𝓗𝓪𝓻𝓯𝓮𝓭𝓮𝓵روا نبود به این مست خواب بفروشی
به تشنگان بیابان سراب بفروشی
به جای اینکه عصایی به دست کور دهی
نشستهای که به او آفتاب بفروشی
بگو چه شد دلت آمد به او که در امواج
اسیر غرق شدن بود آب بفروشی ؟
درست نیست به آن کس که با توهّم گنج
کشاندهای ته چاهی طناب بفروشی
چنان زبان تو گیراست میتوانی عشق !
به شیخ بر سر منبر شراب بفروشی
تو ناخدایی و هرگز به اسم مروارید
بعید نیست به مردم حباب بفروشی
چه سود نان خود از گریهای درآوردن ؟!
به داغدیده مبادا گلاب بفروشی ...
#حسین_زحمتکش
به تشنگان بیابان سراب بفروشی
به جای اینکه عصایی به دست کور دهی
نشستهای که به او آفتاب بفروشی
بگو چه شد دلت آمد به او که در امواج
اسیر غرق شدن بود آب بفروشی ؟
درست نیست به آن کس که با توهّم گنج
کشاندهای ته چاهی طناب بفروشی
چنان زبان تو گیراست میتوانی عشق !
به شیخ بر سر منبر شراب بفروشی
تو ناخدایی و هرگز به اسم مروارید
بعید نیست به مردم حباب بفروشی
چه سود نان خود از گریهای درآوردن ؟!
به داغدیده مبادا گلاب بفروشی ...
#حسین_زحمتکش
۷۹۵
۱۴:۵۱
𝓗𝓪𝓻𝓯𝓮𝓭𝓮𝓵تو اهلِ یقین هستی و من زادهٔ تردیدای عشق کم آورده ام امروز ببخشید
این کوچهٔ دلمرده که یک عمر قفس ساختازشدتِ خندیدنِ من بود که لرزید
من مستم ودیوانه ام ای مردمِ عاقلدلخوش به همینم که به دیوانه بخندید
آیینه مرادیدوبخودگفت که ای کاشچشمانِ من اینگونه تورا هیچ نمی دید
بااین همه دیوانه شدن های مداومدر درس توای عشق شدم یکسره تجدید
تقلیدِ من از شیخِ محل بود که امروزدر محضرِ کوران شده ام مرجعِ تقلید
مردم بخدا عاشق لبخندشمایمنزدیک شویدازمنِ دیوانه نترسید
#اسدالله_خندان_املشی
این کوچهٔ دلمرده که یک عمر قفس ساختازشدتِ خندیدنِ من بود که لرزید
من مستم ودیوانه ام ای مردمِ عاقلدلخوش به همینم که به دیوانه بخندید
آیینه مرادیدوبخودگفت که ای کاشچشمانِ من اینگونه تورا هیچ نمی دید
بااین همه دیوانه شدن های مداومدر درس توای عشق شدم یکسره تجدید
تقلیدِ من از شیخِ محل بود که امروزدر محضرِ کوران شده ام مرجعِ تقلید
مردم بخدا عاشق لبخندشمایمنزدیک شویدازمنِ دیوانه نترسید
#اسدالله_خندان_املشی
۶۷۸
۱۵:۴۳
۶۴۱
۱۶:۱۷
𝓗𝓪𝓻𝓯𝓮𝓭𝓮𝓵دلمگرفتہبود
نامترازمزمہڪردموسبڪشدم
راستگفتشاعرکہ:
یا حـسین نامِتو بردم، نہغمیماندونہهَمّی
بابیاَنتواُمّی...
#یا_حسین🖤
#محرم🏴
نامترازمزمہڪردموسبڪشدم
راستگفتشاعرکہ:
یا حـسین نامِتو بردم، نہغمیماندونہهَمّی
بابیاَنتواُمّی...
#یا_حسین🖤
#محرم🏴
۸۶۱
۱۶:۲۷
𝓗𝓪𝓻𝓯𝓮𝓭𝓮𝓵عاشقم کرد و سپس پای قرار خود نماند رفت و در قلبم نهال بی کسی ها را نشاند
مثل یک دیوانه که از جمع طفلان بگذرد هرکسی بی او مرا میدید چیزی می پراند
لالِ مادر مرده ای هستم که اندوه مراهیچ کس از عمق چشمان پریشانم نخواند!
من رسول مذهب دیوانگان عالممهیچ کس مانند من از خویشتن ،خود را نراند
خاک بر سر مانده ام مانند برنوهای ایل کاش دستی می رسید و ماشه ام را می چکاند
کاش دست مهربان آدم بی کینه ای گرد غربت را ز روی شانه هایم می تکاند
من نمیدانم چه کم می شد ز الطاف خدا عشق اگر در انتهای قصه خود را می رساند
#احمد_جم
مثل یک دیوانه که از جمع طفلان بگذرد هرکسی بی او مرا میدید چیزی می پراند
لالِ مادر مرده ای هستم که اندوه مراهیچ کس از عمق چشمان پریشانم نخواند!
