مردی که دوستت داره با همه چیز میجنگه جز دلت!
۸۷
۱۹:۰۲
ولی خنده ی تو زهرا کوچولو... غم انگیز ترین زیبایی هست که تصمیم گرفتم کل سفرم همراهم باشهکه دائم از خودم بپرسم به چه گناهی کشته شدن؟ به چه گناهی کشته شد دردونه ای که که دفن شد روی سینه آقای ما
۶۴
۱۶:۵۰
ترمینال🦢
۶۸
۱۸:۱۹
چشمم به دنبال ماه است امشبهر کجا میرومم از جلو چشمانم کنار نمیروددرست مثل تو:)
۷۰
۲۰:۲۶
خبر کوتاه بود و غمگین و عجیب و جانکاهجانکاه است مسیحا.. یک جان از جان هایم با دیدن کفشی که از تو مانده را از دست میدهم قلبم شبیه مادرت تا ابد داغدارت میمونهمسیحا کوچولو داغ میناب را از کوره ی آجر پزی هم داغ تر کردی نکند تو هم کنار ماکان بودی؟ نکند آن.... مستقیم به بدن کوچولوی تو خورده؟ چقدر ترسیدی مسیحای کوچولوی من؟ چقدر ترسیدی که من با فکر کردن بهش تو ی بامداد روزی ک ذوق دیدن حرم باباعلی رو تو دلم دارم اشک امونمو بریده؟ چقدر ترسیدی تو سومین مفقودی مدرسه ی قشنگ میناب؟ چقدر ترسیدی؟
۷۷
۱:۱۲
عراقی ها آنکه و آنچه را که بسیار دوست میدارند را در امان موسی بن جعفر میگذارند و من تورا بار ها و بار ها و در تمام حالات بسیار در امان موسی بن جعفر گذاشته ام:)
۸۶
۱۹:۰۰
و من تنها جایی که نه ایستاده ام روی به روی تو بود:)
۷۴
۱۸:۰۳
با ای تفکری که نسبت به غذا دارم خجالتم نمیکشم 50کیلوام

۶۸
۱۸:۳۴
دستی داخل موهای خرمایی رنگ دخترک کشید گردنی کج کرد تا صورتش را بهتر ببیند با صدایی که از بغض میلرزید گفت: چه بر تو گذشته است که بهجای پایان رنجها ، به پایان خود میاندیشی؟
🥺۴
۵۶
۱۲:۱۱
دلتنگی ام دیگر اهمیتی ندارد من نگرانم نگران بودنتان نگران دلگرمی تان نگران اینکه نکند خدا شما را برای ما زیاد ببیند هیچ نمیدانم جز اینکه برای شما برای سایه ی شما روی سرمان دست به دامان خدا شوم اللَّهُمَّ احْفَظْ سَيِّدَ مُجْتَبَى الْخَامِنَئِيَّ
۲۱
۲۰:۵۴