۹
۱۰:۴۰
۹
۱۰:۴۰
۹
۱۰:۴۰
۹
۱۰:۴۰
۹
۱۰:۴۰
و
۹
۱۰:۴۱
۹
۱۰:۴۲
-----------
هری ( در ادامه):«اگه سرتون شلوغه، میتونم بارتی رو قرض بگیرم؟»
-----------
(ولدمورت هری را روی پایش مینشاند و همزمان با یک حرکت دست به مرگخوارها اشاره میکند که فعلا ساکت شوند و بعد ادامه جلسه را بدهند.)
-----------
(ولدمورت در حالی که بیتفاوت به جلسه گوش میدهد، مشغول نوازش سر هری است.)
«و هری، به خاطر اینکه بچه خوبی بود، یک خوراکی اضافه هم جایزه گرفت.»
۹
۱۰:۴۲
«ولدمورت فقط یک شب است که این بچه را دارم اما او همین حالا هم از همه شما برایم مهم تر است.»
ولدمورت (در ادامه): «اگر کوچکترین اتفاقی برایش بیفتد همه افراد این اتاق را خواهم کشت.»
لوسيوس مالفوی: [سرورم... این شامل خود شما هم می شود؟]
ولدمورت: « ... 🫥 »
ولدمورت: «نه به نظرم کشتن همه افراد داخل اتاق، نقطه خوبی برای توقف است.»
هری: «مامان!!»
(هری از روی عادت ولدمورت را مامان صدا میزند و ولدمورت بدون واکنش خاصی او را در آغوش نگه داشته است.)
۹
۱۰:۴۳
در چت ناشناس:
۱۰
۱۰:۴۴