من رسول مذهب دیوانگان عالممهیچ کس مانند من از خویشتن ،خود را نراند
خاک بر سر مانده ام مانند برنوهای ایل کاش دستی می رسید و ماشه ام را می چکاند
کاش دست مهربان آدم بی کینه ای گرد غربت را ز روی شانه هایم می تکاند
من نمیدانم چه کم می شد ز الطاف خدا عشق اگر در انتهای قصه خود را می رساند
#احمد_جم
۵۸۷
۱۴:۲۲
𝓗𝓪𝓻𝓯𝓮𝓭𝓮𝓵بر زمین افتاد شمشیرت ،ولی چون جنگ بود
بر تو میشد زخمها زد ؛ بر من اما ننگ بود
با خودم گفتم بگیرم دست یا جان تو را ؟
اختلاف حرف دل با عقل ، صد فرسنگ بود
گرچه دستت را گرفتم باز هم قانع نشد
تا نبخشیدم تو را ، دل همچنان دلتنگ بود
چون در اغوشت گرفتم خنجرت معلوم کرد
بر زمین افتادن شمشیر خود نیرنگ بود
من پشیمان نیستم اما نمیدانم هنوز
دل چرا در بازی نیرنگها یکرنگ بود
در دلم ایینهای دارم که میگوید به آه
در جهان سنگدلها کاش میشد سنگ بود
#فاضل_نظری
بر تو میشد زخمها زد ؛ بر من اما ننگ بود
با خودم گفتم بگیرم دست یا جان تو را ؟
اختلاف حرف دل با عقل ، صد فرسنگ بود
گرچه دستت را گرفتم باز هم قانع نشد
تا نبخشیدم تو را ، دل همچنان دلتنگ بود
چون در اغوشت گرفتم خنجرت معلوم کرد
بر زمین افتادن شمشیر خود نیرنگ بود
من پشیمان نیستم اما نمیدانم هنوز
دل چرا در بازی نیرنگها یکرنگ بود
در دلم ایینهای دارم که میگوید به آه
در جهان سنگدلها کاش میشد سنگ بود
#فاضل_نظری
۵۲۲
۱۴:۳۹
۵۴۱
۱۴:۵۳
𝓗𝓪𝓻𝓯𝓮𝓭𝓮𝓵عهد بستم که دلم جز به تو عادت نکندسر به هر کوی و گذر غیرِ تو طاعت نکند
عهد بستم که بمانم به وفاداریِ تودلِ دیوانه مرا میل به خیانت نکند
عهد بستم که شوم محرمِ چشمانِ تو بازدل اگر میلِ دگر کرد، شکایت نکند
عهدبستم که تویی غایتِ هرخواستنَمدل به غیراز تو دگر فکرِ سعادت نکند
#سیدمحمدمهدی_میرخاندوزی
عهد بستم که بمانم به وفاداریِ تودلِ دیوانه مرا میل به خیانت نکند
عهد بستم که شوم محرمِ چشمانِ تو بازدل اگر میلِ دگر کرد، شکایت نکند
عهدبستم که تویی غایتِ هرخواستنَمدل به غیراز تو دگر فکرِ سعادت نکند
#سیدمحمدمهدی_میرخاندوزی
۴۹۹
۱۵:۵۶
𝓗𝓪𝓻𝓯𝓮𝓭𝓮𝓵از درد ترک خورده و از زخم کبودیمکوهیم و تماشاگر رقصیدن رودیم
او می رود و هر قدمش لاله و نسرینما سنگ تر از قبل همانیم که بودیم
ما شهرتمان بسته به این است بسوزیمبا داغ عزیزیم که خاکستر عودیم
تن رعشه گرفتیم که با غیر نشسته ستاز غیرتمان بود، نوشتند حسودیم
جو گندمی از داغ غمش تار به تاریمدر حسرت پیراهن او پود به پودیم
پیگیر پریشانی ما دیر به دیر استدلتنگ به یک خنده ی او زود به زودیم
بر سقف اگر رستن قندیل فراز استما نیز همانیم، فرازیم و فرودیم
یک روز میاید و بماند که چه دیر استروزی که نفهمد که چه گفتیم و که بودیم
بعد از تو اگر هم کسی آمد به سراغمآمد ببرد آنچه ز تو تازه سرودیم
#حامد_عسکری
او می رود و هر قدمش لاله و نسرینما سنگ تر از قبل همانیم که بودیم
ما شهرتمان بسته به این است بسوزیمبا داغ عزیزیم که خاکستر عودیم
تن رعشه گرفتیم که با غیر نشسته ستاز غیرتمان بود، نوشتند حسودیم
جو گندمی از داغ غمش تار به تاریمدر حسرت پیراهن او پود به پودیم
پیگیر پریشانی ما دیر به دیر استدلتنگ به یک خنده ی او زود به زودیم
بر سقف اگر رستن قندیل فراز استما نیز همانیم، فرازیم و فرودیم
یک روز میاید و بماند که چه دیر استروزی که نفهمد که چه گفتیم و که بودیم
بعد از تو اگر هم کسی آمد به سراغمآمد ببرد آنچه ز تو تازه سرودیم
#حامد_عسکری
۶۶۶
۱۵:۵۶