسیار مهمی از شما بپرسم.» ولی دکتر ایگور به سخنان وی توجه نکرد. گوشی را برداشت و گوش به صدای قلب و ریه او داد. واکنش هایش را امتحان کرد و متوجه شد که دیگر اثری از مسمومیت با “ویتریول” در وی وجود ندارد.«میخواهم زنده بمانم و زندگی کنم ؛ ولی میدانم این کافی نیست و من ناگزیر تسلیم سرنوشت خود هستم.»«پس چه میخواهی؟»«چقدر وقت دارم؟»«بیست و چهار ساعت ، شاید کم تر.»« از تو میخواهم ، دو خواهش مرا اجابت کنی؛ اول اینکه دارویی به من داده شود که بیدار بمانم و از هر لحظهٔ زندگیام بهره بگیرم. خیلی کار دارم ، اموری را که با تصور تداوم دائمی زندگی ، به تاخیر انداختهم یا کارهایی را به خیال بیارزشی زندگی رها ساختم [باید به سامان برم].» تقاضای دومم این است که میخواهم از این خارج شوم و در بیرون بمیرم. میخواهم بارش باران را بر صورت خود حس کنم ؛ میخواهم مادرم را ببوسم و به او بگویم دوستش دارم ، در آغوشش بگیرم بی آن که از نمودنِ احساس خود شرم کنم.خواهش میکنم دکتر ایگور ، اجازه دهید اندک زمانی را که برایم باقی مانده است از زندگی لذت ببرم ؛ هر دونفرمان میدانیم شاید فردا خیلی دیر باشد.»
#پیشگیری_از_خودکشی#همتایاران
گروه همتایاران سلامت روان | دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد
https://ble.ir/hamtayaran_skums
https://eitaa.com/hamtayaran_skums
هنگامی که دکتر ایگور چراغ را روشن کرد ، از دیدن دختر جوان نشسته در اتاق انتظار دفتر کارش تعجب کرد. ورونیکا گفت :« باید چیز بسیار مهمی از شما بپرسم.» ولی دکتر ایگور به سخنان وی توجه نکرد. گوشی را برداشت و گوش به صدای قلب و ریه او داد. واکنش هایش را امتحان کرد و متوجه شد که دیگر اثری از مسمومیت با “ویتریول” در وی وجود ندارد.«میخواهم زنده بمانم و زندگی کنم ؛ ولی میدانم این کافی نیست و من ناگزیر تسلیم سرنوشت خود هستم.»«پس چه میخواهی؟»«چقدر وقت دارم؟»«بیست و چهار ساعت ، شاید کم تر.»« از تو میخواهم ، دو خواهش مرا اجابت کنی؛ اول اینکه دارویی به من داده شود که بیدار بمانم و از هر لحظهٔ زندگیام بهره بگیرم. خیلی کار دارم ، اموری را که با تصور تداوم دائمی زندگی ، به تاخیر انداختهم یا کارهایی را به خیال بیارزشی زندگی رها ساختم [باید به سامان برم].» تقاضای دومم این است که میخواهم از این خارج شوم و در بیرون بمیرم. میخواهم بارش باران را بر صورت خود حس کنم ؛ میخواهم مادرم را ببوسم و به او بگویم دوستش دارم ، در آغوشش بگیرم بی آن که از نمودنِ احساس خود شرم کنم.خواهش میکنم دکتر ایگور ، اجازه دهید اندک زمانی را که برایم باقی مانده است از زندگی لذت ببرم ؛ هر دونفرمان میدانیم شاید فردا خیلی دیر باشد.»
۲۰
۱۸:۵۳
همتایاران سلامت روان | دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد
خطاهای شناختی در زمان استرس: وقتی مغز ما را فریب می دهد در روزهای پرالتهاب و حتی الان که در اتش بس شکننده هستیم، مغز ما در حالت «بقا» قرار دارد. هدف مغز در این لحظه فقط زنده ماندن است، نه تفکر عمیق! به همین دلیل، دچار خطاهای شناختی می شویم و تصمیمات مالی یا شخصی غلطی می گیریم. در اینجا ۴ تله ذهنی رایج در زمان بحران را بررسی می کنیم:
۱. فاجعه سازی: مغز بدترین سناریوی ممکن را قطعی می داند. مثلا با شنیدن یک خبر تایید نشده، پیش خودمان می گوییم: «همه چیز نابود شد، ارزش پولم فردا صفر می شود!»
۲.رفتار گله ای وقتی می ترسیم، مغز می گوید: «ببین بقیه چه کار می کنند، تو هم همان کار را بکن!» نتیجه: هجوم برای خرید در نقطه اوج قیمت، یا خرید وحشت زده اقلامی که اصلا به انها نیاز حیاتی نداریم. رفتار گله ای معمولا به ضرر مالی ختم می شود.

۳. دید تونلی در زمان استرس، زاویه دید مغز محدود میشود و فقط روی تهدید تمرکز می کند. بقیه ابعاد زندگی کاملا تاریک می شوند. نتیجه: فراموش کردن نیازهای خانواده، رها کردن کامل شغل، و نادیده گرفتن سلامتی جسمی. فرد احساس می کند وقتی خطر هست، هیچ کار دیگری (حتی غذا خوردن یا خوابیدن) معنی ندارد.
۴. توهم کنترل وقتی اوضاع از کنترل خارج است، مغز با انجام کارهای بیهوده سعی می کند احساس تسلط پیدا کند. نتیجه: چک کردن مداوم و ثانیه به ثانیه اخبار، یا فوروارد کردن شایعات در گروه های خانوادگی. این کارها هیچ کمکی به امنیت ما نمی کند، فقط توهمی از «کاری انجام دادن» به ما می دهد و استرس را چند برابر می کند. 


#پارت_۱۹ #جنگ #زندگی_جریان_دارد.
️#ازدواج #همتایاران
گروه همتایاران سلامت روان | دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد
https://ble.ir/hamtayaran_skums
https://eitaa.com/hamtayaran_skums
راه حل چیست؟ (قانون ۲۴ ساعت)
♡°•♡°•♡°•♡°•♡°•#پارت_۲۰#جنگ#زندگی_جریان_دارد🍃
۱۱
۸:۰۶
همتایاران سلامت روان | دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد
وقتی اوضاع خوب نیست، چطور از خودت انتظارِ واقعبینانه داشته باشی؟ بعضی روزها، همهچیز مثل قبل پیش نمیره. ذهن خستهست، انرژی کمه، فشار زیاده، و تو همچنان از خودت انتظار داری مثل روزهای عادی عمل کنی. مثلاً با خودت میگی: «باید مثل قبل درس بخونم.» «باید هنوز همونقدر سریع و دقیق باشم.» «نباید اینقدر افت کرده باشم.» ولی واقعیت اینه که وقتی شرایط سختتر میشه، انتظار ما هم باید هوشمندانهتر بشه، نه سختگیرانهتر.
چرا انتظار غیرواقعبینانه به ما آسیب میزنه؟
باعث میشه مدام احساس ناکافی بودن کنیم
فشار روانی رو بیشتر میکنه و انرژی رو میگیره
عملکرد واقعی رو پایینتر میاره چون اضطراب اضافه میشه
ما رو بهجای پیشرفت، وارد چرخهٔ سرزنش میکنه یعنی مشکل فقط سخت بودن شرایط نیست؛ فشارِ «باید مثل قبل باشم» هم خودش یه بارِ اضافهست.
اشتباه رایج چیه؟ اینکه فکر کنیم کمکردنِ انتظار یعنی تنبلی یا بیمسئولیتی. درحالیکه نه؛ گاهی کاهشِ انتظار یعنی قبولِ شرایط واقعی و حفظِ سلامتِ روان. 🟢#آسیب_های_تجصیلی #پارت_۱۲ #همتایاران
گروه همتایاران سلامت روان | دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد
https://ble.ir/hamtayaran_skums
https://eitaa.com/hamtayaran_skums
🧩 یه نکته مهم
واقعبینی با ناامیدی فرق داره.
واقعبینی یعنیبپذیری که الان شرایط عادی نیست،پس استانداردها هم نباید عادی باشن.
این نگاه، ضعف نیست؛بلوغ روانیه.
🤍 حرف آخر
گاهی مهربان بودن با خودت،یعنی از خودت نخواهی چیزی رو ثابت کنی که فعلاً توانش رو نداری.تو لازم نیست همیشه در اوج باشی تا ارزشمند باشی.
گاهی فقط کافیهبا شرایط فعلیات،واقعبینانه و آروم جلو بری.
🟢#آسیب_های_تجصیلی#پارت_۱۳#همتایاران
۱۲
۱۴:۲۸